دختری از تبار نور

22:07 - 1400/08/24

غزال اندیشه‌ام در دشت بی منتها ی کمالات وکرامات بانوی کرم از پا می افتد وقلم در دستم چون بید مجنون می لرزد شور نوشتن از شفیعه محشر برآتش عشقم می دمد وآن گاه شعله های بی قراری از درون سینه ام زبانه می کشد. کبوتر خیالم به شوق پریدن در صحن وسرای باشکوه بی بی مرا تا بی کران ها می برد تا انجا که دلم به ضریح مَلک پرورش دخیل می بندد. سکوتی سراسر التماس برشعورم سنگینی می کند می خواهم هیچ نگویم می خواهم سراپا گوش باشم ودر محضربزرگان دین زانوی ادب بزنم تا نسیم روح بخش کلامشان دل نوشته ام را معطر کند.

حضرت معصومه

روزها و شبها دست در دست هم گذر ماهها و حتی سالها را رقم زدند و آن گاه پس از 25 سال انتظار دست تقدیر به مهر بر سر زمینیان کشیده شد. زمان نفس در سینه حبس کرد و به احترام قدوم مواودی ملکوتی از رفتن باز ایستاد تا دوباره ولادتی آسمانی را در دل خویش جای دهد.
خورشید آن روز روی طلوع کردن نداشت؛ چرا که دختری از جنس نور مدینه را منوّر کرده بود. آسمان از هلهله و شادمانی سماواتیان در خویش نمی گنجید و لب به تبسم گشوده بود. زمین از شوق قدم نهادن دختری از تبار عصمت وزلال کوثر قرار از کف ربوده بود و قهقهه مستانه سر می داد.

صبح زیبای اول  ذیقعده  سال 173 هجری قمری باب الحوائج حاجت روا گشت ونوری ازدامان نجمه خاتون در آسمان ولایت شهاب وار درخشید وباز فاطمه ای از سلاله پا ک پیامبر زاده شد؛ تا باعطر دل انگیز حضورش دل داغدار مدینه را لختی مرهم نهد وروح تشنه هستی از زلال کوثر وجودش سیراب گردد.آری نازدانه نجمه چشمان معصومش را به عالم  گشود تا برحدیث تنهایی برادر مُهر پایان نهد و زینب گونه برای رضا خواهری کند.
وه چه با شکوه خانه موسی بن جعفر دوباره سرشار از شمیم گلهای بهشتی گشت. ومدینه باز فرصتی ناب یافت تا از نفس های بهاری بانویی فاطمی تبار جان تازه ای بگیرد. بی گمان آن روز که نجمه خاتون تاج مادری را دگر بار بر سر گذاشت و نگاهش به نگاه بهشتی یکتا دخترش گره خورد برتمام زنان زمان خود مباهات می کرد. بی گمان آن روز غرور و سروری وصف ناپذیر در بحر چشمان بابا وبرادر موج می زد.برادری که سال ها در تمنای دیدار زینب ثانی روزگار انتظار را به ستوه آورده بود.

آری تاریخ لایق گشته بود تا دگر بار شاهد عُلقه و محبّت خواهر و برادری آسمانی باشد و دوباره ندای «فِدَاهَا أَبُوهَا»[1]  در مدح «عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَة»[2]  زمان در گوشش زمزمه شود. حالیا چه جای حیرت که او از همان کودکی بر مسند پاسخ به پرسش های مردمان زمانه اش بنشیند؛ چرا که از زلال معارف دو امام همام بهره برده است و روزی خوار خوان فقه محمّدی بوده است. او دختر موسی بن جعفر، عبد صالح و خواهرعلی بن موسی الرضا، نور الهدی است .او داعیه دار دانش ومنش خاندان نبوت است. او وارث حسن وجمال فاطمی است. او حافظ وامین سر امام معصوم است. او میراث‌دار بلاغت وفصاحت برادر است. او وارث رسالت دخت علی، زینب سلام‌الله‌علیها است.

چندی نگذشت که گردش ایام هارون الرشید را برمسند قدرت نشاند. حال دیگر فاطمه می بایست خود را برای روزهای تلخ نبود بابا مهیا کند وبا  نگاه معصومش بابا را برای همیشه بدرقه کند. هنوز آخرین ورق دفتر کودکی اش به سر نرسیده بود که دست کینه هارون، ظالمانه شوکران فراق را در کام او ریخت و فاطمه را در ماتم آسمانی ترین بابای هستی به سوگ نشاند بار مصیبت آن چنان گران بود که اگر حضور سبز ولی خدا علی بن موسی الرضا نبود هستی از گردش بر مدار وجود باز می ایستاد. در آن روزهای شب زده  تنها حضور گرم برادر سردی هجران بابا را مرهم بود.. حال دیگر معصومه بود و تمام دلخوشی اش رضا و در آن روزگار به رنگ  ستم تنها به تماشا نشستن قامت دلربای برادر قلب دردمندش را قوت بود. از آن پس دخت آفتاب در محضر شمس الشموس بالنده شد و نور وجودش در ارض عرش و سما فرش تابنده گشت. برادر که نور ولایت را در گوهر وجود نازنین خواهرش یافته بود و اورا در پاکی و طهارت عصمت و نجابت میراث دار مادرش زهرا می دید لقب معصومه براو نهاد تا این نام نیکو روایتگر شِمّه ای از جلال وجمال او باشد.

بگذریم ...
غزال اندیشه‌ام در دشت بی منتها ی کمالات وکرامات بانوی کرم از پا می افتد وقلم در دستم چون بید مجنون می لرزد شور نوشتن از شفیعه محشر برآتش عشقم می دمد وآن گاه شعله های بی قراری از درون سینه ام زبانه می کشد. کبوتر خیالم به شوق پریدن در صحن وسرای باشکوه بی بی مرا تا بی کران ها می برد تا انجا که دلم به ضریح مَلک پرورش دخیل می بندد. سکوتی سراسر التماس برشعورم سنگینی می کند می خواهم هیچ نگویم می خواهم سراپا گوش باشم ودر محضربزرگان دین زانوی ادب بزنم تا نسیم روح بخش کلامشان دل نوشته ام را معطر کند.  برای ادراک منزلت شکوه فاطمیش ما را وعده صدق صادق آل محمد اتمام حجت است که  سالها پیش از آمدنش  ولادتش را نوید می دهد و مدفنش را حرم اهل بیت می خواند.

به محضر قبله قبیله عاشقان رضا مشرّف می شوم نمی دانم از کدامین نوید آسمانیش به وجد بیایم  از این که اگر کسی این بانوی جلیل القدر را با معرفت به شان ومقامش زیارت کتد بهشت مشتاقانه براو آغوش می گشاید یا  آن که هرکس خواهرم را در قم زیارت کند مانند آن است که مرا زیارت کرده بی شک  سر این همه عنایت و محبت تنها برگرفته از علقه خواهر و برادری نیست بلکه ریشه در  اطاعت پذیری وولایت مداری بانوی فداکار  قم دارد.

همان بانویی  که امام معصوم بر او سلام ها می دهد واشفعی لنا فی الجنه  فان لک شأن من الشأن تنها نمی از یم فضائل شأنی  از شئونات وجودی اوست ودر شرافت خانوادگی او را همین بس که در سه جایگاه دختر، خواهر و عمّه معصوم چون ستاره ای در آسمان امامت می درخشد.
بانویی علوی تبار که همچون خاتون محشر خدا او را مقام شفاعت گسترده ای عنایت کرده  تا در یوم التغابن[3] گنه کاران امت رسول از دست با کرامتش جام شفاعت سر کشند.
فقیهه ای زهرا سیرت که عالمان بر آستان فقاهت اوسر تعظیم فرود می آورند وهر گاه که گره به کارشان می افتد دست کریم کریمه حلّال مشکل می شود.
 مخدّره مکرّمه ای که بزرگانی چون علّامه طباطبایی با پای پیاده وکهولت سن به آستان ملکوتیش مشرف شده وبا بوسه برضریح مبارکش لب به افطار می گشودند.
محدّثه ای که امام معصوم شیعیان را به چگونگی زیارت مرقد مطهرش رهنمون شده ودر میان بانوان خاندان عصمت بعد از جدهّ اش کوثر نبی تنها برای ایشان زیارت نامه مأثور نقل کرده اند.

سیّده جلیله ای که آستان ملکوتی اش  تجلّی گاه شکوه و عظمت مرقد بی نشان زهرای اطهر است و به توصیه آل‌الله هر آن که مشتاق زیارت قبر دخت نبی است به دامن کریمه اهل بیت چنگ بزند. «عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْلِ الْبَيْتِ؛ به دامن كريمه اهل بيت سلام‌الله‌علیها چنگ بزن.»[4]
بانوی بصیری که دعوت امام زمان خویش را بی درنگ لبیک گفت ودر آن دوران سراسر محنت وخفقان زینب وار علَم تبلیغ ولایت را بردوش نهاد و با کاروانی از برادران و برادرزادگان دیار به دیاررنج راه دفاع از ولایت را به جان خرید تا با افشاگری هایش پرده از چهره ظالم عباسیان برکند؛ از همین رو در میانه راه  شمر صفتانی دنیا طلب  راه را بر ایشان سد کردند ومحبت و ولایت آل الله را به مشتی درهم ودینار فروختند تا با به خون کشیدن ذرّیه زهرا عاشورایی دگر خلق کنند و زینب زمان را  به سوگ عزیزانش بنشانند.

بعد از آن وقایع خونین هجرت معنی دار بانوی صبر به دیار تفتیده قم ختم شد واین چنین قم به اذن خدا برای میزبانی عالمه آل طه برگزیده گشت.  بانوی نور  17 روز در محرابی که اکنون به بیت النّور معروف گشته ، بر سجاده عشق از دیده به جای اشک خون فشاند وآن گاه که قامت به نماز می بست نوای دلاویز نجواهای رازناکش نه محراب که کویر قم را مدهوش خویش می کرد و سرانجام دخت نور در حالیکه آرزوی دیدار دوباره برادر در دل داشت در نیمه راه وصال جام فراق را سر کشید.

نویسنده م. مودب

پی نوشت:
1. بحار الأنوار، ج‏70، ص: 87.
2. همان، ج‏45، ص 164.
3. روزی که مردم در می‌یابند که در دنیا باخته‌اند ( تغابن/9)
4. كريمه اهل بيت سلام‌الله‌علیها، ص 43 ـ 45.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.