بررسی مساله وجود شر در جهان و چالش آن با نظام احسن

11:53 - 1400/02/13

-عالمی که در آن زندگی می کنیم، عالم ماده است. از خصوصیات عالم ماده، وجود تضاد و تزاحم است و چون عالم ماده دارای حرکت است، حرکت همواره با چنین پدیده هایی همراه است. پس لازمه عالم ماده، وجود برخی امورر ناخوشایند است.

خلق نظام احسن جهان، توسط خداوند عالم و حکیم.

شر، یک امر عدمی است، یعنی خداوند متعال اصلا شر را خلق نمی کند و وجود چنین پدیده هایی که شر دانسته می شود، منافاتی با نظام احسن ندارد.

نظام احسن در جهان
وجود شر در عالم، یکی از سوالاتی است که از قدیم، انسان با آن روبرو بوده است. از طرفی می بیند، خلقت جهان در اوج نظم و شکوه، استوار است، آنگونه که معترف به نظام احسن می شود. از سوی دیگر وجود شر، بلا، رنج و سختی و ... را می بیند که باعث ایجاد شبهه و تردید در پذیرش نظام احسن می شود.

معنای شر
شر به معنای عام، همان چیزی است که کسی به آن رغبت نمی کند. اگر به تعریف دقیق خیر و شر توجه شود، گام موثری در رفع این شبهه برداشته می شود. بوعلی سینا در تعریف خیر و شر می نگارد: «خیر، چیزی است که هر شیئی به آن اشتیاق و علاقه دارد و آن وجود یا کمال وجود است...؛ اما شر، امر عدمی است که ذاتی ندارد.»[1] یعنی خداوند متعال، اصلا چیزی به عنوان شر را خلق نکرده است؛ چراکه شر، مستلزم نقص در نظام جهان است. به عنوان مثال کور بودن، فقدان قوه بینایی و کر بودن، نداشتن قدرت شنوایی است. حال باید بررسی شود، چرا در عالم، چنین پدیده هایی که عنوان شر بر آن ها گذاشته شده، وجود دارند.

الف- شرور، لازمه جهان مادی
عالمی که ما در آن قرار داریم، عالم ماده است و دارای خصوصیاتی است که در دیگر عوالم مثل عالم مثال وجود ندارد. یکی از خصوصیات عالم ماده، وجود تضاد و تزاحم واین پدیده های رنج آور است.

ب- شرور، لازمه حرکت ماده
در عالم ماده، حرکت و تغییر، خصوصیتی جدایی ناپذیر است. ماده برای تبدیل، رشد و کمال به حرکت نیاز دارد و از طرفی آن چه مدام در حرکت باشد، به طور طبیعی از جانب آن، اموری اتفاق می افتد که در ظاهر ممکن است شر به نظر آید. فارابی، فیلسوف بزرگ، در این زمینه می گوید: «خدا در قدرت و حکمت و علم خود، تام است و تمامی افعال او، کامل و بدون نقص و عیب است. آفات و شروری که عارض اشیای طبیعی می شود، ضروری عالم ماده و طبیعی است. عالم ماده نمی تواند خیر محض را بپذیرد، چون در غیر این صورت، دیگر ماده نخواهد بود.»[2] در نتیجه وجود چنین پدیده های رنج آور، لازمه عالم ماده است، آنگونه که حکیم فرزانه، بوعلی سینا می نگارد: «اگر بگویند: چرا خدا مانع شر در عالم نشد تا جهانی که خیر محض است، محقق شود؟ در پاسخ باید گفت: اگر عالم مادی که تلازم اجتناب ناپذیر با شرور دارد، به گونه ای خلق می شد که در آن شری محقق نمی شد، دیگر مادی نبود.»[3]

ج- شرور، ناشی از اختیار انسان
یکی از نعمت های بزرگی که خداوند متعال به انسان داده است، اختیار و آزادی است. انسان می تواند با اختیار خود، راه خیری را که خدا به او نشان داده است طی کند و از طرفی می تواند با همین اختیار، راه شر را طی کند و رو به گمراهی برود. به عنوان مثال هرگز نمی توان چاقو را شر محض دانست آن هم به آن دلیل که انسانی با اختیار خود، با این وسیله، کار شری را انجام داده است. طبیعت چاقو، بریدن است و این بستگی به انسان مختار دارد که از آن چگونه استفاده می کند. گاهی برای بریدن اشیاء سخت و بریدن میوه و ...استفاده می کند و گاهی برای کشتن انسانی بی گناه، پس نمی توان چاقو را یک شر محض دانست.

نمی توان اشکال کرد که خدا نباید انسان را مختار خلق می کرد تا این جنایت ها صورت نگیرد، چون اگر انسان را مجبور خلق می کرد، اعمال و رفتار او هیچ ارزشی نداشت و هدف از خلقت انسان که رسیدن به کمال است، محقق نمی شد. پس بسیاری از این شرها به دلیل اختیاری است که انسان دارد و ربطی به خدا ندارد، همانگونه که قرآن می فرماید:«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛[4] و چنانچه مردم شهر و دیارها همه ایمان آورده و پرهیزکار می‌شدند همانا ما درهای برکاتی از آسمان و زمین را بر روی آنها می‌گشودیم و لیکن (چون آیات و پیغمبران ما را) تکذیب کردند ما هم آنان را سخت به کیفر کردار زشتشان رسانیدیم.»

د- شرور، ناشی از عدم نگاه جامع
وقتی که اتفاقات جهان به صورت جزئی دیده شود، به شر بودن آن ها حکم می شود. خداوند متعال، جهان را با علم کامل خود، بدون هیچ نقصی خلق کرده است ولی انسان با علم ناقص خود گاهی پی به حکمت آن نمی برد و در نتیجه آن را شر می پندارد. به عنوان مثال اگر فرزندی از پدر خود، یک موتور سیکلت طلب کند و آن را خیر محض بداند، مخالفت پدر با خرید آن را، شر می داند در حالی که مخالفت پدر، از علم به پر خطر بودن موتور سیکلت ناشی شده است، ولی فرزند این مخالفت را شر و بدی و بی محبتی پدر می پندارد. حال آنکه اگر فرزند همان علم پدر به خطرات را داشت، هرگز آن را بی محبتی پدر نمی دانست. خداوند در قرآن می فرماید:«عَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛[5] و چه بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می دارید و آن برای شما بد است و خدا می داند و شما نمی دانید.»
نتیجه اینکه اگر به جهان خلقت به طور کلی نگاه شود، دیگر شبهه ای باقی نمی ماند. مثل سیل که اگر به صورت جزئی دیده شود، جز خرابی و مرگ و ... نیست که شر محض است. ولی اگر به صورت کلی مورد بررسی قرار گیرد، وجودش خیر و برای طبیعت لازم است و همچنین است امثال آتش، رعد و برق و... حاصل این که نمی توان خیر زیاد و فواید بسیار عالم ماده را قربانی شر اندک آن کرد.

وجود شر، ظلم و بدبختی های موجود در جهان و عدم عدالت در بین مخلوقات، زمانی قابل اشکال است که زندگی انسان منحصر در این دنیا باشد. حال آنکه وجود آخرت و اجرای عدالت تام در آن و همچنین جبران این سختی ها و... جای هیچ اشکالی را باقی نمی گذارد. سید مرتضی که از علمای بزرگ اسلامی است، می نویسد: «هر دردی که از سوی خداوند متعال به انسان عاقل و مکلف یا غیر مکلف مثل بچه برسد، خداوند عوض او را به او خواهد داد.»[6] یعنی اگر انسان در دنیا دچار سختی و فشاری شود که استحقاق آن را نداشته است، خدا برای او در قیامت، آنگونه برایش جبران می کند که راضی شود. اگر نگاه افراد به مشکلات دنیا، بسان نگاه خدا و اولیائش به مشکلات باشد، نه تنها از وجود آن ها دچار شک و شبهه نمی شود، بلکه از وجود آن ها با تعقل و تفکر، بهترین فرصت را برای رسیدن به کمال می سازد. امام صادق علیه السلام می فرمایند:« لَوْ یَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّی أَنَّهُ قُرِّضَ بِالْمَقَارِیضِ؛[7] اگر مؤمن می دانست که در برابر مصائب چه پاداشی دارد، آرزو می کرد بدنش با قیچی قطعه قطعه شود.» و در روایتی دیگر می فرمایند:« فَإِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ لَمِنْ عَظِیمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ؛[8] پاداش بزرگ، در مقابل گرفتاری بزرگ می باشد، و خداوند هر گاه قومی را دوست بدارد، آنها را مبتلا می کند.»

پی نوشت
[1] الهیات شفا، مقاله هشتم، فصل ششم.
[2] تعلیقات فارابی، ص46.
[3] الهیات شفا، ص421.
[4] سوره اعراف، 96.
[5] سوره بقره، 216.
[6] الذخیره، ص239.
[7] مستدرک الوسائل، ج2، ص434.
[8] کافی، ج2، ص109.

 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.