چیکار کنم خواستگار داشته باشم

08:04 - 1399/12/11
دختری که خواستگار ندارد

من در حال حاضر بیماری ام اس دارم. شدیدا به ازدواج نیاز دارم. چیکار کنم که خواستگار بیاد برام؟ اگه زن دوم بشم آیندم خراب میشه؟

چیکار کنم خواستگار داشته باشم

سلام

نمیدونستم دقیق موضوع را چی بزنم فقط اینکه سوالم در مورد اینکه چکارکنم خواستگار داشته باشم و بتونم ازدواج کنم و ... درمورد ازدواج کلا مسئله دارم؟

راستش من چندسالی مبتلا به ام اس هستم و احساس میکنم خودم اگه جدیدا دیگه خواستگار ندارم بخاطر اینکه خدا میخواد بهتر و خوب بشم با درمانی که جدیدا دکترا واسم در پیش گرفتن که احتمال خوب شدنش زیاده.

 ولی باز نمیدونم چطور دیگه تحمل کنم اخه گاهی خسته کننده میشه روزگار واسم و بخاطر نیازی که چند سال داشتم و به لطف خود خدا تونستم مهارش کنم و از خودارضایی با کمک مشاورهای مرکز ملی پاسخگویی از طریق نت نجات پیدا کنم و طرفش دیگه نرم، آیا من باید باز تحمل کنم تا درمانم تمام بشه و به امید اینکه بعد از خوب شدن کامل با قوی نگهداشتن روحیه خودم و امید به خدا موردی که بصلاحم و میخوام گیرم بیاد یا میشه کاری کرد بدون انتظار داشتن از کسی یا آشنایان؟

درضمن توقعم نسبت به ازدواج خیلی کم و انسان قانعیم و با اینکه تحصیلات دانشگاهی ندارم و دچار این بیماری شده ام که احتمال میدم خوب میشم با همت خودم و نگهداشتن روحیم و توکل به خدا، مطالعاتم و فعالیتم در اجتماع رو زیاد کردم، به کلاسهای متنوع که دوست دارم از جمله ورزش واسه سلامتی بهترم میرم و حتی مدتی کار میکردم و باز خواهم کرد و سعی کردم خیلی خصوصیاتمو تغییر بدم تا مثل کودکیم کمرو و خجالتی نباشم و حتی از برخوردها با مردها نترسم . ولی یه چیزی گاهی آزارم میده یعنی فکرش باعث میشه با اینکه خیلی نیاز به ازدواج دارم و میخوام ، منصرف بشم از اینکه یعنی با این جسمم که گاهی زود خسته میشم میتونم وقتی ازدواج کردم کار خونه انجام بدم با اینکه الان دارم کم کم اینکارو میکنم تا تنم آمادگی پیدا کنه به مرور ولی نمیدونم لازم باز صبرکنم؟ اصلا هم به سن اهمیت نمیدم فقط واسم مهم که به خواستم برسم وقتیکه موقعش هست و اگه بدونم هست بهتر میتونم تحمل کنم. نمیدنم واسه چی قبلها خواستگار داشتم؟ ممکنه بخاطر سنم باشه. ولی خوشبختانه طوری هستم که هرکی منو می بینه فکر نمیکنه سنم به قیافم بخوره و به نظرشون میاد کم باشه ولی یکبار یه نفر تو نت عکسمو دید با اینکه کم سنتر از من بود گفت تو جای مادربزرگمی، ولی اکثرا میگن کم سن میخوری باشی و اکثرا از خودم کم سنتر حاضرن باهام ازدواج کنن. درضمن مدتی دنبال صیغه بودم ولی با جستجو در نت و پرس و جو از مشاورهای مختلف مخصوص مرکز ملی پاسخگویی در نت فهمیدم به صلاح دختر مجرد و دختر باکره و کسی که تا حالا ازدواج نکرده نیست و بدون اجازه هم باطله. با اینکه خیلی از پسرهایی که تا حالا باهاشون برخورد داشتم میگن میشه، ولی تمام مراجع رو پرس و جو کردم و فهمیدم امکانش نیست و گاهی حتی فکر زن دوم شدن هم افتادم و کسانی هم پیدا شدن بخوان منو؛ ولی در پی جستجو و پرس و جو از مشاورهای مختلف در نت و مطالعات در نت فهمیدم بصلاحم نیست و حالا همش جز توکل به خدا دیگه کاری ازم برنمیاد تا اینکه با سایت شما از طریق کلوب آشنا شدم. گفتم از شما بپرسم شاید شما بتونین راه حلی بهم نشون بدین غیر از صبرکردن ، استفاده از مراکز و سایتهای همسریابی و ... که خودم همشو رفتم وحتی کمک از مشاورهای مرکز ملی پاسخگویی و ...؟

اگر سوالی ازم داشتین بپرسین و اگر از طریق ایمیلم باشد بهتر است مخصوصا جوابم.

باتشکر

پاسخ

سلام

اول اینکه با امید به زندگی و توکل به خدا، درمانت رو ادامه بده و ایشالله هر چه زودتر به سلامتی کامل برگردی.

در مورد اینکه چیکار کنی خواستگار داشته باشی و ازدواج کنی باید عرض کنم که قبل از این، شما باید واقعیاتی رو که الان تو زندگیت هست رو قبول کنی. شما در حال حاضر دارای شرایط خاصی هستی و برای اینکه بتونی ازدواج کنی باید شرایطت رو در نظر بگیری.

اولین مورد اینه که ظاهراً سن شما مقداری بالا رفته و اون موقعی که سن کمتری داشتی و خواستگارهای بیشتری هم داشتی، به هر دلیلی به فکر ازدواج نبودی و طبیعتا موقعیت هایی رو از دست دادی. لذا الان نباید این توقع رو داشته باشی که همون خواستگارها رو داشته باشی و باید از بعضی شرایطت برای ازدواج کوتاه بیای و البته از ظاهر صحبت های شما، معلومه که این واقعیت رو قبول کردی.

دومین مورد اینه که شما فعلا درگیر این بیماری هستی و لذا باید دنبال فردی باشی که یا مثل خودت باشه و یا اینکه شرایطت رو بپذیره. برای همین باید سراغ افرادی بری که از وضعیت شما آگاه باشن.

در مورد اینکه گفتی به خاطر ضعف جسمانی، کلاً بیخیال ازدواج بشی این ایدۀ درستی نیست. اولاً اینکه شما داری دوره درمان میگذرونی و ایشالله هر چه زودتر خوب میشی؛ ثانیاً این ضعف شما طوری نیست که کلا نتونی کاری انجام بدی. خستگی شما در هنگام کار هم، با برنامه ریزی و کمک همسر آیندتون و همچنین انگیزه ای که برای زندگی داری، قابل  جبرانه. مهم اینه که بتونه موردی رو پیدا کنی که باهم تناسب داشته باشین.

در مورد جذب خواستگار هم، شما چند راه داری:

اول اینکه تو مکان های عمومی که شرایط شما رو دارن و یا اینکه شما رو می شناسن بیشتر حاضر بشی.

دوم اینکه از طریق آشنایان اقدام کنی و اونا، شما رو به مورد هایی که قصد ازدواج دارن معرفی کنن.

سومین مورد و بهترین راه که شما میگی جواب نمیده، استفاده از همین مراکز و سایت های همسریابیه. چون تو این موارد، شما کاملاً شرایطت رو میتونی در اختیار اونا قرار بدی و راحت تر کسی رو پیدا کنی که با شما تناسب داشته باشه. ولی با این همه باید با احتیاط برخورد کنی که دچار آسیب های احتمالی اون نشی.

در مورد  ازدواج موقت برای شما هم باید بگم، جدای از اینکه نیاز به اجازه پدر داره، به این دلیل که موجب به وجود آمدن رابطه عاطفی و در نتیجه وابستگی میشه، مشکلاتی رو ایجاد میکنه.

اما در  مورد اینکه همسر دوم بشی، در صورتی که این ازدواج موجب بهم خوردن ازدواج اول اون فرد نشه و از طرفی خودتون هم بتونی با او شرایط کنار بیای، چه اشکالی داره که اگه مورد مناسبی بود ازدواج کنی؟ به هر حال همونطور که گفته شد به دلیل وجود شرایط خاص، شما باید از بعضی ملاک ها کم کنی تا بتونی به خواسته هات برسی. وگرنه اگه قرار باشه شما نسبت به این مورد سختگیری داشته باشه و زمان همینطور بگذره، ممکنه شما همین موقعیت های فعلی رو هم از دست بدی و در آخر مجبور بشی یا ازدواج نکنی و یا با فردی ازدواج کنی که حداقلِ شرایط رو هم، نداشته باشه.

پیروز و سربلند

ویرایش

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.