داستانی کوتاه از امام هادی

13:53 - 1399/10/29
داستانی کوتاه از امام هادی

و از اعضای كاخ بود و نسبت به آن مرد آسمانی و بزرگ بسیار بدبین و دشمن بود تا آن كه روزى پادشاه او را به همراه عدّه اى براى احضار آن مرد آسمانی فرستاد...

داستانی کوتاه از امام هادی

او از اعضای كاخ بود و نسبت به آن مرد آسمانی و بزرگ بسیار بدبین و دشمن بود تا آن كه روزى پادشاه او را به همراه عدّه اى براى احضار آن مرد آسمانی فرستاد.او می گوید:پس از آن كه وارد شهر مرد آسمانی شدیم، به منزل او رفتیم و پیام پادشاه را به ایشان ابلاغ نمودیم؛ و مرد آسمانی موافقت نمود كه به شهر پادشاه سفر كند.

اسباب سفر را فراهم نموده و حركت كردیم، هوا بسیار گرم و ناراحت كننده بود، و چون موقع حركت آب و غذا نخورده بودیم، مقدارى راه را كه پیمودیم، پیشنهاد دادیم تا اندكى استراحت كنیم و غذا بخوریم؟
مرد آسمانی فرمود: در این جا مناسب نیست، بهتر است كه به راه خود ادامه دهیم تا به محلّى مناسب برسیم .

 به حركت خود ادامه دادیم تا این كه به بیابانى كه هیچ آب و گیاهى در آن یافت نمى شد رسیدیم، گرمى هوا و تشنگى و گرسنگى تمام افراد را بى طاقت كرده بود، مرد آسمانی توجّهى به افراد نمود و اظهار داشت: همین جا اُتراق كنیم.

من به او گفتم چگونه در این دشت بی آب و علف استراحت كنیم؟ او گفت همین جا مناسب است .بنابر این، طبق دستور مرد آسمانی بار انداختیم كه ناگهان متوجّه دو درخت بسیار بزرگ با شاخه هاى زیاد در كنارمان شدیم كه بر زمین سایه افكنده بودند و كنار یكى از آن ها چشمه اى از آب بسیار سرد و گوارا جریان داشت.
بسیارى از همراهان با حالت تعجّب گفتند: ما چندین مرتبه از این مسیر رفت و آمد كرده ایم؛ ولى هرگز چنین چشمه و درختانى را در این جا ندیده ایم .
و من بسیار در تعجّب فرو رفته بودم با تمام وجود، به مرد آسمانی خیره شده بودم كه ناگهان مرد آسمانی تبسّمى نمود؛ و سپس روى مبارك خود را ازمن برگرداند.

من با خود گفتم: این موضوع را باید خوب بررسى كنم؛ لذا از جاى خود برخاستم و شمشیرم را كنار یكی از دو درخت پنهان كردم و دو سنگ به عنوان نشانه روى آن ها نهادم، و بعد از آن آماده نماز شدم
و چون افراد استراحت كردند،حركت كردیم، بعد از ساعتی من دوباره به آن جا برگشتم؛ ولی هیچ اثرى از درخت و چشمه آب نیافتم و شمشیر خود را برداشتم و به قافله، ملحق شدم و بسیار در فكر فرو رفتم و دست به سمت آسمان بلند كردم و از خداوند خواستم كه مرا از دوستان و معتقدان به مرد آسمانی قرار دهد
در همین لحظه، مرد آسمانی متوجّه من شد و فرمود بالا خره كار خود را كردى ؟

عرضه داشتم: بلى،من نسبت به شما مشكوك بودم و الا ن به حقانیّت شما معتقد گشتم و به لطف خداوند منّان هدایت یافتم .
مرد آسمانی فرمود: آرى چنین است، همانا افراد مؤ من و اهل معرفت، كمیاب هستند.«1»
مرد آسمانی «امام هادی علیه السلام» می فرماید:

كسى كه تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احكام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند. و هر شخصى كه اطاعت از خالق نماید، باكى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت؛ و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد.«2»

منابع:
1:إ ثبات الهداة :ج 3، ص 378، ص 47، به نقل از خرائج راوندى. دشمن مرد آسمانی در این داستان یكی از درباریان متوكل به نام ابولعباس می باشد و مرد آسمانی امام هادی علیه السلام
2: قالَ الا مامُ اءبو الحسن ، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه علیه: مَنِ اتَّقىَ اللّهَ یُتَّقى ، وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.