خیانت همسرم با پسرخالش

20:42 - 1396/08/18

با سلام و خسته نباشید 

من یک مرد 34 ساله و خانمم 28 ساله

خانم من یک بار عقد کرده جدا شده و به گفته خودش اسرار خانواده تن به این ازدواج داده

و تنهای تو شهر کنار خواهر و دامادش یک اتاق جدا گانه زندگی می کرد 

اشنایی ما یک مغازه داشتم نزدیک محل خانمم و تو مغازه با خانمم اشنا شدم 

قبل از عقد مون حدودا دو سال اشنایی بعد عقد کردیم متاسفانه زمانی اشنایی چادر و الان هم چادر می پوشه ولی کنار داماد و خانوادهش لباسی می پوشه که از نظر من پوشش خوبی نیست، قبل ازدواج متاسفانه تنهایی به خودش همه مسله گفته بودم 

که من ظاهر و باطنم همین هست و درامد خیلی نیست و پوشش ما به اینصورت هست و مادرم هر چند یک بار می یاد و با ما زندگی می کنه همه این مسله ها را قبول کرد ولی الان که تو زندگی هست همش بهانه می گیره که من نوکر مادرت هستم دارم زحمت می کشم و خیلی مسله ها ،بعد از عقد یک سال بعدش ارذواج کردیم با خیلی سختی ها و مشکلات که داشتم 

الان نزدیک به یکسال 6 ماه از ازدواج ما می گذرد تو این مدت خیلی روانشناس ها رفتم هم این مسله ها و مشکلات با روانشناس ها مطرح کردیم ولی متاسفانه بی فایده بود 

با همه این شرایط ها با خانمم زندگی کردم 

مشکل اصلی از اینجا شروع می شود 

عید نوروز سال 96 با خانمم رفتیم روستایی خانمم ، قرار گذاشتیم با خانمم که یک هفته فقط اونجا یعنی روستا بمونیم ،یک هفته گذشته از موندنمون خانه پدری خانمم و از خانمم خواستم بریم خونه ولی خانم اسرار کرد بمونیم ولی برای من مقدور نبود چون خانواده خانمم بیش از حد مسخره و تک های سنگین می گفتن کلن و راسیتش برای من جالب نبود خلاص تنهایی برگشتم خونه خودمون خانمم روستایی خودشون موند ، متاسفانه خاله خانمم و پسرش که ازدواج کرده بود رفته بودن روستایی خانمم و مهمان خانمم یعنی خونه پدری خانمم بودن متاسفانه این اشنایی صورت گرفته بود 

من مجددا روز 13 فروردین رفتم خونه پدری خانمم همون روستا خیلی عادی گذشت و با خانمم برگشتیم خونه خودمون 

راستش قبل از عقد من عکس این پسر خاله تو گوشی خانمم دیدم و پرسیدم این کیه گفت پسر خاله م هست ازدواج کرده و 3 تا بچه دار و این هم پسر عمه م هست فوت کرده من عادی گذشتم از موضوع و قبل ازعقد  به خانمم گفته بودم  قبل هر چی بوده تموم شده نباید با کسی ارتباطی بر قرار کنی که به زندگیمون لطمه بزنه خانمم هم قبول کرده بود 

خلاصه از وقتی که اومده بودیم از روستا خانمم خونه خودمون ، خانمم اخلاق ش خیلی عوض شده بود تعجب می کردم هر چی بیشتر احترام می زاشتم بدتر بد اخلاقی می کرد هر روز یک بهانه هیچ وقت به خانمم شک نکرده بودم و نه بهش زده بودم کتک تو عمرم با اینکه خیلی اذیت می کرد 

خانمم سرکار بود و پرستار ، می دیدم دیر از کار می اومد بهش می گفتم چرا دیر می یای می گفت عمل جراحی بود بخاطر همون من هم ادم ساده قبول کرده بوددم دیددم خیلی تو خونه از گوشی استفاده می کرد باز هم بیخیال بودم چون خانم من نماز می خواند خیلی بهش اطمینان داشتم 

یک روز اتفاقی رفتم مغازه محل برای خرید و تایمی بود که خانمم از کار می اومد من سر خیابان منتظرش بودم یک ساعت ای نیومد رفتم خونه دیدم تو خونه هست گفتم من منتظرت بوددم سر خیابان هنوز حرفم تموم نشده بود شروع کردد به سر و صدا تو اومدی سر خیابان مچ من بگیر بخدا فقط سکوت و تعجب می کردم باز هم شک نکردم به خانمم باز هم گذشت دو روز بعدش منتظر بودم خانم بیاد دیر کرد رفتم در حیاط خونه باز کردم دیدم از سر خیابان می یاد با تلفن حرف می زنه و صدای بلند می خنده تا منو دید جا خورد و من حس کردم یه چیزی هست از روز به بعد شک کردم بهش اومد خونه گوشی ش چک کردم اسم پسر خاله به اسم دوستش ذخیره کرده بود خیلی شک کردم 

اومدم گوشیش هک کردم بله هم واتسابش و هم تلگرام بله مسیج های عاشقانه دوست دارم می میرم بخاطر و من لباس لختی نمی پوشم و شوهرم براش مهم نیست چه لباسی می پوشم و برای پسر خاله یواشکی غذا برده بود محل کار خودش خانمم و پسرخاله اومده بود غذا گرفته بود ازش و با هم بوده بودند با ماشین پسر خاله می اورد خانمم خونه و دیر می رسید خونه معلوم نیست وقتی کنار هم بوده اند چکارهای کرده بودند 

من فهمیدم و تمام مسیج ها نشونش دادم ،برای این موضوع پیش روانشناس هم رفتیم روانشناس می گفت خانمت انسان با خدایی هست و خیانت نکرده این موضوع با خانمم در جریان گذاشتم می گفت پسر خاله می خواست خودش بکشه و هم خاله م که مادر پسر خاله باشه و هم زن پسر خاله روز عید از من خواستن که کمکشون تا پسر خاله خودش نکشه 

بلافرض هدف خانمم کمک بوده تو هیچ کدوم از مسیج ها حرفی از راهنمایی نبوده همش حرف های عاشقانه و اینکه خونه تنهایی تا بیام و خانمم در جواب پسر خاله من از خدام هست بیایی ولی نمی شه اینهای که از اون حریم گذشته اند به نظرم کنار هم بوده اند چکارهها نکرده اند این موضوع با خانواده خانمم در جریان گذاشتم متاسفانه منو مقصر می کردن و می گفتن مطمن باش هدف کمک بوده 

در اون مدت نه کتک و نه کاری نکردم هیچ ، فقط افسردگی شدید پیدا کردم اون مدت شدید که یادم می رفت کجا می رم و تو مغازه کار می کردم 

البته در طول این مدت با خانمم که زندگی می کردم دو بار قهر کرد و از خونه به مدت یک هفته ترک کرده بود هر دو بار خودم رفتم دنبالش

پیش روانشناس می رفتم تنهای تا بتونم خودم به زندگی و نفس کشیدن برگردونم ناراحتی قلبی شدید پیدا کردم می رفتم دکتر خودمون درمان کنم 

اخرای ماه رمضان بود شب عید رمضان من از صبح رفته بودم سرکار مغازه و روزه بودم شب حدودا ساعت های 10 بر می گشتم خونه چون شب عید بود من خوشحال نبودم اینقدر فکر می زدم که تو مسیر خونه توازن روحی از دست داده بوددم که با شدت روی زمین افتاده و تمام صورتم و لباس ضربه و کثیف شد بود یعنی از هوش رفته بوددمم زمان چشم باز کردم رو اسفالت افتاده بودم خلاصه به سختی خودم خونه رسونده بوددم سعی کردم سر و صورتم تمیز کنم که خانمم نفهمه وقتی اومدم تو خونه خیلی با بی حالی و سردی سلام کردم با خانمم خلاصه فطار کرردم و رفتم استراحت کنم که خانمم هم اومد کنارم ولی با فاصله ازش خواستم چرا فاصله گرفته ای کنارم باش بهم کفت خانمم چه فایدده داره جسم مون کنار هم باشه ولی قلب هامون از هم دوره بهش گفتم دلیل داره که از هم دور هستیم کاری که کردی زمانی می بره تا برگرده این درد و کار اشتباهی و غلطی انجام داده ی ، هنوز حرفم تموم نشد بهم گفت غلط می کنی و سر و صدا من هنوز پسر خاله م دوست دارم و عاشقش هستم اینجا دیگه کنترل از دست دادم و متاسفانه توو عمرم اولین بار بود کتک ذرم خانممم خیلی خلاصه شب شد صبح و یواشکی وسیله هاش برداشته بود و رفته بود دیگه رفته بود گذشت یک هفته ی سعی کردم برش گردونم به زندگی و خونه باز من پیش قدمی کردم  از طریق تلفن و پیام ولی تصمیم گرفته بودم دنبالش نرم

بعد از 9 روزی برادرش بهم زنگ زد و گفت می خوام با شما حرف بزنم من گفتم باشه خلاصه رفتم با ماشین برادرش خونه شون نمی دونستم خانمم خونه شون باشه صحبت کردیم و هر چند من راضی نبوددم گفتم باید با بزرگتر مانند پدر و یا مادر بیاد خونه و صحبت کنیم در مورد موضوع خلاصه برادرش تعهد داد و برادرش ما را اورد خونه الان هم با هم زندگی می کنیم خانمم یکم ایرادهاش کم شده ولی هنوز اذیت می کنه متاسفانه خانمم باردار هست تا زمانی که نمی دونستم تصمیم به جدایی گرفته بودم که به صورت توافقی از هم جدا بشیم حتی زمانی که فهمیدم ارتباط داره با پسر خاله رفتیم دادگاه نامه و درخواست جدایی داده بودیم اما خواهر خانمم اومده بود با دست گذاشتن روی قران منو منصرف کردن از درخواست و جدایی

الان هم زندگی می کنیم ولی متاسفانه بی روح هست این زندگی فقط بخاطر بچه هست تا الان هستم با خانمم

نه اعتمادی و نه اطمینانی فقط روز شب می گذره چون هنوز دروغ می گه ازش خواستم که راز و مشکلات زندگی مون به کسی نگه ولی تا مسله پیش می یاد تو خونه سریع به خواهرش اطلاع می ده من از طریق گوششی فهمیدم

هنوز خوب نشده با اینکه من می دوننم دورغ می گه ، ولی قسم می خوره من مشکلات به هیچ کس نمی گم

هنوز خیلی مسله ها هست نگفته م احساس می کنم اون موضوع های مهم گفته م

راستش تصمیم گرفته م بعد از اینکه بچه مون به دنیا اومد درخواست جدایی بدم  

ممنون می شوم راهنماییم کنید 

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
سوالات خود را هم از طريق اين آدرس ارسال کنيد: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامی کاربران می‌توانند با عضویت در سایت نظرات و سوالاتی را که ارسال میکنند را به عنوان یک رزومه فعالیتی برای خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند. برای عضویت در سایت به آدرس مقابل مراجعه فرمائید: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://btid.org/node/127219

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
6 + 2 =
*****
تصویر یعقوبی

با عرض سلام به شما کاربر گرامی؛

متن سوال طولانی شما را با دقت و تأمل خواندم، بدون شک لحظات سختی را گذرانده اید و تحمل رفتار های ناپسند شریک زندگی، کسی که انسان به او اعتماد دارد و او را در تمام سختی پشتیبان خود می داند، بسیار طاقت فرسا است، حال اگر این تکیه گاه و مأمن خود موجب سلب آرامش انسان شود، انسان شکایت نزد چه کسی ببرد. آزار و اذیت از طرف هر کسی باشد غیر قابل تحمل است اما اگر این رفتارها از طرف شریک زندگی انسان باشد، احساس نارضایتی را در انسان دو چندان می کند.
ولی کاربر گرامی باید دقت داشته باشید که روان شناسان خانواده بر این باورند که روابط زن و شوهر هر چقدر منفی و خراب باشد؛ باز جای امیدواری وجود دارد و می توان برای اصلاح این روابط تلاش کرد. و فکر کردن به طلاق پاک کردن صورت مسئله است نه حل آن و به عنوان آخرین راه پیش روی زوجین مطرح می شود و انسان تا زمانی که راه های دیگر را امتحان نکرده است نباید به سراغ این راه برود. پس شما هم هرگز به این موضوع فکر نکنید.
شما باید به این نکته تأمل داشته باشید که چرا زن شما علیرغم اینکه دارای همسر می باشد؛ باز نسبت به بر قراری ارتباط یا مرد دیگری علاقه دارد؛ این علل را شناسایی کنید و در جهت بر طرف کردن آن تلاش کنید.

در نهایت به راهکاری ذیل در مورد نیز توجه داشته باشید:

1. خاطرات خوش گذشته بین خود و همسرتان را یادآوری کنید.

2. نقاط ضعفی که در زمینه ارتباط و تعامل با همسر خود دارید را یاد داشت کنید وسعی کنید آنان را بر طرف کنید.

3. در حق او دعا كنید و از خداوند بخواهید كه مهر و محبت شما و همسرتان را افزایش دهد.

4.وضعیت او را چک کنید.ولی به هیچ عنوان به گونه ای رفتار نکنید تا او احساس کند که تمام رفتارها و تماس های تلفنی او تحت کنترل شما می باشد. این کار موجب می شود حس لجاجت در او بیشتر شود.

5. در روابط جنسی تا حد ممکن خواسته های او را بر طرف کنید.

6. زن موجودی مهر طلب است. تا زمانی که نیازهای همسر شما از لحاظ عاطفی توسط شما پاسخ داده شود، دیگر او نیازی به ارتباط بر قرار کردن با نامحرم احساس نمی کند، تا می توانید به او محبت کنید.

7. رفتارهای ناپسند همسرتان را با خشونت پاسخ ندهید و اشتباهات او را نادیده بگیرید و با کرامت نفس از این رفتارها تغافل کنید. سعی کنید از این به بعد به صورت مستقیم با او در ایم مورد صحبت نکنید.

موفق باشید.