جدا شدن دختر مجرد از خانواده از نظر مسکن؟

08:05 - 1400/01/26

سلام.خدا قوت.

بنده دختری ۳۲ ساله هستم و دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی نرم افزار هستم و از لحاظ مالی توانایی مستقل شدن از خانواده رو دارم میخواستم ببینم پدرم میتونه ب اجبار من رو برگردوندن ب خونه؟

چون پدرم هم من و هم تمام اعضای خانواده رو مورد آزار و اذیت قرار میده و بد دهن و بد اخلاقه و همچنین دست درازی هم میکنه نسبت ب همه اعضای خانواده.

-------------------------------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: https://btid.org/fa/user/register

 

http://welayatnet.com/node/161308

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

سوال شما از دو جهت قابل بررسی است: 1- از جهت حقوقی 2- از جهت مشاوره‌ای

از جهت حقوقی باید عرض کنم که در قانون، دو حق حضانت و ولایت برای پدر درنظر گرفته شده است. حضانت به‌طور خلاصه، به معنای حق یا تکلیف در نگهداری و سرپرستی کودک است؛ بدین صورت که لازم است فرزند نزد والدین باشد. البته در صورتی که والدین با هم زندگی می‌کنند، اما اگر جدا از هم باشند، در آن صورت حق حضانت دختر و پسر تا 7 سالگی با مادر است و باید دختر و پسر نزد مادر خود زندگی کنند و بعد از 7 سالگی؛ یعنی برای دختر از 7 تا 9 سالگی و برای پسر از 7 تا 14 سالگی که به سن بلوغ می‌رسند، برعهده پدر است و باید نزد پدر زندگی کنند، ولی بعد از اینکه دختر و پسر به سن بلوغ رسیدند، می توانند انتخاب کنند که نزد کدامیک از پدر و مادر زندگی کنند.

برهمین اساس باتوجه به اینکه شما کاربر محترم 32 سال سن دارید و از محدود حضانت والدین خارج شدید، پدر شما از جهت حقوقی نمی‌تواند شما را مجبور به زندگی با خود بکند، بلکه شما اراده و حق انتخاب دارید و این مسئله به خود شما بستگی دارد.

اما درباره حق ولایتی که پدرتان نسبت به شما دارد باید عرض کنم که این حق ولایت هم مربوط به ازدواجتان می‌باشد؛ بدین صورت که اگر شما قصد ازدواج برای بار اول را دارید، طبق قانون[1]، اذن پدر در ازدواج اولتان لازم و ضروری است؛ یعنی تا رضایت پدرتان نباشد، از جهت حقوقی شما نمی‌توانید با فرد موردنظرتان ازدواج نمایید. مگر آنکه پدرتان بدون مصلحت سنجی و  با مخالفت‌های بیجا مانع از اصل ازدواجتان شده باشد که در آن صورت تشخیص این مسئله با دادگاه خواهد بود و در آن صورت حق ولایت را از ایشان سلب خواهد کرد.

اما از جهت مشاوره‌ای اگر بخواهیم این مسئله را مورد بررسی قرار بدهیم، باید عرض کنم که نگرانی شما قابل درک است. گرچه ویژگی‌هایی که درباره پدرتان برشمردید، قابل تأمل است، ولی سعی کنید در ارتباط با والدین چه پدر و چه مادر نهایت احترام و حرمت را حفظ کنید و باتوجه به حساسیت‌های اخلاقی و رفتاری ان‌ها تعامل کنید؛ به عبارتی بررسی کنید و ببینید پدرتان از چه نوع رفتارهایی خوشش (یا بدش) می‌آید و باعث نرم شدن او و کاهش بدرفتاری‌های او می‌شود، همان موارد را در تعامل و ارتباط با ایشان درنظربگیرید؛ رعایت احترام و حفظ حرمت ایشان از این جهت ضروری است که در فضای آرام، بدون تنش و درگیری و باتوجه به حساسیت‌های اخلاقی و رفتاری پدرتان بهتر می‌توانید با او تعامل کنید و نتیجه بهتری بگیرید تا اینکه در یک فضای تنش آلود و ناآرام! به علاوه اینکه در اموزه‌های دینی بر این مطلب تاکید زیادی شده و نارضایتی و عاق والدین می‌تواند دامن زندگی‌مان را بگیرد. از این رو علیرغم بداخلاقی و بدرفتاری ایشان، شما فضای تعامل و گفتگو در خانواده را به سمت و سوی رفع تنش و کاهش بدرفتاری ایشان ببرید.

در زمانی که پدرتان در خانه شروع به بد اخلاقی و بدرفتاری می‌کند، حتما بدانید که ایشان در اوج هیجانات و احساسات قرار دارد و مستعد هرگونه رفتارهای پرخطر و پرخاشگری است و چه بسا در همان لحظه تصمیمات احساسی و آنی هم بگیرد که بعدا از آن پشیمان هم شود. از این رو در چنین مواقعی با ایشان هرگز بحث و گفتگو نکنید، بلکه سعی کنید که فضای هیجانی ایشان کاهش یابد، سپس با نرم شدن و کاهش تنش می‌توانید با پدرتان صحبت کنید و امید به اینکه این گفتگو موثر واقع شود وجود خواهد داشت.

نکته پایانی: این تصمیم شما مبنی بر جدا زندگی کردن از خانواده به صورت زندگی مجردی، حتما تبعات و آسیب‌هایی را به دنبال دارد که از جمله آن: فشار و مخالفت خانواده، دلتنگی و نیازهای عاطفی، مشکلات مالی، نگاه همسایه‌ها، اطرافیان و دیگران به ویژه برخی از پسرانی که شما را به عنوان یک طعمه می‌بینند، عدم احساس امنیت روانی، دردسر قرارداد امضا کردن و درگیری با صاحبخانه و...

شایان ذکر است علاوه بر مشکلات مذکور، این نوع زندگی مجردی، حتماً ازدواجتان را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد، در حالی که در جامعه ما زندگی مجردی چه از سوی پسرها و دخترها مذموم است و معمولا عرف این مسئله را نمی‌پذیرد. از سویی دیگر؛ برای ازدواج هم نیاز به اذن پدر خود دارید و نمی‌توانید آن را نادیده بگیرید و چنین تصمیمی تنها به تشویش، نگرانی و تنش در درون خانواده می‌انجامد.

پی‌نوشت:
[1]. ماده 1043 قانون مدنی.

موفق باشید.

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

سلام بر شما دوست عزیز

عزیزم، من یک زمانی این سوالی رو که شما براش مشاوره غیرحضوری گرفتید، من مشاوره حضوری گرفتم. جوابم مشاورم به اضافه تجربه ام رو از این ماجرا براتون میگم.

مشاور من یک خانم بودند و بهم گفتند درسته که توانایی مستقل زندگی کردن رو داری و ... ولی اگر این کارو بکنی فرصتهای ازدواجت رو از دست میدی؛ چون تو فرهنگ ما جا نیفتاده دختر جوان که پدر و مادرش هم زنده اند، جدا از خانواده اش زندگی کنه.(البته من اون زمان از خدام بود؛ چون هر روز خواب یک ازدواج برای من می دیدند و من شدیدا معذب میشدم) نکته بعد که به این دلیل من قانع شدم که از اینکار صرفنظر کنم این بود که فرمودند: برخی از جوانها برای اینکه آزاد باشند، مستقل میشند؛ بعضیهاشون هم وقتی مستقل شدند، آزاد میشند و شما با اینکار خودت رو در موضع اتهام قرار میدی!!!! 

یکسال بعدش یکی از همکارانم ؛ یکی از همکاران خانم رو واسطه کردند که از من خواستگاری کنند. همکار واسطه فرمودند که ایشون مستقل زندگی میکنه، من که خودم تا پارسالش قصد مستقل شدن داشتم؛ اولین سوالی که برام ایجاد شد این بود که چرا؟؟؟!!!! گفت: "بعد از خودش بپرس. ولی چون منو واسطه کرده، خواسته اش رو به شما رسوندم. ولی این اقا رفیق همسرم هست و گاهی تو خانه بزمی راه میندازه و سیگار و مشروب و ... استفاده میکنند". که من فورا جواب رد دادم. ولی یادم افتاد به حرف مشاورم که گفت با اینکارت خودت رو در مظان اتهام قرار میدی!

این قصه رو صرفا به این دلیل بهت گفتم که یک گوشه ای از تصمیمت لحاظش کنی.

خدا میدونه دوست ندارم این حرف رو بزنم ولی آدم گاهی مجبوره برای اینکه در آرامش زندگی کنه بعضی از عزیزانش رو ندید بگیره!!!!! سعی کن در کنار خانواده ات بمونی، ولی وزن نگاهت رو از رفتار و حرکات پدرت بگیری!

اون دادگاه هم من بهت میگم تهش هیچی نیست؛ حق ولایت پدر رو به این سادگیها ازش نمیگذرند. اول باید عدم صلاحیت پدر برای مقام دادگاه محرز بشه که حکم به سلب ولایتش بده! نکن تورا بخدا اینکارو ... اگر یکروز پشیمون بشی که چرا اینکارو با پدرت کردی؛ اگه پدرت هم رهات کنه، عذاب وجدان رهات نمی کنه!!!! احتمالش رو بده که به سلب ولایت پدرت نرسی، ازدواج هم بکنی، اصلا بهترین ازدواج هم بکنی؛ ولی به آرامش نمیرسی! یک گوشه دلت همیشه یک آتشی روشنه که میسوزه... میسوزه ... میسوزه ولی خاکسترت نمی کنه! سعی کن رضایتش رو داشته باشی! حالم بد شد دیگه نمیتونم بنویسم...................................... عذاب من شده "انّ عذابی لشدید".

امیدوارم هر تصمیمی که میگیری به صلاحت باشه عزیزم. ان شاء الله که به حق اسماء الهی خدا "حافظ" و "حفیظ" شما باشه. آمین

یاعلی

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.