آیا این دلسوزی ها طبیعی با غیر طبیعی؟

10:30 - 1401/05/05

سلام . خداقوت

من دخترم و ۱۶ سالمه نسبت به پدر و مادر خیلی حساسم . از کودکی خیلی وابسته بودم به خانواده. مثلا اگه مریض بشن خیلی ناراحت میشم و حتی گریم میگیره و کلی فکرو خیالبافی میکنم. .روحیه بسیار ضعیفی دارم. آیا حساس بودنم نسبت به پدر و مادرم طبیعی؟از اینکه پدر و مادرم از دست بدم میترسم.

مشکل بعدی من اینه که خیلی خیالبافی میکنم و ذهنم اصلا آروم نیست و گاهی اوقات خسته میشم ‌. همیشه آینده رو تو ذهنم تجسم میکنم ‌. یا بیشتر افکار  منفی به ذهنم خطور میکنه.  مدام در ذهنم آینده رو پیش بینی میکنم و اتفاقات ناگوار. 

لطفا کمکم کنید.اجرتون با الله

----------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد:  https://btid.org/fa/user/register

http://btid.org/node/215828

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
4 + 0 =
*****
تصویر توفیقی

سلام علیکم

از حضور شما و اعتماد به ما تشکر میکنم

ناراحتی شما از بیمار شدن پدر و مادر تون نشانه عشق و علاقه شما به آنها و داشتن روحیه عاطفی در شماست که بسیار خوب است اما همانطور که میدانید هر چیزی اگر فراتر از حد طبیعی خودش برود به نوعی آسیب خواهد داشت و دیگر عادی نخواهد بود.

بنابراین این حس و حالی که در شما وجود دارد لازم است تا یک اندازه ای وجود داشته باشد  اما از آنجایی که می فرمایید دچار فکر و خیال زیاد می شوید و افکار منفی زیادی در ذهنتون میاد، و از اینکه آنها را از دست بدهم می ترسم، به نظر میرسد مقداری از حد طبیعی خارج است و برای حل آن باید تلاش کنید.

همانطور که بیان کردید این مشکل یک علت اساسی دارد و آن وابستگی زیاد شماست، این مساله چیزی است که با انجام تکنیکها و روشهای درمانی شناختی و رفتاری قابل درمان خواهد بود و البته همراهی و کمک والدینتون در درمان نیز بسیار حایز اهمیت است.

با توجه به این توضیحات برای درمان مساله پیشنهاد میکنم ابتدا مساله را با مادرتون در میان بگذارید و برای درمان به مراکز مشاوره حضوری مراجعه نمایید تا بهترین درمان اتفاق بیافتد.

همانطور که عرض کردم برای درمان هم باید از تکنیکهای شناختی استفاده کرد و هم تکنیکهای رفتاری که به کار بردن تکنیکهای شناختی باید به صورت شفاهی و گفتگوی حضوری انجام بگیرد و به صورت مکتوب و در این فضای مجازی امکان پذیر نخواهد بود به همین دلیل هست که مشاوره حضوری را پیشنهاد میکنم. علاوه بر این لازم است در مصاحبه ای که روانشناس با شما انجام میدهد به ابعاد و زوایای دیگر مشکل شما پرداخته بشه و شدت آن هم مشخص بشه، افرادی که مشکل شبیه به شما دارند  گاهی اوقات ممکنه دچار وسواس هم باشند که لازمه تکنیکهای خاص خودش را ارائه کرد.

همچنین برای درمان مشکلتون لازمه که از تکنیکهای رفتاری هم استفاده کنید که در اینجا چند تکنیک رفتاری خدمتتان عرض میکنم انجام بدهید ان شاالله مفید باشد:

یک: استفاده از تکنیک زمان اختصاصی:

برای اینکه بتونید ذهنتون رو کنترل کنید باید یک زمان مشخصی به مدت ۱۵تا۲۰ دقیقه برای خودتون انتخاب کنید مثلا ساعت ۷تا ۷وربع . این زمان میشه زمان مخصوص مرور افکار و نگرانی ها و رویاپردازی ها. حالا هروقت هر فکری که به ذهنتون میاد و شما را نگران میکنه یا آشفته میکنه یا به صورت کلی ذهنتون رو درگیر میکنه و اومد توی ذهنتون،  بهش میگید این فکر را باید در زمانی که مشخص شده بررسی کنم،  باید در مقابل افکاری که در غیر از زمان خاص توی ذهنتون میاد مقاومت کنید و در صورت نیاز از تکنیک پرت کردن حواس استفاده کنید (مثلا شمارش معکوس از 1000 به صورت سه تا سه تا و یا مرور یک شعر از آخر به اول و.... ) البته میتونید خلاصه افکارتون رو  یادداشت کنید تا در زمان مخصوص بررسی ش کنید نکته مهم اینه که باید  این تمرین رو هر روز و سرساعت انجام بدهید حتی اگه توی اون زمان فکر خاصی توی ذهنتون نیاید. نکته مهم اینه که در برابر این افکار آسیب و یا مرگ والدین نباید مقاومت کنید بلکه اجازه بدید توی ذهنتون بیات اگر بخواهید با آمدن این افکار نگران بشید و سعی کنید اونو از ذهنتون خارج کنید مطمئن باشید با شدت بیشتر اون افکار به سراغتون میاد بنابراین وقتی این افکار اومد توی ذهنتون ازش استقبال کنید و بگویید حتما روی این مساله فکر میکنم و در زمان اختصاصی بنشین و روی اون فکر کن، با فکر کردن هیچ وقت در واقعیت تغییری ایجاد نمی کنید، یعنی اینگونه نیست که اگر توی ذهنتون اومد که والدینتون از دنیا خواهد رفت این اتفاق بیافتد.

تکنیک دوم اینه که سعی کنید به فعالیتهایی که مستلزم مشارکت گروهی است و برای انجام آنها از والدینتون فاصله میگیرید را انجام بدهید. مثلا شرکت در کلاس های هنری، ورزشی، مدرسه و...

در ادامه اگر نیاز به راهنمایی داشتید در خدمتتان هستم.

موفق باشید.