آیا قاضی با استناد به فیلم میتواند حکم به اجرای حد زنا را بدهد

15:14 - 1392/02/24

آيا در صورتي كه براي قاضي، هيچ بينه اي بر وقوع جرم مستوجب حد (زنا) اقامه نشود و فقط يك فيلم ويدئويي نشان گر وقوع جرم در دسترس باشد، آيا قاضي مي تواند حكم اجراي حد را براي مجرمين صادر كند؟

طناب دار

.......

آيا در صورتي كه براي قاضي، هيچ بينه اي بر وقوع جرم مستوجب حد (زنا) اقامه نشود و فقط يك فيلم ويدئويي نشان گر وقوع جرم در دسترس باشد، آيا قاضي مي تواند حكم اجراي حد را براي مجرمين صادر كند؟

پاسخ:

دين مبين اسلام به عنوان كامل ترين دين شيوه هايي براي تعيين مجازات و روش اثبات جرائم برگزيده است كه حداكثر تأثير را در نجات فرد و جامعه از آلايش به گناه و جرم دارا است. به عبارت ديگر. به همان اندازه كه شرع مقدّس اسلام مجازات را سخت مقرر فرموده به همان ميزان جهت اثبات آن وجود دلائل كافي و قانع كننده اي را لازم و ضروري دانسته است.
از آنجا كه پرسش درباره زنا و زاني مي باشد ما نيز پاسخ خود را حول اين مسأله از ديد قوانين جمهوري اسلامي ايران ارائه مي نمائيم. قبل از هر چيز بايد گفت كه طبق قانون آئين دادرسي كيفري «تحقيق در جرائم منافي عفت ممنوع است، مگر در مواردي كه جرم مشهود است و يا داراي شاكي خصوصي بوده كه در مورد اخير توسط قاضي دادگاه انجام مي گيرد»(1) بنابراين طبق اين ماده قانوني و با توجه به مطلبي كه در صدر بحث گفته شد در جرائمي، مانند زنا نبايد بدون دليل و تنها از روي حدس و گمان اتهامي را متوجه شخص يا اشخاصي نمود كه اين خود در صورت عدم اثبات مستوجب حدّ خواهد شد.(2)
اما چنانچه جرم زنا داراي شاكي بوده و يا مشهود بوده باشد، در اين صورت از مجموع مواد فصل دوّم از باب اول كتاب حدود در قانون مجازات اسلامي و همچنين ماده 105 از همين قانون استنباط مي شود كه زنا به سه طريق قابل اثبات است: اقرار، شهادت و علم قاضي. اگرچه در بيش تر كتاب هاي فقهي به علم قاضي به عنوان يك دليل اختصاصي براي اثبات زنا اشاره نشده است.(3)
از آنجا كه مورد سؤال از مصاديق اقرار متهم(4) و شهادت شهود(5) خارج است فقط علم قاضي و طرق تحصيل آن را بررسي مي نماييم.
قانون مجازات درباره علم قاضي مقرر مي دارد كه «حاكم شرع مي تواند در حق الله و حق الناس به علم خود عمل كند و حدّ الهي را جاري نمايد و لازم است مستند علم خود را ذكر كند ...»(6) در واقع مفاد اين ماده قانوني كه شامل دو بخش مي باشد مستند به روايت هاي شرعي است.(7) در اين روايات اعتبار علم قاضي منوط بر آن نشده كه علم خود را ذكر كند، اما با توجه به اين كه معمولاً احكام صادره در دادگاه هاي بالاتر مورد تجديد نظر قرار مي گيرند، چنانچه دادگاه بدوي به علم خود استناد كند لازم است مبناي علم خود را ذكر نمايد تا در دادگاه بالاتر مورد ارزيابي قرار گيرد.(8)
در خصوص اين مسئله كه آيا قاضي مي تواند به علم خود عمل نمايد يا خير در كتب فقهي نظرات عديده و مختلفي به چشم مي خورد از جمله:
1. قاضي هم در حق الله و هم در حق الناس مي تواند به علم خود عمل كند.
2. قاضي نه در حق الله و نه در حق الناس نمي تواند به علم خود عمل كند.
3. قاضي تنها در حق الله مي تواند عمل كند.
4. قاضي تنها در حق الناس مي تواند عمل كند.
5. قاضي تنها در صورتي مي تواند به علم خود عمل كند كه علمش مبتني بر حس يا قريب به حس باشد. و در صورتي كه مبتني بر حدس باشد نمي تواند.(9)
شهيد ثاني در اين باره مي فرمايد: «علم از حيث دلالت، از ظني كه مستند به بينه مي باشد قويتر است وقتي كه حكم بر مبناي ظن جايز باشد حكم بر مبناي علم به طريق اولي جائز است.(10)
در جواهر الكلام(11) هم اقامه حدود الله مانند حد زنا را بر مبناي علم قاضي بر قاضي واجب دانسته و در مورد حقوق الناس حد باشد يا تعزير موقوف به مطالبه ذي حق نموده است.
بنابراين، اگر علم قاضي به مرحله يقين برسد يا ظن نزديك به علم باشد قابل ترديد در دادگاه بالاتر نيست، زيرا حجيت و اعتبار يقيين ذاتي است. اما آنچه كه گاهي اوقات سبب اختلاف بين مراجع قضايي است شيوه هايي است كه علم براي قاضي حاصل نموده است. به عنوان نمونه شعبه 26 ديوان عالي كشور در رأي خود مقرر مي دارد كه: «رأي صادره حسب فتواي حضرت امام و آيت الله گلپايگاني كه علم حاصل از مجموع قرائن و شواهد را به منزله بينّه دانسته اند، ابرام مي گردد».(12) و يا شعبه 27 ديوان نيز كه چنين رأي داده كه «آن چيزي كه موجب حصول علم قاضي محترم شده عمدتاً اقرار متهم در اداره آگاهي و بازپرسي است. پس در حقيقت علم حاصل از اقرار، حكم اقرار را دارد و انكار بعد از آن مسقط حدّ است».(13)
در حالي كه در پرونده اي كه دادگاه بدوي حكم به رجم زن و مردي صادر مي كند و مستند رأي را علم قاضي ذكر مي نمايد و قرينه هايي كه براي علم قاضي بيان شده است، عبارتند از: رفت و آمد متهم به منزل متهمه در غياب شوهر وي و ... در اينجا ديوان در رأي ماهوي در حالي كه حكم به برائت متهمان صادر نموده اظهار مي دارد كه: «قرائني كه مستند علم دادگاه بر محكوميتِ متهمان به رجم قرار گرفته در حدّي نيست كه علم آور در اين باب باشد ... علي هذا رأي صادره نقض و رأي بر برائت متهمان در خصوص اتهام انتسابي به متهمان به زناي محصنه صادر و اعلام مي گردد. رأي قطعي است.».(14)
در نتيجه، اولاً: در جرائم منافي عفت، مانند زنا طبق قانون، تحقيق و رسيدگي چنانچه داراي شاكي خصوصي نباشد و يا از جرائم مشهود نباشد ممنوع است. ثانياً: طبق قانون راه هاي اثبات زنا عبارتند از: اقرار، شهادت و علم قاضي. ثالثاً: حصول علم براي قاضي از مسائل شخصي است به عبارتي ممكن است براي يك قاضي با وجود قرينه هاي مختلف علم به وقوع جرم حاصل نشود در حالي كه براي ديگري حاصل شود. پس مهم حصول علم است نه وجود قرينه و اماره و شواهد، زيرا آنچه كه داراي حجيت ذاتي است قطع است، نه شواهد و امارات، و فيلم ويدئويي هم مي تواند از امارات و شواهد باشد و قاضي نمي تواند حكم خود را بر مبناي فيلم و امثال آن قرار دهد: رابعاً: گشودن باب اين كه هر علمي حجت باشد، موجب سلب اعتماد مردم و لغزش قضات خواهد شد، لذا در اين راه بايد از وسواس شديدي برخوردار بود.

پاورقی:

1. آئين دادرسي كيفري جمهوري اسلامي ايران، تبصره ماده 43.
2. ر.ك: قانون مجازات اسلامي، مواد 139 الي 165.
3. زراعت، عباس، شرح قانون مجازات اسلامي، انتشارات شمشاد، چاپ اول، 1380، ج 1، ص 74، بخش حدود.
4. «هرگاه مرد يا زني چهار بار نزد حاكم اقرار به زنا كند محكوم به حد زنا خواهد شد ...» (ماده 68 قانون مجازات اسلامي).
5. «زنا چه موجب جلد باشد و چه موجب حد رجم با شهادت چهار مرد عادل يا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت مي شود» (ماده 74 قانون مجازات اسلامي).
6. ماده 105 قانون مجازات اسلامي.
7. ر.ك: حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 18، باب 32، از ابواب مقدمات حدود.
8. عباس زراعت، همان، ص 205.
9. انوار الفقاهه، ج 1، ص 444.
10. الروضة البهية، ج 2، ص 338.
11. جواهر الكلام، ج 41، ص 336.
12. رأي ديوان عالي كشور، شماره 1293 ـ 15:5:1371.
13. همان، رأي شماره 1074 ـ 12:11:1371.
14. همان، رأي شماره 506 ـ 25:9:1371 از شعبه 16.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگوئی به شبهات حوزه علمیه قم

کلمات کلیدی: 

نظرات

تصویر زهره صادقی
نویسنده زهره صادقی در

با سلام احتراما مطلبی را با عنوان ( زنا علم قاضی و فیلم) در گوگل جستجو نمودم که مقاله ای در 4 تیتر اول ظاهر شد که بسیار شیوا و رسا و با ادله کاملا منطقی ثابت مینماید که در اثبات زنا علم قاضی منتفی بوده و اثبات زنا فقط و فقط به طرق شرعی امکان دارد. حقیر مطلب را مطالعه نموده و خالی از لطف نمیدانم مرور آن مطالب را. قبلا از سایت خوب شما سپاسگذارم.

تصویر هما
نویسنده هما در

با سلام،
احتراما هما دانشجوی دکتری مطلبی را عرض مینمایم که عنوان مینماید، علم قاضی در مورد اثبات مستقیم حدود الهی از جمله زنا منتفی است و صرفا زمانی که طرق و احکام شرعی و بینه شرعی بر طبق شارع مقدس مرتب گردد(4 شاهد یا 4 اقرار)، علم قاضی وارد عمل میشود تا صحت و صدق گفتار 4 شاهد یا 4 بار اقرار را مشخص نماید و در غیر اینصورت منتفی است. چرا که اثبات حدود الهی راههای مشخصی دارند و بینه در اثبات هر جرمی از قبل مشخص شده است. بر طبق قانون مجازات اسلامی جدید نیز در ماده 211 عنوان شده است که علم قاضی میبایست حاصل از مستندات بین باشد. "بین" در هر جرمی مشخص میباشد و بر طبق راههای اثبات تعریف میگردد، بینه در مورد حدود به خصوص زنا در مورد راه های اثبات شرع (اقرار و شهود با مراتب خاص) میباشد ولاغیر! در واقع در مورد حدود الهی علم قاضی میبایست جمع امارات قضایی و شرعی باشد و با عنایت بر موارد زیر میتوان استنباط نمود که علم قاضی چه جایگاهی خواهد داشت.

در سوره مبارکه نور منظور از مجازات، مختص شخصی خواهد بود که زنای او به طرق شرعی ثابت شده باشد. اگر از اقرار صرفنظر کنیم باید زنای فرد از طریق 4 نفر شاهد عادل و عاقل و بالغ آنهم با احکام خاص ثابت شده باشد(یعنی همگی دخول را همچون نخ بر سوزن دیده باشند و صحنه و مکان و نوع وقوع زنا را به مانند یکدیگر و بدون تردید و تفکر تعریف نمایند و بدانند صرف لخت بودن یک زن و مرد حتی در آغوش یکدیگر زنا نیست) با کمی تفکر در میابیم که اگر شخصی در بین 4 نفر عمل دخول را انجام و ادامه دهد صرفا دنبال لذت بردن نیست بلکه قصد اشاعه فحشا را دارد پس باید مجازات گردد. مجازات مقرر در سوره نور دلالت برآن دارد که تاکیدا میبایست 4 نفر شاهد قابل قبول با احکام خاص حضور داشته باشند. خوب حال اگر 3 نفر عالم عادل و عاقل و صادق! حضور یابند و واقعا صحنه دخول را دیده باشند آیا مجازات باید صورت گیرد؟! "خیر" جواب منفی است! مرتکب مجازات نمیگردد بلکه آن 3 شاهد شلاق میخورند و مرتکب علی رغم زنا آزاد میگردد! و به سمت توبه در نزد خداوند روانه میگردد. دلیل این تبرئه این است که درست است که عملی زشتی انجام شده است اما اولا خداوند میفرماید انسان جایز الخطا است و باید راه توبه داشته باشد و تا زمانی که اشاعه فحشا نکرده باشد و به کسی صدمه نخورده باشد فرصت توبه دارد و دوما خداوند بسیار به دنبال حفظ آبروی انسانهاست و از اینجا نتیجه گیری میشود که علم قاضی در اثبات زنا تا زمانی که طرق شرعی وجود نداشته باشد منتفی خواهد بود.
بهترین دلیل برای این گفتار شیوه عمل علی (ع) است که حتی با وجود حصول علم یقین در زنا حکم به حد، نمیدادند و در صورت امکان حتی با وجود احکام شرعی نیز سعی در تبرئه مرتکب داشتند! و حتی اگر 3 شاهد قابل قبول هم شهادت میدادند نه تنها زنا اثبات نمیشد بلکه آن 3 نفر نیز قذف میشدند(شلاق میخوردند!) در مورد آیه 15 سوره مبارکه نساء نیز تاکید بر 4 نفر شاهد است و نه چیز دیگر. چون غالبا با وجود 3 شاهد معتبر و یا قرائن دیگر مانند فیلم از مرتکب و چیزهای دیگر ممکن است علم به زنا حاصل گردد اما نباید صرف علم به زنا در مورد زن شوهردار حد اعدام یا حبس صادر گردد زیرا طرق شرعی و تاکید قرآن مرتب نشده است! در مورد حد زنا علم قاضی میبایست دارای جمع امارات قضایی با امارات شرعی باشد و صرف علم نمیتوان زنا را اثبات نمود. از آن گذشته آیه 15 سوره نساء در مورد زن شوهردار صحبت میکند و آیه شریفه شامل زن شوهرداری است که شامل احصان گردد. یعنی شوهر او هر وقت که زن میخواسته است بتواند با او تمکین نموده و یا در زمان انجام گناه زنا، شوهر وی در مسافرت نبوده باشد(ماده 226 و 227 قانون مجازات اسلامی جدید).
با عنایت به جملات یاد شده اثبات جرم زنا راه های تعریف شده دارد و برگرفته از طرق شرعی است و علم قاضی صرفا زمانی حجت خواهد بود که احکام آن مثلا 4 شاهد مهیا میباشند و قاضی میبایست با عنایت به هوش خود صدق گفتار 4 نفر شهود را بررسی نماید. بنابراین اثبات زنا بسیار مشکل است و خداوند مهربان به دنبال توبه انسانهای گناهکار در خفا است نه علنی کردن گناه آنها مگر در صورتی که شخص بسیار وقیح است و در نزد 4 نفر عمل دخول را انجام داده و اشاعه فحشا نموده است.
وسلام و آرزوی توفیق روز افزون.

تصویر علی منشگر
نویسنده علی منشگر در

خلاصه مطالب:
1- آیه های قرآن و شارع مقدس اعلام نموده است حتی اگر 3 نفر با چشمان خود دخول را ببینند، حد ساقط است! و معصومین (ع) نیز حتی با وجود حصول علم یقین بر انجام حدود (نه جرایم دیگر!) تا زمانی که 4 بینه شرعی یا 4 بار اقرار وجود نداشت حکم حد نمیدادند. بنابراین با وجود 3 نفر شاهد قابل قبول که دخول را دیده اند! و یا دونفر را لخت دیده اند! و نه هیچ قراین و شواهد دیگر، زنا اثبات نمیشود مگر اینکه 4 بینه شرعی با احکام خاص وجود داشته باشد که همگی نیز دخول را دیده باشند! "این دستور خداوند است و چه خوب، چه بد میبایست الزاما رعایت و اجرا گردد.

2- احصان، یعنی هر وقت که مرتکب میخواسته( به کلمه هر وقت دقت شود!) همسرش در اختیارش بوده باشد و یا همسر در مسافرت نبوده باشد و یا بیماری یا اختلافی جهت عدم تمکین همسر وجود نداشته است. غیر از این احصان ساقط است. (ماده 226 و 227 قانون جدید).

3- قانون مجازات جدید و آیین دادرسی کیفری، همگی راه های اثبات جرایم مختلف از جمله حدود را مشخص نموده اند. (مثلا زنا ماده 220 تا 227 قانون جدید). همچنین مقنن، در ماده 211 به طور مجزا از علم قاضی نامبرده است و سپس با استناد بر کلمه "بین" فی مابین جرایم تفاوت قائل شده است! ماده 211 عنوان مینماید: علم قاضی میبایست یقین حاصل از مستندات بین باشد! بدیهی است "بین" در هر جرمی، به راههای اثبات آن جرم مربوط است. مقنن، که نمیتوانست برای هر جرمی یک کتاب بنویسد! بنابراین اشاره به "بینه" کافی است. به طور مثال "بین" در شرب الکلی 2 نفر و در زنا 4 نفراست. بنابراین ماده 211 این نیست که قاضی بر اساس قرائن، علم حاصل نماید بلکه میبایست بر اساس طرق شرعی و راه اثبات هر جرمی، زمانی که "بینه شرعی" آن جرم مهیا گردید وارد عمل شده و صدق گفتار بینه شرعی آنهم 4 نفر را، راستی آزمایی نماید. نه اینکه بر فرض 3 نفر شهود بر دخول، قاضی علم حاصل نماید! این منطقی نیست که در مورد مجازات، گفته شارع مقدس را اطاعت کنیم اما در مورد راههای اثبات، شارع مقدس را نعوذ بلله قبول نداشته باشیم! و علم قاضی و دیگر قرائن و تکنولوژی را در قرآن وارد کرده و آن را تحریف نماییم! آیا این من درآورده نیست؟!

4- (کمیسیون استفتائات و مشاورین‏ حقوقی شورای عالی قضایی،1362:40): علم قاضی در حدود الهی تا زمانی که بینه شرعی آن موجود نباشد نمیتواند به صورت مستقیم زنا را اثبات نماید.

5- برای اخذ پاسخ در رابطه با راههای اثبات زنا میتوانید به لینک زیر مراجعه نمایید. لینک اول مربوط به دفتر مجتهد معظم له میباشد که در قسمت راههای اثبات زنا به طور کامل توضیح داده شده است. لینک دومی مربوط به سایتی است که استفتائات کلیه مراجع معظم له در مورد علم قاضی در حدود الهی را گردآوری نموده است.

با عنایت بر کلیه نوشته های منطقی موجود از شارع مقدس و قرآن کریم و همچنین شیوه عمل معصومین (ع) و اعلام نظر مجتهدین و همچنین مقنن محترم که بر کلمه بینه اشاره دارد، علم قاضی در حدود الهی منتفی و قاصر است و زمانی که بینه شرعی و احکام آن مرتب گردید ظاهر میشود تا با هوش خود صدق گفتار بینه شرعی را محرز نماید تا دسیسه ای در کار نباشد. وسلام.

تصویر وصال58
نویسنده وصال58 در

یکی از دوستان در نظری که ارائه داده بودند کلمه جایز الخطا را نوشته بودند که این کلمه متاسفانه غلطی است که در جامعه رایج شده است که در زیر به غلط بودن آن می پردازیم.

جایز الخطا اصطلاح غلطی است که بر اساس تبلیغات سوء رایج شده است. «جایز الخطا» یعنی انسان اجازه دارد که خطا نماید. در صورتی که اصلاً چنین نیست. نه تنها خداوند متعال اجازه‌ی خطا نمی‌دهد، بلکه عقل سلیم نیز چنین مجوزی را صادر نمی‌نماید. بلکه «انسان ممکن الخطا» است. یعنی امکان خطا در او وجود دارد.

مفهوم «ممکن الخطا» این است که انسان مانند سایر موجودات (اعم ملائک، حیوانات، جمادات، نبادات و ...) مجبور نیست و به او عقل و اختیار داده شده است و همین امتیاز او را برتر از سایرین ساخته است.

مثل این است که بگوییم: انسان توان خودکشی دارد و امکان خودکشی نیز برای وجود دارد. چنین توان و امکانی هیچ الزامی ندارد که انسان خودکشی کند.

خداوند متعال نه تنها انسان را برای عقاب، عذاب و جهنم نیافریده است، بلکه به عنوان مخلوق برتر و خلیفه‌ی خود خلق نموده است:

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً ...» (البقره – 30)

ترجمه: (به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمين، جانشينى [نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد.»

«وَ هُوَ الَّذي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَريعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحيمٌ» (الانعام - 165)

ترجمه: و او كسى است كه شما را جانشينان (و نمايندگان) خود در زمين ساخت، و درجات بعضى از شما را بالاتر از بعضى ديگر قرار داد، تا شما را به وسيله آنچه در اختيارتان قرار داده بيازمايد به يقين پروردگار تو سريع العقاب و آمرزنده مهربان است. (كيفر كسانى را كه از بوته امتحان نادرست درآيند، زود مى‏دهد و نسبت به حق پويان مهربان است‏.

پس، ما خلیفه‌های خداوند متعال روی زمین هستیم و خلیفه باید که تجلی مستخلف خود باشد و از صفات باریتعالی «حکمت»، «علم» و «اراده» است. لذا انسان را نیز به واسطه قوه‌ی عقل، فطرت و نیز ارسال انبیاء به آنها مشرف و مزین نمود:

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها – همه‌ی نشانه‌ها را به آدم تعلیم داد» (البقره – 31)

«عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ - و به انسان آنچه را نمى‏دانست تعلیم داد!» (العلق - 5)

«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ» (الجمعه - 2)

ترجمه: و [خداوند متعال] كسى است كه در ميان جمعيت درس ناخوانده، رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!

حال این انسانی که از سویی دارای عقل و اختیار است و از سویی دیگر توسط انبیا و سایر آیات الهی (از جمله قوانین خلقت) تعلیم شده است، باید راه درست را انتخاب کرده و در آن مسیر حرکت کند، تا رشد یابد. و بدیهی است که پس از روشن شدن راه از چاه، اگر خطا کند، به اراده‌ی خود مسیر هلاکت را انتخاب کرده است. چنان چه می‌فرماید: من انسان را مجبور نیافریدم، چرا که راه سعادت و گمراهی برای او روشن است. پس هر کس طغیان نکرد و از چارچوب خارج نشد و در صراط مستقیم حرکت کرد، به نقطه‌ی اوج رشد، کمال و سعادت می‌رسد:

«لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ» (البقره – 255)

ترجمه: در قبول دين، اكراهى (اجبار یا کراهتی) نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنا بر اين، كسى كه به طاغوت [بت و شيطان، و هر طغيان و طغیان‌گری] کفر ورزد و به خدا ايمان آورد، به دستگيره‌ی محكمى چنگ زده است، كه گسستنی براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست‏.

پس، خداوند انسان را «جایز الخطا» و برای عذاب نیافریده است. بلکه برای جانشینی خود آفریده است. البته چون انسان دارای قوای متعدد و نیز اختیار است، ممکن است که در طی طرق خود خطا هم بکند «ممکن الخطا»، اما راه او روشن و امکان بازگشتش میسر است. مگر این که خود نخواهد. لذا به نقطه‌ای می‌رسد که خود انتخاب کرده است.

تصویر هما
نویسنده هما در

هما دانشجوی دکتری،
به نظر میرسد جناب (وصال58م) در مورد جایز الخطا یا ممکن الخطا مطالبی عنوان نموده اند که در نهایت به این نکته اشاره نموده اند که انسان میبایست راهی برای برگشت داشته باشد حتی در صورت ارتگاب به گناه. بنابراین اگر منظور چنین باشد، کاملا صحیح است.
زیرا خداوند بسیار مهربان و توبه پذیر است. (البته انسان در صورتی که گناهی مرتکب شود که حد آن را نگذرانده باشد قابل برگشت است).
به طور مثال در نظر بگیرید خداوند متعال فرموده است جرم ارتکاب زنا بسیار بداست، شنیع است، میبایست مجازات انجام گیرد و ...
اما از آنطرف نیز خداوند متعال میفرماید زمانی مجازات را انجام دهید و بخشش نکنید که انجام این جرم به گونه ای باشد که از حد آن گذشته باشد!! خداوند متعال میفرماید هر جرمی حدی دارد و حد جرم زنا زمانی اثبات میگردد که الزاما و تاکیدا 4 بینه شرعی وجود داشته باشد و در غیر اینصورت حتی با وجود علم یقین بر انجام زنا تا زمانی که 4 بینه با احکام خاص وجود نداشته باشد حق مجازات ندارید و (انسان من) و (آفریده من) میبایست رها شود و به سمت توبه به درگاه من برگردد! حتی خداوند فرموده است هر گونه قرائن و شواهد مورد قبول نیست یا اینکه اگر 3 شاهد عاقل و بالغ با احکام خاص نیز حضور یابند و حتی اگر علم نیز حاصل گردید نه تنها حق مجازات در مورد حد زنا و لواط را ندارید بلکه آن 3 نفر نیز قذف میشوند! (آیه 15 سوره نساء) از آن گذشته خداوند متعال در آیه 22 سوره نور میفرماید: باید عفو و بخشش پیشه کنید، آیا دوست ندارید که خداوند در حق شما آمرزنده باشد؟ زیرا خداوند بسیار آمرزنده و توبه پذیر است!
همچنین با استناد بر شیوه پیغمبر اسلام (ص) که زمانی که به سعد گفت ای سعد تورا چه شده است؟ سعد جواب داد یا محمد جمعی از اطرافیانم به من میگویند اگر زنت را در حال زنا با کسی دیدی چه میکنی؟ من هم جواب دادم با شمشیر آنها را به قتل میرسانم! حضرت محمد (ص) فرمودند ای سعد پس 4 شاهد برای چیست؟ پس گفته خداوند چیست؟ سعد گفت ای پیامبر خدا آیا حتی بعد از اینکه با چشمانم دیدم؟ پیغمبر اسلام (ص) فرمودند: آری، به خدا سوگند که برای هر مجازاتی حدی وجود دارد و حد زنا نیز 4 شاهد است حتی اگر با چشمانتان گناه را مشاهده نمودید. [ ممکن است این سوال مطرح شود که چرا باید چنین باشد زمانی که با چشمانمان گناه را دیده ایم باز هم نیاز به 4 شاهد است؟ در پاسخ باید گفت: زیرا مجازات حد قتل نیاز به حد اثبات گفته شده آن دارد. اگر قرار بود که حد اثبات 4 بینه در میان نباشد چه بسا خداوند حد قتل را برای مجازات زنا منظور نمیکرد !! و مجازات سبکتری منظور مینمود. بنابراین میتوان استنباط نمود که اگر شخصی همسرش را در حال زنا دید و شکایتی کرد حاکم شرع در صورت اثبات یقین و اقرار مرتکب کمتر از 4 بار در صورت نبود 4 بینه شرعی و عدم توبه و استغفار مرتکب و گذشت و عفو مرتکب میتواند اورا شلاق تعزیر نماید. اما اثبات زنا الزاما نیاز به 4 بینه گفته شده توسط خداوند متعال دارد و این صلاح پروردگار بوده است که چنین مقرر نماید]. دقت نمایید که علی (ع) زمانی که 3 نفر عادل و مورد قبول نزد ایشان مراجعه نموده و بر مشاهده دخول و زنا شهادت دادند، پرسیدند: نفر چهارم کجاست؟ آن 3 نفر گفتند در راه است!!! علی (ع) دستور دادند تا هر 3 شاهد را قذف نمایند! یا در روایت دیگر شخصی به نام اسلمی که 4 بار در نزد پیغمبر (ص) اقرار به زنا نمود ولی هر دفعه پیغمبر اسلام اسلمی را از خود میراندند که اقرار به 4 بار نرسد. آیا با شهادت 3 نفر انسان مورد قبول و اقرار شخص مرتکب، علی (ع) علم بر زنا حاصل نشده بود؟ ولی میبینیم که نه تنها دستور مجازات ندادند بلکه در صورت احراز زنا توسط 3 شاهد، مرتکب آزاد و آن 3 تن نیز قذف شدند!! با استناد بر آیه های قرآن ،خداوند انسان را بسیار خود مختار آفریده است و همین خود مختار بودن او بسیار امکان دارد که انسان را به گناه وادار نماید و این نکته حائز اهمیت است که آیا انسان گناهکار راهی برای برگشت نمیتواند داشته باشد؟ معلوم است که چنین نیست زیرا خداوند متعال راه توبه را کاملا باز گذارده است و چه بسا فرموده است: ان الله من اتوابین!! یعنی خداوند توبه کنندگان را به هیچ وجه رد نمیکند بلکه آنها را بسیار دوست میدارد زیرا که توبه کنندگان به پروردگار خویش اعتقاد داشته اند که رجوع نموده اند.
شاید با این جمله بهتر بتوان درک نمود که انسان گناه پذیر است: دسته ای از فرشتگان به نزد پروردگار رفته و شکایت انسان را مینمایند و میگویند: بار خدایا، این چگونه موجودیست که آفریده ای؟ که دائما در حال سرکشی است؟ خداوند خطاب به فرشتگان میفرماید: شما معنی این آفرینش قدرتمند را نمیدانید، شما معنی شهوت را نمیدانید، شما معنی ثروت را نمیدانید، شما معنی طمع را نمیدانید و در آخر معنی غریبی و زجر انسان بودن را نمیدانید، اما آفریده من و انسان من با وجود همه این زجرها باز هم به من پناه میآورد و اگر هم راه کجی میرود من به او حق میدهم و بسیار آمرزنده و در حق او مهربانم. همچنین خداوند در قرآن میفرماید: ما به کوه گفتیم انسان بودن را بپذیر ولی نپذیرفت، به دریا گفتیم بپذیر ولی نپذیرفت و انسان بلاجبار پذیرفت!! آیا همین گفته خداوند، عمق زجر انسان بودن را بیان نمیکند؟!! همچنین در بسیاری از جاهای قرآن از ندامت و پشیمانی و برگشت صحبت شده است و درنهایت اینکه خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. گرچه خداوند مهربان بسیار از شکنجه دادن در آن دنیا سخن گفته است اما این نوشته ها برای آن است که انسان به خود بیاید و بداند که آفریدگار اصلی همان خداست و این نوشته ها و سخنان به این دلیل نیست که خداوند نعوذبلله شکنجه گر است بلکه بدان معناست که ای انسانها نگذارید وقت بگذرد و تا دیر نشده نزد من آیید تا شمارا بیامرزم.
در مورد جایز الخطا یا ممکن الخطا بودن انسانها باید عرض نمایم که هر دو درست است. ممکن الخطا یعنی انسانها ممکن است که خطا کنند ولی در صورت توبه پذیرفته میشود. در مورد جایز الخطا بودن انسانها نیز این معنی بدست میآید که انسان جایز است که خطا کند! چرا که هیچکس را یارای مقاوت با انسانی که میخواهد خدا را قبول نداشته باشد نیست حتی در صورت کشتن وی: (آیت الکرسی : لا اکراه فی الدین). اما معنی جایز الخطا بودن در اینجا بدین معنی نیست که ما بگوییم در دین اسلام، مسلمان جایز است خطا کند، بلکه میگوییم که به دلیل انسان بودنش ممکن است خطا نماید و چون اینطور نیست که ابدا جایز به خطا نباشد و قابل گذشت است و در صورت استغفار، بخشیدن او واجب است بنابراین میتوان از اصطلاح جایز الخطا بودن نیز بهره برد. اگر چه واژه ممکن الخطا بودن بهتر است.

تصویر شهپر مختاری
نویسنده شهپر مختاری در

سلام . با خوندن این مطلب میخوام بگم خیلی ممکنه پیش بیاد زنا و اصلا ثابت هم نشه . چون یه زن و مرد وقتی این کارو میکنن مسلما در ملا عام صورت نمیگیره و در خفاست . و چه خانواده هایی از هم میپاشه و چیزی هم اثبات نمیشه

تصویر شهپر مختاری
نویسنده شهپر مختاری در

اینجوری شاید از بدنامی و رسوایی جلوگیری بشه ولی روح خانواده و جامعه اثرش رو خواهد پذیرفت