یه حس بی حسی نسبت به همه

08:45 - 1401/05/09

سلام وقت بخیر ، یه احساس بی حسی در من  وجود داره که دلم میل ندارم به هیچکس محبت کنم و یا حتی دلم میخواد از آدما جدا و در انزوا خودم باشم ، شاید بگید باید ریشه یابی بشه که چه اتفاقی در زندگی شما بوجود اومده که این حس پدید آورده ولی باورتون نمیشه هیچ اتفاق خاصی هم اخیرا نیفتاده من کلا آدم بی حس و بی میلی هستم از بچگی ساکت و آروم بودم و به کسی نه کاری داشتم و نه احساسی ، الان هم چون اطرافیان زیاد بهم میگن تو چرا اینطوری مطرح کردم وگرنه مشکلی باهاش ندارم ،اما اطرافیانم از این بابت مشکل دارند و رنج می‌برند

---------------
کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: https://btid.org/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: https://btid.org/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين در مرور زمان نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد:  https://btid.org/fa/user/register

 

http://btid.org/node/216232

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
2 + 14 =
*****
تصویر روئین تن مهدی

سلام و عرض ادب خدمت شما کاربر گرامی

ضمن تشکر از اعتماد شما به مجموعه

طبعا هیچ مساله ای بدون علت نیست. ما آدما و هر انسانی اینطوریه که یه استانداردهایی داره، یک خصیصه هایی وجود داره که داشتنش طبیعی و نداشتنش سوال برانگیزه، و بهمین خاطر برای دیگران سوال پیش اومده که شما چرا اینجوری هستید؟
لزومی نداره که حتما یک اتفاق ملموس و نقطه عطفی در زندگی پیش بیاد که این حالات رو در پیامد خودش داشته باشه، چه بسا ریشه های این خصیصه، بسیار نامحسوس باشه که خودتون هم ازش اگاهی چندانی نداشته باشید.
برای اینکه بیشتر به این موضوع بپردازیم لازم می بینم که به چند سوال جواب بفرمایید

1- سن و جنسیت و تحصیلات و شغل

2- هنر خاصی دارید که بتونه شما رو نسبت به دیگران متمایز کنه؟

3- آیا  زندگی رو معنی دار می دونید ؟

4- مهارت هنری دارید و یا حداقل دوست دارید در این رشته ورود کنید؟

5- به واجبات شرعی تقید دارید؟ در مورد تعهدات شرعی (چه واجب و چه حرام) بین 1-20 چه نمره ای اختصاص میدید؟

6- معمولا در برخورد با دیگران خوشرو و بشاش هستید یا عبوس یا عادی؟

7- نسبت به آینده خودتون هدف و چشم انداز دارید ؟

8-در قبال لطفی که دیگران در حق شما می کنن به یک تشکر زبانی بسنده می کنید یا خیر، واقعا از ته دل سپاسگزارید و زبان فقط ابزاری برای این تشکر قلبی است؟

9- روزانه چقدر در فضای مجازی مشغولید؟ بین 1-20 درجه ، وابستگی خودتون رو به این فضا ارزیابی کنید.

10- چقدر قدرت دارید که در حال حاضر شیرینی دوران کودکی رو بتونید به طور کامل حس کنید؟ بین 1-5

منتظر جوابهای شما هستیم

تصویر پرسش یک کاربر
نویسنده پرسش یک کاربر در

خسته نباشید بنده خانم بیست ساله و دانشجو هستم 

در حال حاضر شاغل نیستم 

هنر خاص نمیدونم منظورتون چیه و در چ حوزه ولی توی شاخه های هنری مثل آشپزی قابل هستم و استعداد های هنری زیادی دارم کلا تو کارای هنری خیلی خلاقم مثل نقاشی ، از بچگی نقاشیم بین همکلاسی و فامیل تک بود ، و همچنین بافندگی ، درست کردن وسایل تزیینی واسه خونه ، مثلا تو خونمون پر از رو یخچالی و توی اتاقم پر از وسایل که خودم ساختم ، هر چیو که بتونم می‌سازم .

راجع به این که زندگی معنادار مگه میشه معنا دار نباشه این چ سوالی 

سوال بعدی تون والا من دوست دارم در اکثر رشته های هنری ورود پیدا کنم چون تو همشون هم مهارت دارم هم استعداد مثل خیاطی نقاشی آشپزی و..... ولی تابحال واس هیچکدوم قدم برنداشتم فقط در حد همین چیز میز ساختن و دور خودم چیدم و لذتی بردم و فک و فامیل دیدن تشویقی کردن همین .

به واجبات بشدت پایبندم اونقدر که اگه یه مورچه رو ناحق بکشم بعدش استغفار میکنم . بین ۱ تا ۱۰ منظورتون اینه که به خودم نمره بدم ؟ اگه به خودم که ۱۸ میدم .

 

در برخورد با دیگران بشدت عبوس هستم و خشک ، اصلا نمیتونم بشاش باشم انگار تو خونمه این اخلاق خشک و کرختی والا دور و اطراف می‌نالن ازم ،

نسبت به آینده برنامه دارم ،اگه زمونه با برنامه های ما کنار بیاد .

اگه کسی بهم لطف بکنه شاید حتی ازش تشکر نکنم ولی تو دلم خیلی دعا میکنمش، تو نماز شبم اسمش رو میگم .

فضای مجازی عرض کنم من الان که تابستونه یه روز اینترنت دارم یه هفته ندارم ، یعنی الان کم میام ولی واسه دانشگاه که مجازی بود خیلی استفاده میکردم .

شیرینی دوران کودکی رو اگه تو اون روز حالم خوب باشه و کیفم کوک باشه میتونم حس کنم بهش پنج میدم،اما مشکلم اینه که هر روزم اینطوری نیست . بعضی روزا میتونم اینطوری باشم . بعضی روزای دیگ ۱ .

 

تصویر روئین تن مهدی

سلام مجدد خدمت شما کاربر گرامی

ضمن تشکر مضاعف از پیگیری و عنایت شما

با این اوصاف همانطور که خود شما فرمودید، مشکل خاصی نیست، و خصوصیات شما بسیار طبیعی است منتهی در بعضی موارد می تونید به مدیریت خود بپردازید.

توضیح اینکه :

انزوا و کم حوصلگی از تبعات دوران نوجوانی است که اگر بتوانید این دوران رو مدیریت کنید به تدریج تا سن 24 سالگی از این تبعات کاسته شده تا اینکه به ثبات برسید.

یکی از خصوصیاتی که در دوران نوجوانی نمود پیدا می کند سعی برای تحصیل استقلال و حس بزرگی، و همچنین انزوا و گوشه گیری که ناشی از درونگرایی نوجوان برای پیدا کردن خود و موقعیت و شخصیت اجتماعی خود است.

همین خصوصیات و پدیده های در حال رشد است که نوجوان رو دچار زودرنجی و کم حوصلگی و انزوا می کند. لذا نوجووان نباید فکر کند که این عارضه ناشی از یک مشکل درونی است. خیر، طبیعی است و از عوارض رشد است.

نوجوون چون به دنبال حس بزرگی و استقلال است از امر و نهی و در محدودیت واقع شدن از جانب دیگران رنجیده خاطر می شود. نوجوان از اینکه در درون خود مشغول کنکاش و کلنجار برای شناختن و پیدا کردن خود است و انرژی و توجه وافری رو در این حیطه صرف می کند، از وارد شدن عامل دیگری نظیر تحت کنترل بودن از جانب دیگران، ناخرسند خواهد بود. از واقع شدن در جمع پرهیز می کند. 
نوجوان چون حس استقلال و حس شخصیت اجتماعی برای خود قائل است، از اینکه کسی به او ایراد و نقدی وارد کنه دچار رنجش خواهد شد. با کوچکترین مساله ای، دچار تنش خواهد شد. نوجووان چون تا حدودی خودش رو از عیب و نقص مبرا می دونه، نقد پذیر نیست. احیانا به اشتباه، خودش رو مرکز توبیخات و انتقادات دیگران می بیند، و تا حدودی با نگرش منفی که به اطرفیان خود دارد، حس تنهایی به او دست خواهد داد.

برای تعدیلِ فرایندِ رسیدن به ثبات راهکارهای ذیل پیشنهاد میشه:

1- نقاط مثبت و منفی خودتون رو بهتر بشناسید، استعدادهای خودتون رو لیست کنید، خوداگاهی نسبت به استعدادهای خود، باعث افزایش اعتماد به نفستون خواهد شد.

2- با تحصیل انرژی مثبت، خودتون رو از حصار منفی رها کنید. به دید و بازدید برید. با قوم و خویشان خود صله رحم کنید. بخشی از تشکل شخصیتی شما در این فضاها اتفاق می افته. به دیگران خوبی کنید تا حالتون خوب بشه، به والدین خود احترام بگذارید، دست مامان و باباتون رو ببوسید، خودتون رو بشکنید و خودتون رو هزینه اونها بکنید، مطمئن باشید از درون شادمان خواهید شد.

* گاهی اسیر افکار منفی شدن ، روحیه شما رو خراب می کنه، روحیه خراب اعتماد به نفس شما رو سلب می کنه، و اعتماد به نفس که نباشه افسردگی و کم حوصلگی میاد سراغ آدم. پس لازمه عادت داشته باشید به مثبت اندیشی، بجای اینکه اجازه ورود افکار منفی به خودتون بدید، تعمداً به دنبال سوژه های مثبت باشید، زیبایی های پیرامونی رو کشف کنید و لذت ببرید، این مثبت اندیشی و تجسس نقاط مثبت می تونه در قالب همین افرادی باشه که قراره باهاشون مواجه بشید، در اینصورت انگیزه شما برای اجتماعی شدن و حضور در بین دوستان افزون خواهد شد .

برای اینکه روحیه تون خوب شه ، و از روزمرگی و روزهای تکراری خلاص بشید پیشنهاد میدیم تکنیک شکر گزاری رو اجرا کنید
(تکنیک شکرگزاری): هر روز که از خواب بلند میشید به خود و اطراف خود "خوب" نگاه کنید و مثبتها رو ببینید و شکر کنید. از اینکه خدا روز دیگری رو بهتون بخشیده شکر کنید. از اینکه نَفَس می کشید، از اینکه از نعمت پدر و مادرتون بهره مندید، از اینکه استعدادهایی دارید که دیگران ندارن. از اینکه نگاه به آینه می کنید و زیبایی دارید شکرگزار باشید. اعضا و جوارحی دارید که ممکن است دیگران از آن محروم باشند، از اینکه خدایی دارید که دائم در دسترس هست و هر لحظه منتظر همصحبتی و درد دل شماست. و این شکر گزاری رو حتما به زبون بیارید و بهتر اینکه با صدای بلند بگید که بشنوید. تمامی این موارد انرژی مثبت براتون به ارمغان میارن.

3- اما در مورد خوشرویی
* فیلم بازی کنید، و خنده رو باشید. (خنده رو بودن با قهقه زدن فرق داره) تمرین کنید که بشاش باشید، خودتون رو در آینه ببینید و ادا و ژست آدمای بشاش رو در بیارید، تصویر سازی از خود به عنوان یک فرد بشاش، بسیار موثره!

* برای خنده رو بودن بخیل نباشید، این خنده رو بودن، مبارزه با اون خود خواهی، خود برتر بینی و  حَبس نفسی است که ممکنه بهش مبتلا باشید. با خنده رو بودن حال دیگران رو خوش کنید تا این خوشی به خود شما برگردد.

بهترین ها رو براتون آرزومندم