رفتار بد پدرو مادر و فامیل

09:58 - 1401/04/06

سلام.

دختری ۱۸ ساله هستم فرزند اول خانواده..مادر من اصلا اونطور که باید بهم محبت نمیکنه و من اصلا باهاش راحت نیستم.همین باعث میشه که به خودکشی فکر کنم حتی با این که میدونم گناه بزرگیه.. پدرم هم همینطور هست. محبت هاشون به قدری کمه که در مقابل بقیه رفتارهاشون اصلا دیده نمیشه! بعد از یه رفتار محبت آمیز دوباره با یه حرف طعنه دار به اصطلاح شوخی، حال بد و ناراحتی و دعوا شروع میشه! من هیچ انگیزه ای برای انجام دادن هیچ کار حتی غذا درست کردن یا غذا خوردن ندارم! و همین ها باعث میشه تا مدام از خانواده و پدر و مادر حرف بشنوم حرف های توهین آمیز و تیکه و طعنه هایی که به قول خودشون شوخی هست... من متاسفانه وسواس دارم و خودم از این مساله رنج میبرم و عذاب میکشم و نیاز دارم تا اطرافیانم به من کمک کنند تا کاملا خوب شوم و امید و روحیه بدهند اما همیشه فامیل ها و مخصوصا پدرو مادرم مسخره ام میکنن و تیکه میندازن و میخندن! حالا چه شوخی و چه جدی با مسخره کردنشون حال منو بدتر میکنن و من احساس افسردگی میکنم. باعث اشک ریختن، عصبی شدن، بغض کردن، ناراحتی، سردردها و ... خانواده ام هستند مخصوصا پدرو مادرم. من باید چه کار کنم دیگه خسته شدم.

----------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد:  https://btid.org/fa/user/register

http://btid.org/node/212699

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
2 + 5 =
*****
تصویر روئین تن مهدی

سلام خدمت شما کاربر گرامی

ضمن تشکر از حسن اعتماد شما به مجموعه

شرایط شما بسیار قابل درک هست، شرایط سختی رو میگذرونید بخصوص اینکه در سنی هستید که به شدت نیاز به توجه دارید،

و شما چه به اشتباه و چه در واقع مورد کم لطفی قرار میگیرید. از این بابت عرض می کنم اشتباه، چون ممکنه واقعا پدر و مادر شما هیچ قصد و غرضی نداشته باشند و شما با توجه به روحیه وسواس و اضطرابی که دارید چنین برداشتی می کنید. مزاح قسمتی از توجه و دوست داشتن هست. پس باید دید واقعا این قضاوت شما درست است یا خیر؟

بهر حال شما می تونید از احساس خودتون بگید و از پدر و مادر خود گله کنید که من حس خوبی نسبت به این تیکه اندازی های شما ندارم، توقع دارم درکم کنید و ... ! سعی نکنید هیجانات خودتون رو توی خودتون بریزید، خیر، در کمال احترام، این احساسات و هیجانات رو ابراز کنید. تا والدین شما در عملکرد خود تجدید نظری داشته باشند. (ضمن اینکه می تونید سایت ما رو به ایشون معرفی کنید تا راهنماییهایی در این زمینه به ایشوند داده بشه)

اولین قدم برای خروج از این چالش اینه که آرامش خودتون رو حفظ کنید. با حفظ آرامش بهتر می تونید تصمیم بگیرید و در صدد حل مشکل بر بیاید. البته خودکشی هم یه راهه، اما چه راهی؟ بدترین راه، راهی که شما رو از چاله وارد چاه خواهد کرد.
پس بهترین کار اینکه که قدم به قدم در حل مشکل گام بردارید.

اونچه باعث افسردگی شما شده اسارتی است که با افکار منفی که خودتون تولید می کنید یا اجازه ورود می دید ایجاد شده، هر چند ممکنه زمینه این افکار منفی رو دیگران مهیا کرده باشن . اما شما اونقدر باید مدیریت افکارتون رو در دست بگیرید که پذیرش هر فکر منفی رو نداشته باشید. انرژی منفی ممکنه واقعی باشه یا نتیجه توهمات و کثرت افکار منفی باشه که دائم امید و چشم انداز به آینده را از خودتون می گیره. در این حالت این افکار هستند که شما رو اداره می کنند نه اینکه شما افکار رو .
راحت بگم، آنچه شخص رو بیش از همه تحت تاثیر قرار میده، افکارش هست. همین افکار هست که تبدیل به رفتار متناسب با افکار میشه. و لذا قدرت شما و انگیزه شما رو برای حتی آشپزی و دیگر فعالیتها میگیره

پیچیده شدن در افکار منفی باعث می شه شیرینی زندگی تون رو بگیره و با مشاهده حال خودتون و زندگی دیگران ، دست به مقایسه بزنید و اقدام به خود خوری کنید و حسرت بخورید که «چرا من مثل دیگران نیستم؟»! شاید این مقایسه ، شما رو به وادی غبطه یا حسادت بندازه که اونا زندگی آسوده تری دارند و چون من نمی تونم در همون لحظه مثه اونا باشم، این باعث بهم خوردگی روحی و افسردگی بشه.
طبیعی است که روحیه شما خراب بشه وقتی عادت به افکار منفی دارید. افکار منفی، روحیه شما رو خراب می کنه و روحیه خراب، اعتماد به نفستون رو ، و اعتماد به نفس ضعیف هم شما رو به رفتار اشتباه وادار می کنه، و مجددا رفتار اشتباه، مجددا روحیه شما رو تخریب می کنه و روحیه که تخریب شد... و همینطور این چرخه ادامه خواهد داشت.

آنچه شما باید انجام بدید این است که این چرخه مهلک رو تخریب کنید، با ورود افکار مثبت و یا رفتار مثبت که به شما عزت نفس و اعتماد به نفس بده. این رو بدونید که شما قوی تر از روزگار هستید، قوی تر از شریط موجود هستید. اونقدر قوی که می تونید شرایط رو طبق میل خودتون مدیریت کنید، فقط کافی است که خودتون رو بشناسید و اعتماد به نفستون رو بالا ببرید.

اما چند نکته
1- استعدادهای خودتون رو بشناسید، و اگر هنری دارید می توانید در خانه انجام بدید(مثل خیاطی یا هر هنری دیگه)، اگر می توانید در همین راستا با مشورت با شوهرتون بازار خانگی راه بندازید

2- به هیچ وجه زندگی خودتون رو با زندگی دیگران مقایسه نکنید، مطمئن باشید همه مشکلات دارند که آرزوی خلاصی از اونها رو دارند. اگر هم می خواهید مقایسه کنید خودتون رو با کسایی که پایین تر از شما هستند و وضعیت اسفناکی دارند مقایسه کنید. و شاکر باشید.

3- صله رحم و دید و بازدید داشته باشید، و لو با تماس، صله رحم طبق روایت به آدمی عمر و نشاط میده.

4-(تکنیک شکرگزاری) هر روز که از خواب بلند میشید به خود و اطراف خود "خوب" نگاه کنید و مثبتها رو ببینید و شکر کنید. از اینکه خدا روز دیگری رو بهتون بخشیده شکر کنید. از اینکه نَفَس می کشید، از اینکه از نعمت پدر و مادرتون بهره مندید، از اینکه استعدادهایی دارید که دیگران ندارن. از اینکه نگاه به آینه می کنید و زیبایی دارید شکرگزار باشید. اعضا و جوارحی دارید که ممکن است دیگران از آن محروم باشند.

5-معنویت خودتون رو تقویت کنید. اگر دقت کنید شما تنها نیستید، با خدا رابطه دوستی برقرار کنید، کسی که خدا رو نداشته باشه تنهاست و لو اینکه در جمع باشه و خودش رو مشغول کنه، اما کسی که خدا رو داشته باشه، با بهترین همنشین دوست شده ، خدایی که همه جا هست و لازم است فقط بهش توجه کنید، بالاخره ما سازه خدا هستیم و خود او گفته آدرس غلط نرید، این یاد من هست این محبت من هست که به شما آرامش میده و شما رو از افسردگی و پوچی نجات میده.
ضمن پایبندی با نمازهای روزانه ، گویا چون وقت بسیاری دارید این دو برنامه زیر رو به طور منظم انجام بدید، خیلی کوتاه و مختصر اما مداوم
* با خدا با زبان خودتون مناجات کنید، شکایت زمونه رو پیش خدا ببرید، از اعماق جان باهاش حرف بزنید، "مناجات" مشتمل بر چندین اصل از اصول روانشناسی است که «حال خوب» به ارمغان میاره. برای اینکه محتوای آماده از مناجات براتون معرفی کنم به مناجات خمس عشر (اوائل مفاتیح) می تونید مراجعه کنید و هر روز یکی از آنها رو بخونید.(مستمراً در ساعت خاصی از روز)

*تفکر: یکی از عناصری که باعث میشه در زندگی روحیه فعالانه داشته باشید (و نه منفعلانه) اینه که اهل تفکر باشید. با یک برنامه منظم (هفته ای دو بار) روی صندلی حتی المقدور در حالی که چشم انداز وسیعی دارید بشینید و تفکر کنید. در مورد خودتون، اینکه کی هستید، و برای چی هستید. با تصویر سازی از بهشتی که قرار است ازش بهره مند بشید، خودتون رو از اسارت زمان حال، بیرون بیاورید.

طبق آموزه های دینی، راهکارهای فوق، به شما لذت و غنای درون خواهد داد، اون وقت براتون فرق نداره که تنها باشید یا در جمع!
مژده دیگر اینکه چون درون زیبایی پیدا می کنید، رفتارهای زیبا از خودتون صادر می کنید، چون همانطور که گفته شد رفتارها معمولا ناشی از افکار و درونیات ما آدماست.

در آخر، برای مساله وسواسی که فرمودید بیشتر توضیح بدید که وسواسی در چه زمینه ای؟ مثال بزنید و در ادامه همین پست بفرمایید تا راهنمایی های لازم داده بشه

منتظر پیام بعدی شما هستم

موفق باشید

 

 

 

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

وسواسی که دارم درزمینه پاکی و طهارت هست و همینطور نمازی که میخونم همیشه شک میکنم که قسمت های مختلف نماز رو درست خوندم یا نه و همیشه شک دارم که بدن یا لباس یا چیزهای دیگه نجس هستند یا خیر... و همینطور وقتی چیزی مینویسم همش چک میکنم ببینم درسته یانه...

و اینکه یه جا تو صحبت هاتون گفتید با شوهرم، بنده مجرد هستم.

تصویر روئین تن مهدی

سلام مجدد خدمت شما و وقت شما بخیر

حل مساله وسواسی قابل حل هست به سه شرط: 1- اعتماد به ما (و کنار گذاشتن هر ذهنیتی که دارید) 2- عمل به گفته های ما 3 صبر کردن تا حصول نتیجه

پس خواهشا درست گوش بدید و درست عمل کنید، که در اینصورت لذت زندگی مجددا به شما بر خواهد گشت. چیزی که آرزوشو دارید.

 وسواس نوعا ناشی از اضطرابی است که به واسطه افکاری که در ذهن خود می پرورانید ایجاد میشود. این اضطراب ممکنه ناشی از نحوه تلقی شما از احکام شرعی باشه که اسلام خیلی سختگیره چه در وضو چه طهارت و چه در نماز،  در حالی که اسلام دین آسانی است. مثلا شما اگر ندانسته با لباس نجس نماز بخوانید نمازتون صحیح است و لزومی به تکرار نیست. یا اینکه همه چیزها ، تاکید می کنم همه چیزها پاک اند مگر اینکه بتونید قسم بخورید که نجسه. همینکه در پیامتون آوردید که نمی دونم نجس هست یا پاک، باید بگید «پاکه» هر چند در واقع نجس باشه. دقت کنید هر چند در واقع نجس باشه. اینقدر دین ما آسون گرفته. نه من و نه شما مکلف به واقعیت اشیاء نیستیم، بلکه فقط در صورتی نسبت به نجس و طهارت تکلیف دارم که یقین داشته باشم این نجس هست. (همین نکته رو رعایت بفرمایید خیلی از مشکل حل شده) به عنوان مثال، توپ توی جوب میره و به شما میخوره، اینجا باید من یا شما بگیم این توپ پاکه، چون نمی تونم قسم بخورم که نجسه، فقط خدا می دونه. و خدا ما رو فقط به اندازه شناخت ما ، ما رو مکلف کرده نه بیشتر.

نکته : در وضو یا غسل برای شخص وسواسی همینکه شخص یقین نداره وضو یا نمازش باطله، کافیه برای اینکه وضو یا غسلش رو ادامه بده و برنگرده. در مراحل وضو وقتی یکی دو بار دستتون رو شستید، از خودتون سوال کنید که آیا من یقین دارم جایی از دستم خشک مونده؟ همین که نمی تونید جواب یقینی بدید (و مثلا نمی تونید قسم بخورید که جایی از عضو خشک هست) همین اندازه کافی است برای اینکه از اون عضو به شستن عضو بعدی بپردازید
 به این چند نکته دقت بفرمایید.

* به لحاظ شرعی نظر شما در مورد نجاست یا طهارت،اعتبار نداره. و ملاک فقط نظر عرف و متعارف مردم هستش.به خودتون بقبولونید که نظر و فکر من، اعتبار نداره و لذا نباید ترتیب اثر بدم. آنچه معیار است همان روش و سبک متعارف مردم هست. مردم با یکی دوبار شستن زود رد میشن، شما هم به لحاظ حکم شرعی باید همین ملاک و مبناتون باشه، و به هیچ وجه و به هیچ وجه، فلب و دل شما ملاک نیست. پس اصلا در صدد رضایت قلب و دلتون نباشید. هر چقدر بیشتر به دلتون بهاء بدید و بهش اعتنا کنید و عمل رو تکرار کنید، اون آرامش کاذبی که نصیبتون میشه باعث میشه که به این رویه ادامه بدید و دائم پیرو قلب و دلتون باشید، و خدای ناکرده این امر باعث عادت بیش از اندازه میشه. پس دوای دفع وسواسی عدم پاسخ به قلب و دل شماست. و ملاکتون همون رفتار متعارف دیگران باشه.

*حساسیت خودتون رو نسبت به فکر و شک جدید کم کنید، مثلا اگر شک کردید فلان چیز پاک شده یا نه ؟ به زبون بیارید و بگید "اشکال نداره می خوام با لباس نجس نماز بخونم".  و این رو بدونید که در اصل، نجس نیست چون ملاک شما در طهارت و نجاست، حد متعارف مردم هست. خودتون قبول دارید که این رویه ای که دارید زندگی رو ازتون گرفته، پس به هر قیمتی که شده باید تغییر رویه بدید، حتی به قیمت باطل بودن نماز یا نجس بودن وسائل و لباسهاتون (که در واقع نه نجس است و نه باطل). اگر زندگی و آرامش اون براتون مهم هست مثل مردم باشید. و به طور کلی به نظر خودتون تکیه نکنید/ بی اعتنایی شما شاه کلید حل این مشکل خواهد بود.

* شرط مهم برای پیروزی در این میدون اینه که در عمل به این راهکارها مداومت داشته باشید. راه درمان وسواسی به تدریج انجام میشه. در مسیر بهبودی بعد از مدتی ممکنه دوباره به حالت قبل و تکرار عمل متمایل بشید، چون بالاخره بهش عادت کردید، اما اون کاری که شما باید مد نظر داشته باشید اینه که باز هم راهکارهای بالا رو داشته باشید. به مرور که محرکها و تکانه های فکری رو بی جواب گذاشتید این بار به تدریج این بی جواب گذاشتن براتون عادی میشه و میشید مثل بقیه مردم. حتی در مورد نمازتون هم شک شما هیچ اعتباری نداره، یعنی اگر شک کردید رکوع رو انجام دادم یا خیر، بگید ان شاءالله انجام دادم، نگاهتون رو به جلو باشه و به عقب برنگردید.

لطف کنید این چند دستور رو به طور تیتر وار جایی بنویسید و جلو روتون باشه

در ادامه اگر سوال یا ابهامی داشتید، مطرح بفرمایید و بعد از یه ماه به ما در همین صفحه گزارش پیشرفت کار بدید، لطفا!

موفق باشید