خواهشمندم راهنمایی کنید

09:12 - 1401/04/01

سلام وتشکراززحمات شما کارشناسان محترم؛

مشکلی برای دوستم پبش آمده ، واو بامن مشورت کرده وانتظارداره من راهنماییش کنم،

دوستم خانم ۴۷ ساله ومجرد است وتا حالا موقعیت ازدواج براش پیش نیامده،مشکلی که داره برمیگرده به ۵ سال پیش که بایه آقایی که از آشناهاشون بوده واهل فرهنگ و شعر این چیزها بوده وچون دوستم هم به این مسائل علاقه مند بود منظورم فرهنگ وآداب ورسوم ، با این آقا ارتباط پیامکی برقرار میکنه و اون آقا هم که خیلی خوشحال میشه که یه نفر از شعرهاش و اهدافش که تلاش درزمینه فرهنگ وزبان وآداب ورسوم بوده اهمیت قائل شده و میخاد باهاش همکاری کنه از ارتباط دوستم استقبال میکنه واین ارتباط تلفنی وپیامکی ادامه پیدا میکنه ، اون آقا۵۷ ساله متاهل ودارای همسر وسه فرزند جوان بوده و همسر وفرزندانش هم مخالف کارهای فرهنگی این آقا بودن، 

خلاصه ارتباط دوستم به صورت پیامکی با این آقا ادامه پیدا میکنه ودر مورد شعر اون آقا و فرهنگ و اینجور چیزها با هم صحبت میکنن تا اینکه ، پیامکهای اون آقا شکلش عوض میشه وشعرهای عاشقانه برای دوستم میفرسته، وبعد یه مدت هم به دوستم پیشنهاد ازدواج‌میده ومیگه که با زن وبچه هاش دیگه کاری نداره وخرجشون را میده ومیخاد دوباره ازدواج کنه وگفته که چه کسی بهتر از تو که آشنا و هم فکر وهم عقیده هستیم، دوستم هم متاسفانه کم کم حرفهای این آقا روش تاثیر میزاره و علاقه مند میشه بهش ، اون آقا از دوستم چند بار تقاضا میکنه که دوستم بره باهاشوسوار ماشینش بشه تا باهم حرف بزنن درمورد ازدواجشون، دوستم هم با اینکه اولش قبول نکرده ولی با حرفهای آقا کوتاه اومده وباهاش رفته بیرون بدون اینکه کسی بدونه، دیگه هرروز پیامکهای سبک وجلف برای دوستم میفرستاده ، دوستم هم اولش بهش گفته که چرا اینجور پیامهای زننده میفرستی ما که هنوز محرم هم نیستیم ولی اون میگفته مگه‌چیه ، من دوست دارم ومیخام باهات ازدواج‌کنم،

زنش هم متوجه ارتباط شوهرش با دوستم میشه وچند بار به دوستم زنگ میزنه وحسابی دعواش میکنه، ولی اون آقا دوستم را متقاعد میکنه که از زنم نترس ،

یه روزبا دوستم قرار میزاره که برن بیرون و باهم حرف بزنن در مورد مسائل فرهنگی و ازدواجشون، دوستم هم قبول میکنه وباهاش میره، 

وقتی که کمی صحبت میکنن اون آقا به دوستم میگه که ۹۰ درصد باهم به تفاهم رسیدن وفقط میخاد از بعضی مسائل هم مطمئن بشه وبه دوستم میگه که من اندام زن برام خیلی مهمه که زیبا باشه واونجور که میخام باشه وتو باید تا حدودی قسمتی از بدنت را که میگم بهم نشون بدی تا من خیالم از این بابت هم راحت بشه ودوستم مقاومت میکنه واولش قبول نمیکنه ولی اون اصرار میکنه ومیگه که اون آشناشون هست وهرگز نمیخاد که رسواش کنه وقصدش هم ازدواجه، ودوستم هم متاسفانه کوتاه میاد واین اشتباه را میکنه

وبعد که میاد خونه اون موقع به خودش میاد که چه اشتباهی کرده وبه اون آقا پیام‌میده که تو ازم سواستفاده کردی وتواز اول هدفت همین بود ومیخاستی سرم کلاه بزاری، ودوستم دیگه گوشیش را خاموش میکنه و اون آقا هرچی زن بهش میزنه که آرومش کنه و باهاش حرف بزنه ولی دوستم دیگه گوشیش را روشن نمیکنه و ارتباطش را با اون آقا قطع میکنه ، ولی از اون موقع تا حالا که ۵ سال میگذره همش کارش گریه و خودش را سرزنش کردن و غصه خوردن واز اینکه مرتکب این اشتباه بزرگ شد خودش را سرزنش میکنه وهمش نفرین اون آقا میکنه ، اون آقاهم چون با خانواده دوستم بعضی موقع ها هم دیگر را میدین از حال دوستم و این‌که چیکار میکنه از مادرش سوال میکرده ومادر دوستم هم که از همه چی بیخبر بوده به اون آقا میگفته دخترم خوبه بد نیست ولی از ماجرایی که بین دخترش واین آقا پیش اومده بوده بی خبر بوده، من خیلی سعی کردم تا حالا که دوستم را آروم کنم حتی مشاوره هم بردمش ولی یه کم‌که آروم میشه دوباره اون اتفاق فکرش را مشغول میکنه وخیلی داغونتر هم شد وقتی که شنید اون آقا رفته و با یه دختر دیگه ازدواج کرده و یه بچه هم دارن، حسابی دوستم بهم ریخت و چون شمارش را اون آقا هنوز داشت ، دوستم مخاطب گوشیش را فقط شماره اون آقا قرار داده وکارش شده پروفایل ووضعیت گوشیش را نفرین وفحش به اون آقا وزنش ، که بلکه اون آقا پروفایل دوستم را نگاه‌کنه وبدونه که چه بلایی سر دوستم آورده وحالا هم داره با زن جوانش لذتش را میبره،

الان بعد داز گذشت ۵ سال از این ماجرا دوستم اومده وبا من مشورت میکنه که به نظر من اگه من دوباره با اون آقا ارتباط بگیرم و باهاش صمیمی بشم وازش بخوام که باهم عقد موقت کنیم وبرای مدتی محرم هم بشیم  شاید اینجوری من آروم بشم واز اینکه اون آقا بدنم را دیده کمتر عذاب بکشم ، دوستم میگه ودیگه بعد از این ماجرا با هیچ مردی راحت نیستم که بخوام ازدواج کنم ، میخام فقط صیغه همین آقا بشم حتی اگر شده برای یکماه یا چند ماه ، اینجوری شاید اون اتفاق ۵ سال پیش از یادم بره ، 

خلاصه دوستم تو فکر ازدواج موقت با این آقاست که به کسی هم نگن ویه مدت با اون آقا باشه تا شاید اون اتفاق واون‌کاری که این آقا باهاش کرد از یادش بره، دوستم میگه ، 

دوستم بعد از اون ماجرابا اینکه ۵ ساله ازاین ماجرا میگذره زیاد از خونه بیرون نمیره حتی اگه کسی از فامیلشون فوت کنه هم مراسمش نمیره چون خجالت میکشه که اون آقا هم اونجا باشه وازاینکه باهم روبرو بشن عذاب بکشه، حالا میگه اگر من با این آقا ازدواج‌موقت بکنم شاید ادامه زندگیم برام راحت تر بگذره من که دیگه تو ایندسن کسی سراغم نمیادکه ازدواج کنم وخودم هم راحت نیستم که با کس دیگه ای بعد اون‌ماجرا ازدواج‌کنم، میگه مطمئنه اگه دوباره با اون آقا ارتباط برقرارکنه وبهش این پیشنها را بده اون آقا قبول میکنه، 

حالا من واقعا موندم چطور دوستم را راهنمایی کنم لطفا کمکم کنید.

----------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد:  https://btid.org/fa/user/register

http://btid.org/node/212263
تصویر maleki
نویسنده maleki در

باسلام خدمت شما کاربر گرامی

از اینکه به فکر دوستتون هستید و دارید تلاش می کنید تا مشکلش حل بشه تقدیر و تشکر می کنیم.

درسته هر دو بزرگوار اشتباهاتی را داشته اند و الان جای پرداختن به این مساله نیست. اما یک مطلب مهمی وجود داره که به عنوان واقعیت باید بهش توجه بشه:

با ارتباط مجدد و موقت حال دوستتون خوب نمیشه و چه بسا در یک دردسر بسیار بزرگ تری ممکنه وارد بشه که رهایی از اون به این سادگیا نباشه. 

اول اینکه احتمالش هست اون آقا به هر دلیلی این پیشنهاد را قبول نکنه و تحقیر شدن هم اضافه بشه به این فکرهای دوستتون. به هر حال ایشون یه زندگی دیگه ای را شروع کرده ‌و ممکنه خانم دومش در برخورد با این مساله( رابطه همسرش با خانمی دیگه) مانند همسر اولش برخورد نکنه و آقا هم اصلا به فکر رابطه ی دیگه ای نباشه.

در صورت قبول کردن از طرف آقا مطمینا این بار به دیدن بدن اکتفا نخواهد کرد و بیش از قبل پیش رفته، ممکنه کار به ارتباط جنسی بکشه، کسی که به خاطر یک دیدن از طرف یک آقا اینقده داره خودش را اذیت میکنه بدون شک بعد از یک رابطه به مراتب حالشون بدترخواهد شد.

پس این گزینه را برای همیشه فراموش کنه که بخواد با رابطه ی موقت خودش را اروم کنه.

دو مرحله برای بهبودی حالشون پیشنهاد میشه:

مرحله ی اول اینه که ایشون اون اتفاق را به عنوان یک اشتباه در ذهنش داشته باشه و برای جبران اشتباه مطمینا دچار شدن به اشتباه دیگه پیشنهاد نمیشه.

و در مرحله ی بعد،  شروع پروسه کم رنگ کردن و کاهش اثر اون اتفاق هست، که برای هر دوی این مرحله در صورت تمایل جلسه ی بعد صحبت هایی را داشته باشیم.

موفق باشید