چیکار کنم که این دلبستگی رفع بشه

14:05 - 1400/02/13

سلام.
مدتی بود که من با پسری در مجازی حرف میزدم اما اصلا رابطه ای در کار نبود هیچ حرف محبت امیزی چیزی نمیزدم .و بعد این موضوع طول کشید تا موقعی که فهمیدم حرف زدن با نامحرم در غیر ضرور گناه هستش و فهمیدم چقدر عواقب بدی داره و ائمه ازمون ناراحت میشن و...
قبلش ایشون بدون اینکه من بدونم بهم علاقه پیدا کردن و میخواستن اقدام به خواستگاری کنن. و بعد که از گناهم باخبر شدم
بهشون گفتم که نباید این حرف زدنها ادامه پیدا کنه و مجازیه این عشق و راه هم دوره و بعد اگر خانواده م هم میفهمیدند مایه ابروریزیم میشد.
به هیچ وجه نمیشد گفت.چون بالاخره خانواده ای دارم مقید و مذهبی.
و بعد که باهاشون تلفنی حرف زدم گریه میکردند.که حالا قرارنیست دگه باهاشون حرفی بزنم و..بهشون گفتم این کار گناهه و بخاطر دل امام زمان ع
بالاخره خیلی بد بود.و تا اینکه بالاخره چند مدتی پیامی بهم ندادیم
اما ایشون هر سری یه پیامی میدادن و میگفتن فراموش کردن واقعا سخته و نمیتونم.
من خیلی ناراحت بودم از دست خودم که اینجوری شده برای کسی
و باز میرفتن و میومدن میگفتن نمیتونن.
تا اینکه اومدن و بهم گفتن ایمانم رو کمی از دست دادم با خوندن یه کتاب تاریخی از ایران گفتن که بهشون کمک کنم در بدست اوردن دینشون و باز حرف خواستگاری شد این رو هم بگم ایشون دو سال پیش 16/17سالش بود و منم دوسال ازشون کوچیک تر بودم اما این اتفاق در یک سال و خورده ای پیش که بشه سال 99
و من هر سری بهشون میگفتم که هنوز زوده که به ازدواج و این مسائل فکر کنم.
که من تقریبا 16سالم میشدش.
و من هم میگفتم چون مجازیه این عشق نمیشه.اخه از هر کسی هم میپرسیدم میگفتن عشق مجازی به جایی ختم نمیشه و..
که ایشون سال99تقریبا اذر ماه گفتن خب اگر که مجازی میگید نه من حضوری میام که اصلا چند جلسه باهم حداقل آشنا بشیم انقدر که تا از هم شناخت پیدا کنیم.

اما من اصلا از مطرحش وحشت میکردم
اما ایشون ادرس خواستند تا بیان خونه مون با پدرم صحبت کنن.
اما من قبول نکردم.
خانواده م مذهبی و مقید اند اما هیچ وقت اسرار نمیکردند که حتما چادر بزارم و اینجور چیزا اما همه چیز رو بهمون یاد داده بودن.
اما من نمیدونستم حرف با نامحرم گناهه و اینجوری میشه.خانواده م اما خیلی بهمون یعنی منو خواهرم اطمینان داشتند
میترسیدم به خانواده م بگم و کلا اعتمادشون ازم سلب بشه و اینجوری خیلی بد میشه.
اما باز که الان دارم براتون این حرف ها رو میزنم به بنده پیام دادن.
که چیکار کنم که این دلبستگی رفع بشه.
بهم گفتن که کمکشون کنم ایمانشون قوی تر بشه و یه شبهاتی در سرشونه که میخوان رفعشون کنن .میگن که دگ واقعا خسته شدن.
راستش خجالت میکشن از مستقیم حرف زدن راجب علاقه شون.خیلی زیاد.
اینایی رو هم که فهمیدم با هزار جون کندن بهم گفتن اما هرسری این قضیه رو خیلی کم باز میکنن گریه شون میگیره و حالشون بد میشه
چون حاجتشون براورده نشده.
میگن که من دگ بزرگ شدم درکم خیلی رفته بالا الان ایشون18سالشونه.منم تقریبا 16سال و خورده ایم میشه.

الان من نمیدونم واقعا چیکار کنم.
میشه کمکم کنید.
ولی منم انگار اگه یه ادم دگ بیاد توی زندگی م شاید یک احساساتم رو قطع کنم اما نمیشه فراموششون کنم.
ایشنوم که کلا نمیتونن.
میشه بگید چجوری باهاشون حرف بزنم چیکار کنم؟
بعد ایشون در یک لوازم یدکی ماشین کار میکنن کلا مکانیکی خوندن و این شغل دومی هست که عوضشون کردن قبلا هم تقریبا در چنین جایی کار میکردن.
و پارسال داشتن بالای خونه ی خودشون یک خونه خودشون می ساختند و خودشونم اونجا کار میکردن.

میشه بگید چیکار کنم، منم واقعا خسته شدم دوست ندارم فردی اینقدر بخاطر من عذاب بکشن.خودمم دوست ندارم این وضع رو.
واقعا به راهنمایی تون نیاز دارم.
ممنون از خوندن مشکلم.
ببخشید دگ زیاد حرف زدم
ممنون میشم که راهنمائیم کنید.

 

-----------------------------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: https://btid.org/fa/user/registe

http://welayatnet.com/node/163588

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر sed313
نویسنده sed313 در

با سلام خدمت شما مخاطب گرامی

تقید و پایبندی شما به اعتقادات و مذهب تان جای تحسین و تشکر دارد امیدوارم این پایبندی مداومت داشته باشد.

مخاطب ارجمند در مورد سوالی که مطرح کردید دو کار می توان انجام داد:
1. ادامه دادن به این رابطه و اجازه دادن برای آمدن به خواستگاری همراه با خانواده
2. قطع کامل و فراموشی این رابطه
اما نکته مهم این است که هر تصمیمی گرفتید سعی و تلاش تان بر پایبندی به آن باشد.

یکی از تاثیرات منفی فضای مجازی همین عشق و علاقه ایجاد کردن بدون پشتوانه عقلی و شناخت است که پسر و دختر با اینکه اطمئنان به خوشبختی در کنار یکدگیر ندارند بهم وابسته می شوند و این وابستگی باعث بروز مشکلاتی مانند افسردگی و ناامیدی و ... خواهد شد. 
یک نکته ای را خدمت شما یادآور شوم معمولا پسرها این طور نیستند که اگر گفتند ما خودکشی می کنیم یا دیگر ازدواج نمیکنیم، واقعا در عمل این گونه باشند. زمانی که فرد بعدی وارد زندگی آنان شود به مرور زمان این وابستگی کمتر و کمتر خواهد شد.

بنابراین شما تعهدی به طرف مقابل ندارید، ایشان را به مانند خواستگاری ببیند که یا جواب مثبت می گیرد یا منفی.
اگر واقعا ایشان را مناسب برای ازدواج می بینید اجازه دهید به خواستگاری رسمی شما همراه با خانواده‌اش بیاید. ( حالا اگر خانواده مخالفت کردند اشکال ندارد زیرا طبیعی است که گاهی خواستگاری موفقیت آمیز خواهد بود و گاهی با جواب منفی روبرو می شوند.)

اما اگر می دانید که این رابطه سرانجامی ندارد و به ازدواج ختم نمی شود همین الان رابطه را به صورت کامل قطع کن، و به زندگی عادی خودت بپرداز و هیچ موقع از روی دلسوزی این رابطه را ادامه نده، زیرا ادامه چنین رابطه ای که  سرانجامش مشخص نیست،جز دردسرهای بیشتر و مشکلات روحی دو چندان، ثمری نخواهد داشت.

با فکر کردن به این دو راه حل و عواقب آنها، بهترین تصمیم را بگیرید و به آن پایبند باشید تا شما و آن آقا پسر کم تر ضربه ببینید.

باتشکر، موفق باشید.

تصویر به تو از دور سلام

سلام بر شما دختر خوب

اینکه ناراحت رابطه ای هستی که شکل گرفته یعنی اینکه دختر خوب و عاقلی هستی. این آقا البته سنش کم هست ولی اگه بلوغ و آمادگی ازدواج رو داشته باشه چرا که نه؛ میگی شاغل هست، مشکل مسکن نداره و ... . تا اینجا خوبه؛ منتها گریه کردنش نشون میده هنوز از نظر بلوغ فکری کامل نشده! مرد باید بتونه مسئولیت یک زندگی کامل و احیانا تا یکی دو سال بعد مسئولیت پدر شدن رو هم بپذیره. 
شما میتونی شماره موبایل پدرتون رو بهشون بدی. اگه پدرتون مثلا شماره دائمی و ایرانسل دارند هم شماره دائمی رو نده. بگو از پدرتون خواستگاری کنند و آدرس و هرچی لازم هست پدرتون بهشون بدهند؛ شما نده! 
شما اگر آدرس بدی بعد اگه خدانکرده این آقا تو زرد از آب درآمد، مشکلاتی ایجاد کرد؛ گرفتار میشی و از حمایت خانواده هم برخوردار نمیشی و باید دنبال راهی بگردی که به خانواده چی بگی و خلاصه باید دائما پاسخگوی خانواده باشی و ممکنه خالی از دردسر نباشه. ولی پدرتون اگر آدرس بدهند دیگه هرچه پیش آمد خودشون هم مدیریت می کنند. فوقش برای شماره هم میتونید به پدرتون بگید کسی از من شماره خودم رو خواست من شماره شما رو دادم. 
اگر این آقا پسر بتونند با خانواده شون قضیه خواستگاری رو مطرح کنند و ... خب بسپارید به خدا و مراحل خواستگاری رو در پیش بگیرید و با ایشون صرفا مثل یک خواستگار (نه عاشق و معشوق) رفتار کنید. اجازه بدید عقلتون و احساستون هر دو با هم تصمیم بگیره! از مشاوره و صلاحدید بزرگترها هم غافل نشید.
در رابطه با ادامه رابطه به علتهای شبهات اعتقادی و ضعف ایمان و ... که ایشون مطرح کردند؛ شما پاسخگو نباشید. اصلا هیچ اشکالی هم نداره بگید نمی دونم و یا هر کلام دیگری که ایشون رو سر خودتون باز کنید؛ رو بگید. کسی هم از یک دختر 16 ساله انتظار پاسخگویی به شبهات و تقویت بنیه ایمانی پسر جوانِ این دوره رو نداره. شما فوقش میتونید آدرس چند تا سایت یا گروه و کانال اعتقادی و پاسخگویی به شبهات به ایشون بدید و خاتمه رابطه رو تا روز خواستگاری اعلام کنید. 
ببین گلکم؛ منظورم این نیست که شما چون سنتون کمه و یا علمش رو ندارید نمی تونید رفع شبهه کنید؛ نه اصلا چنین نیست. چه بسا خیلی هم توانا باشید. مسأله این هست که ما مسئول پاسخگویی به هرکسی نیستیم و تکلیف نداریم از هر طریقی رفع شبهه کنیم. خود من اگه مثلا یک آقا بخواد هی به من زنگ بزنه و پیام بده و سؤالات اعتقادی یا هرچیز دیگری بپرسه و ... جوابش رو نمیدم. این همه روحانی هست؛ این همه سایت پاسخگویی هست؛ کدام خدا چنین تکلیفی سر دوش من میگذاره؟! برای این میگم شما جوابش رو نده. و الا شما ممکنه بهتر از هر کسی رفع شبهه کنی و ... . از طرفی تجربه کاری من میگه همه آنها که وارد رابطه شدند از یک جایی شروع کردند. اتفاقا مذهبی ها از نماز خوان کردن طرف شروع می کنند و بیدار کردن برای نماز صبح و مسجدی کردن و ... بعد می بینی سر از یک رابطه کاملا نامشروع درمیارند و بعد که غرق رابطه شدند و احتمالا یکی دو جا بقول خودشون از طرف نامردی دیدند متوجه میشند که تمام این نمازها و مسجدها و .... هم بهانه و زمینه ای برای ایجاد رابطه بوده! 

اگر هم واقعا ایشون رو برای همسری نمی پسندید، و فقط نگران رابطه و در واقع درگیری عاطفی ایشون هستید؛ که یقین بدانید که شما تکلیفی در قبال پاسخگویی به احساسات و شبهات و ... ایشون رو ندارید و مسئول درگیری عاطفی ایشون هم نیستید. تکلیف شرعیتون اینه که این رابطه رو تمام کنید. همین! وظیفه شرعیتون رو انجام بدید که ختم رابطه است. (پاسخگویی به شبهات اعتقادی هم واجب کفایی هست و گردن شخص شما نیست. اجازه بدید خودشون پیگیری کنند).

امیدوارم که بهترین تصمیم رو بگیری و خوشبخت بشی. آمین

یاعلی

تصویر Gomnam
نویسنده Gomnam در

ببخشید شروط خانواده م  رو که پیش خودم سنجیده م تقریبا جوابی منفی دادم بهشون

اما کمی حس و علاقه در من شکل گرفته خب چند وقته. تازه نیستش اما هر سری این حس رو با دلایل عقلی از ذهنم طرد میکنم

راستش من با خودشون مشکلی ندارم همه براساس شرایط خانواده م هستش که جور در نمیاد یکیش همین مسافت دوری که وجود داره.

بااین حال من باید باز به همه چیز خاتمه بدم ؟

یعنی با توجه به این جوابم اصلا میتونم باز مسئله ی پدرم رو در میون بزارم یانه؟

تصویر به تو از دور سلام

سلام گلکم . صبحت بخیر و شادی

راستش رو بخوای من خودم اصلا دوست ندارم دخترم رو تو سن 16 سالگی شوهر بدم. اگه به من بسپاره که به راه دور هم دوست ندارم شوهرش بدم. خب شاید دلیلش این باشه که تو فامیل منو همسرم سن ازدواج بالاست. و خودم که شهرستان ازدواج کردم میدونم دوری چجوریه! 

ولی من نمیدونم سن ازدواج در خانواده و فامیل شما و اون آقا؛ پایینه یا بالاست! در بعضی شهرستانها خصوصا در روستاها واقعا دختر که رسید به بیست؛ به حالش باید گریست. در برخی خانواده ها دختر بیست ساله هنوز عروسک بازی میکنه! 

لذا به شما پیشنهاد دادم بگی بیان خواستگاری؛ خواستگاری توی هر سنی میتونه مطرح بشه، هیچ التزامی به جواب مثبت دادن یا منفی دادن بهش نیست. 

از طرفی بعید میدونم خانواده ای برای پسر 17_18 سالشون خواستگاری برند. چون همانطوریکه گفتم ازدواج نیازمند دو بلوغه؛ بلوغ جنسی وفکری. پسر 18 ساله ای که گریه میکنه نشون میده شانه هاش برای گریه گردن یکی دیگه هنوز محکم نشده. زندگی فراز و نشیب بسیار داره. هرجا کم آورد میخواد بگریه؟!

اگر مساله خیلی برای خودت خاص نیست، که هیچی. ولی اگر خودت نمی تونی فراموشش کنی و گرفتار شدی؛ بگو روند خواستگاری رسمی را با پدرتون در پی بگیره و خودت رو از رابطه بیرون بکش. 

در هرحال ادامه این رابطه به صلاح هیچکدامتون نیست. خصوصا شما؛ چون هرچه بیشتر این رابطه به هر بهانه و دلیلی طول بکشه برای شما دل کندن و فراموش کردن این آقا سخت تر میشه و پس از ازدواج، دائما در حال مقایسه باطلی. مقایسه مجنونی که بهترین نمایش رو از خودش نشون داده با کسی که غم و شادیش رو با شما تقسیم کرده و اینقدر واقعیه که مجالی برای نمایش نداره! از طرفی پسرها هم جوری هستند که دوست دارند رابطه با دخترهای متعدد رو امتحان کنند. یعنی هرچه رابطه عمیق تر میشه شما وابسته تر میشی و ایشون گسسته تر! و درست زمانی که شما جشن رویاهات رو میگیری؛ متوجه میشی ناغافلانه قافله رو باختی! بسیارند افرادی که این راه رو تا آخر رفتند و دست خالی برگشتند؛ البته با دست خالی، ولی دلی پر!

ولی اگر ماجرا بصورت خواستگاری دنبال بشه، از شکل رابطه آسیب زننده خارج میشه.

بهرحال تصمیم با خودته. 

من نمی گویم سمند باش یا پروانه باش

گر به فکر ازدواجی لااقل اینگونه باش!

ان شاء الله خدا صلاحتون رو در بهترین ازدواج رقم بزنه و تا اون موقع دلتون رو قرص کنه توی هر راهی نری؛ بعضی راهها جیزه، واقعا جیزه! آمین

یاعلی

تصویر مسیح
نویسنده مسیح در

نه به کودک همسری .

نه به  بلوغ زود رس. 

نه به روابط ازاد افراد زیر سن قانونی ۱۸ سال .

نه به هر ان چیزی که زود تر از موعد درستش اتفاق بیفته 

درس . ورزش . دوستان خوب .کتاب.هنر . موسیقی  .هر چیزی جز اینها تا سن ۱۸ سال برای تو سمه. مسیح 

تصویر منتقد.m

سلام

چه دخترایی پیدا میشن.احسن بابا احسن.

باعث شرمندگی امثال منه.ادم ایمان بعضیا رو میبینه فقط باید سرش پایین باشه.

ببین دخترم سنتون برای ازدواج کم نیست.هر دو مناسب هستید .من اعتقادی به بالا رفت بودن سن جوانان برای ازدواج ندارم.اما...

امایی این وسط هست که نگران کنندست.اولا اینو بدون دختری مثل شما طبیعیه که به کسی که اینجوری ابراز علاقه کنه احساسات پیدا کنه و این نشانه ی یه دختر طبیعی و سالمه.خداوند این توان و ویژگی رو در دختر قرار داده که با اولین رابطه ی احساسی وارد یک زندگی دائمی بشه.دخترهایی که مثل شما مقید نیستند چندان حساسیت شاید نداشته باشن.چون مدام در حال مقایسه کردن پسرها هستن.و...

به هر حال  این حس شما اگرچه نشان از پاکی و سلامت شماست اما احتمال خطا کردن شما خیلی زیاده در واقع شما اصلا کاری نداری این پسر چه جور ادمیه صرفا چون یک انسان بهت ابراز علاقه کرده شما هم متاثر شدی.یعنی ممکنه این پسره بزنه مناسب شما نباشه.اصلا ممکنه شرایطش رو نداشته باشه.اونی که جلوی شما میشینه گریه میکنه بعید بتونه خانواده ای رو اداره بکنه.اصلا شاید نتونه به باباش بگه.متاسفانه والدین هم زیر بار نمیرن.

دوما شما هیچ مسئولیتی در مورد اون پسر نداری.در اولین فرصت تکلیفش رو روشن کن.یعنی بگو اون به خونوادش بگه بیان خواستگاری.لزومی نداره شما هم به خونواده بگی.اونا میان مطرح میکنند دیگه.شما چرا خجالت میکشی.فقط ادرس بده.که خیلی بعیده بیان.یک هفته وقت بده و سیم کارتت رو عوض کن به زندگیت برس.

یادت باشه پسرها مثل دخترها نیستن.یوقت با خودت مقایسه نکنی.نه وفاداری میدونن یعنی چی نه تعهد.شما فقط ادرس بده بعد از یک هفته هم خاموش کن.باقیش رو بسپار به بابا.

اون پسر احتمال زیاد خیلی هم عادی نباشه.پسری که جلوی دختر بشینه گریه کنه یعنی هیچی از مسئولیت نمیدونه .این باید سرکار بره.خدمت سربازی بره و....

و یچیز دیگه هم بگم دختری مثل شما زیاد خواستگار براش میاد.بسپار به بابا خودش بهتر میتونه مدیریت کنه.موردهای بهتر پیدا میشه که اطمینان هم بشه کرد بهشون این مورد فقط داره با احساسات شما بازی میکنه.

حیفه زندگیه خوبیه که تا حالا داشتی.این ماجرا رو اگه خیلی زود جمع نکنی میتونه سایه ش تا سالها روی زندگیت سنگینی کنه.

موفق باشی دخترم.

تصویر علیرضا2021
نویسنده علیرضا2021 در

سلام.خوب چرا وقتی داره با جرعت میگه میام با باباتون حرف میزنم قبول نمی کنید؟!خیلی عجیبه!!!نه به دخترای منطقه ما که میگی خانم ببخشید کوچه فلان کجاست یه تیکه کاغذ پرت میکنن سمتت!!!حالا خوبه پررویی نکردی فقط یه آدرس پرسیدی!!!اونوقت شما یکی میخواد بیاد خواستگاریت میترسی!!!حتما فکراشو کرده که میگه میام خواستگاری؟!پس آدرس خونتون رو بده اگه فکر میکنی آدرس بده،پس بدون شمارتو داده از آدرس خیلی بدتره نمیتونستی بدون!!!موفق باشین

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.