امام صادق(ع) و شاگردانی همچون ابوحنیفه

09:20 - 1398/12/11

-ابوحنیفه شاگرد امام صادق(علیه‌السلام) بوده است، اما لجاجت او با امام مانع از پذیرش حق شده بود.

امام صادق(ع)

شبهه: تاریخ می‌گوید که ابوحنیفه و مالک شاگرد امام ششم شیعیان بوده‌اند که خود این دو از سردمداران دو فرقه بزرگ اهل تسنن هستند، لذا یا امام صادق(علیه‌السلام) از حیث علمی قوی نبوده و استدلال‌های او آبکی بوده که نتوانسته آن‌ها را قانع کند، یا اصلا مذهبی به نام شیعه وجود نداشته و بعدها به وجود آمده است.

پاسخ: نمی‌توان از این نکته که امام صادق(علیه‌السلام) استاد اوبوحنیفه و مالک بوده استفاده کرد که استدلال حضرت ضعیف بوده یا شیعه‌ای در میان نبوده است، چون موانع بسیاری بر سر راه حضرت وجود داشته است که نمی‌توانسته به راحتی سخن بگوید.

شبهه: تاریخ می‌گوید که ابوحنیفه و مالک شاگرد امام ششم شیعیان بوده‌اند که خود این دو از سردمداران دو فرقه بزرگ اهل تسنن هستند، لذا یا امام صادق(علیه‌السلام) از حیث علمی قوی نبوده و استدلال‌های او آبکی بوده که نتوانسته آن‌ها را قانع کند، یا اصلا مذهبی به نام شیعه وجود نداشته و بعدها به وجود آمده است.

پاسخ:
این مطلب هیچ استدلال و برهانی ندارد، یعنی بین اینکه استاد چون استاد است باید بتواند نظر شاگران خود را عوض کرده و متقاعد کند، و اینکه شاگر هم باید نظر استاد را بپذیرد، هیچ رابطه منطقی وجود ندارد. بارها دیده شده که شاگرد در مقابل استاد خود قیام کرده و نظر استاد را رد کرده است، لذا با این سخنان نمی‌توان عظمت امام صادق(علیه‌السلام) و تشیع را زیر سوال برد.
برعکس گاهی شاگردی از روی تعصب و لجاجت و برای خدشه وارد کردن به استاد، در درس او حاضر شده و تلاش می‌کند که هم استاد را ضایع کند و هم درس را خراب کند و هرگز استدلال‌ها و براهین استاد در او تاثیر نمی‌گذارد، چون برای هدایت شدن و درس خواندن و تعلیم نیامده، بلکه برای مخدوش کردن درس استاد آمده و از همان اول برای لجاحت آمده است. اتفاقا لجاجت و مخالفت ابوحنیفه با امام صادق(علیه‌السلام) بسیار معروف و مشهور است و حتی نقل شده او با حضرت بر سر مساله «قیاس» مناظره کرد و بر نظر خودش اصرار داشت و هرگز نظر حضرت را قبول نمی‌کرد و با این‌که در مناظره به شدت شکست خورد، اما باز دست از روش خودش بر نداشت، لذا لجاجت و تعصب را می‌توان از روش او استفاده کرد.[1]

بر این اساس، نکته اولی که در پاسخ به این شبهه می‌توان داد این است: عظمت و علم و شان امام صادق(علیه‌السلام) چنان زیاد و فراگیر بود که همه علمای اهل سنت به آن معترف بودند، به طور مثال جاحظ از علمای مشهور قرن سوم درباره حضرت می‌گويد: «جعفر بن محمد(علیهماالسلام) كسی بود كه علم و فقهش عالم را فرا گرفته و گفته می‌شود كه «ابوحنيفه» از شاگردان او بود. هم‌چنين «سفيان ثوری» و شاگردی اين دو نزد آن حضرت، در عظمت علمی او كافیست».[2] شهرستانی، نويسنده مشهور كتاب « ملل و نحل» درباره شخصيت علمی و اخلاقی آن حضرت می‌نويسد: «او در امور و مسائل دينی از دانشی بی‌پايان و در حكمت از ادبی كامل و نسبت به امور دنيا و زرق و برق‌های آن از زهدی نيرومند برخوردار بود و از شهوت‌های نفسانی دوری می‌گزيد».[3]  

نکته دوم: در آن زمان بحث شیعه و سنی خیلی خط کشی نشده نبود و بسیاری از اهل سنت پای درس امام باقر و امام صادق(علیهماالسلام) می‌آمدند و طبق نقلی حدود 4 هزار شاگر داشته داشت،[4] لذا نمی‌توان گفت همه شاگردان ایشان برای آموختن فقه شیعه آمده و می‌خواستند شیعه شوند، بلکه چون حضرت به علم و دانش مشهور شده بود، بسیاری از آن‌ها صرفا برای یادگیری مباحث تفسیری و شندین روایات پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از زبان حضرت می‌آمدند نه برای این‌که بدانند او و مذهب شیعه بر حق است یا نه.

نکته سوم: چون خلفای وقت چه اموی و چه عباسی، مخالف شیعه بودند و خود را برحق می‌دانستند، به شدت با شیعیان و فقه شیعه مخالفت کرده و حتی کار به شنکجه و زندان و ... می‌رسید، لذا ائمه اطهار(علیهم‌السلام) و به خصوص امام باقر و امام صادق(علیهماالسلام) در سخنان خود و درس خود به این نکته توجه کرده و جانب احتیاط و تقیه را رعایت می‌کردند و در مکان‌های عمومی هرگز به استدلال بر فقه شیعه و بطلان استدلال اهل تسنن نمی‌پرداختند، بلکه چون خلفا به دنبال بهانه‌ای برای اذیت کردن حضرت بودند، جاسوسانی را در بین شاگران حضرت می‌گماشتند که از نظرات خاص حضرت باخبر شوند که در این حالت معصومین(علیهم‌السلام) مجبور به تقیه بودند و گاهی فتوایی که می‌گفتند مطابق با نظر اهل سنت بود تا فقه شیعه از خلفا مخفی بماند.

نکته چهارم:  تشيع ريشه در عصر رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌وآله) دارد، عده‎ای از صحابه در عصر پيامبر اكرم (صلی‌الله‌عليه‌وآله) به شيعه علی(علیه‌السلام) معروف بودند. همچنین ايام سقيفه، اواخر خلافت عثمان، جنگ جمل، حكميت و واقعه كربلا مقاطعی هستند كه حوادثی در آن‎ها واقع شده كه بر تاريخ تشيع تأثير گذاشته‎اند.[5]

بنابراین نمی‌توان از این نکته که امام صادق(علیه‌السلام) استاد اوبوحنیفه و مالک بوده استفاده کرد که استدلال حضرت ضعیف بوده یا شیعه‌ای در میان نبوده است، چون موانع بسیاری بر سر راه حضرت وجود داشته است که نمی‌توانسته به راحتی سخن بگوید.

________________________
پی‌نوشت
[1]. لطفا به این مطلب مراجعه کنید.
[2]. لطفا با این مطلب مراجعه کنید.
[3]. الملل والنحل، تحقيق: محمد فتح الله بن بدران، قاهره، افست قم، 1364ش، منشورات رضی، ج 1 ص 147؛ الامام الصادق(علیه‌السلام)، محمد جواد فضل الله، بيروت، دارالزهراء، 1401ق،  ص 39.
[4]. لطفا به این مطلب مراجعه کنید.
[5]. لطفا به این مطلب مراجعه کنید.

 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.