خیلی وابسته دوستم شدم چکار کنم؟

21:08 - 1399/11/05

سلام .
ببخشید من یه سئوال مشاوره ای داشتم.
خانمی هستم حدود سی و پنج ساله،متاهل و دارای دو فرزند.خدارا شکر زندگی ام خوبه و راضی هستم.متاسفانه خیلی عصبی و پرخاشگر هستم و زود عصبانی می شم.هر چند مقید و مذهبی هستم ولی تا بحال نتونستم به این عصبانیتم غلبه کنم. حتی پیش اومده که بچه هام را کتک زدم
اما در حال حاضر مشکل من این هست که من یک دوستی داشتم از زمان دبیرستان ولی قبل از ازدواجم ما از اون شهر مهاجرت کردیم و رابطه ی من و دوستم در حد تماس اونم چند ماهی یکبار شد.من ایشون را خیلی قبول داشتم و خیلی دوستش دارم .در ضمن ایشون هنوز ازدواج نکرده و الان حافظ قرآن و در موسسه ای قرآنی کار می کنند .تا اینکه عید دو سال پیش زنگ زدم بهش و گفت پدرش دو ماهه از دنیا رفته و من خیلی ناراحت شدم و از اون به بعد سعی کردم رابطه ام را با او بیشتر و صمیمی تر کنم به طوری که به مرور زمان رابطه ی مجازی ما روی زندگی من تاثیر گذاشت و هر وقت از دوستم دلخور می شدم و مشکلی پیش می آمد این مسئله حتی روی برخورد من با همسر و فرزندانم تاثیر می گذاشت و من به شدت به ایشون وابسته شدم .از طرفی بحثهایی بین من و دوستم پیش آمد که ایشون خیلی از من دلخور شد و خلاصه تا الان که رابطه ی ما خیلی پیچیده شده و دوستی که مایه ی آرامشم بود حالا تبدیل شده به شکنجه ی روحم.او تقریبا با من قهر کرده و البته میگه قهر نیست ولی خیلی سرسنگینه و حتی جواب پیام و تلفنم را هم معمولا نمی ده.
زمانی با همسرم مشکل داشتم ولی خداراشکر الان رابطه مون بهتر شده.اون موقع هر وقت کم می آوردم به دوستم پناه می بردم و با او درد دل می کردم.(من مادرم را هم قبل از ازدواجم از دست دادم و نامادری دارم).
حالا دوستم از طرفی از من دلخور شده و از طرفی فهمیده من بهش وابسته شدم و فکر کنم عمدا جوابم را نمی ده تا من بی خیالش بشم.ولی اون داره زیاده روی می کنه و من دارم خیلی فشار روانی را تحمل می کنم.
لطفا راهنماییم کنید.چیکار کنم؟

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال و از طریق کدپیگیری که دریافت میکنید پاسخ را مشاهده نمائید: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش بعد از فعالیت مفید، ديگر منتظر تاييد مديرانجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/157890

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

سلام.

بنده از زاویه ی دید خودم به ماجرا نگاه میکنم.امیدوارم دوستان تایید کنند و منتشر بشه.و شما هم ناراحت نشید..

میدونید که هیچ کس از شیطان در امان نیست.همه کمو بیش گرفتار شیطان هستیم.گرچه هیچ کس متوجه نمیشه و نکته ی موفقیت شیطان هم شاید در همین باشه.از نشانه هایی که گفتید به نظرم جنی تونسته به شما نفوذ مختصری بکنه.یا همون شیطان بگیم بهتره.نفوذ شیطان مراتب داره.از وسوسه شروع میشه تا تسلط کامل.عصبانیتهای شما یا وابستگی های شما در واقع محل پیروزی و عملیات شیطانه که از مدتها قبل روش کار کرده.به این معنا که فقط وقتی در شرایط خاصی قرار میگیریم شیطان میتونه از انرژی ما استفاده کنه.و تسلطش رو بیشتر کنه عصبانیت .گریه .ترس.شهوت غم و...لحظاتی هستند که هاله بشدت نامنظم میشه و جن به بدن دسترسی پیدا میکنه.

وابستگی شما به اون خانم کاذبه.یعنی به زور و تلقین جن یا شیطان شما فکر میکنید وابسطه شدید.البته وابسطه هم شدید ولی نه از روی عقل و معرفت.صرفا احساسیه.علتش هم اینه که بعدش بینتون اختلاف بندازه و احتمالا شما کلا بهم بریزید یعنی ساعتها یگوشه خیره بشید و غمگین بشید.یا گریه کنید.یا بی حوصله گی کنید و عصبانی بشید که ....

اگه خواستید در کامنت دیگه عرض میکنم که چجوری ازش خلاص بشید

قصد جسارت نبودا.همه گرفتار شیطان هستیم هر کس یجور.اینم مدل گرفتاری شماست که نسبت به خیلی از ما ها بازم خوبه و سنگینتره.

موفق باشید

تصویر یامهدی(عج)
نویسنده یامهدی(عج) در

سلام.ممنون بابت ارائه ی دیدگا هتون.

خوب حقیقتا این عصبی بودن و حالت پرخاشگری از سالهای پیش با من بوده و من همیشه این را بزرگترین نقطه ضعف خودم می دونم و خیلی دارم سعی می کنم با تقویت نیروی ایمان و اراده ام بهش غلبه کنم ولی خوب کار خیلی سختیه.مخصوصا وقتی مشکلی تو زندگیم پیش میاد این پرخاشگری شدیدتر میشه.

حالا اگه شما راه حلی دارید برای درمانش خوشحال میشم بشنوم.

تصویر sed313
نویسنده sed313 در

با سلام. یکی از اهداف مهم همه ما در ازدواج و زندگی رسیدن به آرامش و رضایت است. که در بعضی از زندگی ها به آن می‌رسند و بعضی هم نه. اما نکته مهم تر آن است که این آرامش را حفظ و نگهداری کنیم . برای نگهداری آرامش خانواده، مرزگذاری و  رعایت مرزگذاری در درون خانواده و بیرون خانواده خیلی مهم و اساسی است. مرزگذاری یعنی اینکه والدین جدای از حریم فرزندان، برای خودشان حریم داشته باشند،  مرز بزرگتر حریم کل خانواده است که اجازه ندهیم هر کسی به آن سرک بکشد یا نفوذ کند یا تاثیر بگذارد. معمولاغالب دعواهای که در خانواده ها وجود دارد از دخالتها و اظهار نظرهای دیگران سرچشمه می‌گیرد.
هم زن و هم مرد باید حریم خانه را حفظ کرده و حتی جز موارد ضروری را به خانواده شان نگویند. شما خودتان عاقل و فهمیده هستید و گفتید این رابطه بر زندگی شما اثر گذاشته و می‌خواهید به آرامش برگردید. بهتر است دوستان و نزدیکان را در جای خودش احترام کرد به گونه ای که به زندگی تان لطمه ای وارد نسازند. زیرا شما فقط خودت تنها نیستی، در قبال همسر و بچه هات هم مسئول هستی. این کار خیر و مثبت شما که به فکر دوست تان بودید و از موقعی که پدرش فوت کرده بیشتر محبت میکردید قابل تقدیر است ولی شما وظیفه ای بیشتر در قبال او ندارید به گونه ای که به زندگی خودتان لطمه وارد شود. با تشکر

تصویر "نمی دانم" چون سقراط
نویسنده "نمی دانم" چون سقراط در

دوست خوبم، فرمودید که زندگی خوبی دارید و راضی هستید. چرا همسرتون رو در موقعیت دوستتون قرار نمیدید؟ آیا چون هر درد و دلی را با هر کسی نمیشود گفت، بر این اعتقادید که به دوستتان موقعیت پر رنگتری در زندگیتان دادید تا همسرتان؟ یا همسرتان همدلی و همراهی و همزبانی لازم را با شما ندارد؟ یا محبت کافی از جانب ایشان دریافت نمی دارید؟

برای اون عصبانیتی که فرمودید مخل ارامش خود و بچه هاتون هم شده بد نیست که در زندگی زناشویی تان بررسی کنید، شاید سر نخی آنجا بیابید. بگذریم

دوست عزیز، بنظرم دوستتان کار بدی نکرده. شما هم سعی کنید تمرکزتان را از این رابطه که فرمودید آثار منفی اش به زندگیتان نفوذ کرده، کم کنید و به روال عادی زندگی خود برگردید.

اگه خیلی فشار روحی رو دارید متحمل میشید از یک مشاور کاردان کمک بگیرید. 

در پایان دوست خوبم، من مشاور نیستم. و اگر سوالاتی رو پرسیدم که یکجورایی ورود به حریم خانوادگیتون بود ؛ ازتون عذر میخوام. قصدم فقط کمک به شما بود و دنبال جوابی در این زمینه هم از شما نیستم. نیتم فقط سرنخ دادن بود که اگه مشکلی هست به اصلاح آن بپردازید.

براتون آرزوی خاطری آرام و دلی شاد را از خداوند رحمان و رحیم خواستارم. امین

تصویر یا مهدی (عج)
نویسنده یا مهدی (عج) در

سلام .با تشکر از پاسخ هایی که دادید و راهنمایی های خوبتون.
راستش من آدم خیلی احساساتی هستم به طوری که گاهی مشکلات دیگران از مشکلات خودم برام سخت تر جلوه می کنه و خیلی غصه ی دیگران را می خورم.
زمانی متوجه شدم دوستم مشکلی داره و حالت افسردگی داره .من که می دونستم اون چند سال پیش یکی از خواهرانش را هم از دست داده و حالا هم که پدرش را از دست داده و ازدواج هم نکرده و به اقرار خودش دوستی هم نداره و حتی حاضر نمی شد که با من درد دل کنه و احساساتش را همیشه مخفی می کنه این برای من خیلی سخت بود ،اونقدر که حاضر بودم هر گونه فداکاری انجام بدهم تا به او کمکی کنم و احساس وظیفه می کردم راجع به او.
البته حالا خودم را پیدا کردم و سعی کردم دیگه رابطه ی دوستیم روی زندگیم تاثیر نگذاره ولی از طرفی احساس می کنم تنها گذاشتن او یه جور نامروتی و بی وفایی هست اونم در شرایطی که داره ولی خوب اون میگه احتیاجی به دوست نداره. 
ولی من متوجه شدم خلا عاطفی که داره باعث وابستگی او به یک شخص شده و خیلی نگرانش هستم،از طرفی او نمی خواد این مسئله را قبول کنه و همین باعث اختلاف ما شده.
حالا من مانده ام چه کنم؟نه می توانم نسبت به دوستم بی خیال شوم و نه او دیگر تمایلی به ادامه ی این دوستی داره.خوب می فرمایید او را رها کنم و رابطه را قطع کنم.من میترسم خداوند راضی به این کار نباشد و با خود می گم شاید خدا من را سر راهش قرار داده تا به او کمکی کنم!واقعا خودم هم گیجم نمی دونم چه تصمیمی بگیرم.

تصویر "نمی دانم" چون سقراط
نویسنده "نمی دانم" چون سقراط در

عزیزم دیروز که این پیام شما رو خواندم حس کردم دستی مشکل 7_8 سال پیش منو اینجا تایپ کرده. دوستی داشتم که مشکلی براش پیش اومد و همه موقعیتهاشو بدلیل اون مشکل از دست داد. تا حدی که چند سال در غار تنهایی خودش پیله کرد. همه راههای ارتباطی ما رو مسدود کرده بود. من خیلی تلاش کردم. ولی حقیقت اینه که تا موقعی که کسی خودش نخواد ما نمیتونیم هیچ کمکی بهش بکنیم. آدم باید خودش بخواد. غریقی که داره غرق میشه اگه نخواد دست شما رو بگیره شما نمیتونی نجاتش بدی.

من ازش نمیتونستم بپرسم مشکلت چیه؟ تا زمانیکه فردی نخواد مشکلش رو بگه، هر کنکاشی فضولی و دخالت محسوب میشه. (حداقل ما در روابط دوستیهامون این حدود و ملاحظات رو داریم) خیلی اگر فشار بیاری ، مثل کشی میمونه که در میره. اجازه بده هر وقت خودش صلاح بدونه میاد برات تعریف میکنه و اجازه بهت میده که کمکش کنی. من خودم بشخصه برای فرزندانم ، همسرم ، خانواده خودم هم اگه مشکلی پیش بیاد و حس کنم نخوان مشکلشونو بهم بگم، بهشون پیله نمی کنم. اجازه میدم خودشون هر وقت شرایطشون مساعد شد میان طرح مشکل میکنند. البته پیش آمده چند باری خیرخواهی برای کسی کردم که اون ازم نخواسته ؛ چون احساس کردم اون نمیدونه چقدر نیاز داره ولی من که میدونم چقدر نیاز داره باید کمکش کنم. ولی باور کن همون هم جوابی رو که انتظار میرفته بده، نداده ؛ برای همین هم به شما توصیه میکنم اگه دوست دارید، دوستی مؤثر باشید، بهش اجازه خلوت بدید. اجازه بدید خودش رو پیدا کنه ببینه کجاست؟ بعد اگه حس کرد میتونه روی کمک شما حساب کنه و یا شما میتونید کمکش کنید؛ میاد دنبال شما.

دلسوزی خوبه، عالیه که شما در این دنیا که آدمهاش عصا از کور می دزدند؛ شما اینقدر حس رأفت دارید. ولی این رأفت را باید جایی هزینه کرد که خریدار قابلش پیدا بشه.(منظورم این نیست که دوستتون قابل نیست؛ منظورم این هست که اون شرایطی که باید ایجاد بشه که قابلیت کمک گرفتن پیدا بشه؛ هنوز بوجود نیامده. بقولی شرایطی نداره که کمک از کسی قبول کنه)

اینکه فرمودید خدا منو سر راه او قرار داده خدمتتون عرض کنم که از منظر دینی هم همینجوره. خدا به پیامبرش که در موردش میگه: «لقد جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِٱلْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيم؛ همانا پیامبری از خودتان به سوی شما آمده است كه آنچه شما را برنجاند بر او سخت است، بر هدایت شما حریص و دلسوز، و به مؤمنان رئوف و مهربان است» 

ولی همون خدا وقتی می بینه پیامبر داره جان عزیز خودش رو در راه این دلسوزی و رأفت فدا میکنه بهش میگه :  وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ : ما تو را نگهبان ایشان نکردیم و تو وکیل آنها نیستی.

خدا به پیامبر میگه ابلاغ کن؛ تو مسئولیت ابلاغ داری فقط. ولی مسئول این نیستی که خودت رو بکشی که مردم ایمان بیاورند. خدا شاید برای اینکه خیال پیامبر رو راحت کنه بهش میگه :  وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا : و اگر خداوند مى‌خواست (همه به اجبار ايمان مى‌آوردند و) شرك نمى‌ورزيدند. 

عزیزم شما این مسئولیت رو داری که به دوستتون بفهمانید هر زمانی که اراده کنی من در حد توانم در خدمت شما هستم.

خانم گل، شما به زندگی خودت به خوبی و ارامش بپرداز و برای دوستت هم دعا کن. هر از چندی حالی ازش بپرس. ولی اینو حتما بهش بفهمون که هر زمانی خواست میتونه روی شما حساب کنه. ولی شما مسئولیت بالاتری هم داری؛ حفظ نظم و ارامش خانواده خودت در درجه اول وظیفه شماست. و اتفاقا تا شما روح و روان آرامی نداشته باشی ؛ نمیتونی ارامش بخش کسی باشی.

ذات نایافته از هستی بخش

چون تواند که بود هستی بخش

خشک ابری که بود ز آب تهی

ناید از وی صفت آب دهی

عزیزم اینکه شما اینقدر روح خودت رو درگیر فردی کنی که کمکی از شما نمی پذیره و اینقدر خودت رو بیازاری که کودکان معصومت رو بزنی مثل این میمونه که شما نماز یومیه ات رو که واجبه نخوانی و بعد نصف شب پاشی تا صبح، نماز شب که مستحبه بخوانی. کدام را خدا از ما خواسته؟!

 فدات شم، من هرگز نمی گویم او را رها کن! اصلا شما با این میزان احساسات نمیتوانی او را رها کنی؛ ولی من میگم دورا دور هواشو داشته باش. تا زمان اون هم برسد که به سمت شما بیاد. و ندای لبیک شما رو پاسخ بده. اون فعلا در مرحله ای نیست که بقولی، هل من ناصری داده باشه.

دوست خوبم؛ دوستت دارم و آرزومند آرزوهای قشنگت هستم.

تصویر یا مهدی (عج)
نویسنده یا مهدی (عج) در

سلام.

ممنون از ابراز همدردی و نظرات خوب و مفیدی که بیان فرمودید.دعا کنید بتونم از این امتحان الهی سربلند بیرون بیام.منم برای شما بهترین آرزوها را دارم.

التماس دعای ظهور

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

سلام 

بنده همونی هستم که کامنت اول رو گذاشتم و صحبت از شیطان داشتم.

ببینید احساساتی بودن یعنی چی دقیقا.اگه منظور اینه که سر هر چیزی متاثر بشید و حالتون عوض بشه جوری که زندگیتون مختل بشه.به نظر خودتون درسته؟!

مثلا بد حالی دوست قدیمی باعث بشه شما در منزل رفتارتون با همسرتون تغییر کنه.مسلما کسی به این حال نمیگه حال خوب و تایید نمیکنه.حتی اگه دوست شما مشکل خیلی جدی ای داشته باشه.دلیلش هم اینه خانواده در اولویت باید باشه.شما فردا بخاطر درد دل نکردن با دوستتون بازخواست نمیشید اما بخاطر کم حوصلگی و بد رفتاری با خانواده باید پاسخگو باشید.

پس الان دو تا حرفه.اول اینکه باورتون این باشه که اصل خانوادست.

دوم اینکه ایا میتونید در این راه موفق بشید مثلا عصبانی نشید یا احساساتی نشید.

که معلومه اول باید قبول داشته باشید که اصل خانواده ست بعد به بقیه مسائل برسیم.نوشتید دوستم حالش بده و نگرانشم هستم.خب این انسان دوستی شما عالیه.اما مگه کار مفیدی از شما ساخته ست.وقتی خودش نمیخواد حرف بزنه شما چیکار میتونی بکنی.تازه اگه هم بتونید کاری بکنید برای وقتیه که اسیبی به خانواده نزنه.پس شما مسئول زندگی خودت هستی و بدحالی دیگران رو نباید شما درمان کنی.حالا اگه یوقت خودش اومد کمک خواست و شما هم دیدی کمک کردن بهش اسیبی به خانواده نمیزنه اون موقع کمک خوبه.اسیب هم منظورم هر نوع ناهنجاری در منزله مثلا درد دل اونو گوش بدید بعد بیایید تو خونه ناراحت یگوشه بشینید حال بچه ها و همسر خودتون هم بد بشه.این اسیبه دیگه.

ولی مورد اول که نوشتید وابسته شدید و الان گرفتار شدید مربوط به توانایی شما در رسیدن به هدفه.که میتونید یا نه.

همونطور که عرض کردم ماجرای احساساتی که فقط بهتون اسیب میزنه القای شیطانه.به اینصورت که با روشهایی که داره و الان فرصتش نیست بگم مدام در ناخود اگاه شما کار میکنه و تلاش میکنه این احساس وابستگی رو شدید کنه.نشون به این نشون که هر وقت به معنویات نزدیک میشید اون حس کم میشه.هر قدر به موسیقی بیشتر گوش بدید یا در تنهایی باشید حس وابستگی شدید میشه.

اما موضوع اصلی شما فقط این دوستتون نیست.مشکل جای دیگه ست .

در واقع این وابستگی هم نباشه یه سوژه ی دیگه پیدا میشه که شما براش احساسات خرج کنید تصور من اینه همواره طی سالهای گذشته احساسات شما ازارتون داده و ساعتهای زیادی از زندگیتون صرف فکر کردن های غم انگیز یا گریه های بی امان شده باشه.لذا باید برای کنترل احساسات کاری بکنید که هم عصبانیتها درست میشه هم دلسوزیهای بیربط هم وابستگی و ...

راه های تقویت هاله رو مطالعه کنید .بخشی از این راهها رو در کانال تلگرامیم نوشتم نقد طب روحانی اگه سرج کنید کانال میاد.اما خلاصه بگم این میشه که تا جایی که میتونید هنجارگرا باشید.خلاصه ی حرف همینه.خوب بودن خوب زندگی کردن خوب حرف زدن  خوب فکر کردن و...نماز و مستحبات و اعمال عبادی و استعاذه در زمان احساساتی شدن هم مفیده یعنی هر وقت دلتنگ دوستتون شدید چهار قل رو بخونید هر قدر که میتونید.و از جمله ی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و بسم الله الرحمن الرحیم برای هر لحظه و هر کاری استفاده کنید.

گاهی اوقات شیطان از نقاط مثبت ما وارد میشه.

موفق و موید باشید

تصویر یامهدی(عج)
نویسنده یامهدی(عج) در

سلام .بسیار ممنون از راهنمایی تون.خدا انشاالله به شما اجر بدهد.

التماس دعا

تصویر "نمی دانم" چون سقراط
نویسنده "نمی دانم" چون سقراط در

ممنونم. در خدمتتون هستم. ما هم برای شما دعا می کنیم.

 

در خدمت امام زمان عج باشید و مانید. امین

تصویر sed313
نویسنده sed313 در

با سلام
واقعا وجود انسان هاي مهربان و ىلسوزی مثل شما براي جامعه نیاز و ضروری است و جای بسیار تقدیر و تشکر دارد. اما باید بدانید خود پیامبر خداوند هم مامور به نتیجه نبوده بلکه او وظیفه اش را انجام می‌داده و نتیجه کار دست او نبوده است و هر چه خدا بخواهد همان می‌شود. شما هم این طور که گفتید برای دوست تان کم نگذاشتید و هم و غم تان رفع مشکل او بوده و بارها هم به او گفتید، این یعنی شما وظیفه تان را انجام دادید دیگر چیزی به عهده شما نیست. همین حس خوب و قشنگ نوع دوستی و همزاد پنداری  را حالا در مورد آینده خودتان و خانواده تان داشته باشید و سعی کنید زندگی خوب و خوشی برای خود و خانواده تان بسازید.   با تشکر موفق باشید.

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.