از خانوادم پیش نامزد و خانوادش بدگویی کردم

08:22 - 1403/02/30

سلام
من در زمان نامزدی خیلی از خانوادم پیش نامزد و خانوادش بدگویی کردم و باعث دعواهای زیادی شدم. ازاون موقع چهار سال گذشته، تازه یکبار خانواده من به خانه‌مان آمدن و همسرم به خانه ما آمده. الان فکرهای گذشته خیلی اذیتم می‌کنه که من چرا اون کارها رو می‌کردم. اون موقع هفده سالم بود. نمیدونم عقلم قد نمی‌داد که اون کارها رو می‌کردم.
چیکارکنم؟

 

----------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد:  https://btid.org/fa/user/register

http://btid.org/node/298803
تصویر مرادی
نویسنده مرادی در

با سلام و عرض ادب خدمت شما
 از حسن اعتماد شما به مجموعه اندیشه برتر سپاسگزارم

از اینکه در دوران نامزدی‌تان حرف‌هایی را به خانواده همسرتان گفته‌اید که در حال حاضر از گفتن آن‌ها پشیمان هستید و حس بدی نسبت به این جریان دارید برایم قابل درک است و از اینکه تلاش می‌کنید این حس منفی را برطرف کنید و آن را جبران کنید قابل تحسین است.

با توجه به سؤال نکاتی را خدمتتان عرض می‌کنم که امیدوارم برایتان مفید واقع شود.

همین‌که در حاضر متوجه اشتباه خود شده‌اید و در ادامه زندگی این کار را تکرار نکرده‌اید خودش نقطه قوت است. هر وقت جلوی اشتباه را بگیرید فایده است. بدون شک اگر برای جبران این اشتباهات تلاش‌های لازم را انجام دهید به نتیجه مطلوب مارسید.

قانون کلی که وجود دارد این است که تجربیات ناخوشایند را می‌بایست با تجربیات خوشایند جبران کرد. اگر تا به امروز بدگویی خانواده‌تان را کرده‌اید، در مرحله اول می‌بایست این بدگویی‌ها را کلاً قطع کنید و به هیچ وجه درباره بدی آن‌ها صحبت نکنید و ثانیاً بابت کارهای مثبتی که برایتان انجام می‌دهند تعریف و تمجید کنید و از آن‌ها نیز تشکر کنید؛ یعنی سعی کنید کم‌کم (مواظب افراط‌وتفریط باشید) خوبی‌های خانواده‌تان را نیز بیان کنید.

یکی از موضوعاتی که ممکن است شما را اذیت کند قضاوت یا افکاری است که دیگران ممکن است درباره شما داشته باشند. اولین نکته اینکه حواستان به این موضوع باشد که معمولاً آن‌ها به پایین بودن سنتان توجه دارند. همین که الآن این موضوعات را مطرح نمی‌کنید معمولاً می‌گویند که فلانی پخته‌تر شده (با تجربه تر شده) است و ثانیاً اگر بالفرض درباره حرفه‌ای گذشته شما صحبت کردند بر درست بودن حرف‌های خودتان اصرار نکنید و حتی گاهی اوقات لازم است که اقرار کنید که برخی از آن حرف‌های اشتباه بود.

با انجام کارهای خوب و محبت کردن به خانواده خود می‌توانید این ناراحتی‌های گذشته را تا حد زیادی جبران کنید. وقتی رفتار شما با آن‌ها سالم و خوشایند باشد نوع واکنش و رفتار آن‌ها نیز با شما متفاوت‌تر خواهد شد. طبیعتاً وقتی مدت زیادی این محبت‌ها را تکرار کنید اشتباهات گذشته شما را می‌پذیرند و می‌بخشند.

در پایان توصیه می‌کنم در حق خانواده خودتان دعا کنید و از خداوند متعال بخواهید تا محبت آن‌ها را در دل همسرتان و خانواده‌اش بیندازد و این بدگویی‌هایی شما را به نحو احسن جبران نماید.

امیدوارم توانسته باشم سؤال مدنظرتان را پاسخ داده باشم.
در ادامه اگر سؤالی بود در خدمتتان هستم.
موفق و مؤید و پیروز باشید.
 

 

تصویر دریافت سوالات

ممنون از جوابتون ولی من آنقدر از خانوادم بد گفتم که رویش را ندارم از خوبی های آنها پیش همسرم بگویم فکر می‌کنه که تا اون موقع ازشون بد میگفت الان خوبیاشونو میگه بنظرش مسخره میاد چیکار کنم؟من الان سعی میکنم دیگه اون کارها و حرف های گذشته رو تکرار نکنم آیا با این روش میتونم گذشتمو جبران کنم؟

نمیخوام دیگه حرفایی که اون موقع زدم رو بازگو کنم چون همسرم هم اعصابش خورد میشه الان که کمی جو بینشون آروم شده.

میشه کلا هیچی نگم نه ازشون بد بگم نه تعریف کنم؟

تصویر مرادی
نویسنده مرادی در

سلام و عرض ادب مجدد
همان‌طور که در پاسخ قبلی هم خدمتتان عرض کردم می‌بایست مسئله افراط را رعایت کنید؛ یعنی اگر تا امروز به شدت بدگویی خانواده خودتان را کرده‌اید نباید الآن که پشیمان شده‌اید به شدت خوبی‌های خانواده خودتان را بگویید؛ بلکه باید این تغییر به نرمی صورت بگیرد. کاملاً فرمایش خودتان درست است. در حال حاضر اولاً همین روال را ادامه دهید حتی اگر در موردی واقعاً به شما بدی کردند به هیچ وجه درباره بدی آن‌ها صحبت نکنید.

در آینده و بعد از گذشت زمان، گاهی اوقات به صورت مختصر و کوتاه می‌توانید به اشتباه خودتان هم اشاره‌ای کنید تا بتوانید کم‌کم نوع نگاه همسرتان را تغییر دهید. مثلاً بگویید الآن که فکر می‌کنم می‌بینم در مورد خانواده زیاده‌روی کردم نباید اینقدر راحت در موردشان قضاوت (بد می‌گفتم) می‌کردم.(حواستان باشد الان نه ، بعدا که روابط تان بهتر می شود).

نکته‌ای که لازم است به آن توجه جدی داشته باشید این است حالا که جو بین همسرتان و خانواده‌تان آرام شده سعی کنید وقتی با خانواده خودتان صحبت می‌کنید یا اینکه به خانه شما می‌آیند یا شما به خانه آن‌ها می‌روید نوع رفتار شما بهتر شود. به گونه‌ای باشد که همسرتان برداشت کند چون با خانواده‌اش رفت‌وآمد کردیم این جوری شده، پس رفت و آمد را قطع کند. مراقب باشید در همین حال که روابطتان با خانواده پدری تان بهتر می شود زندگی خودتان نیز هر روز گرم و صمیمی‌تر شود.

اما در مجموع، در حال حاضر خیلی ذهن خودتان را درگیر نکنید و همین که شما این بدی گویی ها را قطع کنید و در حق آن‌ها دعا کنید انشالله بسیاری از مسائل حل خواهد شد.
 

موفق و پیروز باشید.

تصویر دریافت سوالات

یه سوال دیگه ای هم که داشتم اینه که تازه همسرم یکبار برای شام به خانه مان آمده اونم با کلی اصرار از اون موقع بیشتر از یک ماه گذشته است امروز مادرم شام درست کرد و به من گفت که به همسرم بگویم برای شام بیاید بهش گفتم قبول نکرد آخرش هم یدونه بهانه آورد که عصر چیزی خوردم گشنم نیست بهش گفتم آخه من زودتر بهت گفته بودم .به نظر شما چیکارکنم بازم برای اومدنش اصرار کنم ؟ دو ماه دیگه بچمون به دنیا میاد اون موقع که می‌خوام یه چند روزی خونه مامانم بمونم یعنی اون موقع هم نمیاد؟لطفا راهکاری بهم بدین ممنون

تصویر مرادی
نویسنده مرادی در

سلام و وقت بخیر
راجع به دو مسئله ای که مطرح کردید نکاتی را خدمتتان عرض می‌کنم.
 

همین که همسرتان دلیل واقعی یا بهانه برای شما می‌آورند خودش دلیل بر این است که نسبت به این مسئله بی تفاوت نیست یا حداقل خصومت ظاهری و آشکار ندارد؛ یعنی با مرور زمان و با راهکارهای درست می‌توان او را متمایل کرد که به خانه پدرتان بیایند.

سعی کنید حریم‌ها را حفظ کنید و اجازه ندهید که با شما و خانواده‌تان مقابله یا لج کند. مثلاً اگر دفعه بعد هم گفت که بخاطر فلان دلیل نمی‌توانم بیام به او نگویید کارت همین شده هر وقت بهت میگم بهونه های الکی میاری یا در این زمینه جروبحث‌ها را کم کنید که احساس نکند خانواده شما عامل نارضایتی یا تنش در زندگی‌تان هستند.

در انتخاب زمان مهمانی او را در مضیقه قرار ندهید. مثلاً وقتی که می‌خواهید بگویید مادرتان شما را دعوت کرده بگویید مامان زنگ زده دعوت کرده گفت امشب یا فردا شب هر کدوم که موقعیتتون بهتره تشریف بیارید. بعد به او بگویید ببین کدومش موقعییتت بهتره تا من بهش اطلاع بدم.
موفق و سربلند باشید.

اگر حریم‌ها بین مادر و همسرتان شکسته نشده، می‌توانید به مادرتان بگویید که گاهی خودش به همسرتان بگویند و خودش همین گونه گفتم او را دعوت کنند.

اما برای بعد از زایمان معمولاً طبیعی است که ممکن است همه روزهایی که شما خانه مادرتان باشید را آنجا نیایند اما نوع واکنش و درخواست شما در اینکه چند وعده را آنجا بیایند خیلی مهم است.

البته می‌بایست توقع خودتان را هم واقعی‌تر کنید. توقع نداشته باشید بعد از زایمان به‌طور کامل آنجا بیاید یا زمانی که می‌آید طولانی مدت آنجا باشد (مثلاً شب هم آنجا بخوابد) اجازه دهید اگر خواست زود برود مانع او نشوید.

اما در مجموع خوب است که راهکارها را دریافت کنید تا بدانید با او چگونه برخورد کنید اما قرار نیست از الآن حال خودتان را خراب کنید و نگران آن موقع باشید. زندگی الآن را بچسبید و دغدغه چیزی که نیامده را نداشته باشید.
موفق و سربلند باشید.

تصویر دریافت سوالات

چون شوهرم زیاد دوست نداره با خانوادم رفت و آمد داشته باشه موندم چیکارکنم چون قراره هفته آینده خانوادم برای بچه سیسمونی بیارن شوهرم با سیسمونی خریدن اونا کلا مخالف بود الان موندم چجوری بهش بگم که قراره خانوادم سیسمونی بیارن که مخالفت نکنه میشه راهکار بدین ممنون.
امروز هم مادرم بهش زنگ زد و برای ناهار دعوتش کرد بازم بهانه آورد و در آخر گفت اگه تونستم میام بعد که من بهش زنگ زدم بیا ناهار بخوریم گفت من خوردم به نظر شما چیکارکنم؟

تصویر مرادی
نویسنده مرادی در

سلام علیکم

اینکه همسرتان در حال حاضر تمایلی به رفت و آمد با خانواده شما را ندارند می‌بایست کمی به او حق بدهید و کمی این مسئله را طبیعی بپندارید. همانطور که او یک روزه نسبت به خانواده شما بدبین نشده است نباید توقع داشت یک شب هم نسبت به خانواده شما خوش‌بین شود. برایم قابل درک است که دوست دارید هر چه زودتر رابطه‌اش با خانواده‌تان به حالت عادی برگردد اما کمی باید صبور باشید و عجله نکنید.
در مورد سیسمونی به او این‌گونه وانمود کنید که من خودم هم چند بار بهشون گفتم که نیاز نیست بگیرید اما ناراحت می‌شدند که چرا این حرف رو می‌زنم . در واقع عرض بنده این است که به خاطر همدلی خودتان را هم جهت با همسرتان وانمود کنید اما بگویید که پدر و مادرند دوست دارند برای اولین بچمون این کار رو انجام بدهند.

چیزی که از خود گفتن اهمیت بیشتری دارد نوع واکنش شما نسبت به حرف‌های ایشان است. به گونه‌ای با او برخورد کنید که تصور نکند شما حرف‌هایش را قبول ندارید. البته این به این معنا نیست که اگر حتی حرف اشتباهی زد او را تائید کنید بلکه منظور این است که با او وارد تنش و جروبحث نشوید.

در نهایت اگر با این کار خانواده‌تان مخالف کرد درباره احساس خودتان صحبت کنید و بگویید که حالا که پدر و مادرم برام ارزش قائل شدند و این کار رو انجام دادند دوست ندارم دلشون رو بشکنم. فکر می‌کنم اگر خودم مادر بودم و چنین کاری رو برای بچه‌ام انجام میدام دوست داشتم چه برخوردی داشته باشند من هم دوست دارم همون جور برخورد کنم.
توجه داشته باشید زمانی که درباره احساس خودتان صحبت می‌کنید از لفظ " تو " استفاده نکنید و او را در معرض قضاوت قرار ندهید. (مثلاً این جملات را به هیچ وجه نگویید. تو خیلی خودخواهی فقط میخوای حرف خودت باشه، تو اصلاً آدمو درک نمی‌کنی و ...

در پایان توصیه می‌کنم برای اینکه راهکارهای جزئی‌تر و سریع‌تر را دریافت کنید با از مشاوره تلفنی با مجموعه مشاور 44 استفاده کنید تا راهکارهای لازم را از کارشناسان دریافت کنید.
موفق و پیروز باشید.