شهادت امام حسن عسگری-ع آغاز امامت امام مهدی-عج ارسال رصد

چطور استاد سلوکی پیدا کنیم؟

09:23 - 1400/07/22

به این جناب رویین تن بفرمایید چطور استاد سلوکی پیدا کنیم؟؟ من تو شهر قزوین بعد از تحقیقات فراوان به تعدادی از همراهان و نزدیکان عارف بزرگ جناب آقا سید موسی زرآبادی رسیدم و اونها گفتن تو حرام و حلال و ظواهر دین و اخلاق و توسل به اهل بیت رو رعایت کن استاد خودش میاد دنبالت

-----------------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum  
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: https://btid.org/fa/user/register

http://btid.org/node/186234

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر به تو از دور سلام

سلام بر شما دوست خوب ما

خاطره ای رو از دبیر فیزیکم، قبلا برای کاربران عزیز سایت تعریف کردم. فکر کنم به ابهام شما پاسخ میده. با اجازه تون همان را برای شما کپی، پیس می کنم.

""خاطره ای از معلمی میخوام بگم که زندگی منو زیر و رو کرد ؛ با یک جمله! در جمع یک کلاس 35 نفری!

دبیر فیزیک ما اول دبیرستان، روز فرجه امتحان فیزیک فرمودند: به مدرسه بیایید و ما خیال کردیم رفع اشکال خواهند کرد و هرچه هست مربوط به امتحان فیزیک هست. 
وقتی به مدرسه رفتیم، گفتند: توی کلاس خودتون ننشینید. برید یک کلاس دیگه (تغییر مکان و خاص بودن زمان؛ یکی از راههای تأثیرگذاری و ماندگاری کلام هست و فقط یک معلم کاربلد با این فنون و ریزه کاریهای روانشناسی آشناست) 
ایشون در اون جلسه هیچ صحبتی از فیزیک نکرد. گفت: 
"شبی 10 آیه قرآن بخوانید و به ختم که رسیدید یقین بدانید که یک حاجت اجابت شده دارید".

من ختم را شروع کردم از ابتدا تا انتها هزار بار حاجتم رو عوض کردم که یک حاجت بگم که حتما اجابت بشه. (خخخخ... 14 ساله بودم. نوجوانی بود و آرزوها و رویا و خیال... و چون دبیر ما گفته بود که خداوند وعده اجابت یک حاجت را داده؛ در ذهن کوچکم دو، دوتا؛ چهارتایی کردم و فکر میکردم دکان بقالیه، بهتره یک حاجت بخواهم، که همان اجابت بشه!!!!!). 
به وسط های قرآن که رسیدم متوجه شدم قرائتم اونجورها که قبلا فکر میکردم عالی که نه؛ خوب هم نیست. اتفاقا قرائتم خیلی هم ضعیفه! 
خلاصه روز ختم قرآن از خدا خواستم که راه هدایت و یادگیری و ... قرآن رو بر من هموار کنه. 
به خدا گفتم: من حاجت زیادی ندارم؛ ولی راهی برای من باز کن که اینجوری، دست و پا شکسته قرآن نخوانم و کتاب هدایتت رو بفهمم. همین!

یک روز به خودم آمدم و دیدم من دانش آموز ممتاز ریاضی و عاشق ادبیات که یکروزی غایت آرزویم دبیر ادبیات شدن بود. منی که عاشق روانشناسی بودم. بین این ها نمی تونستم انتخابی داشته باشم؛ تا جاییکه کنکور انسانی شرکت کرده بودم که به ادبیاتم برسم. غبطه ها به دانشجویان ادبیات می خوردم. نذرها برای قبولی ادبیات کردم... . 
من ادبیات قبول شدم؛ روانشناسی قبول شدم؛ ولی دانشجوی هیچکدام نیستم!!!! 

جایی بودم که می دیدم برای برخی دستاورد خاصی نداره؛ ولی برای من بهترین سالهای عمرم بود! حاجتم اجابت شده بود؛ حاجت 14 سالگی!""".

(البته اشتباه برداشت نشه. علوم با همه شاخه مختلفش، تنافی و تضادی باهم ندارند. ولی من چون شهرستان های مختلف و بسیار دور از هم قبول شده بودم؛ عاقبت رشته هایی رو انتخاب کردم که در یک شهر باشند و بتونم به هر دو برسم!). 

خلاصه دوست عزیز نتیجه این خاطره برای من دقیقا همانی شد که "جناب آقا سید موسی زرآبادی" به شما فرموده!

یعنی شما در راه که قرار بگیری و تلاش خودت رو بکنی، خدا ابواب هدایت رو واقعا به روی شما باز میکنه.

چهارسال بعد، در آخرین روز سال تحصیلی؛ آخرین روز ما در پیش دانشگاهی؛ به رسم دانش آموزان زمان خودمان، برای هم خاطره نویسی می کردیم. دوستان من همه شاعر بودند و چون میدونستند که من شعر دوستم، برای من شعر می نوشتند.

یکی از دوستانم برای من نوشته بود:
این مهم نیست که از ره به چه سرعت گذریم
آن مهم است که آن را به چه مقصد سپریم
این مهم نیست که بازار چه وضعی دارد
آن مهم است کز آنجا چه متاعی بخریم

دیگری نوشته بود:
معرفت در گرانیست به هر کس ندهند
پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند

دیگری:
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است

میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است

گاهی به یاد ایام نوجوانی، خاطراتم را ورق میزنم، و می گویم براستی که دست خدا بالای همه دستهاست. (یدالله فوق ایدیهم) شاید آن روزها، دست خدا بود که برای من می نوشت!!!!

خلاصه هرچه خاطراتم را بیشتر ورق میزنم می بینم شعرها همه تکمیل کننده هم هستند و با من حرف میزنند.

ولی باور کنید با همه وجودم، در زندگی آموختم: مهمتر از پیدا کردن مسیر؛ ماندن در مسیر هست!!!!! 

نمیدانم چگونه گفتم و نوشتم. این برداشت نشه که من بنده خاصی بودم؛ نه. من هیچوقت بنده در حد متوسطی هم برای خدا نبودم. 
خدا خاص بود و بزرگ. دل خدا؛ بسیار بسیار اکبر بود.
براستی که خدا، خدا بود. وگرنه من هیچگاه "بشر حافی" برای او نبودم. 
خدا اولین معلم بود که همیشه فاضلترین اساتید و دوستان را در راه من قرار می داد.(من اینجا گاهی درسهامو پس میدم).

 فرزندم؛ خداوند با بزرگی و رحمانیت خودش مسیر رو بر همه باز کرده. یک قدم که به سمتش بری؛ هزار قدم به سمتت میاد. دستت رو میگیره. 
ولی دیگه با خودمان هست که دست خدا رو رها نکنیم... و الا خسر الدنیا و الآخره... . 

امیدوارم مسیر را بیابی و در آن مسیر بمانی!

امیدوارم روزی برسه که شما این گفته "جناب آقا سید موسی زرآبادی" رو برای دیگران تعریف کنی! 

من هم به رسم ادب و ترویج سنت حسنه، برای اساتیدم، گاهی می نگارم.
"شبی 10 آیه قرآن بخوانید و به ختم که رسیدید یقین بدانید که یک حاجت اجابت شده دارید".

یاعلی

تصویر روئین تن مهدی

سلام و درود بر شما و عرض ادب

جواب همین هست که این عزیزان فرموده اند.

خداوند به عنوان بهترین مربی، فرموده که اگر تقوا (همین اموری که این بزرگوران فرموده اند) رعایت بشه، ما راه خروج از تاریکی ها و گره ها رو نشونتون میدیم. حتی گره های باریک و ظریف سیر و سلوکی رو! 
اجازه بدید قسمتی از بیانات مقام معظم رهبری رو تقدیم کنم:
ایشون می فرماید : ...اگر از این راه رفتید، آن وقت نتایج خوبی به دست شما خواهد رسید که آن نتایج را هم خدا در قرآن مکرّر در آیات متعدّد قرآنی بیان کرده: اِتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُرحَمون؛ رحمت الهی؛ لَعَلَّکُم تُفلِحون - فلاح یعنی رستگاری- اگر تقوا بود، رستگاری برای انسان پیش می‌آید؛ لَعَلَّکُم تَهتَدون؛ -که در بعضی از آیات هست- تقوا موجب هدایت است، وقتی تقوا پیشه کردید، مشکلات، کوره‌راه‌ها از جلوی شما عقب خواهد رفت و راه درست برای شما روشن خواهد شد. اگر تقوا داشته باشید، موجب فرقان است: یَجعَل لَکُم فُرقانًا؛فرقان یعنی قدرت تشخیص؛ [این] خیلی مهم است. ما در همه‌ی مسائل زندگی نیاز داریم به قدرت تشخیص که راه درست را از نادرست، حق را از باطل تشخیص بدهیم؛ با «تقوا» فرقان به وجود می‌آید، قدرت تشخیص به وجود می‌آید. یک چیز دیگر: وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجاً -«مَخرَج» یعنی بن‌بست‌شکنی- اگر تقوا باشد، بن‌بستی وجود ندارد، بن‌بست در کارتان نیست. در همه‌ی زمینه‌ها اگر تقوا داشته باشید، مراعات کنید، همان پروای مورد نظر و ملاحظه‌ی از خدای متعال را داشته باشید، بن‌بستی در مقابل شما وجود ندارد. و بصیرت [هم به انسان میدهد]. اینها وعده‌های قرآنی است برای تقوا. وَمَن اَصدَقُ مِنَ اللهِ قیلًا؛ هیچ کس، هیچ وعده‌دهنده‌ای صادق‌تر از خدای متعال نیست؛ وقتی خدای متعال وعده میدهد، تحقّق پیدا میکند، قطعی است و در این شکّی نیست. [1]

اگر خواسته های خدا رو مراعات کنید ، به مرور حس می کنید که خدا مواظب شما هست، بله شخص شما!
نگید من کجا و خدا کجا! خدا همینجاست، خدا همه جاست و شاهد و ناظر همه بندگانش هست، حتی شمای بزرگوار، و بندگانش رو برا سرگرمی نیافریده که دیگه کاری به کارشون نداشته باشه. همه ما متعلق به خداییم (انا لله و انا الیه راجعون). نه ما خارج از حکومت خداییم و نه خدا از حال و خواسته های ما بی خبره.

اگر خودمون رو برا خدا هزینه کنیم خدا هم اختصاصی هوامون رو داره، اونوقته که خدا امورات زندگی تون رو میچینه به نحوی که بُهت زده می شید. یکی از این امورات، پیدا شدن استادِ این راه هست . عرض کردم "پیدا شدن" نه "پیدا کردن" ؛ چون وقتی شما در پناه خدا و زیر نظر خدا باشید و وقف او باشید، شما دیگه هیچ کاره اید، این خداست که فرمان زندگی شما رو به دست می گیره. با چشم خودتون میبیند بعضی از اتفاقاتی که برای شما تدارک دیده میشه، اتفاقی نیست. از پیش تعیین شده است. خلاصه دست خدا رو تو زندگی تون می بینید.

این حرف من حقیر نیس. و حرف خود خداست . خدا تو قرانش میگه "والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا" کسانی که در راه ما تلاش و مجاهده می کنند، ما راههای خودمون رو نشونش میدیم. این مجاهده همون رعایت تقوا و مجاهده با نفسه (در حیطه های مختلف). حالا ممکنه این نشون دادن راه، بوسیله فرستادن یه استاد باشه، دیدن یه کتاب حکمت آمیز باشه، اتفاق افتادن یک حادثه جلو رو شما باشه تا به شما تنبه بده. یه تلنگر و الهام درونی باشه و نظیر این مسائل!

پس راهش اینه که اول و آخر ، "تقوا" رعایت بشه. تا خدا هم وسیله هاشو براتون بفرسته، و خوبی استاد اینه که از کسی دستور می گیرید که ظرافتهای این مسیر رو تجربه کرده و حرکت رو برا شما تسهیل و تسریع میکنه.
نکته آخر اینکه منظور از رعایت تقوا این نیست که به هدف پیدا کردن استاد باشه. نه؛ هدف و منظور شما از رعایت تقوا، فقط باید خدا باشه و بس! گذاشتن استاد در مسیر شما ، کار خداست.

شاید این لینک مفید باشه
https://btid.org/fa/news/179724

موفق باشید و پیروز

پی‌نوشت

1-بیانات ایشان در دیدار مسئولان نظام ۱۳۹۸/۰۲/۲۴

تمامی حقوق متعلق به اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه می باشد