شعر ازدواج حضرت محمد و خدیجه

08:11 - 1400/07/25

در دوره‌ای که شام جهالت سحر نداشت

خورشید آسمان رسالت قمر نداشت

تا که عروس آمنه باشد بهشت نیز

حوریه ای برای نبی زیر سر نداشت

عکس نوشته تبریک ازدواج پیامبر با حضرت خدیجه

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

میلاد حسنی

در دوره‌ای که شام جهالت سحر نداشت

خورشید آسمان رسالت قمر نداشت

تا که عروس آمنه باشد بهشت نیز

حوریه ای برای نبی زیر سر نداشت

ارض حجاز را همه گشتند و عاقبت

این خاک از خدیجه زنی خوب تر نداشت

وصل امین مکه عجب خوش تجارتی‌ست

جز سود این معامله اصلا ضرر نداشت

سوگند می‌خورم که اگر ثروتش نبود

دین ذوالفقار داشت ولیکن سپر نداشت

خرج نبی شده همه دارایی اش ولی

شرمنده بود از اینکه چرا بیشتر نداشت

او شیعه ی علی شده قبل از غدیر خم

باری اگرچه پرده از این راز برنداشت

آری خدیجه آینه‌ی ایستادگی ست

یعنی غبار طعنه به رویش اثر نداشت

او مادر تمامی اولاد فاطمه ست

ابتر کسی بود که بگوید پسر نداشت

او آنچنان ز رنگ تعلق گسسته بود

حتی برای خود کفنی در نظر نداشت

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

محسن عرب خالقی

بگذارید ساده بنویسم

نامه ای سرگشاده بنویسم

بگذارید گوشه قلبم

چند خط بی اراده بنویسم

عهد من با قلم همین بوده ست

كه از این خانواده بنویسم

"گردنم زیر بار منت اوست"

كه مرا اذن داده بنویسم

باید امشب به كوری بت ها

از دو توحید زاده بنویسم

شب تزویج، شام پیوند است

خطبه خوان هم خود خداوند است

كیست داماد روح غار حراست

همنشین همیشه فقراست

كیست داماد آفتاب حجاز

كه از او نور روشنی میخواست

ننویسم یتیم مكه،كه او

پدر شیث و آدم و حواست

ننویسم رسول نه،نه هنوز

او محمد امین شهر خداست

دوستدارش بزرگ تا كوچك

خواستگارش خدیجه كبراست

پیش از این گفته،باز میگویم

از عروس حجاز میگویم

بانویی كه اصیل و با نسب است

در حیا هم زبانزد عرب است

بانویی كه برای یاری دین

از سوی كردگار منتخب است

بانویی كه حساب اموالش

خارج از احتساب محتسب است

غیر او اُم مؤمنینی نیست

جز به او هر كه گفته بی ادب است

در طرب زین وصال ابوطالب

در تنور غضب ابی لهب است

وه چه روزیست،روز خوشحالی ست

حیف كه جای آمنه خالی ست

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

میلاد حسنی

در دوره‌ای که شام جهالت سحر نداشت

خورشید آسمان رسالت قمر نداشت

تا که عروس آمنه باشد بهشت نیز

حوریه ای برای نبی زیر سر نداشت

ارض حجاز را همه گشتند و عاقبت

این خاک از خدیجه زنی خوب تر نداشت

وصل امین مکه عجب خوش تجارتی‌ست

در سودش این معامله اصلا ضرر نداشت

سوگند می‌خورم که اگر ثروتش نبود

دین ذوالفقار داشت ولیکن سپر نداشت

خرج نبی شده همه دارایی اش ولی

شرمنده بود از اینکه چرا بیشتر نداشت

او شیعه ی علی شده قبل از غدیر خم

باری اگرچه پرده از این راز برنداشت

آری خدیجه آینه‌ی ایستادگی ست

یعنی غبار طعنه به رویش اثر نداشت

او مادر تمامی اولاد فاطمه ست

ابتر کسی بُود که بگوید پسر نداشت

او آنچنان ز رنگ تعلق گسسته بود

حتی برای خود کفنی در نظر نداشت

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

سید حمید رضا برقعی

دور شدم از این و آن با خودم آشنا شدم

آینه در حجاز بود عاشق مصطفی شدم

سرمه نمی برم به چین، قند و شكر نمی خرم

نقره و زر نخواستم، صاحب كیمیا شدم

بار شتر گذاشتم، وقف تو هرچه داشتم

دانهء عشق كاشتم، در قفست رها شدم

با تو جرس به هر نفس، مصرع عاشقانه است

با تو پر از قصیده ام، با تو غزل سرا شدم

"ای كه ملول می شوی از نفس فرشته ها"

باور من نمی شود، همنفس خدا شدم

سفرهء دل برای من باز كن، آیه ای بخوان

حرف بزن كه مَحرمِ زمزمهء حرا شدم

قطرهء من فرات شد، ذره ام آفتاب شد

پیش تو سیدالبشر!  سیدةالنسا شدم

پشت سرت من و علی قامت عشق بسته ایم

تو همه مقتدا شدی من همه اقتدا شدم

من به تو دست یاعلی داده ام از صمیم دل

مرگ جدام كرده است از تو اگر جدا شدم

لحظهء آخرین غزل، ترس ندارم از اجل

پیرهن تو در بغل، با تو دوباره "ما" شدم
 

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

محمد جواد پرچمی

هست خود را برای من بخشید

سوختن را به ساختن بخشید

خون دل خوردآنقدر ، پژمرد

تا صفایی به این چمن بخشید

سهم مال التجاره اش را از

طائف و مكه تا یمن ، بخشید

به تن نیمه جان دین خدا

جان و روح و توان و تن بخشید

عوضش كرد جاهلیت را

منزلت را به شأن زن بخشید

خیر از مردم قریش ندید

هرچه كه داشت در وطن بخشید

هرچه را داشت داد، زهرا خواست

داشتن را به خواستن بخشید

كم محل شد ولی محل نگذاشت

مردم مكه را به من بخشید

هرچه هم سنگ خورد شكوه نكرد

هرچه طعنه به او زدن بخشید

این كریمه كرامت خود را

رفت و به دامن حسن بخشید

جگرش بود فاطمه اسما

دست تو پارۀ بدن بخشید

كفن بی كفن رسید به او

نوۀ بی كفن ، كفن بخشید

نوۀ او كفن نداشت ولی

بین گودال پیرهن بخشید
 

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

حسن کردی

ای مهربان خانه خریدار آه من

بعد از خدا و بعد علی تکیه گاه من

مختص پاکی تو شده ام مؤمنین

باشد سلام خالق سبحان گواه من

روزی ملیکه ی همه شهر بوده ای

ان روزها که یک تنه بودی سپاه من

ای هم نماز مخلص من قبل بعثتم

ایمان تو امید جهان سیاه من

وقتی نگاه مکه پر از تیغ کینه بود

لبخند مهربان تو میشد پناه من

ای مؤمنه ترین خدا در حیات کفر

دارایی تو روشنی تیره راه من

جای تو را که مادر دردانه ی منی

هرگز زمانه پر نکند در نگاه من

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

مجید لشکری

به زبان‌بریده کجا رسد صفتی به مدح و ثنای او

که خداش هرچه طلب کند به کمال داده برای او

ز زبان خاتم مرسلین همه وقت کرده دعای او

صلوات آدم و خاتم آمده‌ است جمله صلای او

چه زنی‌ست او که به مدحتش فلک آفریده خدای او
 
شده‌است جاذب لطف حق ، چو به مهر ذرّه‌ی لاحقه

نرسد به جلوه‌ی نوری‌اش رشحات ظلمت زاهقه

چه کلیمه‌ای‌ که دهد بیان ز عدم در انفس ناطقه

چه زجاجه‌ای‌ست که از خودش بدمد لوامع مُشرقه

ملکوت و ملک خدای را به عیان رسانده ضیای او

چه غمش هر آنکه شفیعه‌اش بشود به محشر داهشه

به مقام خلد برینی‌اش نه منازعه نه مناقشه

نگرفته‌اند مقام او به معاجله به مهامشه

به خدا که زَهره‌ی قرب او نه به حفصه هست و نه عایشه

که نشیند از ره غدر و کین به دل رسول به جای او

سخن از کسی شده در میان که نبی‌ست گرم ستودنش

مَلِک‌ست قاری فضل او، مَلَک‌ست محو سرودنش

عدم‌ست زاده‌ی بود او و وجود طفل نبودنش

‌که شده‌ست بسته به نور حق همه صبح دیده گشودنش

حسن‌ست شمس مضیّ او و حسین بدر دجای او

به خدا که دار و ندار او بدهد نشان ز عدالتش

احدی نبوده ز مکّیان به نجابتش به اصالتش

احدی نجسته مشابهش احدی ندیده جلالتش

چو گشود خاتم مرسلین دو لب از برای رسالتش

چه زنی به غیر خدیجه گفت بلی به دین و ندای او

چه زنی‌ست مادر فاطمه، چه زنی‌ست همسر مصطفی

که به همرهی، که به همسری، شده نیم دیگر مصطفی

نه به مال بلکه به جان خود شده یار و یاور مصطفی

که مناقبش شده بازگو ز لب پیمبر مصطفی

متراکم آمده خیرها به چهارگوش سرای او

به گره‌گشایی لطف او نه مقیَّدی نه مقیِّدی

شده لحظه‌لحظه‌ی بودنش جلوات عزّ مُمَجِّدی

نرود مواصف جود او به خفا ز جور معاندی

چو نباشد آیه‌ی سلم او چه مطهَّری چه موحِّدی؟

مگر اینکه خلق دعا کند به طراز قبله‌نمای او

چو نماز او بشود حکم نبود مصلّی دیگری

به خدا نگویم الی الابد سخن از تولّی دیگری

که دهد موالی همسرش به نبی تسلّی دیگری

چو صفات و ذات جلال حق بدهد تجلّی دیگری

شده مهر و ماه نشانه‌ای ز فروغ جود و سخای او

به ازل چو آینه‌ی «ألَستُ بِرَبّکم» شده صیقلی

به مطاوعت ز مقام او چو رسول گفته‌ام از بلی

چو گشود احمد مصطفی در سرّ مصحف منجلی

به خدا که غیر خدیجه‌اش به خدا قسم به جز از علی

نشده‌ست مطلع آدمی ز رموز غار حرای او

صفت کمال خدیجه را چه به شعر ناقص همچو من

که چهارده دم کبریا به مدیحه‌اش شده در سخن

ظُهِرَت یَنابِعُهَا العُلاةِ مِنَ الخَفاءِ إلَی العَلَن

به کدام زن به جز از خدیجه رسول حضرت ذوالمنن

همه ساله کرده ز تعزیت به برش لباس عزای او؟

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

مجید لشکری

در جمع زن‌های پیمبر برترست این زن

تنهای تنها مصطفی را همسرست این زن

حیدر به شمشیرش نبی را یاوری کرده

با ثروت خود ذوالفقاری دیگرست این زن

تنها نه زهرا را شفیع حشر می‌خوانند

چون فاطمه باری‌رسان محشرست این زن

جاری نمی‌شد بی حضورش سوره‌ی کوثر

شأن نزول آیه‌های کوثرست این زن

او را بپرس از سوره‌های مکی قرآن

تا که بگویند آیه‌ها را از برست این زن

خورشید بطحا را غروبی نیست زیرا که

بر مصطفی ماه‌آفرین مهرآورست این زن

جز او سرودی روی لب‌هایش نیاورده‌ست

منظومه‌ی آرامش پیغمبرست این زن

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

مهدی مردانی

فخر من نزد عرب این بود دختر داشتم

آیت من بود و در گهواره کوثر داشتم

هر چه عالم فخر دارد نزد من یک ارزن است

من زنی هستم که در خانه پیمبر داشتم

روزهایم شب نمی‌شد چشم او تا باز بود

سایه‌ی خورشید را همواره بر سر داشتم

عاشق این مرد بودن معجزه لازم نداشت

چشم‌هایش را از اول نیز باور داشتم

راه‌های آسمان را از زبان همسرم

مثل آواز پر جبریل از بر داشتم

آیه‌ها تکرار او بودند و عمری بر لبم

با طنین نام او قند مکرر داشتم

چشم بر من دوخت در شعب ابی‌طالب گریست

ناگهان یک آسمان در خود کبوتر داشتم

جان خود را بر سر این عشق دادم عاقبت

هدیه می‌دادم اگر صد جان دیگر داشتم

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

محمد میرزایی بازرگانی

گاه تنها یک نفر هم یار دین باشد بس است

یک نفر بانوى سرشار از یقین باشد، بس است

مال و ثروت -هرچه هم باشد- فداى راه دوست

هم‌نشین رحمةٌللعالمین باشد بس است

در نگاه شوم مردم بدترین باشد، ولى

در دل پیغمبر خود بهترین باشد بس است

دیگران هم، همسر پیغمبرند اما فقط

مادر زهرا که «أمّ المؤمنین» باشد بس است

دخترش زهرا کجا و دختران این و آن ؟!

حاصل عمرش اگر تنها همین باشد بس است

دختر او مادرى کرده براى شیعیان

مادرى مثل خدیجه در زمین باشد بس است

ما کجا و مدح او گفتن؟ معاذالله... نه

نام ما تنها «گداى خوشه‌چین» باشد بس است

واژه هاى گنگ و بى‌معنا چه مى‌فهمند از او؟

انتهاى شعر باید نقطه چین باشد... بس است

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

مجید تال

من که جبریل نیستم بانو

از تو گفتن برای من سخت است

کار هرکس نبود کار تو بود

مادر فاطمه شدن سخت است

می توان گفت بی محبت تو

دین اسلام هم نتیجه نداشت

من قسم میخورم رسول الله

همسری بهتر از خدیجه نداشت

مثل زهرا طهارت محضی

قبل اسلام هم ،چنین بودی

از احادیث معتبر پیداست

تو فقط ام مومنین بودی

از محبان واقعی علی

اولین بانوی مکرمه ای

زود تر از غدیر شیعه شدی

بی نهایت شبیه فاطمه ای

با علی راز مشترک دارد

هرکه در راه عشق کار کند

در حقیقت عجیب نیست اگر

ثروتت کار ذوالفقار کند

ثروتت بی نهایت است ولی

عزت و اعتبار تو زهراست

مال دنیا برای تو هیچ است

چونکه دار و ندار تو زهراست

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

محمد زارعی

وقتی که عشق سر زد و باور بزرگ شد

دنیا اگر چه بود محقر بزرگ شد

در امتداد دامنه ی دامن تو بود

اینقدر اگر جهان پیمبر بزرگ شد

پی میبرم به وسعت دریایی دلت

از این که زیر دست تو کوثر بزرگ شد

شان تو شد کنار محمد شریف تر

دل چون رسید محضر دلبر بزرگ شد

این زن حسابش از همه ی دوستان جداست

با این که روی تیغه ی خنجر بزرگ شد

آیینه دار چهره ی زیبای نور بود

آیینه داشت پس دو برابر بزرگ شد

در زیستگاه کرکس و جغد و کلاغ زیست

روحش سپید بود کبوتر بزرگ شد

اول به عشق و عاطفه دختر بزرگ کرد

آخر به عشق و عزت دختر بزرگ شد

با احتساب مادر امت که فاطمه ست

پس این خدیجه بود که مادربزرگ شد

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

عارفه دهقانی

با خواندنِ هر آیه از کوثر

چون چشمه،می جوشی و می خندی...

غارِ حرای توست این خانه!

زهرا ست آن وحیِ خداوندی!

معصوم اگرچه نیستی بانو

در عصمتی هر صبح و شامی را

تو مادر زهرا شدی...یعنی

مادربزرگی هر امامی را!

حق داشتی عاشق شوی آنروز!

پیغمبرت سَر بود از یوسف

حتی به عشقش خلق شد افلاک...*

او دلربا تر بود از یوسف!

از  دوشِ خود برداشتی آرام

هر هفت خوانِ سکّه هایت را

حالا خودت سیمرغِ سیمرغی!

چشمی بگردان زیرِ پایت را...

چشمِ زمین و آسمان روشن!

چون در سخاوت میکنی اعجاز

تو آیه ی هشت ضحی هستی

ای ثروت اسلام در آغاز

لولاک لما خلقت  الافلاک"در خطاب به پیامبر ص"

ووجدك عائلا فاغنی:
 

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

محمد بختیاری

خدا پیداست در آیینه ی چشمان دلبندش

زنی که نیست جز احمد کسی درحد پیوندش

به آن بالانشینی باید ام المومنین گویی

که جز زهرا نباشد در دوعالم مثل و مانندش

چنان با بندگی هایش دل از ذات خدا برده

که قبل از وحی می آید سلامش از خداوندش

مقامش نیست در حد تصور آن بزرگی که

گرفته آبرو معصومیت از بند روبندش

برای شرح اوج او چه گویم بهتر از اینکه

پیمبر همسر او باشد و زهراست فرزندش

کسی که سرگذارد پیش پای مادری چون او

روا باشد اگر گویم بهشت است آرزومندش

ندیده بعد او یک روزخوش احمد در این دنیا

تمام سال می بارد بهار از دود اسفندش
 

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

قاسم نعمتی

خدیجه زوج رسول است و مادر زهرا

خدیجه گوهر یکتا و درٌ بی همتا

ندیم ختم رسولان و یار پیغمبر

نبود در همه عالم کسی از او بهتر

خدیجه ای که پیمبر بود و را همسر

خدیجه ای که چو زهرا بود و را در بر

خدیجه ای که حسین و حسن نواده اوست

زنی که زینب و کلثوم خانواده اوست

خدیجه مادر سجاد و مادر باقر

کسی که شمس و قمر بهر خدمتش حاضر

خدیجه مادر بحر العلوم صادق بود

جهان به گوهر علمش همیشه شایق بود

خدیجه مادر موسی ابن جعفر ما بود

کسی که طاقت و صبرش بسان دریا بود

همو که جان به لب آورد در غل و زنجیر

به زیر لب همه شب خواند سوره تکویر

خدیجه مام رضا آن شه خراسان بود

همو که حشمت هارون از او هراسان بود

کسی که گفت به لب لااله الا هو

به طوس گشت غریبانه ضامن اهو

تقی نبود جز از او نقی هم از او بود

ببین که ساحت این زن چه خوب و نیکو بود

خدیجه را چه بگویم که ماه منظر بود

خدیجه مادر اختر امام عسکر بود

امام عسکر ما همچو ماه عالم گیر

کسی که رام شد اندر برش پلنگ و شیر

خدیجه مادر مهدی امام حاضر ماست

کسی که چشم بصیرش همیشه ناظر ماست

من از خدیجه چه بگویم بدین بیان قصیر

گنه نباشدی از من زبان کند تقصیر

به روز عشر ز ماه مبارک رمضان

گرفت جسم عزیزش مغاک در دامان

گرت نصیب شد ای جان گذر کن از کویش

که حس کنی به مشامت تو بوی مینویش

کند شفاعت سیمرغ گر به روز جزا

نبا شدش غم دیگر چو جان دهد به قضا

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

محمد خسرو نژاد

بِین مادرها مقام برتری دارد خدیجه

زانکه چون زهرای اطهر، دختری دارد خدیجه

جای دارد گر کند فخر به هر زنهای دنیا

چونکه مانند محمد شوهری دارد خدیجه

از زنان انبیاء در شوکت و جاه جلالت

روز محشر هم مقام بهتری دارد خدیجه

اولین بانوی اسلام است او کز لطف یزدان

زیب دامان حیا خوش گوهری دارد خدیجه

داده درس حق پرستی را عجب بر خلق عالم

بر سر از عفت مبارک افسری دارد خدیجه

غم ندارد گر ندارد روز تنهایی انیسی

در رحم خود مونس نیکوتری دارد خدیجه

گر گذشت از مکنت دنیا ندارد غصه زیرا

همچو پیغمبر به دنیا همسری دارد خدیجه

غیر راه حق نپوید غیر حرف حق نگوید

همچو ختم الانبیاء چون رهبری دارد خدیجه

چشم «خسرو» و  روز محشر  هست برلطف وعطایش

چونکه جود بی حساب و وافری دارد خدیجه
 

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

غلامرضا سازگار

اى داده بعصمت شرف و نام خدیجه

 اى بسته بطوفت فلك احرام خدیجه‏

 اى همسر پیغمبر اسلام خدیجه‏

 اى عصمت حق فاطمه را مام خدیجه‏

 اى ختم رسل را ز شرف نور دو دیده

 پیش از شب بعثت به مُحمّد گرویده

 اى بر تو سلام آمده از داور هستى‏

 بگذشته در آئین نبى از سر هستى‏

 دل داده و دل برده ز پیغمبر هستى‏

 زیبد كه بخوانند ترا مادر هستى‏

 الحق كه خدا دولت حق را به تو داده

 اُمّ النجباء فاطمه زهرا به تو داده  
 

شعر ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه علیهما السلام

حسان

مُحمّد  را نكو همسر خدیجه

عزیز قلب پیغمبر خدیجه‏

یقین باشد، پس از زهرا و زینب

بود از هر زنى برتر، خدیجه‏

پناه امتى بود و نبى  را

به روز بى كسى، یاور، خدیجه‏

گهى غمخوار، او هنگام سختى

صفا بخش دل شوهر، خدیجه‏

گهى با خنده‏ى نوش آفرینش

سرور قلب آن سرور، خدیجه‏

میان دلبران، همتاى او كیست؟

دل «لولاك» را دلبر، خدیجه‏

زنى چون حوریان، مجذوب شوهر

همه آسایش همسر، خدیجه‏

وجود «رحمة للعالمین» را

پرستار و نوازشگر، خدیجه‏

گرفته با ادب، چون هاله‏ى نور

چراغ وحى را در بر، خدیجه‏

به طوفان بلا، چون كوه، محكم‏

به كشتى امان، لنگر خدیجه‏

مبارز محرمى، همراز و نستوه‏

شكوه غم، ز پا تا سر، خدیجه‏

توان بخش صفوف مؤمنان بود

به تنهایى چو یك لشكر، خدیجه‏

چو مى‏شد سنگباران خانه‏ى او

به پیش مصطفى  سنگر، خدیجه‏

به شام تار خورشید نبوّت‏

بود مهتاب روشنگر، خدیجه‏

وفا و عشق و عفّت، زینت اوست

ندارد غیر ازین زیور، خدیجه‏

چه خوش «اللَّه اكبر» گفت و بگذشت‏

ز جان و مال و سیم و زر، خدیجه‏

همین وارستگى، شایسته‏ى اوست‏

چو زهرا  را بود مادر، خدیجه‏

كشد بار عطاى آسمانى‏

چو باشد مادر كوثر، خدیجه‏

چه كوثر، آن كه یكتا همچو طاهاست‏

صدف شد بر چنین گوهر، خدیجه‏

ز نامش مادران برخود ببالند

كه دارد یك چنین دختر، خدیجه‏

چه خوش باشد غلام خود بخواند

«حسان» را در صف محشر، خدیجه‏

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.