اصول دین برهانی و قابل استدلال هستند!

15:19 - 1399/06/23

در کتب کلامی از زمان خواجه نصیرالدین طوسی تا زمان حال، تمام علما بر اصول مذهب استدلال و برهان ارائه کرده‌اند.

استدلال بر اصول دین

شبهه: برخی از روشن‌فکران کنونی مدعی هستند: امور اعتقادی استدلال بردار نیست، اصول و عقاید هیچ دینی برهانی نیست.

پاسخ: این مطلب صرفا یک مدعاست و مخالف نظر بزرگان و حکماست، لذا باید اثبات شود، باید تک تک استدلال‌های مطرح شده در کتب کلامی را ایشان نقد کرده و مخدوش بودن آن را مشخص کند. در کتب کلامی از زمان خواجه نصیرالدین طوسی تا زمان حال، تمام علما بر اصول مذهب استدلال و برهان ارائه کرده و تلاش کرده‌اند تا دین را عالمانه و از روی استدلال به مردم بیاموزند.     

شبهه: برخی از روشن‌فکران کنونی مدعی هستند: امور اعتقادی استدلال بردار نیست، اصول و عقاید هیچ دینی برهانی نیست؛ ابوذر هم می‌توانست در مقدمات سخنان پیامبر چون و چرا کند، اما آن‌چه ابوذر را ابوذر می‌کند، شخصیت پیامبر بود، در او جدیت و صداقت بود.

پاسخ: در چند سال اخیر برخی افراد با بیان این دیدگاه تلاش می‌کنند، جامعه را با اخلاق پیش ببرد تا با برهان و استدلال؛ و معتقد هستند هیچ برهانی را نمی‌توان بر مبانی اسلام ارائه کرد، تمام براهین بیان شده مخدوش است و باید ایمان‌گرا بود. آنها با این بیان تمام آثار کلامی و فلسفی نوشته شده در طول حدود 1400 سال را زیر سوال برده و مخدوش می‌دانند. آثار شیخ مفید و خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی و ... از متکلمان و آثار فارابی و ابن سینا و ملاصدرا و علامه طباطبایی و... از فیلسوفان را غیر منطقی و غیر استدلالی می‌دانند.[1]

لذا در پاسخ به نظر ایشان می‌گوییم در علم منطق به طور مفصل به بحث قضایا و شرایط منتج بودن آن‌ها و شرایط یقینی بودن آن‌ها پرداخته شده است و در این علم گفته می‌شود ام‌القضایا، قضیه محال بودن اجتماع و ارتفاع نقیضین است. این قضیه بدیهی بوده و استدلال بردار نیست و همه قضایای یقینی باید به نوعی به این قضیه برگردند.
بسیاری از استدلال‌های دینی نیز به همین قضیه ختم می‌شوند، لذا برهانی بوده و یقینی است و غیر قابل خدشه؛ به طور مثال در رابطه با اثبات وجود خداوند متعال(واجب الوجود) ابن سینا برهان امکان و وجوب را مطرح کرده و از طریق بطلان تسلسل که به اجتماع نقیضین می‌رسد، وجودی واجب که در راس سلسله است و همه وجودها به او ختم می‌شود را اثبات می‌کند که کاملا یقینی و غیر قابل خدشه است، سپس با اثبات بی‌نیازی واجب به اثبات صفات ثبوتی و نفی صفات سلبی می‌پردازد و علامه طباطبایی نیز در دو کتاب بدایه الحکه و نهایه الحکمه فصل آخر، به این مباحث پرداخته و آن‌ها را اثبات می‌کند.

اینکه ایشان گفته‌اند ابوذر بر اثر شخصیت پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ابوذر شد، مثال درستی نیست، چون مردم همان عصر نیز با همان ذهن ساده خود از حضرت دلیلی بر صدق دعوای خود می‌خواستند و حضرت نیز برای اثبات مدعای خود به ارائه معجزه می‌پرداخت. معجزه استدلالی بر نبوت بوده و خواهد بود، چرا که شخصی که معجزه را می‌بیند، در ذهن خود استدلالی را بدین شکل چینش می‌کند:
این کاری که او انجام داد، از توان بشر خارج است - مثلا از دل سنگ و کوه، شتر زنده را بیرون آورد- پس او با توان انسانی این کار را انجام نداده، لذا نیرویی فوق انسان و عالم ماده وجود دارد که به او این توانایی را داده است، پس او راست می‌گوید که از سوی آن وجود متعالی آمده؛ یعنی چون به تناقض رسیده - عدم توانایی بشر برای انجام آن کار و دیدن انجام گرفتن آن کار-  نبوت پیامبر را می‌پذیرد.

بسیاری از مردم مکه از پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) معجزه طلب می‌کردند؛ هر چند شخصیت و جذابیت و جدیت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در امر هدایت مردم نیز عامل مهمی بر ادامه مسیر بود، اما عامل اصلی ایمان آوردن مردم مکه، دیدن معجزات فراوان از حضرت بود.
حتی در تاریخ نقل شده گروه‌های زیادی از مخالفان خدمت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌رسیدند و با ایشان مناظره می‌کردند و حضرت نیز با صبر و حوصله سوالات آنان را پاسخ می‌داد و همان مناظرات سبب ایمان آوردن بسیاری از مردم شد. ائمه اطهار(علیهم‌السلام) نیز با رهبران فرق و گروه‌های دیگر به مناظره می‌پرداختند و بر اصول و عقاید اسلامی استدلال می‌کردند و ارائه برهان می‌نمودند.[2]
بلکه در کتب روایی نقل شده اصحاب خاصه ائمه اطهار(علیهم‌السلام) که با جان و دل ائمه را دوست داشتند و آنان را واجب الطاعه می‌دانستند و سخنان آن‌ها را نصب العین قرار می‌دادند، باز در پاره‌ای از مسائل با امام خویش بحث می‌کردند و از حضرات معصومین دلیل و برهان می‌خواستند.[3]

در کتب کلامی از زمان خواجه نصیرالدین طوسی تا زمان حال، تمام علما بر اصول مذهب استدلال و برهان ارائه کرده و تلاش کرده‌اند تا دین را عالمانه و از روی استدلال به مردم بیاموزند.
بله برخی از مطالب مثلا در باب معاد مانند صراط، میزان، تطایر کتاب و... کاملا نقلی و تعبدی هستند و چون قران کریم یا معصوم فرموده، ما نیز می‌پذیریم و معتقد می‌شویم، یعنی اگر معصوم نمی‌فرمود ما نیز معتقد نمی‌شدیم. اما این موارد نیز به پشتوانه یک استدلال است: می‌گوییم پیامبر یا جانشین او از جانب خدا آمده، لذا باید معصوم باشد و چون معصوم است پس سخنش مطابق با واقع است، بر این اساس باید به آن معتقد بود، یعنی تعبد از امام هم دارای یک استدلال است.

ممکن است این دسته افراد بگویند همه استدلالات مطرح شده مخدوش است و مقدمات آن‌ها تام نیست؛ در پاسخ به ایشان می‌گوییم این مطلب صرفا یک مدعاست و مخالف نظر بزرگانی که نام آن‌ها برده شد، لذا باید اثبات شود، باید تک تک استدلال‌های مطرح شده در کتب کلامی را ایشان نقد کرده و مخدوش بودن آن را مشخص کند و صرف بیان این نکته که مقدمات همه اعتقادات مخدوش است، کفایت نمی‌کند.      

___________________________________
پی‌نوشت
[1]. برای مطالعه به این مطلب مراجعه کنید.
[2]. لطفا به کتاب احتجاجات از مرحوم طبرسی مراجعه فرمایید.
[3]. به کتاب کافی جلد اول و کتاب علل الشرایع مراجعه کنید.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.