اوکراین و ترکیه، از نگاه روسیه / به بهانه ورود مجدد پوتین برای دور جدید ریاست جمهوری

23:30 - 1400/01/24

-در  حوادث سال 2014 اوکراین هم اقتصاد یکی از پر رنگ ترین عوامل خیزش های مردمی در اوکراین بود و حتی اگر نگاهی به بلاروس و خیزش های متعدد مردمی در آن داشته باشیم فقر و اقتصاد ضعیف، یکی از علل اعتراضات مردمی گسترده علیه لوکاشنکو رئیس جمهور وابسته به کرملین در این کشور بوده و هست.

اوکراین

اگرچه به نظر می رسد غربی ها حاضر به رویارویی مستقیم با مسکو نخواهند بود ولی تشدید تحریم ها علیه روسیه از جمله واکنش های احتمالی علیه روسیه از سوی غرب خواهد بود که با توجه به اقتصاد تقریبا تک محصولی روسیه که عمدتا بر پایه صادرات نفت و گاز و مواد خام معدنی بنا شده است هرگونه تحریم جدید و تشدید تحریم ها علی الخصوص در حوزه انرژی، روسها رو با مشکلات بسیار جدی مواجه خواهد ساخت، اقتصاد برای روس ها همواره به عنوان یک پاشنه آشیل مطرح بوده است، چه در فروپاشی شوروی در سال 1991 که یکی از عمده علل فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی بود و چه پس از آن در سال 2014 و اعتراضات مردمی در اوکراین که منجر به سقوط دولت ویکتور یاناکوویچ طرفدار روسیه در کیف شد.

با وجود اعزام نیروها و ادوات زرهی روسیه به مرزهای اوکراین که بر طبق اظهارات منابع اوکراینی، این ادوات نه تنها در امتداد مرزهای مشترک اوکراین و روسیه، بلکه در مرزهای بلاروس و اوکراین نیز در حال استقرار هستند. اما علی رغم گستردگی این جا به جایی‌ها به نظر نمی رسد که مسکو عزمی برای شروع یک جنگ کلاسیک در دروازه های مسکو و در فاصله 600 کیلومتری از آن را داشته باشد. با توجه به سیاستهای به کار بسته شده از طرف پوتین در طول مدت زمامداری اش در کرملین و رویکرد پراگماتیستی او نسبت به مسائل منطقه و جهان، روسیه ریسک شروع یک عملیات کلاسیک در مرزهای غربی خود را نخواهد پذیرفت.
چرا که پس از تصرف کریمه توسط نیروهای روس و مواجه شدن روسیه با تحریمهای اتحادیه اروپا و ایالات متحده، مسکو با مشکلات شدید اقتصادی مواجه شد که باعث بروز نارضایتی هایی در درون روسیه شد که بخشی از آن ناشی از  تنگناهای اقتصادی بوجود آمده از دل تحریمها در درون جامعه روسیه بود، اما از لحاظ اولویت سنجی با توجه به استقرار بزرگترین ناوگان دریایی روسیه در کریمه که به عبارتی گلوگاه ارتباطی روسیه با غرب را از طریق دریا پوشش میداد، کرملین با پذیرفتن یک ریسک و به جان خریدن تحریم های بین المللی اقدام به تصرف کریمه نمود. چنین اقدامی با توجه به اهمیت این منطقه برای مسکو یک امر قابل پیش بینی بود، اما در رابطه با استان های دانتسک و لوگانسک در شرق اوکراین باید گفت که این استان ها نمی توانند اهمیتی حیاتی به مانند کریمه برای روسیه داشته باشند که توجیه گر شروع یک جنگ و پذیرش ریسک ناشی از آن با انجام عملیات گسترده نظامی و شروع یک عملیات نظامی کلاسیک در استان های شرقی اوکراین برای روسیه باشد. چرا که این امر قطعا زمینه ساز اعمال تحریم های گسترده تری را علیه مسکو فراهم خواهد ساخت، اگرچه به نظر نمی رسد که ناتو و کشورهای غربی در هرگونه جنگ احتمالی در استان های شرقی اوکراین، در یک رویارویی تمام عیار با روس ها پنجه در پنجه بیاندازند، اما نمی توان اهمیت اوکراین به عنوان سد نفوذ روس ها در اروپا را نادیده انگاشت.
همانطور که اوکراین همواره به عنوان یک منطقه بسیار مهم برای روسیه شناخته می شود و در ادبیات سیاسی روس ها از آن به عنوان "خارجِ نزدیک" نام برده میشود و حتی در طول تاریخ نیز همواره قلمرو پهناور اوکراین به عنوان دروازه نفوذ به مسکو برای روس ها بسیار پر اهمیت بوده است چرا که با توجه به وسعت جغرافیایی این سرزمین درگیری ها در این سرزمین وقت زیادی را از دشمن می گرفت و زمان را برای رویارویی با دشمن در اختیار روس ها قرار می داد و با توجه به این پیشینه تاریخی و با توجه به اینکه در حال حاضر دولت اوکراین در اردوگاه غرب قرار گرفته است. اکنون اوکراین می تواند نقش حائل را برای اروپا بازی  کند، همان نقشی که پیشتر برای مسکو ایفا می کرد، از اینرو هر گونه ورود نظامی روسیه به اوکراین زنگ خطر جدی را برای اتحادیه اروپا و غربی ها به صدا خواهد در آورد.
اگرچه به نظر می رسد غربی ها حاضر به رویارویی مستقیم با مسکو نخواهند بود ولی تشدید تحریم ها علیه روسیه از جمله واکنش های احتمالی علیه روسیه از سوی غرب خواهد بود که با توجه به اقتصاد تقریبا تک محصولی روسیه که عمدتا بر پایه صادرات نفت و گاز و مواد خام معدنی بنا شده است هرگونه تحریم جدید و تشدید تحریم ها علی الخصوص در حوزه انرژی، روسها رو با مشکلات بسیار جدی مواجه خواهد ساخت، اقتصاد برای روس ها همواره به عنوان یک پاشنه آشیل مطرح بوده است، چه در فروپاشی شوروی در سال 1991 که یکی از عمده علل فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی بود و چه پس از آن در سال 2014 و اعتراضات مردمی در اوکراین که منجر به سقوط دولت ویکتور یاناکوویچ طرفدار روسیه در کیف شد.
در  حوادث سال 2014 اوکراین هم اقتصاد یکی از پر رنگ ترین عوامل خیزش های مردمی در اوکراین بود و حتی اگر نگاهی به بلاروس و خیزش های متعدد مردمی در آن داشته باشیم فقر و اقتصاد ضعیف، یکی از علل اعتراضات مردمی گسترده علیه لوکاشنکو رئیس جمهور وابسته به کرملین در این کشور بوده و هست. البته مشکلات اقتصادی را باید در کنار بکار گیری قدرت سخت که از شاخصه های حکومتی و حکم رانی در میان روس هاست، به عنوان عوامل تنش زا برای مسکو در این سال ها در نظر گرفت که پیامدهای منفی زیادی را هم برای مسکو به همراه داشته است. اهمیت اوکراین و از دست رفتن این کشور برای روسیه دارای چنان تبعات منفی گسترده ای برای روسها بوده است که پرداختن به این موضوع نیازمند یک بحث مجزا و گسترده است اما اگر بخواهیم در یک خط اهمیت کیف و اوکراین را برای مسکو بازگو کنیم، باید بگویم که اتحاد جماهیر شوروی زمانی در هم شکسته شد که اوکراین تصمیم به خروج از این اتحادیه گرفت، در هر صورت با توجه به اهمیت اوکراین برای روس ها و تمایلات مقامات کیف به غرب پس از حوادث سال 2014 در این کشور و حمایت غربی ها از آنها، درگیری های بین روسیه و اوکراین اگرچه بتواند در مقطعی همانند آنچه که در نیمه دوم سال 2020 رخ داد فروکش کند، اما این رابطه همچو یک گسل تحریک پذیری است که همواره استعداد فعال شدن را دارد.
از اینرو هر چند شاید تشدید درگیری ها در شرق اوکراین توسط روسها تنها با تشدید تحریم های اعمالی از سوی غرب در مواجهه با این اقدام روس ها محدود شود و رویارویی مستقیم بین مسکو و اعضای پیمان آتلانتیک شمالی را در پی نداشته باشد، اما در نوردیدن خطوط قرمز مرزها توسط روسیه و هرگونه ورود به منطقه مرکزی اوکراین می تواند یک جنگ جهانی علیه کرملین را رقم بزند. از اینرو معقول به نظر نمی رسد که مسکو وارد یک جنگ کلاسیک با کیف شود چرا که در ازای آنچه که از دست خواهد داد، آنچه که به دست می آورد تقریبا هیچ است، به نظر می رسد این جابجایی گسترده نیروهای روسیه در امتداد مرزهای اوکراین بیشتر یک نمایش قدرت باشد برای کسب پرستیژ مسکو به عنوان یک قدرت نظامی بزرگ جهانی، تلاشی برای احیای حیثیتی که در جنگ قره باغ به شدت بر آن خدشه وارد شد.
در جایی که پهپادهای ترکیه ای و رژیم صهیونیستی سامانه های دفاع هوایی روسی ارمنی ها را به کلی نابود ساختند، طبیعی به نظر می رسید که پس از این حوادث اقبال جهانی نسبت به خرید سلاح های روسی کمتر شود و از طرفی کشورهایی که منافع آنها در تقابل با روس ها قرار میگیرد با اقبال بیشتری برای تهیه و تجهیز خود به این نوع سلاح ها اقدام کنند و با جسارت بیشتری در مقابل روس ها قرار بگیرند. بر این اساس شاهد هستیم که روس ها با به نمایش گذاشتن قدرت نظامی خود برای دفاع از جدایی طلبان دانتسک و لوگانسک در کشور اوکراین در پی ارسال این پیام به مقامات کیف هستند که با تجهیز و خرید سلاح های ترکی و اسرائیلی قادر به تغییر معادلات منطقه ای و سرکوب جدایی طلبان اوکراینی و بازپس گیری این مناطق نیستید، از طرفی دیگر نیز روسیه با تکیه بر اهرم فشار خود یعنی تامین انرژی اروپا اقدام به برگزاری این قدرت نمایی نظامی می کند چرا که می داند با توجه به نیاز کشورهای اروپایی به انرژی روسیه، اروپایی ها نمی توانند واکنش سختی را در مقابل اقدامات کرملین انجام دهند، زیرا با اقدام تنبیهی تقابلی مسکو در قطع جریان گاز به اروپا مواجه خواهند شد.
اما از دیگر سو، تک بعدی بودن اقتصاد روسیه و وابستگی بیش از حد روس ها به صادرات نفتی و گازی نیز برای این کشور بسیار آسیب زا می تواند باشد چرا که در صورت تحت تحریم قرار گرفتن صادرات نفتی و گازی روسیه، اقتصاد این کشور قادر به بقا برای مدت طولانی نخواهد بود، خصوصا برای روس ها که آسیب های زیادی را از مقوله اقتصاد دریافت کرده اند، لذا شروع یک تحریم گسترده جهانی علیه این کشور می تواند تکرارگر یک تجربه تلخ دیگر برای آنها در این زمینه باشد، علی الخصوص برای کشور چند پارچه ای نظیر روسیه که تاتارها، باشقیرها، اوکراینی تبارها، آذری ها، چچنی و لزگی‌ها و قومیت های مختلفی را در کنار هم جای داده است که با هرگونه تحریکی، از جمله وجود محرک جدی مثل فشار اقتصادی این گسل های قومیتی میل به فعال شدن پیدا خواهند کرد و درگیری با اوکراین که احتمالا با حمایت لجستیکی اروپا، ایالات متحده و کشورهایی نظیر ترکیه از کی یِف را در پی خواهد داشت، باعث تصعیف حکومت مرکزی در مسکو خواهد شد که در کشاکش این درگیری ها شاید زخمهای کهنه ای چون چچن و اوستیا و آبخازیا دوباره سر باز کنند.
همچنین روسیه با اشتباه محاسباتی در زمینه ارتباط با همسایه جنوبی خود ترکیه و صادر نمودن سیگنال ضعف در بحث سقوط هواپیمای روسی توسط جنگنده های ترکیه و سکوت در برابر ترور سفیر روسیه در ترکیه و با شکست در بحث تقابل در عرصه فناوری نظامی در جنگ قره باغ و لیبی از ترکیه و گسترش تعاملات گسترده اقتصادی با آنکارا عملا به تقویت اقتصاد ترکیه ای کمک نمود که بر اساس بحران های مختلف از جمله کرونا، صنعت اقتصادی وابسته به توریسم ترکیه را در استانه ورشکستگی قرار داده بود و پس از جنگ قره باغ به لطف پیروزی ظاهری آنکارا در مصاف با مسکو مشتریان بیشتری را در صف خرید سلاح های ترکی قرار داد و همچنین کرملین با ارسال پیام ضعف به ترکیه، به احیای تفکر نئوعثمانی گری اردوغانی کمک نمود تا جایی که ترکیه را در موقعیتی قرار دهد که در جنگ احتمالی اوکراین و روسیه تامین کننده تجهیزات نظامی و لجستیک اوکراین در تقابل با روسیه باشد، چرا که پیشتر هم مقامات ترکیه بر لزوم الحاق مجدد کریمه به اوکراین سخن گفته بودند.
البته بیشتر به نظر می رسد این دلسوزی ترک ها برای کریمه به جهت دستیابی به آرزوی احیای مجدد فرمانروایی ترک ها بر سرزمین کریمه باشد که با سلطه روسها بر این منطقه تحقق این آرزو برای ترکیه تقریبا غیر ممکن شده است و همچنین روسیه با برخوردی از جنس تساهل و تسامح با اعزام مبلغین مذهبی از ترکیه به مناطقی از روسیه که دارای ریشه های زبانی مشترک با ترک ها هستند و ارسال طلاب دینی از این مناطق روسیه به ترکیه به جهت تحصیل علوم دینی در ترکیه باعث گسترش اندیشه اخوانی ترکی در این مناطق روسیه شده است به نحوی که در صورت تضعیف حکومت مرکزی در مسکو، این لایه های پنهان می توانند به جنبش هایی جدایی بخش در دل روسیه تبدیل شوند.
همانطور که  تا قبل از بهار عربی اجازه تبلیغ آزاد وهابیت توسط مبلغین سعودی در بعضی کشورهای عربی داده شده بود و کمتر کسی به این مسئله توجه داشت که شاید این موضوع تبدیل به یک چالش بزرگ در آن کشور شود، اما پس از شروع بهار عربی و به راه افتادن تظاهرات و مخالفت ها در این کشور، شاهد آن بودیم که وهابیون به اصلی ترین گروه مخالف در آنجا تبدیل شدند و با مسلح ساختن خود، آغازگر یک جنبش مسلحانه بر علیه حکومت مرکزی بودند، درصورتیکه در روسیه هم نسبت به نفوذ مذهبی و ایدئولوژیک ترکیه در روسیه با تساهل برخورد کند.
به نظر می رسد تکرار چنین ماجرایی خیلی دور از ذهن نخواهد بود، ترکیه شریک قابل اطمینانی برای روس ها نخواهد بود و شاید زمانی مسکو به این برداشت در تعامل خود با آنکارا برسد که دیگر مجالی برای جبران آن باقی نمانده باشد، در صورتیکه اگر روسیه در بحث تعاملات تجاری خود و مقوله واردات، علی الخصوص در بحث صنایع غذایی و کشاورزی گزینه بسیار مطمئن تری همچون جمهوری اسلامی را در همسایگی جنوبی خود در دریای خزر انتخاب می نمودند، علاوه بر اینکه ایران نه تنها پتانسیل تامین تمام احتیاجات کشاورزی روسیه را به قیمتی پایین تر داشت بلکه هیچگاه افزایش درآمدهای ارزی ایران تهدیدی برای روسیه محسوب نمی شد، و اشتباه بزرگ غربی ها نیز اینگونه رقم خورد که اگر اتحادیه اروپا و واشنگتن بجای مخالفت با طرح انتقال گاز ایران به اروپا، تسهیل گر اجرای خطوط انتقال انرژی از سوی جمهوری اسلامی به اروپا می شدند هیچگاه غرب در تعامل با روسیه در بحث انرژی تا این حد آسیب پذیر نمی بود و حتی اوکراین و غرب نیز می توانستند با پیدا کردن یک آلترناتیو و گزینه جایگزین در تامین انرژی، بر اساس رقابت به وجود آمده در بحث تامین انرژی، از گاز ارزانتری برخوردار شوند و همچنین اینکه از وابستگی که سال ها به انرژی روسیه داشتند رهایی پیدا کنند.
اما فشار غرب بر جمهوری اسلامی آنها را در برخورد با مسکو آسیب پذیر نمود و از طرفی طرح انتقال انرژی از آذربایجان به ترکیه و اروپا هیچگاه نمی تواند یک آلترناتیو و گزینه جایگزین مناسب برای رهایی از اهرم فشار مسکو بر اروپا باشد چرا که نه ذخایر انرژی در آذربایجان قابل مقایسه با ذخایر ایران است و نه آذربایجان دارای استقلالی همچون جمهوری اسلامی است، چرا که تهران در چهل سال پس از انقلاب نشان داده است هیچگاه تسلیم فشارها نشده است، حتی اگر این فشارها از سوی بزرگترین قدرت های جهانی باشد. از اینرو خط انتقال انرژی از سوی تهران می تواند یک خط امن و همیشگی برای تامین انرژی در مغرب زمین باشد.
به نظر می رسد نوع تعاملات قدرت های بزرگ و غرب با ایران می تواند تغییر دهنده شرایط ژئوپلتیک در منطقه اوراسیا باشد، بهتر است غرب بجای فشار بر ایران، باید مسیر تعامل سازنده با تهران را در پیش بگیرد تا همه از عوائد آن بهره مند گردند. در آخر بازهم بر این نکته تاکید دارم، این تحرکات نظامی به عنوان یک نمایش قدرت در مرزهای اوکراین است که به جنگ ختم نخواهد شد و تنها یک رژه قدرت از سوی روسیه خواهد بود چرا که در این جنگ حتی اگر روسیه پیروز میدان نبرد باشد در ساحت عملیاتی در مقابل چیزهایی که از دست خواهد داد عایدی خاصی نخواهد داشت، جنگی که پایان آن تضعیف روسیه و اوکراینی خواهد بود که سال ها ملت هایشان در کنار هم با صلح زیسته اند و نتیجه آن تقدیم یک پیروزی گران بها به غرب خواهد بود که هیچ هزینه ای در این جنگ نپرداخته است، چرا که بزرگترین کشور اروپا یعنی اوکراین و بزرگترین قدرت منطقه، روسیه را در یک جنگ فرسایشی رو در روی یک دیگر قرار می دهد و اروپا بدون پرداخت هیچ هزینه ای می تواند شاهد روند فرسایش قدرت در روسیه خواهد باشد جنگی که قابلیت به فعلیت رساندن پتانسیل های گریز از مرکز موجود در فدراسیون روسیه را در خود دارد. 

 

 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.