اگر انسان جایز الخطاست پس چرا خداوند آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد؟

13:30 - 1396/04/12

برای پاسخ ذکر مقدماتی ضروری به نظر می رسد: 1ـ در تقدیر الهی از ابتدا مقدّر آن بوده که انسان ها روی زمین زندگی کنند و کمال و سعادت و خوشبختی خود را روی زمین با اختیار خود به دست آورند. خداوند از ابتدا به ملائک فرموده بود که من روی زمین جانشین قرار می دهم،(1) پیش از آن که در بهشت قرار گرفتن انسان مطرح باشد.

برای پاسخ ذکر مقدماتی ضروری به نظر می رسد:
1ـ در تقدیر الهی از ابتدا مقدّر آن بوده که انسان ها روی زمین زندگی کنند و کمال و سعادت و خوشبختی خود را روی زمین با اختیار خود به دست آورند. خداوند از ابتدا به ملائک فرموده بود که من روی زمین جانشین قرار می دهم،(1)  پیش از آن که در بهشت قرار گرفتن انسان مطرح باشد.
2ـ بهشتی که حضرت آدم در آن سکونت داشته اند، بهشت اُخروی نبوده و بهشت برزخی بوده است، به دلائل مختلفه ای، از آن جمله این که بهشت اُخروی هرگز جای ابلیس نمی باشد و آنجا محدوده ای نیست که شیطان و شیطنت و عصیان در آن راه داشته باشد. اساساً خیال باطل و نافرمانی در آن جا نیست.(2)
از سوی دیگر کسی که به جنت الخلد وارد شود، دیگر خارج نخواهد شد(3).
پس بهشتی که آدم و حوا در آن بوده اند، بهشتی برزخی بوده است و اسکان در این بهشت از همان ابتدا اسکانی موقّت برای پیمودن مرحله ای آزمایشی بوده، تا آدم، با مکرها و حیله های دشمن خود آشنا شود و تلخی عصیان و آثار دردآور آن را بچشد. نیز راه توبه و بازگشت را بیاموزد.(4)
یا این که لذت بهشت و نعمت های بهشتی را به انسان بچشاند تا در او شوق رسیدن به آن و ترک هواهای نفسانی را در درون انسان زنده نگهدارد و به انسان بفهماند که جایگاه اصلی تو آن جا استو باید به آن دست یابی.
                                     هر کسی کو دور ماند از اصل خویش             باز جوید روزگار وصل خویش .
حال بعد از این دو مقدمه نتیجة سخن این که از ازل اراده و حکمت الهی بر این تعلّق گرفته بود که حضرت آدم بعد از توقف کوتاهی در بهشت برزخی به دنیا منتقل شودو آدم و نسل او در دنیا با اختیار خود اعمال خیر و شر را انجام دهند.
 اما این که خداوند آدم را برای نافرمانی شان از بهشت بیرون راند نه به خاطر آن بود که آن ها دچار گناه شده باشند و خداوند آن ها را به خاطر این عمل مجازات نموده باشد تابگوئیم که خداوند می توانست به و اسطه جایز الخطا بودن انسان یا به و اسطه توبه ای که نمودند آن ها را مورد عفو و بخشش قرار داده و دوباره به بهشت باز گرداند. بلکه بیرون آمدن از بهشت و ساکن شدن در زمین یک اثر و ضعی و تکوینی خوردن از آن درخت بود و اثر وضعی و تکوینی خود به خود بر یک عمل مترتب می شود.
جهت توضیح بیشتر دو نکته را در این جا بیان می کنیم
1-اوامر و نواهى الهى دو قسم است:
الف - مولوى یا قانونى،
ب - ارشادى.
قسم اوّل تکلیف آور است و خداوند به طور جدى خواستار انجام آن مى‏باشد و نافرمانى از آن گناه مى‏باشد.
قسم دوم در حقیقت تکلیفى از ناحیه پروردگار نیست، بلکه خداوند بدان وسیله آدمى را به حکم عقل یا واقعیتى تکوینى (و عینى) که نتیجه آن عمل است، ارشاد مى‏کند مانند طبیبى که به مریض دستور مى‏دهد فلان غذا را نخور. این دستور یک تکلیف قانونى نیست که اگر خلاف کند، او را به مجازات رسانند، بلکه به این معنا است که تخلف از آن با بهبودى ناسازگار است و به صورت تکوینى آثار و عوارض خود را دارد.
بهشتى که آدم در آن بوده، مرحله پیش از تکلیف و تشریع بوده و نهى جنبه ارشادى داشت، یعنى نزدیک شدن به آن درخت و تناول کردن از میوه آن، اثر تکوینى ویژه‏اى داشت. از این رو به مقتضاى آیه «فبدت لهما سواتهما» پس از خوردن میوه آن، شرایط زیستى دیگرى براى آنان پیش آمد.
2- کیفر یا عقوبت سه نوع است که به تشریح دو قسم آن بر حسب نیاز مى‏پردازیم.
قسم اول، قرار دادى است و آن عبارت است از: مقررات جزایى که در جوامع بشرى به وسیله قانون گذاران وضع گردیده است، مثلاً سرقت مسلحانه، کیفرش زندان ابد یا اعدام است یا براى رشوه، کلاهبردارى، قتل و غیر آن، که در کشورهاى مختلف قوانین جزایى خاصى وجود دارد.در این موارد چون مجازات ها قرار دادی است می تواند با توجه به شرایط و وضعیت مجرم و...تغییرات یا تخفیف هائی در آن صورت گیرد.
نوع دوم، کیفرهایى که رابطه علّى و معلولى با جرم دارند، یعنى مجازات توسط فرد یا گروهى تعیین نشده، بلکه کیفر معلول جرم و نتیجه طبیعى آن است. این گونه کیفرها را «مکافات عمل» یا اثر وضعى یا تکوینى گناه یا اشتباه مى‏نامند، مثلاً سم سبب مرگ مى‏شود. اگر کسى به نصیحت و راهنمایى فرد آگاه و دلسوز اعتنا نکند و زهر را سر بکشد، خواهد مرد. مردن نتیجه طبیعى و اثر وضعى نوشیدن سمّ است، یا اگر کسى در حین رانندگى خوابش ببرد و به درّه‏اى سقوط کند و بمیرد و یا فردى به دلیل ارتکاب فساد اخلاقى به سوزاک و سفلیس یا ایدز مبتلا شود و به رنج و تعب طاقت فرسا گرفتار شود، در هیچ یک از این موارد نمى‏توان گفت: این بیچاره فقط چند دقیقه مرتکب جرم شده یا خوابش برده یا خطا کرده و انسان جایز الخطاست پس چرا به کیفر مرگ یا تحمل رنج و سختى جانکاه گرفتار شده است! این جا حساب علت و معلول است.
مسئله تناسب جرم با کیفر مربوط به کیفرهاى قراردادى است، نه کیفرهاى واقعى و ذاتى که نتیجه و لازمه و معلول عملند.
با توجه به دو مقدمه ذکر شده نتیجه مى‏گیریم که رانده شدن از بهشت و شرایط زیستى که براى آدم و حوا، و به پیروى آن براى فرزندانش پیش آمد. نتیجه طبیعى و اثر وضعى و تکوینى فعل آن دو بوده است (که خداوند در قرآن می فرماید با خوردن از آن درخت عیب هاشان آشکار شد)، نه عقوبت قراردادى، تا بحث تناسب کیفر با جرم و نافرمانى،یا خطائی و غیر خطائی بودن و یا عادلانه و غیر عادلانه بودن آن مطرح شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی :
1) بقره (2)آیه 28.
2) آیت الله جوادی، تفسیر تسنیم، ج 3، ص 337.
3) همان، ص 329.
4) همان، ص 335.

 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.