چرا بعضی پسرها خیانت میکنند

12:00 - 1399/12/05
خیانت

اون گفت میدونم از اون دخترا نیستی كه بخوام راحت باهات دوست بشم و ولت كنم؛ اینكه نكنه علاقه من ازش كم شده و ازم خواست كه منتظرش بمونم...

چرا بعضی پسرها خیانت میکنند

من بیست و یک سالمه؛با پسری كه هم فامیل وهم همسایه بودیم دوست شده بودم اما از اونجا كه من خیلی از اینكه كسی بفهمه میترسیدم ، گناه میدونستم باهاش حتی یك قدمم برنداشتم چون خودم از دخترایی نبودم كه با كسی بدون ترس دوست شم و این چیزا رو عادی بدونم! از تلفنی صخبت كردنم نگران بودم

همیشه نمازمم سر وقت میخوندم كلی قرآن و دعا میخونم. ما ازهمون اول با قصد ازدواج دوست شدیم از اونجایی كه فامیل بود با داداشمم دوست بود بهش اعتماد پیدا كردم همون اوایل دوستیمون گفت باباش ماه دیگه از تهران اومد میاد خواستگاری من، چون خونوادم مخالف دوستی هستن چیزی به مادرم نگفتم ،به هرحال باباش اومد ما اونجا نبودیم و اومدیم شهرستان كه بهم گفت منتظر بمونم

وقتی كه شنید خواستگار دارم اول سرد برخورد كرد منم بهش گفتم معلومه دوسم نداری و چند روزی نه اون ازش خبری بود نه من، اما چند روز بعد بهم زنگ زد و از اینكه ناراحتم كرده كلی معذرت خواهی كرد و گفت اگه میخواستم فقط به قصد دوستی با كسی باشم میرفتم با یكی كه میتونه هروز باهام باشه دوست میشدم ،نه توكه فامیلی و تو شهر دیگه هستی

اون گفت میدونم از اون دخترا نیستی كه بخوام راحت باهات دوست بشم و ولت كنم؛ اینكه نكنه علاقه من ازش كم شده و ازم خواست كه منتظرش بمونم و بدون من نمیتونه و كلی حرف عاشقانه دیگه، چون نزدیك امتحان ترم بود گذاشت بعد امتحانا با خانوادم درمیون بزاره خانواده اون از اول خبر داشتن.

تا اینكه گفت هفته دیگه میان خواستگاری و همه چی حل شده ما دیگه نامزد هستیم؛ اما یك دفعه باباش مخالفت كرد (ظاهرا از اولشم باباش مخالف بوده اما چون میترسیده من تموم كنم چیزی بهم نگفته) سعی کرده بود باباشو راضی كنه اما بازم مخالفت كرده، ازم خاست منتظر بمونم منم كه دیگه عاشقش شده بودم و اعتماد داشتم (چون قبل دوست شدنمون میشناختمش)

اون از نظر همه آدم پاكی بود اما پشت نقابش یه آدم هوسبازیه که کسی تو فامیل حتی فكرش رو هم نمیكنه. متوجه شدم باهم دانشگاهیش دوسته و باهاش رابطه جنسی هم داشته دختره اونجا تنهاست من واقعا دوسش داشتم  واسش میمردم اما اون از سادگیم سوء استفاده كرد؛ چرا باید منو بخودش وابسته میكرد وقتی بقول خودش كسی رو داشته كه بیشر ازمن باهاش باشه و هركاری كنه

اون هروز زنگ میزد دقیقه به دقیقه اس میداد آبم كه میخورد بهم خبرمیداد چطوری با اونم بوده؟وقتی به هر كسی تو فامیلا و آشناها میگم اون همچین رابطه‌ای با هم دانشگاهیش داشته باور نمیكنن همه به اون اعتماد دارن، منم بهش اعتماد كرده بودم من نمیتونم كاری كه كرده رو فراموش كنم از اینكه دستم انداخته و بازندگیم بازی كرده داغونم، حالم از زندگی بهم میخوره خیلی سخته، بدتر از این دردی كه دارم نمیشد دردی داشته باشم من عاشقش بودم همه فكر و ذهنم اون بود بنظرتون چرا یه پسر باید اینكارو بكنه؟

***جواب:

سلام

این کاراش ممکنه بخاطر یکی از دو علت زیر باشه که یکی خوش بینانه و دیگری بدبینانه است احتمال خوش بینانه اینه که : درسته که اهل کارای خلافه اما شاید دوست داره با دختری ازدواج کنه که پاک باشه به همین خاطر طرف شما اومده دوم که احتمال بدبینانه است اینه که ممکنه از اولم قصد ازدواج نداشته اما چون به شما علاقه مند شده و می‌دونسته که شما بدون قصد ازدواج حاضر به دوستی نیستی به شما وعده ازدواج داده تا در کنارش بمونی

البته با توجه به اینکه وقتی دید شما خواستگار داری سرد برخورد کرد و رفت شاید بشه حدس زد که احتمال اول قوی‌تر باشه اما به هر حال توصیه من اینه که شما قضیه رو تموم شده بدونید و به جای خود خوری سعی کنید از فکرتون بیرونش کنید و اولا: تلاش کنید که از این به بعد حواستون رو بیشتر جمع کنید که دوباره مثل این ضرر نصیبتون نشه یعنی دیگه سعی نکنید از طریق دوست شدن ازدواج کنید و ثانیا: با مشغول کردن خودتون و پرداختن به علایق و کارهایی که دوست دارید و مفید می‌دونید فکرتون رو هرچه بیشتر از این موضوع دور کنید تا کمتر اذیت بشید و ثالثا: اگرم خواستگار خوب دارید ازدواج کنید تا هرچه زودتر از این حالت در بیایید

موفق باشید

ویرایش

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.