رابطه‌ی اخلاق و سیاست در سیره معصومین

10:44 - 1395/09/22

- دو دیدگاه در رفتارهای سیاسی جهان وجود دارد:
الف: اینکه از هر وسیله و ابزاری می توان برای رسیدن به هدف استفاده کرد. ب: اینکه محوریت تنها خداست و نمی توان از هر ابزاری برای رسیدن به هدف استفاده کرد که در اخلاق سیاسی اسلام همین نوع دوم سفارش شده است. در مبنای فکری اسلام و حکومت داری در سیره معصومین(علیه السلام)، روش دوم تاکید می‌شود، سیاستی که مبتنی بر حق محوری و دوری از مکر و حیله است.

اخلاق و سیاست

نقش و تاثیر گذاری اخلاق در سیاست به چه مقدار است؟
آیا سیاستمداران و کسانی که اهل سیاست هستند، باید ارزش‌های اخلاقی را رعایت کنند؟
آیا اخلاق را می توان یکی از اصول و پایه‌های سیاست دانست؟
در تقابل میان اخلاق مداری و سیاست، اخلاق را باید فدای سیاست کرد یا سیاست را فدای اخلاق؟
کمتر کسی است، وقتی اخلاق و بعضی رفتارها و برخوردهای سیاستمداران کشور را مشاهده می‌کند، در ذهن مخاطب این سوالات نقش نبندد و پارادوکس‌هایی در ذهن از اینگونه برخوردها و رفتارها ایجاد ‌نشود.
برای حل این گونه سوالات یکی از راهبرها و مسیرها برای یافتن پاسخ، برای اینگونه سوالات، باید مشخص کرد که اصل و بنیاد فکری در سیاست ورزی چیست؟
چون بحث در مورد یک سیاستمدار مسلمان و تضادهایی میان اخلاق و نوع رفتار بعضی سیاستمداران مسلمان است، لذا باید معیار در سیاست ورزی را اسلامی و بر اساس الگوهای عملی پیامبر و معصومین (علیهم السلام) پیگیری کرد که، آیا در حکومت داری و سیاست ورزی این بزرگواران دوگانگی در سیاست و اخلاق موجود بود؟

مبانی فکری در اندیشه‌ی سیاسی جهان
در انديشه سياسی غالبا دو طرز تفكر در مورد سياست وجود دارد:
الف: گروهی معتقد هستند كه از هر ابزار و وسیله‌ای و حتی از هر راه ممكنی، می‏‌توان برای به دست آوردن قدرت، استفاده کرد.
ب: تفكر ديگر، سياستی است كه هدف اصلی در تمام کارها خداست و بر پايه ارزش‌های انسانی استوار است. در این نوع سياست، سياست مدار مجاز نيست براي رسيدن به حكومت به هر نوع ابزار و وسيله‌‏ای تمسك جويد.
براساس ديدگاه اول، سياست بر هيچ يك از ارزشهاي انسانی متمركز نيست و سياست‏مدار كاري به حق و باطل ندارد و فقط هدف او اعمال قدرت و تسلط بر جامعه و رسیدن به هدفش مي‏باشد، با این حال کاری ندارد که این عملی که انجام می دهد با معیارهای انسانی مطابقت دارد یا ندارد، لذا می توان اكثر سياست‏مداران جهان را دارای چنین برخوردی دانست. ولی در دیدگاه دوم معیار، فقط ارزشهای انسانی است که می توان، شعار هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، مصداق بارز این نوع برخورد سیاسی دانست.
سلوک سیاسی معصومین(علیهم السلام)
یکی از بارزترین الگوهای عملی در میان معصومین(علیهم السلام) که در راس حکومت بوده و می‌توان رفتارهای ایشان را الگویی برای برخوردهای سیاسی دانست، امیرالمومنین علی(علیه السلام) است. هدف و غايت حكومت در انديشه علوی، اعتلای كلمه حق و اعتلای همه جانبه مردمان است و اين به این معنی نيست كه تأمين معاش و رفاه مردم و رشد اقتصادی جامعه به فراموشی سپرده شود، بلكه در پرتو همين عنايت، به بُعد مادی زندگی مردمان نيز پرداخته می‌شود. حكومت در اين چهارچوب فكری، مردم را برای همراهی و پيروی از خود و يا تأمين خواسته‏‌های‌ حكام نمی‌خواهد، بلكه آنان را برای خدا می‌خواهد و هدف امام عادل از بسيج توده‏‌های مردم برای همراهی با حكومت، تحقق آرمانهای الهی است؛ آرمان مقدسی كه محور اصلی آن اعتلای امت است.
امام علی(علیه السلام) در مورد سلوک و سیره‌ی خودشان در مورد سیاست که معیار همه‌ی معصومین همین روش است، می‌فرمایند:
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ‏ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ‏ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ‏ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ‏ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ‏ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ‏ [1] پروردگارا! تو می‏‌دانی آنچه ما انجام داديم، نه برای اين بود كه ملك و سلطنتی به دست آوريم و نه برای اينكه از متاع پست دنيا چيزی تهيه كنيم، بلكه بدان سبب بود كه نشانه‏‌های از بين رفته دينت را بازگردانيم و صلح و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم، تا بندگان ستم ديده‏‌ات در ايمنی قرار گيرند و قوانين و مقررات تو كه به دست فراموشی سپرده شده بار ديگر عملی شود.»
به همبن دلیل می‌توان مصادیق بسیاری از برخوردهای امیرالمومنین(علیه السلام) در کارهای سیاسی نمونه آورد که هدف حضرت، تنها ارزش‌های انسانی بوده است.
الف: حق مداری
مبنای اخلاق از دیدگاه امام علی(علیه السلام)  حق مداری و پیروی از دستورات الهی است. امام به طور کلی تابع فرمان های الهی بودند و این اصل اساسی و معیار اخلاقی را در زندگی فردی و سیاسی خود کاملاً رعایت می‌کردند.
امام در مورد مردم کوفه با اینکه آنها را به حق دعوت می‌کردند اما مردم کوفه از این امر فرار می کردند بسیار گله مند و شکایت داشتند.
«أَيَّتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ وَ الْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ وَ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ أَظْأَرُكُمْ عَلَى الْحَقِّ وَ أَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ فُورَ الْمِعْزَى مِنْ وَعْوَعَةِ الْأَسَدِ هَيْهَاتَ أَنْ أَطْلَعَ بِكُمْ سَرَارَ الْعَدْلِ أَوْ أُقِيمَ اعْوِجَاجَ الْحَق‏ [2] اى مردم رنگارنگ، و دل‏هاى پريشان و پراكنده، كه بدن‏‌هايشان حاضر و عقل‏‌هايشان از آنها غايب و دور است! من شما را به سوى حق مى‏‌كشانم، امّا چونان بزغاله‏‌هائى كه از غرّش شير فرار كنند، مى‏‌گريزيد! هيهات كه با شما بتوانم تاريكى را از چهره عدالت بزدايم، و كجى‏‌هایى را كه در مسیرحق راه يافته است، راست نمايم.»

ب: عدم مکر و حیله گری در سیاست
امام علی(علیه السلام) علت موفقیت معاویه در سیاست و سیاستمداری را حلیه‌گری و مکاری او بیان می‌دارند که به هر راه و وسیله‌ای برای رسیدن به هدف خود پناه می‌برد.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
«وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأَدْهَى مِنِّي وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَوْ لَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ كُفَرَةٌ وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَة [3] سوگند به خدا، معاويه از من سياستمدارتر نيست، امّا معاويه حيله‏‌گر و جنايتكار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود، من زيرك‏ترين افراد بودم، ولى هر نيرنگى گناه و هر گناهى نوعى كفر و انكار است، روز رستاخيز در دست هر حيله‏‌گرى پرچمى است كه با آن شناخته مى‏‌شود. به خدا سوگند، من با فريب كارى غافلگير نمى‏‌شوم، و با سخت‏گيرى ناتوان نخواهم شد.»
و حتی زمانی که امیرالمومنین علی(علیه السلام) با مالک اشتر درد و دل می کردند و وقتی حضرت از مالک علت گرایش مردم به معاویه را سوال می‌فرمودند، مالک اشاره به همین خصوصیت معاویه می‌کرد که با پول و ابزار های مختلف مردم را به سوی خود جذب می کرد، حال اگر شما نیز این کار را انجام دهید و بذل و بخشش بی‌رویه داشته باشید مردم نیز به سمت شما گرایش پیدا می کنند. [4]
با بیان این مطالب به خوبی می‌توان دریافت که بهترین معیار و الگوی در برخوردهای سیاسی در حکومت اسلامی، معصومین(علیهم السلام) هستند و در میان آنها تنها امیرالمومنین(علیه السلام) توانست، در مدت حیاتشان ولو اندک حکومت داری کنند، که با نکات اندکی که از حضرت بیان شد، اینکه مدار سیاستمداری ایشان بر مدار حق بودن و دوری از هرگونه حیله و مکر است. این نوع حکومت داری و سیاست ورزی، می تواند درسی بزرگ برای سیاسیون ما باشد و تفاوتی که اخلاق سیاسی اسلام با جهان دارد و اگر خلاف این امر در رفتارهای سیاسیون دیده شود، خلاف دیدگاه اسلام و معصومین است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
[1]. شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص188، هجرت، قم، چاپ: اول، 1414 ق.
[2]. همان، 189.
[3]. همان، ص318.
[4]. ابن أبي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج2، ص 197، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، قم، چاپ اول، 1404ق.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.