به خواستگارم شک دارم

11:23 - 1399/12/13
شک به خواستگار

من 31 سالمه، ایشون 27. در این دو سالی که با هم آشنا شدیم، مشکل اصلی ایشون، رابطۀ بی اندازش با خانمها است. به من خیلی ابراز علاقه میکنه اما رفتارش مشکوک میزنه.

به خواستگارم شک دارم

سلام

من 31 سالمه و طرف 27 ساله است . از نظر ظاهری خیلی بالاترم. ظاهرم بسیار جذابه، طوری كه اصلا سنم رو نشون نمیده و اكثر خواستگارام که ازم كوچكترن، وقتی سنم رو میگم، باورشون نمیشه. من لیسانس دارم و شاغلم. خودمون كارآفرینی كردیم، با خونواده و تو یه شركت خصوصی مشغولم.

درامد اوایل خوب نبود و الان بهتره. این آقا كه یكی از دوستان برادرم هست، پیشنهاد ازدواج بهم داد. من همون روز اول ازشون خواستم با خونوادشون مطرح كنن. با توجه به فاصله سنی كه برام مشكل بود، گفتم شاید خونواده اش ناراضی باشن. خونواده اش بیشتر از خودش بهم اهمیت میدن، خیلی دوستم دارن. من تا این مدت با احدی رابطه دوستی نداشتم، فقط میخواستم ارشدم رو هم بخونم بعد ازدواج كنم نشد. این آقا بعد از آشنایی با من، از دانشگاه آزاد كارشناسی ارشد قبول شد. شهریه دانشگاه آزاد میدونین كه بالاست. چون بهم گفته بود مشكل مالی دارم صبر كنم. الان ترم 4 هست و از این ماجرا 2 سال میگذره. مشكل اصلی من از اونجا شروع شد كه این آقا ازم خواست برای رفع مشكل مالیش تا حدودی بهش كمك كنم. منم قبول كردم. ایشون حسنشون با ایمان بودنشونه، كه سر ساعت نماز میخونن، قاری قران هستن و مربی قران. خلاصه بعد یه مدت متوجه شدم رابطه اش كمرنگ شده. كم میاد پیشم، تلفن نمیزنه كسی كه تا اون حد مشتاق بود. كنجكاو شدم. تو اموزشگاه كار میكرد، اتفاقی به محل كارش رفتم دیدم برای یكی از همكاراش تولد گرفته كیك خریدن و ،... دختره از ماجرای ما بی خبر بود، و منشی اون آموزشگاه بهم گفته كار رو میكنم منم حرفاشو باور كردم. بقه هم داره.
بعد دو ماه، تو یكی از روزایی كه اومده بود(تقریبا دو روز در میون همدیگه رو میبینیم مییاد محیط كارم)، پیشم گوشیش زنگ زد. دیدم مشكوك میزنه. اینبار هم با یكی دیگه دوست شده بود. من آدرس آی دی شو داشتم و رمزشو ، هر از گاهی میرفتم بررسی میكردم. اونم مال منو داشت. تا اینكه من متوجه شدم به خانمی ابراز علاقه كرده و قرار گذاشتن. جالبش اینه اون خانم همكارشون بودن. بعد به خودش گفتم كه من متوجه شدم با خانمی به اسم فلانی رابطه داری، خجالت نمیكشی، من دیگه باهات كاری ندارم هر كاری دوست داری بكن. اینم بگم به خاطر ایشون من به خواستگارام تو این دو سال جواب رد دادم. دو تا از خواهرام كه كوچكتر ازم بودن ازدواج كردن، چون تو سن ازدواج بودن. اصلا ناراحت نشدم، خودم بهشون اجازه دادم، خیلی هم خوشحال شدم. اما مشكل اصلی من با ایشون رابطه بی اندازشون با خانم هاست. اوایل احساس میكردم غیر ممكنه كار ایشون باشه، اینقدر متدینن، ولی بعدا فهمیدم مقصر اصلی خودشونن. الان تو چند تا آموزشگاه مشغوله. تو آموزش و پرورش هم به عنوان مربی قران استخدام شده، 5 ماهی میشه، من ازشون تو این مدت چیزی نخواستم، چون بیكار بودن. توقعی نداشتم حتی كمك میكردم. زنگ میزد ازم شارژه 10تومنی میخواست. تقریبا هر چند روز یك بار. بعضی مواقع از كاراش خسته میشدم. تقریبا براش عادت شده. وقتی زنگ میزنه، حدس میزنم یا شارژ میخواد یا پول، از این دو حالت خارج نیست. من ازتون میخوام كمكم كنین. هیشكی باورش نمیشه اینكارا ازش سر بزنه، چون خیلی خیلی بهش علاقه دارم. اشتباهاتش رو بخشیدم، اما الان مشكلی كه دارم، احساس میكنم بازم بایكی رابطه داره، چون رفتاراش اینو میگه از طرفی بهم خیلی ابراز علاقه میكنه. نمیدونم، موندم، یعنی نمیخوام این رابطه رو بهم بزنم. فقط راهنمایی میخوام. چیكاركنم ایشون به این روابط افراطی شون خاتمه بدن، و چطور بهشون بگم دیگه تحمل ندارم و باید بیان خواستگاری رسمی.

*** جواب ***

 

سلام

مهم­ترین مشکلی که در چنین رابطه­ هایی به وجود میاد، ایجاد علاقه برای یک یا هر دو طرف رابطه است. زمانی هم که علاقه برای یکی از دو طرف به وجود بیاد، هم جا برای تصمیم گیری عاقلانه تنگ­تر میشه، و هم ممکنه شرایطی به ­وجود بیاد که طرف دیگر، از علاقه­ ی طرف مقابل سوء استفاده کنه.
از دیگر آفاتی که رابطه­ ی قبل از ازدواج، یا به عبارت دیگه چنین نامزدی­هایی، ممکنه برای افراد به وجود بیاره، این مطلبه که چون طرفین به یکدیگر تعهد رسمی ندارند، خودشون را ملزم به رعایت برخی از مسایل، خصوصا تعهدات اخلاقی نمی­بینند. مثلا در برخی از مواقع با عنوان کمک به دیگری، به کارهای اشتباه و گاها غیر شرعی رو میارن، غافل از اینکه در چنین مسایلی، آدم باید ابتدا به خودش کمک کنه، و لازم نیست به بهونه کمک به دیگری، خودش را در معرض گناه و خطر قرار بده.
شما بهتره، در ابتدا سعی کنید، تا جایی که ممکنه علاقتون را کنار بگذارید و به این مطلب فکر کنید که اگر فرد دیگری غیر از  این آقا، چنین خصوصیاتی داشت، آیا شما اونو به همسری می­پذیرفتین؟ شاید اکنون به دلیل علاقه، با ایشون ادامه بدهید، ولی زمانی که زندگی در زیر یک سقف را آغاز کردید و هیجانات کاهش پیدا کرد و زندگی وارد روال عادی خود شد، نتوانید بازهم چشم خودتون را نسبت به این مشکلات بپوشونید، به ایشون بی­اعتماد شده و در زندگی دچار مشکل بشید.
اما اگر آگاهانه جوابتون مثبته، باید بهش بگید که رسما جلو بیاد و از طریق خانواده از شما خواستگاری کنه و کم کم مقدمات ازدواج رسمی و عروسی را فراهم کنه؛ از این­رو در مرحله­ی اول و به صورت کاملا جدی این مطلب را با ایشون درمیون بگذارید، و بگید که از ادامه­ی این وضعیت خسته شدید و محکم بر روی خواستتون پافشاری کنید.
اگر  تموم نشدن درس و دفاع نکردن از پایان­نامه، یا هزینه­ های بالای ازدواج را بهانه کرد، و دلایلی غیرمنطقی آورد، و سعی نکرد که شرایط شما را هم در نظر بگیره، آن وقت بهتره یک مدتی با ایشون سرد برخورد کنید. کمک­های مالیتون را قطع کنید و دیگه براشون شارژ تهیه نکنید. اگر ایشون دلایل این رفتار شما را پرسیدن، می­تونید بگید که تکلیف شما مشخص نیست و نمی­دونید که چه آینده­ای در انتظار شماست. اگر مشکلات ایشون بیشتر به مسایل مالی مربوط میشه، شما حتی می­تونید به ایشون پیشنهاد گرفتن یه مراسم ساده را بدید، که هم هزینه­ های ایشون کم بشه، هم  ایشون خیلی از مسیر درس و کارش خارج نشه و بتونه در آرامش هم پایان­نامشو تکمیل کنه و هم به کارهاش برسه. حتی از اونجایی که ایشون به نوعی شرطی شده و سعی می­کنه به شما به عنوان یک منبعِ مالیِ پشتیبان نگاه کنه، می­تونید پیشنهاد کمک در هزینه­ها را هم بهش بدید.
شما باید توجه داشته باشید. که در موقعیتی نیستید که بتونید این شرایط را ادامه بدید، و باید هرچه سریع­تر تکلیف خودتون را مشخص کنید.

انشاالله موفق باشید

ویرایش

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.