جان فشانی در راه خدا بسیار زیباست

16:49 - 1399/06/21

امام حسین و یاران با وفایش ثابت کردند که انسان می‌تواند تا عرش اعلی پرواز کند و تمام هستی خود را برای خداوند متعال قربانی کند

درسی از عاشورا

حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با عبارت «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا» می‌خواهد بگوید که شهادت در راه خدا برای ما افتخار و نشانه عظمت و بزرگی است، دادن جان در راه خدا هم بسیار زیباست، اگر چه غم از دست دادن عزیزان سنگین است، اما چون برای خدا داده شده و شهدا « عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ [آل‌عمران/169]» اند، ما ناراحت نیستیم و خوشحالیم؛ و این یکی از بزرگ‌ترین درس‌های حادثه کربلا و رمز ماندگاری شیعه است.

یکی از رازهای ماندگاری شیعه در طول تاریخ - با این‌که بسیاری از سلاطین و مزدوران آن‌ها، تلاش کردند شیعه را از بین ببرند و هر کجا شیعه‌ای می‌یافتند، تنها به جرم شیعه بودن و محبت آقا امیرالمومنین(علیه‌السلام) می‌کشتند- زنده بودن کربلا و یاد و خاطره اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) است. صحنه کربلا مملو است از درس‌های مختلف برای بشریت، شیعه همیشه هر گاه سختی و مصیبتی دیده است به مولای خود اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) اقتدا کرده و با خود گفته است از مصیبت اربابم حسین که بالاتر نیست: «مصیبتا ما اعظمها» لذا یکی از راز و رمزهای حیات شیعه تا کنون الگوپذیری خصوصا از مکتب امام حسین(علیه‌السلام) و داشتن کربلا بوده است.

اما سوالی که برای برخی از شیعیان ایجاد شده این است که چرا حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) فرموده: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا» مگر کشته شدن برادر و پسر برادر و پسران خود زیباست؟
در واقع پاسخ به این سوال به فضای ایراد این سخن و منظور حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) در آن مکان بر می‌گردد؛ نقل شده بعد از شهادت اباعبد الله الحسین(علیه‌السلام) لشکر ابن زیاد، حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) و امام سجاد(علیه‌السلام) و دیگر اسرای از اهل بیت را به کاخ ابن زیاد و نزد او بردند، ابن زیاد شروع به سخن گفتن کرد و به حضرت زینب گفت: «كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكِ: عمل خدا با برادرت و اهل بیتت را چگونه دیدی؟» با این جمله می‌خواست عجز و ناتوانی حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) را به رخ او بکشد و او را به ناله و فریاد و التماس وا دارد.

اما حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) با صلابت تمام بدون هیچ درد و زنجی در پاسخ فرمود: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا: من جز زیبایی چیزی ندیدم» یعنی عمل خدا با ما اهل بیت زیباست، که جوابی دندان شکن برای ابن زیاد بود و چنان او را مات و مبهوت کرد که دستور داد حضرت زینب را بکشند و اطرافیان او گفتند او یک زن است و کشتن زنان درست نیست. حضرت زینب در ادامه سخن، دلیل این زیبایی را هم بیان کرده و فرمود: «هَؤُلَاءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ وَ سَيَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ: اینها(برادر و اهل بیتم که شهید شدند) قومی بودند که خداوند کشته شدن(شهادت) را برای آنان مقدر ساخته بود، پس به سوی قتل‌گاه خود آمدند و به زودی خداوند بین تو و آن‌ها جمع خواهد کرد».[1]

در واقع در این جمله، حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) می‌خواهد بگوید که شهادت در راه خدا برای ما افتخار و نشانه عظمت و بزرگی است، دادن جان در راه خدا هم بسیار زیباست، اگر چه غم از دست دادن عزیزان سنگین است، اما چون برای خدا داده شده و شهدا « عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ [آل‌عمران/169]» اند، ما ناراحت نیستیم و خوشحالیم؛ و این یکی از بزرگ‌ترین درس‌های حادثه کربلا و رمز ماندگاری شیعه است.
هر جا مادری در راه مذهب شیعه، پسر از دست داده است، با خود گفته است فدای لب تشنه حسین، من که از رباب بهتر نیستم که جگر گوشه خود را در کربلا از دست داد، هر جا خواهری برادر از دست داده، با خود گفته است فدای حسین، من از زینب کبری که بهتر نیستم، هر جا زنی شوهر از دست داده با خود گفته است فدای حسین و... لذا کربلا الگویی برای تحمل بلا و مصیبت برای شیعه بوده و خواهد بود.

مادران شیعه، همیشه تلاش کرده‌اند فرزندان خود را طوری تربیت کنند که حادثه کربلا را مد نظر خود داشته باشند و به آن افتخار کنند و هر ساله یاد و خاطره آن را زنده بدارند. این فرهنگ نسل به نسل منتقل شده تا امروز به دست ما رسیده است.

ما از کربلا یاد می‌گیریم که هر جا دین خدا به جان‌فشانی نیاز داشته باشد، باید جان‌فشانی کرد و درخت اسلام را با خون خود آبیاری کرد؛ ما یاد می‌گیریم در راه خدا جوان 18 ساله قربانی کنیم، نوجوان 13 ساله قربانی کنیم، نوجوان 11 ساله قربانی کنیم، پیرمرد 80 ساله قربانی کنیم، حتی در راه خدا گاهی باید از شش ماهه هم گذشت و این زیبایی کربلا است.
کربلا در واقع دو چهره دارد، چهره اندوه و ماتم و کشته شدن پسر فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) و اسارت دخترش که تا روز قیامت هم اگر گریه کنیم و سینه چاک کنیم باز کم است و جبران آن مصیبت نشده است. اما چهره دوم از کربلا، چهره شادی و خوشحالی و الگو دادن به جامعه است، چهره زیبای عشق بازی با محبوب است، جان دادن برای معشوق است.

امام حسین و یاران با وفایش ثابت کردند که انسان می‌تواند تا عرش اعلی پرواز کند و تمام هستی خود را برای خداوند متعال قربانی کند و مصداق این آیه نوارنی گردد: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ [توبه/111] خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموال‌شان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد».

 حضرت و یارانش قربانی شدند تا دین خدا و مذهب تشیع بماند، اکنون دین خدا به دست ما رسیده است، ما وارثان عاشورا هستیم، ما باید از خود بپرسیم ما با دین خدا چه کرده‌ایم، آیا وارثان خلفی برای آنان بوده‌ایم و از دین خدا محافظت کرده و عامل به آن بوده‌ایم یا خدای ناکرده وارثان ناخلفی بوده و اهمیتی به دین خدا نداده و اهل رعایت دستورات این دین عزیز نبوده‌ایم، جا دارد این سوال را بارها از خود بپرسیم و در ذهن خود مرور کنیم.

_______________________________
پینوشت
[1]. اللهوف على قتلى الطفوف، سید ابن طاووس، تحقیق: فهرى زنجانى، احمد، جهان‏، تهران‏، چاپ: اول‏، 1348 ش‏، ص 160.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.