شهادت امام حسن-ع ارسال رصد

کربلا صحنه‌هایی ویژه از جنس اخلاق و جهاد

13:45 - 1400/06/17

باید بدانیم که اخلاق و زهد بدون جهاد، وشجاعت و جهاد بدون اخلاق نمی‌‌تواند از انسان یک نمونه برجسته و جاوید بسازد. آنچه که امروز کربلا را ماندگار کرده است در کنار بعد حماسی، بعد اخلاقی آن یعنی مفاهیمی مانند از خودگذشتی، فدا کردن عزیزان در راه دین، آزادگی، عزت و ... است.

کربلا صحنه‌هایی ویژه از جنس اخلاق و جهاد

جهاد در دین اسلام و فرهنگ دینی با رحمت آمیخته است. هنگامی که پیغمبر خدا در میدان نبرد قرار می‌گرفتند، می‌فرمودند: با زن‌ها و بچه‌ها کاری نداشته باشید، درخت‌ها را نکنید، حیوانات را نکشید، اگر دشمن فرار کرد تعقیبش نکنید و از پشت به او خنجر نزنید. دین اسلام، جهاد و حماسه اش با اخلاق  قرین است.

با مطالعه تاریخ با شخصیت‌هایی مواجه می‌شویم که تک بعدی بودند؛ یعنی سعی می‌کردند عابدان و عارفانی اخلاق‌مدارباشند این افراد حتی حاضر نبودند برای خدا از آبروی خود هم مایه بگذارند و فقط به جنبه‌ی عبادی و شخصی خود توجه داشتند.  برخی دیگر نیز افراد شجاع، جنگاور و جسوری بودند که حتی حاضر می‌شدند برای خدا از جان خود هم بگذرند و در این مسیر سختی‌ها و مرارت‌های بسیاری هم تحمل می‌کردند اما در بعد اخلاقی -چنانکه به نمونه‌های آن اشاره خواهد شد- کم می‌گذاشتند؛ یعنی در برخی مواقع منافع شخصی خود را بر منافع همگانی ترجیح می‌دادند و به کلی عفو و گذشت و خیر خواهی را کنارمی‌گذاشتند.  قرآن کریم جهاد و مبارزه با دشمن خدا را در کنار اخلاق و ارتباط با مردم بیان فرموده است: «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم تَراهُم رُكَّعًا سُجَّدًا؛[1] محمّد (صلی الله علیه و اله) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می‌بینی.» کربلا تجلی جهاد، عرفان، اخلاق و ارزش‌هایی از جنس کرامت و عزّت انسانی است که در اینجا به برخی از صحنه‌های ویژه‌ی عاشورایی در باب جهاد و اخلاق اشاره می‌کنیم.

عارفانی فارغ از خط جهاد
در میان اصحاب امیرالمؤمنین شخصی بود به نام ربیع بن خُثَیم او را یکی از زهّاد ثمانیه یعنی یکی از هشت زاهد معروف دنیای اسلام می‌شمارند. ربیع‌بن خثیم این قدر مشغول زهد و عبادت بود که در دوران آخر عمرش قبر خودش را کنده بود و گاهی می رفت در قبر و لحدی که خودش برای خودش کنده بود می‌خوابید و خود را نصیحت و موعظه می‌کرد، می‌گفت یادت نرود عاقبت باید بیایی اینجا. همین شخص در دوران امیرالمؤمنین علی علیه السلام جزء سپاهیان ایشان بوده است. یک روز که به خدمت امیرالمؤمنین آمد عرض کرد: «یاامیرالمؤمنین!انا شککنا فی هذالقتال؛ یا امیرالمؤمنین ما درباره این جنگ شک و تردید داریم» می‌ترسیم این جنگ شرعی نباشد! چون ما با اهل قبله می‌جنگیم، ما با مردمی می‌جنگیم که آن‌ها مثل ما نماز می‌خوانند، مثل ما رو به قبله می‌ایستند. گفت یا امیرالمؤمنین خواهش می‌کنم به من کاری را واگذار کنید و دنبال مأموریتی بفرست که در آن شک نباشد.[2]

استغفار بعد از یاد کردن سیدالشهدا!
این مرد بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام تا دوران شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام که بیست سال فاصله شد، زنده بود. نوشته‌اند بیست سال تمام این شخص کارش عبادت بود و یک کلمه حرف دنیا نزد. تنها جمله‌ای که غیر از ذکر و دعا از او شنیدند آن وقتی بود که اطلاع پیدا کرد که مردم حسین بن علی علیه السلام فرزند عزیز پیغمبر را شهید کرده‌اند؛ چند کلمه در اظهار تأثر و تأسف از چنین حادثه‌ای گفت: وای بر این امّت که فرزند پیغمبرشان را شهید کردند! می‌گویند بعدها استغفار می‌کرد که چرا من این چند کلمه را که غیر ذکر بود به زبان آوردم. نه تنها امام حسین را یاری نمی‌کند بلکه برای ابراز تأسف از شهادت اباعبدالله استغفار می‌کند.[3]

جهادگرانی فارغ از خط اخلاق
خالدبن ولید یک شخصیت جهادگر به تمام معنا و شجاع است. او می‌گوید کسی نمی‌تواند در بدنم جای سالمی را پیدا کند، چرا که تماماً اثرات ضرب و زخم شمشیر و تیر نمایان است. او کسی است که در نبرد «موته» وقتی جعفر بن ابی‌طالب و برخی فرماندهان شهید شدند، با یک شجاعتی لشکر اسلام را عبور داد و به مدینه رساند. اما از نظر اخلاق انسان مثبتی نبود. پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله او را فرستاد که قبیله‌ی بنی‌جذیمه را به اسلام دعوت کند. از آن‌جایی که او با این‌ قبیله به سبب قتل عمویش کینه داشت، دستور داد تا دست‌های مردان قبیله را ببندند، بعد فرمان اعدام آنان را صادر کرد. بعد از آن به قبیله حمله کرد و تمام اموال آنان را غارت کرد. وقتی خبر به رسول خدا رسید، حضرت دست‌های مبارک را بالا آورد و فرمود: «اللَّهُمَّ إنِّي أبْرَأُ إلَيْكَ ممَّا صَنَعَ خَالِدُ بنُ الوَلِيدِ؛[4] خدایا من از کار خالدبن ولید برائت می‌جویم» و این کار را تأیید نمی‌کنم. چرا که این جنگ اوج بی‌اخلاقی است. بعد پیغمبر خدا حضرت علی علیه السلام را فرستاد تا با دادن خون‌بهای آنان و پرداخت خسارت، آنان را راضی کند. حضرت به زن‌ها و بچه‌های داغدیده آنان پول زیادی داد، به میزانی که بیش از دیه آنان بود تا راضی شوند. وقتی برگشتند پیغمبر خدا فرمودند: خدا از تو راضی باشد که مردم را از من راضی کردی و نگذاشتی عملکرد خالدبن ولید موجب پشت کردن مردم به دین شود.[5]

کربلا صحنه‌هایی ویژه از جنس اخلاق و جهاد
هنگامی که در روز عاشورا امام حسین علیه السلام در حالی که هیچ اصحابی برای حضرت باقی نمانده بود وارد میدان کارزار شد. شخصی به نام تمیم ابن قُحطبه از فرماندهان لشکر شام به میدان آمد و مقابل حضرت ایستاد. نخست شروع به نصیحت کردن امام حسین علیه السلام نمود، که شما حریف این همه لشکر نمی‌شوید و برگردید. حضرت فرمودند: این‌ها من را محاصره کرده‌اند و راه برگشتی نمانده است، جز با بیعت کردن با یزید! اینجا حضرت فرمودند: اگر بیعت شود، فاتحه‌ی اسلام خوانده است. در این هنگام ابن قُحطبه گفت: حال که با یزید بیعت نمی‌کنید پس با هم می‌جنگیم. وقتی وارد جنگ شدند، تمیم در اولین ضربه‌ی امام از اسب به زمین افتاد. هر که باشد در این گونه مواقع دشمن را به درک واصل می‌کند. اما حضرت فرمودند: بلند شو و سوار بر اسبت شو. حضرت به او مهلت دادند و او سوار بر مرکب شد و دوباره با امام جنگید. در این نبرد تمیم از ناحیه‌ی دو پا مجروح شد و به زمین افتاد. حضرت بالای سرش آمدند و فرمودند: اگر می‌خواهی قبیله‌ات را صدا بزنم تا بیایند زیر بغل‌هایت را بگیرند و ببرند؟ تمیم گفت: آقا بزرگواری کنید و مرا نکشید. امام فریاد زد: بیایید فرمانده شام و امیرتان را ببرید![6] به راستی آیا دشمن هم چنین اجازه‌ای می‌داد؟ تاریخ می نویسد وقتی خون علی‌اکبر روی چشم‌های اسب را فرا گرفت و علی‌اکبر در بین لشکر افتاد هر که هر چه داشت به بدن او زد: «فَقَطَعُوهُ بسُیوفَهُم اِرباً اِرباً»[7]

نتیجه آن‌که اخلاق و زهد بدون جهاد، وشجاعت و جهاد بدون اخلاق، نمی‌‌تواند انسان را به یک چهره‌ی ماندگار و جاویدان تاریخ تبدیل کند و راست‌قامتان تاریخ سعی کرده اند در تمام ابعاد کامل باشند.

پی نوشت
[1]. سوره فتح، آیه 29.
[2]. بحارالأنوار، ج  ۳۲، ص ۴۰۶.
[3]. معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۷۵.
[4]. تاریخ الطبری، ج۳، ص۶۷.
[5]. بحارالانوار، ج21، ص142.
[6]. فرهنگ سخنان امام حسين (ع )، ص 323.
[7]. بحارالانوار، ج45، ص44.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.