سه هجوم به درب خانه ولایت بر اساس روایت سلیم بن قیس

08:36 - 1400/09/27

بر خلاف تصور عموم مردم؛ غاصبان خلافت سه بار به خانه امیرالمومنین (علیه‌السلام) هجوم بردند.

هجوم به خانه وحی

سلیم بن قیس(م76ق) از اصحاب امیرالمومنین(علیه‌السلام)، در کتاب خود، از هجوم‌های متعددی به خانه امیرالمومنین(علیه‌السلام) سخن می‌گوید که بر اساس روایت او، سه هجوم در مجموع به خانه حضرت برای بیعت اجباری با ابوبکر، صورت گرفته است. 

هجوم اول:
در هجوم اول قنفذ از طرف ابوبكر، دو بار به درب خانه حضرت علی(علیه‌السلام) آمد و از ايشان خواست كه برای بيعت نزد ابوبكر رود، و سخنانی بین ایشان رد و بدل شد.
سلیم بن قیس هلالی کوفی در شرح این ماجرا به نقل از سلمان فارسی می‌نویسد: «عمر به ابوبکر گفت: "کسی را سوی علی بفرست که او باید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامی نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده می‌شویم". ابوبکر (قنفذ را) نزد علی(علیه‌السلام) فرستاد [که به علی(علیه‌السلام) بگوید:] "خلیفه پیامبر را اجابت کن!"؛ آن فرستاده، نزد حضرت آمد و سخن ابوبکر را گفت. حضرت در جوابش فرمود: "سبحان الله، چه زود بر پیامبر دروغ بستید! او و آنان که اطراف او هستند می‌دانند که خدا و رسولش غیر از من، کسی را خلیفه قرار نداده‌اند" . فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود را به سمع ابوبکر رسانید.
(ابوبکر) گفت: [بار دیگر به نزد علی(علیه‌السلام)] برو و به او بگو: "امیرالمؤمنین ابوبکر را اجابت نما!"؛ فرستاده، دوباره آمده و آنچه ابوبکر گفته بود را به حضرت خبر داد. علی(علیه‌السلام) در پاسخش فرمود: «سبحان الله، به خدا قسم! زمانی طولانی [از این ماجرایی که خواهم گفت] نمی‌گذرد تا فراموش شود؛ به خدا قسم او می‌داند که این نام امیرالمؤمنین جز برای من صلاحیت ندارد. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به او _ که هفتمین نفر از میان آن هفت نفر بود _ امر کرد و با ذکر عنوان امیرالمؤمنین بر من سلام کردند [یعنی گفتند السلام یا امیرالمومنین]. او و یارش عمر از میان آن هفت نفر سؤال کردند و گفتند: آیا [امیرالمومنین بودن علی] حقی از جانب خدا وسولش است؟ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به آن دو فرمود: آری حق است، حقی از جانب خدا و رسولش که او امیرمؤمنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است. خداوند عزوجل او را در روز قیامت بر صراط می‌نشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنم وارد می‌کند». فرستاده‌ی ابوبکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود را به او خبر داد. سلمان می‌گوید: ابوبکر و اطرافیانش آن روز درباره امیرالمومنین(علیه‌السلام) ساکت شدند [و عمل دیگری انجام ندادند].[1]

بخشی از اتفاقات این هجوم اول در برخی کتب دیگر مانند «الامامة و السیاسة» ابن قتیبه دینوری و نیز«روح المعانی» آلوسی نیز آمده است.[2]

هجوم دوم:
در هجوم دوم دشمنان بعد از آتش زدن درب خانه ولایت و جسارت به ساحت مقدس صديقه طاهره(عليهاالسلام) با برخورد شديد اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) مواجه شدند و موفق نشدند امیرالمومنین(علیه‌السلام) را برای بيعت به مسجد ببرند.

سلیم بن قیس می‌نویسد: «[بار دیگر] عمر به ابوبکر گفت: چه چیز مانع تو شده که کسی را به سوی علی بفرستی تا او بیعت کند؟! بدرستی که هیچ احدی باقی نماند مگر آنکه با تو بیعت کرد بجز علی و آن چهار نفر دیگر. ابوبکر، نرم‌خوتر، مداراکننده‌تر، زیرک‌تر و دوراندیش‌تر از عمر بود و عمر خشن‌تر و سخت‏گیرتر و جفاکارتر.
ابوبکر گفت: چه کسى را دنبالش بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را دنبالش مى‏‌فرستیم، او مردى خشن و سخت‌‏گیر و درشت‏‌خو است، از آزادشدگان مکه (الطلقاء) و از قبیله بنو عدى بن کعب مى‌‏باشد. عمر او را به سوى على(علیه‌السلام) فرستاد و با وى یارانى همراه کرد. قنفذ رفت و از على(علیه‌السلام) اجازه ورود خواست. على به آنان اجازه نداد. یاران قنفذ نزد ابوبکر و عمر که در مسجد نشسته و مردم پیرامونشان بودند، برگشتند و گفتند: به ما اجازه ورود نداد.
عمر گفت: بروید؛ اگر اجازه داد که خوب وگرنه بدون اجازه بر او وارد شوید. آنان رفتند و اجازه ورود خواستند.
فاطمه(علیها‌السلام) گفت: شما را بر حذر مى‌‏دارم از اینکه بدون اجازه وارد خانه‌‏ام شوید. قنفذ ملعون بماند و یاران او رفتند و گفتند که: فاطمه چنین و چنان گفت و ما را بر حذر داشت که بدون اجازه وارد خانه‏‌اش شویم.
عمر خشمگین شد و گفت: «ما را به زنان چه کار؟». سپس به مردمى که پیرامونش بودند دستور داد تا هیزم بردارند، عمر نیز با آنان هیزم برداشت. هیزم را پیرامون خانه على و فاطمه و فرزندانشان نهادند.
سپس عمر فریاد زد تا على(علیه‌السلام) و فاطمه(علیها‌السلام) بشنوند: «به خدا سوگند اى على! باید که بیرون شوى و با خلیفه رسول خدا(صلى‌الله‌علیه‌و‌اله) بیعت کنى و گرنه خانه‌‏ات را به آتش مى‌‏کشم».
فاطمه(علیها‌السلام) فرمود: «اى عمر! ما را به تو چه کار؟».
عمر گفت: «در را باز کن و گرنه خانه‌‏تان را بر سرتان مى‌‏سوزانیم».
فاطمه(علیهاالسلام) فرمود: «اى عمر! از خدا نمى‌‏ترسى که مى‌‏خواهى به زور به خانه‏‌ام درآیى؟».
عمر دست برنداشت و آتش خواست و درب خانه را آتش زد، سپس آن را به زور گشود و وارد شد. فاطمه(علیهاالسلام) جلویش را گرفت و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله». عمر شمشیر را در حالى که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوى حضرت زد. 
فاطمه(علیهاالسلام) فریاد زد:  «یا ابتاه»؛ عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه نواخت.
فاطمه(علیهاالسلام) فریاد زد: «اى رسول خدا! چه بد رفتارى کردند ابوبکر و عمر پس از تو».
على(علیه‌السلام) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید و آهنگ کشتن عمرا را کرد که ناگاه به یاد سخن رسول خدا و وصیت آن حضرت افتاد. پس فرمود: «به خدائى که محمد را به نبوت گرامى داشت، اى پسر صهاک! اگر عهد و پیمان خدا و رسولش نبود، هر آینه مى‏‌دانستى که نمی‌توانی به خانه‏‌ام وارد شوى».[3]

این هجوم دوم نیز در برخی از منابع اهل سنت مانند «روح المعانی»، «الملل و النحل»، «الامامة و الخلافة» آمده است.[4]

هجوم سوم:
دشمن وقتی با مقاومت حضرت زهرا و اميرالمؤمنين(علیهماالسلام) مواجه شد بار ديگر در هجوم سوم، وقيحانه به ساحت مقدس فاطمه زهرا(عليهاالسلام) جسارت نمودند و اميرالمومنین(عليه‌السلام) را به زور به مسجد بردند و در اين هجوم بود كه حضرت محسن(عليه‌السلام) به شهادت رسيد.

سلیم بن قیس در مورد هجوم سوم نیز به نقل از سلمان فارسی اینچنین می‌نویسد: «عمر کسی را فرستاد و کمک خواست، مردم یورش آوردند و به خانه درآمدند، على به سوى شمشیرش شتافت. قنفذ نزد ابوبکر برگشت، چون او مى‌‏ترسید که على با شمشیرش به سوى او رود چرا که سفتى و سختى على را مى‌‏دانست. ابوبکر به قنفذ گفت: «برگرد، اگر علی از خانه بیرون آمد که خوب؛ وگرنه به خانه‌‏اش یورش برید، اگر پایدارى کرد، خانه‏‌شان را بر سرشان به آتش کشید». قنفذ ملعون رفت و با یارانش بدون اجازه به خانه یورش برد، على به سوى شمشیرش شتافت، مهاجمان که بسیار بودند بر او پیشى گرفتند و بر وى غالب آمدند. برخى‌‏ از آنان شمشیر برگرفتند و بر علی دست یافتند و او را در بر گرفتند و بر گردنش ریسمان انداختند. در کنار درب خانه، فاطمه میان آنان و على حائل شد، قنفذ ملعون با تازیانه بر او نواخت که بر اثر همان ضربه درگذشت و بر بازوى آن حضرت کبودى تازیانه قنفذ مشهود بود، خدا او و کسى که وى را بر این کار واداشت لعنت کند. سپس على(علیه‌السلام) را به زشتى و سختى کشان کشان نزد ابوبکر بردند.... 

راوى گوید به سلمان گفتم: آیا واقعا بدون اجازه بر فاطمه(علیهاالسلام) وارد شدند؟ گفت: به خدا سوگند! آرى! حضرتش نقاب بر چهره نداشت؛ فریاد زد و با صداى بلند هم فریاد مى‌‏زد: «اى واى پدر! اى واى رسول خدا، اى پدر! ابوبکر و عمر پس از تو چه بد رفتار کردند در حالى که هنوز چشمانت در گور باز است». خودم دیدم که ابوبکر و اطرافیانش مى‌‏گریستند و زار مى‌‏زدند. همه‏‌شان گریان بودند جز عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه. عمر گفت: «ما زنان و حرفشان را به هیچ مى‌‏گیریم».......

[سلمان یادآور شد:] آن هنگام که فاطمه(علیهاالسلام) میان همسرش و قنفذ حائل شد، او _ که خداى او را لعنت کند _، با تازیانه فاطمه(علیهاالسلام) را زد، چون عمر به او پیام داده بود که: اگر فاطمه میان تو و على قرار گرفت او را بزن. آن ملعون فاطمه(علیها‌السلام) را پشت لنگه درب چوبى خانه راند و درب را بر روى آن حضرت فشرد که دنده‏ایی از پهلوى حضرتش شکست و کودکى که در شکم داشت سقط شد. پس از آن حادثه، حضرت همواره در بستر قرار داشت تا آنکه شهید شد».[5]

در مورد هجوم سوم و کیفیت این هجوم، در منابع دست اول اهل سنت، روایات واضحی یافت نمی‌شود و در آن منابع تنها به تهدید عمر در آتش زدن خانه و نیز صحبت مختصری که بین عمر و فاطمه(علیهاالسلام) رد و بدل گشت فقط اشاره شده است[6] ولیکن در برخی منابع دست دوم اهل سنت، به جسارت‌های عمر و ضرب و شتم حضرت فاطمه(علیهاالسلام) توسط عمر اشاره شده است.[7]

بنابراین بر خلاف تصور عامه مردم، تمام جسارت‌های عمر و همراهانش فقط در یک هجوم به خانه فاطمه(علیهاالسلام) خلاصه نبوده بلکه در چندین هجوم اتفاق افتاده است. این تعداد هجوم، نشان از آن دارد که آنان هرگز به بیعت نکردن امیرالمومنین(علیه‌السلام) راضی نمی‌شدند و هر طور که شده در هجوم‌های مختلف می‌خواستند که حضرت را به بیعت با غاصب خلافت مجبور سازند و چون دیدند که در هجوم‌های اول با نرمی و سیاست نتوانستند به نتیجه برسند در هجوم‌های بعدی به فشار و تعدّی و جسارت روی آوردند. 

_____________________
پی‌نوشت:
[1]. «وقال عمر لأبي بكر: أرسل إلى علي فليبايع، فإنا لسنا في شئ حتى يبايع، ولو قد بايع أمناه. فأرسل إليه أبو بكر: (أجب خليفة رسول الله) فأتاه الرسول فقال له ذلك. فقال له علي عليه السلام: (سبحان الله ما أسرع ما كذبتم على رسول الله، إنه ليعلم ويعلم الذين حوله أن الله ورسوله لم يستخلفا غيري). وذهب الرسول فأخبره بما قال له. قال: اذهب فقل له: (أجب أمير المؤمنين أبا بكر) فأتاه فأخبره بما قال. فقال له علي عليه السلام: سبحان الله ما والله طال العهد فينسى. فوالله إنه ليعلم أن هذا الاسم لا يصلح إلا لي، ولقد أمره رسول الله وهو سابع سبعة فسلموا علي بإمرة المؤمنين. فاستفهم هو وصاحبه عمر من بين السبعة فقالا: أحق من الله ورسوله؟ فقال لهما رسول الله صلى الله عليه وآله: نعم، حقا حقا من الله ورسوله إنه أمير المؤمنين وسيد المسلمين وصاحب لواء الغر المحجلين، يقعده الله عز وجل يوم القيامة على الصراط، فيدخل أوليائه الجنة وأعداءه النار. فانطلق الرسول فأخبره بما قال. قال: فسكتوا عنه يومهم ذلك».
كتاب سليم بن قيس، سلیم بن قیس هلالی عامری، تحقيق: محمد باقر الانصاري الزنجاني، قم، نشر الهادی، چاپ اول، 1420ق– 1378ش، باب قضايا السقيفة علي لسان سلمان الفارسي، باب هجوم قبائل قريش علي بيت الوحي وإحراقه، ص 148 و 149، متن کتاب.
[2]. الإمامة و السياسة(تاریخ الخلفاء)، أبی محمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبة الدينوری(م276ق)، تحقیق: الدكتور طه محمد الزينی الاستاذ بالازهر، مؤسسة الحلبی، ج1، باب كيف كانت بيعة علی بن أبی طالب كرم الله وجهه، ص19، متن کتاب؛/ و
«و فی " كتاب أبان بن عياش " أن أبا بكر رضي الله تعالي عنه بعث إلی علی قنفذا حين بايعه الناس ولم يبايعه علي وقال: انطلق إلي علي وقل له أجب خليفة رسول الله صلي الله عليه وسلم فانطلق فبلغه فقال له: ما أسرع ما كذبتم علي رسول الله صلي الله عليه وسلم وارتددتم والله ما استخلف رسول الله صلي الله عليه وسلم غيری...». روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم والسبع المثانی، شهاب الدين محمود بن عبدالله الحسينی الألوسی(م1270ق)، المحقق: علی عبد الباری عطية، بيروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1415ق، ج2، ص120، متن کتاب.
[3]. «فقال عمر لأبي بكر: ما يمنعك أن تبعث إليه فيبايع، فإنه لم يبق أحد إلا وقد بايع غيره وغير هؤلاء الأربعة. وكان أبو بكر أرق الرجلين وأرفقهما وأدهاهما وأبعدهما غورا، والآخر أفظهما وأغلظهما وأجفاهما. فقال أبو بكر: من نرسل إليه؟ فقال عمر: نرسل إليه قنفذا، وهو رجل فظ غليظ جاف من الطلقاء أحد بني عدي بن كعب. فأرسله إليه وأرسل معه أعوانا وانطلق فاستأذن على علي عليه السلام، فأبى أن يأذن لهم. فرجع أصحاب قنفذ إلى أبي بكر وعمر - وهما جالسان في المسجد والناس حولهما - فقالوا: لم يؤذن لنا. فقال عمر: اذهبوا، فإن أذن لكم وإلا فادخلوا عليه بغير إذن! فانطلقوا فاستأذنوا، فقالت فاطمة عليها السلام: (أحرج عليكم أن تدخلوا على بيتي بغير إذن). فرجعوا وثبت قنفذ الملعون. فقالوا: إن فاطمة قالت كذا وكذا فتحرجنا أن ندخل بيتها بغير إذن. فغضب عمر وقال: ما لنا وللنساء!ثم أمر أناسا حوله أن يحملوا الحطب فحملوا الحطب وحمل معهم عمر، فجعلوه حول منزل علي وفاطمة وابناهما عليهم السلام. ثم نادى عمر حتى أسمع عليا وفاطمة عليهما السلام: (والله لتخرجن يا علي ولتبايعن خليفة رسول الله وإلا أضرمت عليك بيتك النار)! فقالت فاطمة عليها السلام: يا عمر، ما لنا ولك؟ فقال: افتحي الباب وإلا أحرقنا عليكم بيتكم. فقالت: (يا عمر، أما تتقي الله تدخل على بيتي)؟ فأبى أن ينصرف. ودعا عمر بالنار فأضرمها في الباب ثم دفعه فدخل فاستقبلته فاطمة عليها السلام وصاحت: (يا أبتاه يا رسول الله) فرفع عمر السيف وهو في غمده فوجأ به جنبها فصرخت: (يا أبتاه) فرفع السوط فضرب به ذراعها فنادت: (يا رسول الله، لبئس ما خلفك أبو بكر وعمر). فوثب علي عليه السلام فأخذ بتلابيبه ثم نتره فصرعه ووجأ أنفه ورقبته وهم بقتله، فذكر قول رسول الله صلى الله عليه وآله وما أوصاه به، فقال: (والذي كرم محمدا بالنبوة - يا بن صهاك - لولا كتاب من الله سبق وعهد عهده إلي رسول الله صلى الله عليه وآله لعلمت إنك لا تدخل بيتي)».
 کتاب سلیم بن قیس، پیشین، ص149_150، متن کتاب.
[4]. «لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب علی وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة و صاحت يا أبتاه و يا رسول الله فرفع عمر السيف وهو في غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فاصحت يا أبتاه فأخذ علي بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته». تفسیر روح المعانی، پیشین، ج2، ص120، متن کتاب؛/ و 
«وزاد في الفرية فقال: إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت الجنين من بطنها، وكان يصبح: أحرقوا دارها بمن فيها، وما كان في الدار غير علی وفاطمة والحسن والحسين». الملل والنحل، أبو الفتح محمد بن عبد الكريم بن أبى بكر أحمد الشهرستانی(م548ق)، مؤسسة الحلبی، متن کتاب؛/ و 
«ان ابابكر بعد ما اخذ البیعة لنفسه من الناس بالارحاب و السیف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(علیهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(علیها السلام) و احرق باب الدار». الامامة و الخلافة (مؤتمر علماء بغداد فی الامامة و الخلافة)، مقاتل بن عطيه البکری ملقب به شبل الدولة(م505ق)، مقدمه: الدکتور حامد داود، بیروت، موسسة البلاغ، ص160_161.
[5]. «فأرسل عمر يستغيث، فأقبل الناس حتى دخلوا الدار وثار علي عليه السلام إلى سيفه. فرجع قنفذ إلى أبي بكر وهو يتخوف أن يخرج علي عليه السلام إليه بسيفه، لما قد عرف من بأسه وشدته. فقال أبو بكر لقنفذ: (إرجع، فإن خرج وإلا فاقتحم عليه بيته، فإن امتنع فاضرم عليهم بيتهم النار). فانطلق قنفذ الملعون فاقتحم هو وأصحابه بغير إذن، وثار علي عليه السلام إلى سيفه فسبقوه إليه وكاثروه وهم كثيرون، فتناول بعضهم سيوفهم فكاثروه وضبطوه فألقوا في عنقه حبلا! وحالت بينهم وبينه فاطمة عليها السلام عند باب البيت، فضربها قنفذ الملعون بالسوط فماتت حين ماتت وإن في عضدها كمثل الدملج من ضربته، لعنه الله ولعن من بعث به. ثم انطلق بعلي عليه السلام يعتل عتلا حتى انتهي به إلى أبي بكر....
قال: قلت لسلمان: أدخلوا على فاطمة عليها السلام بغير إذن؟ قال: إي والله، وما عليها من خمار فنادت: "وا أبتاه، وارسول الله يا أبتاه فلبئس ما خلفك أبو بكر وعمر عيناك لم تتفقأ في قبرك" - تنادی بأعلى صوتها -. فلقد رأيت أبا بكر ومن حوله يبكون وينتحبون ما فيهم إلا باك غير عمر وخالد بن الوليد والمغيرة بن شعبة وعمر يقول: إنا لسنا من النساء ورأيهن في شئ.....
وقد كان قنفذ لعنه الله ضرب فاطمة عليها السلام بالسوط حين حالت بينه وبين زوجها وأرسل إليه عمر: "إن حالت بينك وبينه فاطمة فاضربها"؛ فألجأها قنفذ لعنه الله إلى عضادة باب بيتها ودفعها فكسر ضلعها من جنبها فألقت جنينا من بطنها. فلم تزل صاحبة فراش حتى ماتت صلى الله عليها من ذلك شهيدة».
كتاب سليم بن قيس هلالی، پیشین، ص150 و 151 و 153، متن کتاب.
[6]. «الذين تخلفوا عن بيعة أبي بكر، عليّ، و العباس، و الزبير، و سعد بن عبادة، فأما علي و العباس و الزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعث إليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة، و قال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار، فلقيته فاطمة فقالت: يا ابن الخطاب، أ جئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم، أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة!». العقد الفريد، شهاب الدین ابو عمرو احمد بن محمد ابن عبد ربه اندلسی (246_328ق)، بیروت، دار الکتب العلمیة، ج5، ص13، متن کتاب؛/ و 
«ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إِلى علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها، وقال: إِن أبوا عليك فقاتلهم. فأقبل عمر بشيء من نار على أن يضرم الدار، فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت: إِلى أين يا ابن الخطاب؟ أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم، أو تدخلوا فيما دخل فيه الأمة». المختصر في أخبار البشر، أبوالفداء عماد الدين إسماعيل بن علی بن محمود بن محمد ابن عمر بن شاهنشاه بن أيوب(م732ق)،  مصر، المطبعة الحسينية، چاپ اول، ج1، ص156، متن کتاب؛/ و
«أَنَّ أَبَا بَكْرٍ أَرْسَلَ إِلَى عَلِيٍّ يُرِيدُ الْبَيْعَةَ، فَلَمْ يُبَايِعْ. فَجَاءَ عُمَرُ، ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: [يا ابن الْخَطَّابِ، أَتُرَاكَ مُحَرِّقًا عَلَيَّ بَابِي؟ قَالَ: نَعَمْ، وَذَلِكَ أَقْوَى فِيمَا جَاءَ بِهِ أَبُوكِ».
جمل من أنساب الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (م 279ق)، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي، بیروت، دار الفكر، چاپ اول، 1417ق-1996م، ج1، باب أمر السقيفة، ص586، ح1184، متن کتاب.
[7]. به عنوان نمونه: «إِن عمر ضرب بطن فَاطِمَة يَوْم لبيعة حَتَّى أَلْقَت المحسن من بَطنهَا ». الوافی بالوفيات، صلاح الدين خليل بن أيبك بن عبد الله الصفدی(م764ق)، المحقق: أحمد الأرناؤوط و تركی مصطفى، بیروت، دار إحياء التراث، 1420ق-2000م، ج6، ص15، به نقل از نظام معتزلی، متن کتاب.

نظرات

تصویر امیر عابدینی
نویسنده امیر عابدینی در

سلام طرح لایه باز این عکس رو میخواستم فوری

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.