آیا خدا جسم است یا روح ؟

21:43 - 1400/09/04

با سلام و وقت بخیر
من چیزی در خواست میکنم که به هدفم نمیرسم پس خداوندی وجود ندارد که خواسته های من را برآورده کند ؟؟

آیا خدا جسم است یا روح ؟ آیا کسانی که در خارج زندگی کرده و حجاب رعایت نمیکنن به جهنم می‌روند؟

اگر خداوند مذکر نیست چرا در سوره توحید می‌گوییم قل هو الله احد . پس ضمیر هو چیست ؟؟

نحوه اثبات وجود خداوند با دلیل عقلی

---------------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum  
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: https://btid.org/fa/user/registe

http://btid.org/node/191438

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر زاهدی مقدم محمد

با سلام و احترام

نسبت به سؤال سوم شما که اگر خداوند مذکر نیست چرا در سوره توحید می‌گوییم قل هو الله احد . پس ضمیر هو چیست ؟ باید گفت؟ احتمالاتی در این هو داده شده است:

از آنجایی که بت پرستان بت های خود را با ضمایر اشاره مورد خطاب قرار می دادند خدای متعال نیز برای تقریب به ذهن مخاطبین پیامبر که بت پرست بودند برای معرفی خود از ضمیر هو استفاده نمود و از پیامبر خواست که چنین او را مورد خطاب قرار دهند. چنان که این معنا در روایتی از امام باقر علیه السلام هنگامی که از هو از ایشان سؤال شد فرمودند:

کفار و بت پرستان با اسم اشاره به بتهاى خود اشاره کرده، مى گفتند: این خدایان ما است اى محمد! تو نیز خدایت را توصیف کن تا او را ببینیم و درک کنیم خداوند این آیات را نازل کرد: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ... ها در هو اشاره به تثبیت و توجه دادن به مطلب است، واو ضمیر غائب است و اشاره به غائب از دید چشمها و دور از لمس حواس است.

برای مطالعه بیشتر به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://btid.org/fa/news/51685

 

تصویر زاهدی مقدم محمد

با سلام و احترام

در پاسخ به قسم چهارم سؤال شما که نحوه اثبات وجود خداوند با دلیل عقلی چیست؟ باید گفت:

برای اثبات خداوند دلایل عقلی زیادی از سوی فلاسفه و متکلمان بیان شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

 برهان امکان و وجوب، برهان ضرورت، برهان حدوث، برهان حرکت، برهان صدیقین و برهان نظم، برهان علیت و ... . برای نمونه به دو برهان اشاره می کنیم:

1. برهان نظم. یکی از دلایل اثبات خداوند برهان نظم است. هر انسان عاقلی که به دنبال راه حق بوده با کوچکترین تفکر در مخلوقات عالم می تواند این سؤال در ذهن او شکل بگیرد که خالق این مخلوقات کیست؟ آیا می شود این مخلوقات (آسمان ها، سیارات با تمام اسار نهفته در آنها، زمین، ستارگان، کوه ها، حیوانات، حشرات،دریاها، اقیانوس ها و هزارن موجود دیگر در این عالم بدون خلق کننده باشد؟ به طور قطع با این برهان برای عده ای زیاد خداوند اثبات می شود و برای برخی نیز اثبات نمی شود که گروه دوم بیشتر چون با رویکرد تجربه و ماده به عالم نگاه می کنند به پاسخ درستی از این برهان نمی رسند.

2. برهان امکان

این برهان یکی از مستحکم ترین براهین عقلی اثبات خداست.

در جهان هستی موجودات متعددی وجود دارند، که از دو حالت خارج نیستند، یا در هستی و بودن خویش به چیز نیاز ندارند ــ که از آن تعبیر به واجب الوجود می‌شود ــ یا نیازمند به دیگران هستند، که به این نیازمندی می‌توان ازتغییر و تحولاتی که در یک شئ به وجود می‌آید پی برد ــ از آن تعبیر به ممکن الوجود می‌شودــ اکنون با تصور صحیح این موضوع، می‌توان به این نکته دست یافت که هستی نمی‌تواند از وجود واجبی خالی باشد، زیرا اگر تمام موجودات ممکن باشند، در این صورت چاره‌ای ندارند جز این‌که هستی خود را از موجود دیگری بگیرند، و آن موجود دیگر نیز اگر نیازمند باشد، به موجود دیگری محتاج است، و این موضوع تا جایی ادامه پیدا می‌کند که به موجود برسیم که در هستی خویش نیازمند نباشد، زیرا اگر همه این موجودات نیازمند باشند، هیچ‌گاه در عالم خارج تحقق پیدا نخواهند کرد، همان‌گونه که مهره‌های دومینو اگر ضربه‌ای از بیرون به آن‌ها وارد نشود، هیچ‌کدام حرکت نمی‌کنند یا صفرهای متعددی که اگر عددی در کنارشان نباشد، هیچ‌گاه عدد صحیحی به وجود نمی‌آید.
بنابر این این برهان بر اساس علیتی که بین واجب الوجود(خداوند) و ممکن الوجود(مخلوقات) است، خداوند را اثبات می‎کند،

- برای مطالعه بیشتر و دریافت علت های عقلی دیگر به لینک های زیر مراجعه کنید:

https://btid.org/fa/news/174924

https://btid.org/fa/news/2879

https://btid.org/fa/news/110988

تصویر زاهدی مقدم محمد

با سلام و احترام

نسبت به سؤال دوم شما که فرمودید:

آیا خدا جسم است یا روح ؟ آیا کسانی که در خارج زندگی کرده و حجاب رعایت نمیکنن به جهنم می‌روند؟

1. خداوند نه جسم است و نه روح، جسم نیست زیرا جسم ماده، محدود و نیاز به زمان و مکان دارد. چیزی که دارای زمان و مکان باشد محدود و فنا پذیر است و تفاوتی با دیگر اجسام ندارد.

2. برخی از مستشرقان غربی که همه چیز را با عینک تجربه و ماده نگاه می کنند اعتقادی به خداوند ندارند و معتقدند چون خداوند با چشم سر دیده نمی شود و قابل حس و لمس و تجربه نیست پس وجود ندارد این در حالی است که در این عالم خیلی چیزها قابل مشاهده با حواس 5 گانه نیست آیا می شود گفت وجود ندارد. آیا امروزه که بشر ماهیت بسیاری از سیارات را کشف ننموده می تواند بگوید وجود ندارد یا در این سیارات موجوداتی زندگی نمی کند؟ آیا جن که با چشم مادی قابل مشاهده نیست می شود گفت وجود ندارد و ده ها سؤال دیگر ... .

اما اینکه آیا خداوند روح است باید گفت خداوند نه روح بوده و نه دارای روح است. زیرا اگر حضور او را در عالم دنیا بخواهیم تجسم کنیم نیاز به مرکب مادی دارد و لذا این خداوند دارای زمان و مکان و محدود بوده و فناپذیر است. و اگر تجسم او را در ماورای عالم یا در عالم برزخ و قیامت  بخواهیم تجسم کنیم او نیز باید در یک قالب مثالی که نوعی ماده بوده باید تجسم پیدا کند که در این صورت او نیز محدود بوده و دارای ماده و برای خلقت خود نیاز به یک قدرت فرا تر از خود که محدود نباشد دارد.

3. جسم و روح هر دو ممکن الوجودند یعنی عدم برای آنها قابل فرض است، در نتیجه عین وجود نیستند و الّا عدم برای آنها قابل فرض نمی شد. از این رو برای این که وجود پیدا کنند محتاج به علّت هستند. در حالی که خدا واجب الوجود است، یعنی وجود محض و خالص است و برای وجود محض عدم قابل تصوّر نیست. چون عدم ، نقیض وجود محض است واز تصوّر عدم برای وجود محض تناقض لازم می آید. بنا بر این، اگر خدا روح یا جسم بود همان طور که جسم و روح محتاج علّت هستند او نیز باید محتاج علّت می شد. در آن صورت علّت او خدا می شد نه خود او، در حالی که فرض کردیم او خداست و علّت ندارد. بنا بر این از فرض روح یا جسم بودن خدا لازم می آید که او خدا نباشد و این تناقض است و همه ی موجودات نشانه های خدا هستند.

4. اما در پاسخ به اینکه آیا کسانی که در غرب حجاب ندارند به جهنم می روند یا خیر باید گفت: اگر مسلمان باشند با معیار شریعت اسلام مورد مؤاخذه قرار می گیرند و جهنم رفتن تنها در گرو بی حجابی نیست اما یکی از علت هایی است که می تواند افراد را به جهنم بکشاند. اما کسانی که بر آیین مسیحیت یا یهود و یا دیگر ادیان الهی است و یا در مسیر بی خدایان قرار دارند که احکام خود را دارند. البته این کتاب هایی که امروزه دست آنهاست این تورات و انجیل موسی و عیسی نیست بلکه دست نوشته های خاخام ها و کشیش هایی است که عقاید خود را در آن وارد نموده اند.

5. این نکته را نیز باید تصریح نمود افرادی که در غرب زندگی می کنند و در سلک دین یهودی و مسیحی قرار دارند اگر راه تحقیق برای رسیدن به دین حق برای آنها فراهم باشد و طرح این سؤال نیز در ذهن آنها شکل گرفته باشد که آیا دینشان حق است یا خیر؟ باید به دنبال آن روند تا بتوانند آن را پیدا کنند اما اگر چنین سؤالی تا آخر عمر برای آنها ایجاد نشود و یا راه تحقیق فراهم نباشد به سبب سخت گیری دولت ها و یا آماده نبودن شرایط و ... آنها در طبقه مستضف دینی محسوب شده و قیامت به عنوان یک فرد مستضعف با او برخورد می شود.

برای مطالعه بیشتر می توانید به لینک زیر مراجعه کنید

https://btid.org/fa/news/173099

تصویر زاهدی مقدم محمد

با سلام و احترام

پاسخ به سؤالات شما در چهار بخش تنظیم و تقدیم می شود:

1. من چیزی در خواست می کنم که به هدفم نمی رسم پس خداوندی وجود ندارد که خواسته های من را برآورده کند ؟

در پاسخ به این سؤال باید گفت:

اولا: درخواست چیزی نمودن و رسیدن به هدف یک موضوع است، و وجود یا عدم وجود خداوند موضوع دیگر و هیچ ارتباطی بین این دو نیست. به این معنا که اگر شخصی از خداوند در خواست چیزی نمود و آن چیز برآورده نشد آیا این دلیل بر نبود خداوند می شود. در مقابل اگر کسی از خداوند درخواست چیزی نمود و برآورده شد این می شود دلیل بر وجود خداوند. افراد زیادی بودند که حاجاتشان برآورده شده اما در عین حال باز منکر خداوند شدند و در مقابل افراد زیادی بودند حاجاتشان برآورده نشد اما در عین حال باور به خدا داشته و بر وجود او تصریح کردند.

ثانیاً: گاهی برآورده نشدن حاجتی از ناحیه خداوند اهداف مختلفی دارد گاهی برآورده شدن را به مصلحت فرد نمی داند و چه بسا گرفتن حاجت او را به سوی طغیان و نافرمانی سوق دهد، گاهی حاجت او را بنابر مصالحی با تاخیر می دهد، گاهی آن را به قیامت حواله می دهد و ... .بنابر این برآورده نشدن برخی حاجات - که البته این کم اتفاق می افتد - به سبب مصالحی است که خداوند می داند و برای آن فرد در نظر گرفته است.  آن جایی که خداوند به مصلحت و مفسده هر چیزی آگاهی دارد گاهی استجابت دعا را به مصلحت فرد نمی داند لذا نمی شود گفت چون این دعا مستجاب نشد و من به هدفم نرسیدم پس خدایی نیست.

3. رسیدن به هدف در گرو همت، پشتکار و کار و تلاش است. فرد برای رسیدن به هدف خود بی شک باید در کنار دعا خود تلاش و کوشش کند و با پشتکار آن هدف را برای خود محقق کند. به طور قطع رسیدن به هدف والا زحمت و سختی و ریختن عرق جبین دارد و به فرموده قرآن کریم: « إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا؛ همانا همراه هر سختی آسانی است» و این قانون نظام خلقت است. در این عالم هیچ چیزی به راحتی و آسانی به دست نمی آید و تمام کسانی که قلعه های پیشرفت را پشت سر گذاشتند با همت و پشتکار و کشیدن سختی های زیاد بوده است چنان که نمونه های زیادی از این افراد در بستر تاریخ وجود دارد که با یک سرچ اجمالی در اینترنت می توان به نام و سختی هایی که کشیده اند پی برد. برای نمونه: ادیسون مخترع برق، برادران رایت مخترع هواپیما و ... و از میان دانشمندان اسلامی می توان به ابو علی سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا شیرازی و ... .

4. روان شناسان اسلامی و غربی برای رسیدن افراد  به اهدافشان علاوه بر پشتکار و تلاش و کوشش، شروط دیگری را نیز ملاک دانسته اند که فرد باید آنها را نیز در نظر بگیرد تا بتواند به آن هدف برسد.

- هدف باید کاملا روشن واضح باشد یعنی فرد بداند می خواهد چه کند و برای چه پا در این عرصه گذاشته است.

- مطابقت هدف با میزان تلاش. یعنی فرد وقتی کاری را شروع می کند با یک نظم و سامان دهی دقیق حرکت کند برای نمونه: اگر برای یادگیری زبان ژاپنی اقدام می کند اول حروف آن را باید یاد بگیرد، سپس گرامر آن، روزهای بعد لغات تخصصی، گرامر تخصصی و ... تا بتواند زبان ژاپنی را فرا گیرد. بنابر این برای رسیدن به هدف باید مطابق برنامه پیش بروید تا بتوانید به هدف خواسته خود دست پیدا نماید.

- زمان بندی برای هدف، برای رسیدن به هر هدفی نیاز به یک زبان بندی مهم استو برای نمونه اگر فردی برای دکترای تخصصی درس می خواند باید با یک نظم منسجم به گونه ای برنامه ریزی کند که در آن بازه زمانی مشخص به آن هدف نایل آید و از فرصت ها و زمان ها به درستی استفاده و کارهای جانبی را تعطیل کند.

- و ... .

5. اثبات خداوند دلایل عقلی زیادی دارد که جای کوچکترین شک در اثبات او نمی گذارد و تجربه گرایان و مادی گرایانی که امروزه منکر خداوند هستند به سبب این است که آنها همه چیز عالم را با تجربه و با نگاه مادی می خواهند حل کنند در حالی که اسرار عالم که تنها اختصاص به مادیات ندارد تا بشود از این راه ثابت نمود. اثبات خداوند نیز چنین است که او ماده نیست تا قابل حس، دیدن یا لمس شدن باشد زیرا اگر خداوند قابل رؤیت باشد نیاز به ماده دارد و هر چه نیاز به ماده داشته باشد محدود و دارای مکان و زمان و زوال پذیر خواهد بود، در این صورت او هم چیزی شبیه به اجسام می شود.