چرا پادشاه حبشه مسلمانان را آزاد گذاشت؟

16:18 - 1398/12/10

مسیحیان اطراف مدینه چون با اسلام مبارزه کرده و با مشرکین مکه همراه بودند، احکام جزیه در مورد آنان اجرا شد.

پادشاه حبشه

شبهه: چرا وقتی اصحاب پیامبر(ص) به حبشه پناهنده شدند، نجاشی مسیحی آن‌ها را در تبلیغ دین آزاد گذاشت، ولی پیامبر(ص) بعد از به قدرت رسیدن از مسیحیان جزیه گرفت؟

پاسخ: اولا: نجاشی پادشاه حبشه، دین مسلمانان را مطابق آیین خود دید و از تجلیل مسلمین نسبت به حضرت عیسی(علیه‌السلام) بسیار استقبال کرد؛ ثانیا: مسلمین با جمعیتی معدود هیچ خطری برای حکومت نداشتند و هیچ کاری برای تضعیف آن نمی‌کردند، اما مسیحیان هم اسلام را باطل معرفی می‌کردند، هم از مسلمان شدن مسیحیان جلوگیری می‌کردند و هم با مشرکین مکه همکاری داشتند و از سوی دیگر مسلمانان می‌بایست علی‌رغم کارشکنی‌های متعدد از آنان در مقابل حملات سایر ملل محافظت هم می‌کردند! لذا طبیعی بود اسلام نسبت به رفتار آنان بی‌تفاوت نباشد.

شبهه: چرا وقتی اصحاب پیامبر(ص) به حبشه پناهنده شدند، نجاشی مسیحی آن‌ها را در تبلیغ دین آزاد گذاشت، ولی پیامبر(ص) بعد از به قدرت رسیدن از مسیحیان جزیه گرفت؟

پاسخ: در صدر اسلام و همان ابتدای دعوت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مشرکین قریش که از منصرف کردن حضرت ناامید شده بودند، به آزار و اذیت مسلمانان روی آورده و از هر طریقی به شکنجه و اذیت کردن آنان می‌پرداختند. در این شرایط حضرت دستور مهاجرت می‌دهد، لذا حدود 80 نفر از مسلمین مخفیانه به سمت حبشه حرکت کردند و وارد آن شهر شدند تا از آزار مشرکین قریش در امان باشند.

مشرکین مکه زمانی‌که متوجه این هجرت شده، با هدایایی به سراغ پادشاه حبشه رفتند و از او خواستند این افراد را تحویل آنان دهد تا با خود به مکه برگردانند، پادشاه حبشه مسلمانان را جمع کرد و از آنان در مورد دین جدید و پیامبر جدید پرسید، سرپرست آنان که جعفر بن ابی‌طالب بود در پاسخ او سوره مریم را تلاوت کرد که در مورد حضرت مریم و حضرت عیسی(علیهماالسلام) است.
نجاشی پادشاه حبشه از تلاوت این سوره به وجد آمده و اشک از چشمانش سرازیر شد و گفت این سخنان مطابق با انجیل ماست، لذا چون این دین را مطابق دین خود دید و متوجه شد، این دین جدید و پیامبرش به زیبایی از حضرت عیسی(علیه‌السلام) تجلیل کرده و داستان زندگی حضرت عیسی(علیه‌السلام) را به درستی تبیین کرده است، آنان را مطابق خود دید و از تحویل آنان به مشرکین مکه خودداری کرد و به مسلمین گفت در این سرزمین آزاد هستند که زندگی کنند و آزادانه اعمال عبادی خود را انجام دهند.[1]

اما موضوع مسیحیان موجود در اطراف مکه و مدینه با این جریان بسیار متفاوت بود، پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) چندین بار از آنان خواست به اسلام و به ایشان ایمان بیاورند، خود را برادر حضرت عیسی(علیه‌السلام) معرفی کرد، دین آنان را منسوخ شده معرفی کرد، معجزات فراوانی نشان داد، باز برخی از آنان بر اثر لجاجت و تعصب بی‌جا و دنیاطلبی، دست از آیین خود بر نداشته و بر آن اصرار ورزیدند، تا جریان مباهله[2] پیش آمد و همه به حقانیت اسلام و این آیین مقدس پی بردند، اما باز برخی از آنان به خاطر لجاجت و تعصب کورکورانه به اسلام ایمان نیاوردند.

پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز دین مسیحیت را باطل اعلام کرد و از آنان خواست دست از آن برداشته و به اسلام روی آورند، اما آنان حتی با دیدن معجزات متعدد از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) باز بر دین باطل خود اصرار ورزیده و به انجام آیین خود مشغول بودند. لذا بعد از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، برای این‌که نتوانند مسلمین را سست کرده و باعث برگشت آنان از اسلام شوند، دستور داد یا از آن  سرزمین بروند یا مجبورند در ظاهر احکام اسلامی را رعایت کنند.[3]

لذا بین این دو موضوع تفاوت بسیار است، اولا: نجاشی مسلمین را مطابق آیین خود دانست و متوجه شد که این دین از حضرت عیسی(علیه‌السلام) بسیار عالی و مناسب تجلیل کرده است، لذا آنان را پذیرفت؛ اما در مدینه آنان متوجه ابطال دین خود شده و با دیدن معجزات بسیار از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و حتی نوید آمدن حضرت در انجیل خود، باز بر پای‌بندی بر آیین خود اصرار داشتند.

ثانیا: تعداد مسلمانان کم بود و نمی‌توانستند خطری برای حکومت نجاشی داشته باشند و مردم را بر ضد او بشورانند؛ بدون شک اگر مسلمین نیز مانند مسیحیان، بر ضد نجاشی کار کرده و آیین او را پوچ معرفی می‌کردند و افراد زیادی را به دور خود جمع می‌کردند، نجاشی نیز با آنان برخورد کرده و از حبشه بیرون می‌کرد. مسیحیان اطراف مدینه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را باطل معرفی کرده و از گرویدن مردم به اسلام جلوگیری کرده و با مشرکین مکه همکاری می‌کردند.

بر این اساس بود که در ابتدا پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آن‌ها را به اسلام دعوت کرد و از آنان خواست دلایل حقانیت خود را آورده و به مناظره و بحث بپردازند[بقره/111]، سپس در صورت مغلوب شدن، ایمان بیاورند که برخی بر اثر لجاجت ایمان نیاوردند، سپس به مباهله و نفرین کردن همدیگر روی آوردند که در این امر هم شکست خوردند، اما باز به اسلام ایمان نیاوردند، این‌جا بود که دیگر جای درنگ و مماشات با آن‌ها نبود، لذا پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دستور داد که یا مسلمان شوند یا احکام جزیه را قبول کنند. در ضمن اسلام و پیامبر آن با اخد جزیه (مالیات)، جان و مال و ناموس آنان که جمعیت کمی هم نبودند را تحت کفالت حکومت اسلامی درآورد و خود را مکلف و موظف به حفاظت از آنان کرد.

___________________________________
پی‌نوشت
[1]. برای مطالعه به این مطلب مراجعه کنید.
[2]. برای مطالعه به این مطلب مراجعه کنید.
[3]. برای مطالعه به این مطلب مراجعه کنید.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.