مشکلات خانوادگی . زن من با خانوادم خوب نیست

00:30 - 1399/06/24

سلام علیکم . بنده فردی مذهبی هستم . 
مشکل بنده با خانمم اینه که ایشون به دلیل مشکلات سابقی که با خانواده ما داشتند هیچ تمایلی به ارتباط با اونها و اقوام ما نداره . گاهی می گه خانوادت از من ایراد می گیرند در حالی که این برداشت ایشونه و خود من اونجا حاضر بودم که ایرادی نگرفتند .  از،آن طرف گاهی پانزده روز یا شاید نزدیک یک ماه به خانواده خودش سر می زنه . ولی وقتی نوبت به دید و بازدید از طرف ما می رسه به زور دو روز رو تحمل می کنه . بعد با کلی دعوا و جدل می گه بریم و اجازه نمی ده که ما از لذت در کنار پدر و مادر بودن بهره ببریم .حال انکه پدر و مادرم به شدت خواستار ارتباط هستند . 
من شخصا از این قضیه ناراحتم و به شدت احساس افسردگی و بی رغبتی نسبت به ارتباط متقابل می کنم . وقتی می بینم ایشون برای خانواده من ارزشی قائل نیست می گم چرا من باید ارتباطم با اون طرف زیاد باشه . 
می گم مگه من دل ندارم . اما اون خودش رو ذی حق می دونه و می گه اگه خانواده من هم اینطور بودند من تو رو مجبور نمی کردم با اونها ارتباط داشته باشی . 
متاسفانه ایشان با وجود اطلاع قبل از ازدواج از فرهنگ صله رحم ما و انتظار اقوام برای ارتباط طرفینی  هیچ رغبتی نشون نمی ده و این ذهن من رو بسیار مشغول کرده و برای آبروی خودم در بین اقوام احساس خطر می کنم .

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: https://btid.org/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/154147

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر آرمین ع
نویسنده آرمین ع در

بهش رو نده

یعنی چی میره این همه خونواده خودش رو میبینه عین خیالش نیست

به خانواده تو که میرسه دو روز هم میمیره تحمل کنه؟

حتما ادعای مومن بودن هم داره؟

چه مومنی هست که بلد نیست دو روز خانواده شوهرش رو تحمل کنه؟!

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

سلام. یه پیشنهاد دارم و اون اینکه اولا با صحبتهای دوستان کاملا موافقم.

و اما پیشنهادم : شما سعی کنین از همسرتون پیش خانواده تعریف کنین اینکه مثلا همسرتون درباره مادر و خواهرتون همیشه تعریف می کنه و از خوبی هاشون میگه اینا رو بر فرض مثال اگر هم همسرتون ازشون تعریف نکرده ولی شما برای ایجاد محبت این دروغ مصلحتی رو انجام بدین  و همین طور برعکس پیش همسرتون از مادر و خواهرتون تعریف کنین که درباره خوبیهای همسرتون به شما تعریف می کنن.

ان شالله آرامش به خونتون برگرده

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

ببخشید بنظرم پیشنهادتون ، پیشنهاد خوبی نیست.

چون برای من این مساله قبلا اتفاق افتاده. یکروز مادرشوهرم با من برخوردی کردند که علاوه بر من، شوهرم خیلی بیشتر شرمنده شدند و با مادرشون تلفنی صحبت کردند و گفت که خانمم ناراحت شده و اتفاقا زیاد هم حرف نزد ولی بهشون فهموند که کار درستی نکردند. فرداش بنده خدا اومد به من گفت مادرم این تعریفها رو از تو کرده و حتی هدیه ای هم خودش تهیه کرد و از طرف مادرش بهم داد و گفت مادرم داده... . 

چند روز بعد ما رفتیم خونه مادرشوهرم. شوهرم بنده خدا کاری براش پیش اومد؛ رفت جایی. مادرشوهرم سریع سر حرف رو باز کرد و گفت خوب کردم و خلاصه حرفهای دیگه زد و نشون داد اصلا پشیمون نیست و تازه 4 تا حرف کلفت تر هم بار من کرد و.... (البته من جوابی بهشون ندادم)

بعد ها هم مشابه این اتفاق تکرار شد. مثلا گاهی من براشون غذایی ؛ چیزی ... که دوست داشته باشند میفرستم؛ شوهرم میاد میگه تشکر کردند گفتند خوشمزه است و ... . بعد که صحبتش پیش اومده توسط خودشون یا کسی کاشف بعمل میاد که تمسخر کردند یا خلاصه بنوعی تعریف منفی کردند.

بعد این ماجراها اگه هرچی شوهرم بگه خانواده ام دوستت دارند و از این حرفها، من باور نمیکنم. دست خودم هم نیست. شوهرم هم فهمیده که من دیگه حرفهاشو باور نمی کنم.

تصویر Mitra
نویسنده Mitra در

بزار راحت باشه .فقط خودت برو سر بزن .شاید دوست نداره.چون خودم بعضی اوقات دوست ندارم برم مهمونی یا جایی .خانواده با اصرار منو باخودشون میبرن.هرررچی میگم من نمیام.میگن دختر بو توام اماده باش.جا نمیزاریمتا بهت گفته باشیم.میرم اما خوش نمیگذره

تصویر مصطفی راهی

با سلام و عرض تشکر از سوالی که در انجمن رهروان ولایت مطرح نموده اید.
از اینکه در مشکلی اینچنینی قرار گرفته اید متاثر هستیم.
اینکه شما با خانواده خود ارتباط داشته باشید حق شماست حتی اگر همسرتان همراهی نکند. اما باید به طور دقیق مشکل را هم مورد بررسی قرار داد که دلیل واقعی عدم رفت و آمد همسرتان از چیست و سعی در رفع آن داشت.

برای حل این مشکل نیاز به اطلاعات بیشتری هست که البته به صورت طبیعی در اتاق مشاوره در نزد یک مشاور کاردان و امین باید بررسی شود تا تمام زوایای مساله به طور کامل دیده شود بنابراین قبل از اینکه پیشنهادات عملکردی خودمان را تقدیمتان کنیم باید بگوییم که اولین توصیه ما این است که به یک مشوار برای حل مشکلتان رجوع کنید.
اما پیشنهاد ما برای حل مشکلتان ان است که موارد زیر را رعایت کنید تا بلکه شرایط بهبود پیدا کند.
1.با همسرتان در یک شرایط آرام و زمانی که او آمادگیش را ارد به گفتگو بپردازید.
2.حق به جانب و مطالبه گر وارد گفتگو نشوید.
3.به او برای برقراری ارتباط فشار نیاورید که این کار شما را از هدفتان دورتر خواهد کرد.
4.حرف دل او را خوب بشنوید و در آنجایی که حق با او هست با او همدلی کنید تا بفهمد که شما حرف او را می‌شنوید و به او و خواسته های او توجه دارید.
5. از محبتی که پدر و مادرتان نسبت به همسرتان دارند بگویید و اگر می خواهید مطالبه ای کنید آن را از زبان پدر و مادرتان بیان کنید که آنها دوست دارند و چشم انتظار ارتباط با شما هستند. با این کار خودتان را از میانه درگیری خارج کرده اید و همسرتان مستقیم با خانواده شما رو در رو خواهد شد. حتی اگر خود خانواده‌تان این ابراز علاقه را به صورت مستقیم نسبت به همسرتان داشته باشند بهتر از این است که فقط خود شما آن را بیان کنید.
6.احترام همسرتان را نگاه دارید و تا جایی که می‌توانید در انجام وظایف شرعی و اخلاقی خود کوشش کنید.

با اینگونه رفتارها امید است که روز به روز شرایطتان بهتر شود.
با تشکر از صبر و حوصله شما

تصویر مصطفی راهی

با سلام سوال شما در نوبت پاسخگویی قرار گرفت

تصویر زیبا@
نویسنده زیبا@ در

من اطلاع ندارم پدر و مادر و خانواده شما چطور شخصیتهایی هستن ولی منم مثل همسر شما هیچ تمایلی به ارتباط با خانواده شوهرم ندارم ببینید خانمها میتونن با روش‌های مختلفی بهم متلک بگن که آقایون اصلا متوجه نمیشن برای مثال خواهرشوهر من فقط با نگاه و رفتارش قصد آزار منو داره و در کل میخواد بگه من از تو خیلی بهترم(باور کنید من اصلا زن خاله زنک و حسود و بیکاری نیستم مثل خواهرش) یا مادر شوهرم فقط قصد امرو نهی کردن به منو داره درصورتی که همون کارو دختر خودش انجام بده هیچ کاری به کارش نداره و فقط از حرکات و رفتارو صحبت‌های من ایراد میگیره حالا اگر من بخوام برای شوهرم اینهارو توضیح بدم  متوجه منظورم که نمیشه هیچ بلکه تصور میکنه این من هستم که میخوام خواهر ومادرش رو بد جلوه بدم و نتیجه ش میشه همونی که شما فرمودین اون هم مقابله به مثل میکنه و بیشتر میره طرف خانوادش به همین دلیل من بهانه های مختلفی میارم تا کمتر با خانوادش برخورد داشته باشم  و اعصابم آرام‌تر باشه 

در کل منظورم اینه همسرتون رو مقصر ندونید شاید مقصر اصلی خانواده شما باشن اما شما چون پسر اون خانواده هستین تا صحبتی از خانوادتون میشه با تعصب بیجا سریع گارد میگیرین و همین بیشتر همسرتون رو ناراحت میکنه چون اون میخواد شما در مقابل خانوادتون ازش حمایت کنین و حقو به اون بدین حتی اگر حق باهاش نباشه ولی همین که فکر کنه شما تو جبهه مقابل اون قرار نگرفتین و کنارش هستین احساس بدش نسبت به خانوادتون برطرف بشه اما اگر حس کنه شما هم میرید تو جبهه مقابل کنار خواهر و مادرش اونم دیگه نه دوست داره شمارو ببینه نه خانوادتونو( عذر میخوام البته) 

 

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

بنده فقط در رابطه با یک از مطالبی که عنوان کردید نظر میدم، و اونم اینکه شما گفتید که همسرتون میگه خانواده ات ازش ایراد میگیرن در حالیکه اونجا حضور داشتید چنین چیزی نبوده.

برادر من، جلوی شما ایراد نمیگیرن که... همه حرفها و نیش و کنایه ها رو در غیبت پسرشون به عروس میزنن یا زمانیکه شما حواست نیست. 

البته باید دید چند سال از ازدواجتون میگذره؟ چون اوائل ازدواج از این دست این مشکلات زیاده؛ چون دو طرف با فرهنگ و اخلاق هم خو نگرفتند. ولی اگه پس از سالیانی چند؛ این نوع رفتار رو اتخاذ کردند، میشه گفت پس یکچیزی هست که بعد از سالها به این نتیجه (قطع رابطه) رسیدند.

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.