شهادت امام حسن-ع ارسال رصد

حضرت ابوالفضل العباس در مکتب معصومین علیهم السلام

12:17 - 1400/05/13

عباس (علیه السلام) از دوران پرورش در دامان پدر بزرگوارش و نقل روایت از ایشان تا شهادت امیرمومنان (علیه السلام) و حوادث پس از ان تا اطاعت و فرمانبرداری او در دوران امامت برادرش، امام حسن مجتبی (علیه السلام) همواره نقشی تاثیرگذار در حوادث زمان خود داشته است.

ابوالفضل العباس (علیه السلام) فرزند بزرگ امیرمومنان (علیه السلام) از ام البنین است که از احترام فوق العاده ای نزد شیعیان برخوردار است. این بزرگوار در نظر امامان معصوم (علیهم السلام) نیز جایگاه والایی دارد که از گفتار و کردار انان اشکار است.

عباس (علیه السلام) از دوران پرورش در دامان پدر بزرگوارش و نقل روایت از ایشان تا شهادت امیرمومنان (علیه السلام) و حوادث پس از ان تا اطاعت و فرمانبرداری او در دوران امامت برادرش، امام حسن مجتبی (علیه السلام) همواره نقشی تاثیرگذار در حوادث زمان خود داشته است.

اما نقش پررنگ و سرنوشت ساز عباس (علیه السلام) در حماسه کربلا، زیباترین و بارزترین چهره این بزرگوار را به نمایش گذاشته است. عباس (علیه السلام) از هنگام خروج از مدینه همراه امام حسین (علیه السلام) بود و با سرسپردگی و اطاعت بی چون وچرا از مولای خود، وفاداری را به کامل ترین شکل ممکن نشان داد.

او همواره مورد اعتماد سیدالشهدا (علیه السلام) و در لحظات دشوار و حساس در کنار حضرت بود. پرچمداری سپاه امام و سقایی اهل حرم، نشان عظمت مقام عباس در نگاه سالار شهیدان (علیه السلام) است.

امامان بعدی (علیهم السلام) نیز همواره با احترام از عباس (علیه السلام) یاد می کنند و زیارتنامه هایی از ایشان برای عموی بزرگوارشان نقل شده است. این نوشتار به بررسی مقام والای عباس (علیه السلام) در مکتب معصومان (علیهم السلام) پرداخته و برخی ویژگی های ممتاز ایشان را برشمرده است.

1- این مقاله، ترجمه بخش چهارم از کتاب شریف (العباس ابوالفضل ابن امیرالمومنین (علیه السلام) سماته و سیرته) نوشته محقق گرامی حجهالاسلام والمسلمین سید محمدرضا حسینی جلالی است.

مولف در این اثر، با دقت تمام و تکیه بر معتبرترین و دیرینه ترین منابع تاریخی، به سیره و زندگی عباس (علیه السلام) در پیوند با معصومین زمان خود یعنی امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) پرداخته و جلوه های شخصیت او را در این رابطه به روشنی بازنمایانده است.

در طول تاریخ بشر، انسان هایی بوده اند که با وجود زندگی کوتاه، در تحولات عصر خود نقش های بزرگ و حساسی ایفا کرده اند و چون این تحولات، منشا حرکت ها و دگرگونی های مثبت بسیاری در اینده مردم و جامعه بوده است، نام و یاد ایشان ماندگار شده و از انان به نیکی و عظمت یاد می شود.

یکی از این نمونه های ممتاز و کم نظیر و الهی در تاریخ اسلام، وجود مقدس ابوالفضل العباس (علیه السلام)، فرزند بزرگ امیرمومنان (علیه السلام) از بانوی گرامی (ام البنین کلابیه) است. وی سه تن از امامان معصوم (علیهم السلام) را درک کرد و در محضر پرفیض و برکت ایشان به مراتب بالای کمال و فضیلت نایل امد. لیاقت ها و شایستگی های ذاتی ایشان و همراهی سی وچند ساله با مکتب تعلیم و تربیت امیرمومنان و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)، چهره ای درخشان و اراسته به ارزش های والای انسانی از او افرید. سیره و زندگی ابوالفضل العباس (علیه السلام) در موقعیت های حساس، به ویژه نقش پررنگ و سرنوشت ساز او در حماسه کربلا، گواهی است روشن بر این واقعیت. حضرت عباس همواره به مقام و منزلت ویژه و الهی مربیان ربانی خود واقف بود و می کوشید وظیفه ای را که در هر زمان نسبت به انها بر عهده داشت، به نیکوترین و مخلصانه ترین وجه به انجام رساند. اوج این حق شناسی و ارج گزاری در همراهی وی با کاروان حسینی، و شجاعت ها و ایثارگری ها و مرادانگی ها و وفاداری های اش در واقعه عاشورا جلوه گر شد.
اول: در محضر امیر مومنان (علیه السلام)

جناب عباس بن علی چهارده سال از عمر 34 ساله خود را با عنایت و تربیت پدر گرامی اش امیر مومنان (علیه السلام) به شایستگی زیست و پرورش یافت. زندگی در خانواده ای اصیل و برجسته، همچون خانه علی بن ابی طالب (علیه السلام)، برای کسی چون عباس کافی بود که وی از ویژگی های علمی و عملی ان خاندان توشه های معرفتی و ادبی بسیار برگیرد و از این رهگذر، به مراتب والای فضل و دین و کمال دست یابد.
1- نقل روایت از امام علی (علیه السلام)

شیخ طوسی در کتاب خود به نام (الرجال من روی عن النبی والایمه (علیهم السلام)) در بخش (کسانی که از امیرمومنان (علیه السلام) روایت کرده اند)، از عمر بن علی بن ابی طالب و عباس بن علی بن ابی طالب، دو فرزند ایشان نام برده است؛ [2] چنان که ابن حجر عسقلانی، در شرح حال امیرمومنان (علیه السلام) و کسانی که از ایشان روایت کرده اند، از عباس (علیه السلام) یاد کرده و او را از سرشناس ترین و گرامی ترین تابعین شمرده و می گوید: از دیگر تابعین، تعداد زیادی را نام می توان برد که از جمله جلیل القدرترین انها، فرزندان علی بن ابی طالب: محمد و عمر و عباس در شمارند. [3]

عجلی در کتاب (الثقات) عباس (علیه السلام) را نام برده و گفته: (عباس بن علی بن ابی طالب، از راویان ثقه و مورد اعتماد است. )[4] از ان جا که عجلی کتابش را ویژه راویان موثق حدیث تالیف کرده، باید گفت که وی از روایات نقل شده توسط عباس (علیه السلام) اطلاع داشته است و اینکه ابن حجر و شیخ طوسی وی را در شمار راویان از امیرمومنان (علیه السلام) نام برده اند، نشان می دهد که حتما جناب عباس (علیه السلام) از پدر بزرگوارش روایت کرده است.

با این همه، ما تاکنون به روایتی که عباس بن علی (علیه السلام) از امیر مومنان (علیه السلام) نقل کرده باشد، دست نیافته ایم وبحث از این امر در حیطه میراث روایی شیعه است و شاید گذشت ایام ان را در دسترس ما قرار دهد؛ به ویژه در مجموعه عظیم روایات زیدیه. در این باره از مطلبی که صاحب (طبقات الکبری) در شرح حال حضرت عباس (علیه السلام) اورده، به خوبی وجود روایات ایشان اشکار می گردد. وی گوید:

(ه، ع، س)[5] عباس بن علی بن ابی طالب: محمد بن منصور، و هادی الی الحق، او را از فرزندان علی (علیه السلام) هنگامی که برای انها وصیت نوشت، شمرده اند.

صاحب طبقات، در این جا همه سخن ابن عنبه ناسب در (عمده الطالب) را نقل می کند و می افزاید: [6] (محمد و مرشد روایاتی را از عباس (علیه السلام) به سند صحیح نقل کرده اند و هادی الی الحق ان را یاداور شده است). [7]این سخن به صراحت وجود روایت عباس از حضرت علی (علیه السلام) در میراث روایی زیدیه را اثبات می کند.
2- با پدر بزرگوارش در صفین

سید محسن امین در بیان زندگی حضرت عباس (علیه السلام) می نویسد: 34 سال داشت؛ چهارده سال در دوران حیات پدرش امیرمومنان (علیه السلام) زیست و در بعضی جنگ ها حاضر شد، اما پدرش به او اجازه پیکار نداد. [8]

سماوی نیز همین را گفته است. [9] اما جناب مظفر تحت عنوان (حضوره صفین) گوید: پیش از کربلا، جنگ صفین را درک کرد. گواه این سخن، مطلبی است که خطیب خوارزمی حنفی در کتاب (المناقب) اورده و گفته است: امیرمومنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) در یکی از هنگامه های جنگ صفین، چون خواست به جنگ (کریب) جنگاور شامی برود، لباس رزم عباس را بر تن کرد. بنابراین سخن، روشن است که عباس در جنگ صفین پیکارگری مجهز و اماده و در صف جنگجویان بوده که امیرمومنان (علیه السلام) ابزار جنگی و لباس رزم او را به عاریت می گیرد. [10]

متن سخن خوارزمی در این باره چنین است: علی (علیه السلام) فرزندش عباس را که مرد جنگی تمام عیار و کاملی بود، فراخواند و فرمود که از اسب به زیر اید و لباسش را به در اورد. علی (علیه السلام) لباس رزم او را بر تن کرد و بر اسبش سوار شد. [11]

خوارزمی در (مناقب) یکی از موقعیت های خاص عباس بن ربیعه را یاد می کند و می گوید: در روز نوزدهم جنگ صفین، یکی از اصحاب معاویه [12] برای مبارزه پیش امد و. . . امیرمومنان (علیه السلام) لباس رزم و سلاح عباس را به عاریت گرفت و خود را برای دشمن به صورت ناشناس دراورد. [13]

ابن قتیبه و ابن ابی الحدید موقعیت عباس بن ربیعه را به صورتی دیگر روایت کرده اند و از عاریت گرفتن لباس و سلاح عباس به وسیله امیرمومنان و تغییر قیافه دادن ایشان سخنی نگفته اند؛ بلکه شخص عباس را مبارز دانسته اند که چون بی اجازه امام وارد جنگ شد و با رها کردن موقعیت و مرکز خود، با فرمان ایشان مخالفت نمود، امام او را نکوهش کرد. در (نهایه المنقول) امده است:

امیرمومنان (علیه السلام) به عباس فرمود: مگر من به تو و ابن عباس نگفتم که مرکز و موقعیت خود را رها نکنید و وارد جنگ تن به تن نشوید؟! عباس عرض کرد: چنین است. فرمود: چرا تخلف کردید؟ عرض کرد: به مبارزه دعوت شدم؛ نباید می پذیرفتم؟ فرمود: اری، اطاعت از امام برای تو، از پاسخ گفتن به دشمن ضروری تر و سزاوارتر است.

راوی گوید: پس امیرمومنان به خشم امد و برافروخته شد؛ چندان که با خود گفتم: نزدیک است که حادثه ای رخ دهد. اما چیزی نگذشت که علی (علیه السلام) ارام گشت و خشمش فرو نشست و ان گاه با حالت تضرع و خشوع دست به اسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداوندا! عباس را به سبب مبارزه و جهادش پاداش ده و گناهش را بیامرز. من او را بخشودم، تو نیز او را ببخشای.

نصر بن مزاحم، قضیه (کریب بن صباح) و کشته شدنش به دست امیر مومنان (علیه السلام) را که در بعضی موارد با ماجراهای پیش گفته شباهت دارد، روایت کرده است. [14]

بعضی مقتل نگاران غیر عرب [15] بین دو ماجرایی که نقل کردیم (یکی مربوط به عباس بن علی (علیه السلام) و دیگری درباره عباس بن ربیعه) اشتباه کرده و عباس بن ربیعه را همان عباس بن علی دانسته اند. انها ماجرای دیگری را نیز در این باره چنین نقل کرده اند: عباس که جوانی بیش نبود، بیرون امد و با فرزندان ابن شعثاء روبه رو شد و انها و پدرشان را به هلاکت رساند. . . حاضران از دلاوری و شجاعت او به شگفت امدند. در این هنگام، امیرمومنان (علیه السلام) فریاد براورد و او را خواند و فرمود: فرزندم! بازگرد، و عباس بازگشت. علی (علیه السلام) به پیشوازش رفت و نقاب از چهره اش برگرفت و میان دو چشمش را بوسه زد. لشکریان چون نگاه کردند، قمر بنی هاشم عباس بن علی (علیه السلام) را دیدند. [16]

این اشتباهات و نقل های مختلف باعث شده تا عده ای با توجه به کم سن بودن عباس بن علی (علیه السلام) در ان روز، در صحت انتساب این ماجرا به ایشان تردید و تشکیک کنند. اردوبادی گوید: عباس در روزگار صفین (که از وقایع سال 36 ه بود و تا اواخر سال 37 به طول انجامید) پسری نه ساله بود، نه مردی کامل، چنان که خوارزمی در (مناقب) گفته است؛ زیرا این سخن با انچه پیش از این درباره عمر شریف او در روز عاشورا نقل کردیم، مخالف است. پس مطالبی که از جنگ صفین به او نسبت داده می شود، نمی تواند صحیح و قابل قبول باشد. [17]

اما شیخ مظفر به سختی از منابع تاریخی ای که حضور عباس (علیه السلام) در صفین را اثبات می کند، دفاع کرده و تاکید نموده که تاریخ های ضبط شده، یکدیگر را تکمیل می کنند؛ یعنی همه مطالب مربوط به وقایع تاریخی، به طور کامل در همه انها نیامده و چه بسا رویدادهای یک واقعه به صورت پراکنده در کتاب های مختلف یاداوری و ثبت شده است. [18]

به عقیده نگارنده دور از ذهن نیست که عباس (علیه السلام) با وجود سن اندک، در بعضی یا همه جنگ ها حضور داشته باشد؛ چنان که نقل های گذشته دلالت می کرد؛ اما این بدان معنا نیست که وی در ان جنگ ها، پیکار نیز کرده است. نقل های تاریخی، تنها از حضور عباس در جنگ ها و پوشیدن لباس رزم حکایت دارد و بس، و این برای کسی همچون عباس با ان بلندی قامت و شهامت علوی، دشوار نبوده است.
3- هنگام شهادت امیرمومنان (علیه السلام)

از عباس (علیه السلام) در قضیه شهادت پدر بزرگوارش امیرمومنان (علیه السلام) به صراحت و روشنی یاد شده است:
الف) در حدیث وصیت امیرمومنان (علیه السلام)

سید صارم الدین در کتاب (طبقات الزیدیه) در شرح حال عباس (علیه السلام) می نویسد:

محمد بن منصور [مرادی ] و هادی الی الحق [یحیی بن حسین ] عباس را در زمره فرزندان علی بن ابی طالب هنگامی که برای انها وصیت نوشت، دانسته اند. [19]

نگارنده بر این باور است که شاید عباس (علیه السلام) خود نیز از راویان این وصیت پدرش امیرمومنان (علیه السلام) بوده است.
ب) در متن روایات

به جز روایاتی که در فضیلت عباس و حضور او در معرکه های جنگ وارد شده، در احادیث متعدد دیگری نیز از ایشان در کنار فرزندان بزرگ و ممتاز علی بن ابی طالب (علیه السلام) یاد شده است. یک نمونه از این روایات، روایت عیاشی در تفسیرش است که ذیل ایه (یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم)[20] می گوید:

ابوبصیر، از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: این ایه درباره علی بن ابی طالب (علیه السلام) نازل شده است. ابوبصیر به ایشان عرض کرد: جماعت از ما می پرسند چرا خداوند نام علی را در قران نیاورده است؟ امام فرمود: به انها بگو: علی (علیه السلام) هنگام رحلتش نمی توانست و چنین هم نمی کرد که محمد بن علی یا عباس بن علی یا یکی دیگر از فرزندانش را در امر جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و اله) داخل نماید؛ زیرا در این صورت، حسن و حسین (علیهم السلام) به وی می گفتند: این ایه همچنان که در شان شما نازل شده، خداوند ان را درباره ما نیز نازل کرده است. [21] مانند این حدیث را کلینی از ابوبصیر، از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است. [22] این روایت نشان می دهد که عباس (علیه السلام) در ان زمان چنان جایگاه و قابلیتی داشته که نامش را با محمد بن حنفیه بیاورند؛ ان هم درباره موضوعی بسیار مهم؛ یعنی اشاره به تولی امر امامت در صورت نبودن ایه یا روایتی صریح. فرض هم این است که روایت پیرامون ساعات احتضار امیرمومنان (علیه السلام) و مربوط به ان موقعیت نقل شده است.

مورد دیگر، سخنی است که صاحب (طبقات) درباره وصیت امام امیرمومنان (علیه السلام) اورده است و این که از میان همه فرزندان امام، از عباس نام می برد، نشانه روشنی است بر عظمت وی که در کنار امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) و محمد بن حنفیه، که نامشان به صراحت در وصیت امده، از او نیز یاد می کنند؛ با این که می دانیم از دیگر فرزندان پسر به اجمال یاد شده است. [23]
ج) در میان تسلیت داده شدگان

از جمله کسانی که پس از شهادت امیرمومنان (علیه السلام)، به انها تسلیت گفته شد، حضرت عباس (علیه السلام) است که صعصعه بن صوحان و همراهانش به ایشان تسلیت گفتند. چون امیرمومنان (علیه السلام) به خاک سپرده شد، صعصعه در کنار قبر ایستاد و یک دستش را روی قلب گذاشت و با دست دیگر خاک بر سر ریخت و گفت: (پدر و مادرم به فدایت، ای امیرمومنان! گوارایت باد، ای ابوالحسن! پاک زیستی و سرسختانه شکیبایی ورزیدی و جهاد و پیکارت بزرگ و گران ارج بود).

ان گاه به شدت گریست و همه کسانی را که با او بودند، به گریه انداخت. پس همه رو به حسن و حسین و محمد و جعفر و عباس و یحیی و عون و عبدالله (علیهم السلام) اوردند و به انها در مرگ پدرشان تسلیت و تعزیت گفتند. [24]
د) هنگام قصاص کردن ابن ملجم (لعنهالله علیه)

مورخان عامه نقل کرده اند که عباس به هنگام شهادت پدرش، پسر بچه ای نابالغ بود. [25] اما به راستی این کدام عباس است؟ گفته اند که منظور عباس اصغر است؛ اما باید دانست که پسران کوچک امیرمومنان (علیه السلام) که پس از ایشان زنده ماندند، بیش از یک نفر بودند. پس اگر منظور از عباس، دیگر پسران باشند، کافی است که نام انها اورده شود. حال که از میان انها تنها از عباس در این ماجرا یاد کرده اند، این نشانه دیگری است بر منظور بودن ان جناب؛ علاوه بر این که قاعده انصراف اقتضا دارد که هر گاه عنوان (عباس) به طور مطلق و بدون قید درباره فرزندان امیرمومنان (علیه السلام) به کار رود، عباس اکبر، یعنی حضرت ابوالفضل العباس منظور باشد.

پس حق و درست این است که مراد، عباس اکبر است و چون وی هنگام شهادت پدرش چهارده سال بیشتر نداشته و بلوغش مورد اختلاف واقع شده، از او به (عباس اصغر) تعبیر کرده اند. از این رو کسانی که می گویند هر گاه بعضی از فرزندان مقتول، صغیر و نابالغ باشند، در اجرای حکم قصاص صبر و انتظار لازم نیست، خواسته اند با این مطلب بر صغیر و در نتیجه نابالغ بودن عباس استدلال کنند.
ه) سهم عباس (علیه السلام) از ارث فدک

در روایتی از معاویه بن عمار دهنی امده است: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: پس از ان که فدک به شما بازگردانده شد، محصول ان را چگونه تقسیم کردید؟ امام فرمود: به فرزندان عباس یک چهارم دادیم و بقیه به فرزندان فاطمه (علیها السلام) رسید. پس فرزندان عباس بن علی چهار سهم بردند و به اندازه چهار نفر، از علی (علیه السلام) ارث بردند. [26]
4- عباس (علیه السلام)، اینه تمام نمای امام علی (علیه السلام)

ارتباط و علاقه عباس (علیه السلام) با اهل بیت (علیهم السلام) پس از شهادت پدر استمرار یافت و در واقعه کربلا نمونه ای باشکوه و مثال زدنی از شخصیت پدر بزرگوارش را به نمایش گذاشت. امیر مومنان (علیه السلام) عباس را برای چنین روزی اماده کرده بود. بی شک اهداف امام (علیه السلام) در این باره تحقق پذیرفت و پیش گویی هایش واقعیت یافت.

یکی از عبرت هایی که همه مسلمانان باید به ان توجه داشته باشند و ان را مایه پند و عبرت خود قرار دهند، این است که در کربلا، برای رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و هر یک از اهل بیت (علیهم السلام) الگو و نمونه ای وجود داشت. همان خاندانی که ایه تطهیر در شان انها نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و اله) انها را زیر عبای خود گرد اورد و حدیث ان مشهور است و طبق گفته پیامبر بشارت دهنده، بیش از پنج نفر نیستند؛ ان جا که هنگام نزول ایه (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)[27] فرمود: (این ایه در شان پنج تن، یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است). [28]

پیامبر (صلی الله علیه و اله) در هیات شبیه ترین افراد به خود، یعنی علی اکبر (علیه السلام) وارد کربلا شد. امام هنگام فرستادن علی اکبر به میدان، این حقیقت را اشکار نمود. وقتی علی از پدر بزرگوارش اجازه خواست، امام حسین (علیه السلام) چشمان به اشک نشسته خود را به زیر افکند و پس از اندکی درنگ، به خداوند عرضه داشت: (خداوندا! خود گواه باش که کسی به جنگ با انان می رود که از جهت اخلاق و خلقت و سخن وری، شبیه ترین فرد به رسول توست. ما هر گاه دلتنگ پیامبرت می شدیم، به چهره علی اکبر نگاه می کردیم. ) سپس با صدای بلند فرمود: (ای پسر سعد! خداوند پیوند خویشاوندی ات را بگسلد که پیوند خویشاوندی ام را قطع کردی و حرمت خویشاوندی من با رسول خدا را رعایت نکردی).

افزون بر اینها پنج تن از صحابه خاص رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نیز در کربلا به شهادت رسیدند: [29] عبس بن حارث کاهلی؛ حبیب بن مظاهر اسدی؛ مسلم بن عوسجه اسدی؛ هانی بن عروه مرادی و عبدالله بن یقطر حمیری.

از زنان صحابی پیامبر نیز دو تن در کربلا بودند که به اسارت لشکر اموی درامدند: فضه نوبیه (خادمه فاطمه زهرا (علیها السلام)) و عقیله بنی هاشم، زینب کبری، خواهر امام حسین (علیه السلام)[30]. فاطمه زهرا (علیها السلام) در وجود شخصیت و بانوی گران قدری که مصایب وی را به ارث برده و از او شکیبایی و جهاد در راه ولایت را اموخته بود، پا به صحنه کربلا نهاد. نیز در وجود فاطمه، دخت امام حسین (علیه السلام) که به جده خویش همانند بود.

امام حسن مجتبی (علیه السلام) را سه تن از فرزندانش، یعنی قاسم و عبدالله و ابوبکر در کربلا نمایندگی می کردند.

و عباس (علیه السلام) در موقعیت های بزرگ و حساسی پدر بزرگوارش را مجسم نمود: همچون علی (علیه السلام) که در جنگ های رسول خدا (صلی الله علیه و اله) پرچم دار لشکر بود و در روز قیامت حامل (پرچم حمد) خواهد بود، در کربلا پرچم لشکر امام حسین (علیه السلام) را بر دوش گرفت. در کربلا وظیفه مهم سقایت و رساندن اب به اهل حرم را در ان موقعیت دشوار و بحرانی بر عهده داشت؛ همچون پدرش علی (علیه السلام) که در قیامت ساقی حوض کوثر است و دوستداران خود را از ان می نوشاند و دشمنانش را دور می گرداند.

پدرش ساقی حوض کوثر است فردا

و ساقی تشنگانی کربلا ابوالفضل است

افزون بر این، عباس با وفاداری و جان فشانی خود، شجاعتی را به نمایش گذاشت که یاداور شجاعت پدرش امیرمومنان (علیه السلام) بود.
دوم. در محضر برادرش امام حسن مجتبی (علیه السلام)

چنان که گفتیم عباس (علیه السلام) در دوران حیات پدرش امیرمومنان (علیه السلام) شان و جایگاه والایی داشت. در این صورت باید نقش ایشان در عصر برادرش امام حسن مجتبی (علیه السلام)، ان هم در 24 سالگی، بیشتر و پررنگ تر و شایسته تر باشد. اما متاسفانه اطلاعاتی درباره ایشان در سال های 40 تا 50 هجری که دوران امامت امام حسن (علیه السلام) بوده، در منابع تاریخی نیامده است.

با این همه، روشن است که عباس (علیه السلام) مومن و مطیع فرمان پیشوای خود بوده و با اطاعت و ولایتی مخلصانه در رکاب ایشان بوده است؛ کار و وظیفه ای که بر هر مومنی لازم است، چه رسد به عباس (علیه السلام) که به حقیقت امر برادرش اگاه و از نزدیک به رازهای شخصیت ایشان واقف است و چون سال هایی را با امام حسن (علیه السلام) به سر برده، همه این امور را شاهد و ناظر بوده است.

در روایتی که محدث دولابی با سند ذکر کرده و ابن اخضر جنابذی در کتاب (تاریخ الامام الحسین (علیه السلام)) هنگام یاداوری اوصاف ان حضرت، روایت کرده، می خوانیم: (امام حسن مجتبی (علیه السلام) در 45 سالگی رحلت کرد و حسین و محمد و عباس و برادران عباس از طرف علی بن ابی طالب عهده دار غسل او شدند). [31]

درباره عباس در عصر برادرش امام حسن مجتبی (علیه السلام) چیزی بیش از این روایت نیافتیم. شاید با جست وجوی عمیق تر، مطالب سودمندی در این باره به دست اید. بعون الله العزیز الحمید.
سوم. در محضر امام حسین (علیه السلام)

جناب عباس (علیه السلام) در اغاز امامت برادرش ابوعبدالله حسین (علیه السلام) وارد بیست وچهارمین سال زندگی می شود و ده سال در سایه عنایت ان حضرت می زید. درباره این بخش از زندگی عباس و نقش و جایگاه ایشان در عصر امامت سیدالشهدا (علیه السلام) نیز تاریخ ساکت است و سخنی ندارد؛ ولی باید گفت که ایشان همچون دوران امام حسن (علیه السلام)، در موقعیت یک انسان مومن، بلکه به عنوان کسی که از نزدیک به مسایل و امور اشناست، پیرو امام حسین (علیه السلام) و مخلصانه در خدمت ان حضرت بوده است.

اما حوادثی که در اخرین روزهای امامت حسین بن علی (علیه السلام) (از ماه رجب سال 60 تا عاشورای سال 61 ه) اتفاق افتاد، رویدادهایی را در پی داشت که نقش عباس (علیه السلام) در انها بسیار مهم و تاثیرگذار بود؛ نقشی که زوایای وسیعی از سبک زندگی عباس بن علی (علیه السلام) و موضع گیری های ایمانی و عملی او را نشان داد و ایمان استوار و بینش عمیق و شایستگی و مبارزه شهادت طلبانه و اخلاص و وفادری و دلاوری اش را به ظهور رساند.

ما در این جا به مهم ترین این عناصر می پردازیم تا گستره فعالیت های عباس (علیه السلام) را که در محضر سیدالشهدا (علیه السلام) و با الهام گرفتن از ایشان صورت گرفته، نشان دهیم.
1- روایت عباس (علیه السلام) از امام حسین (علیه السلام)

همه رجال شناسان بر این امر متفق اند که جناب عباس (علیه السلام) از برادرش امام حسین (علیه السلام) روایت نقل کرده است. شیخ طوسی در کتاب (تسمیه من روی عن النبی والایمه) در بخش مربوط به اصحاب امام حسین (علیه السلام) گوید:

عباس بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) سقای کربلا بود و با حسین (علیه السلام) به شهادت رسید. حکیم بن طفیل او را کشت. مادرش ام البنین دخت حرام [32] بن خالد بن ربیعه بن وحید، از بنی عامر بود. [33]

همه کسانی که پس از شیخ طوسی در کتاب های رجال خود از عباس یاد کرده اند، این سخن شیخ را تکرار نموده اند.

سخن در باب روایات عباس (علیه السلام) از برادرش حسین (علیه السلام) همان است که در بحث از روایات ان جناب از پدر بزرگوارش امیرمومنان (علیه السلام) گذشت که باید در میراث مکتوب، به ویژه روایات، فحص و جست وجوی دقیق انجام گیرد.

البته می توان حدث زد که بسیاری از گفت وگوهای صورت گرفته در نهضت امام حسین (علیه السلام) و روایات مربوط به حوادث روی داده در حرکت ابی عبدالله (علیه السلام) که در کتاب های مقاتل و تاریخ از امام حسین (علیه السلام) نقل شده، روایت و نقل عباس (علیه السلام) باشد؛ چرا که او نزدیک ترین و همراه ترین فرد با امام حسین (علیه السلام) بود.
2- حرکت همراه با امام حسین (علیه السلام)

یکی از همراهان امام حسین (علیه السلام) هنگام خروج از مدینه، عباس (علیه السلام) بود. درباره این همراهی، هم به خصوص اخباری وارد شده و هم به طور عموم؛ ان جا که از حرکت اهل بیت (علیهم السلام) با سیدالشهدا (علیه السلام) یاد شده است. دینوری گوید:

با فرا رسیدن شب، حسین (علیه السلام) به همراه دو خواهرش ام کلثوم و زینب، و پسر برادرش و برادرانش ابوبکر و جعفر و عباس و دیگر خاندانش که در مدینه بودند- به جز محمد بن حنفیه که در مدینه ماند- به سوی مکه به راه افتاد. [34]

صدوق درباره کسانی که با امام حسین (علیه السلام) بیرون رفتند، گوید:

در میان یازده تن از مردان اصحابش و خانواده اش رهسپار مکه شد؛ از جمله: ابوبکر بن علی و محمد بن علی و عثمان بن علی و عباس بن علی و عبدالله بن مسلم بن عقیل و علی بن حسین اکبر و علی بن حسین اصغر. [35]

شیخ مفید گوید:

در همان شب که شب یک شنبه بود، دو روز مانده از ماه رجب، به اتفاق فرزندان و برادران و برادرزادگان و اکثر خانواده اش- جز محمد بن حنفیه- رو به سوی مکه نهاد. [36]

همراه شدن با امام حسین (علیه السلام) در چنان سفر و هجرت مقدسی، در سایه عنایت امام عصر (علیه السلام)، یکی از افتخارات عباس است، و این نبود مگر به واسطه یک عزم و اراده جدی و جدا از احساسات بشری و گرایش های دنیایی. تمام انچه در موقعیت های عظیم در معرکه کربلا از او به ظهور رسید، گواه این حقیقت است.
3- سرسپردگی و اطاعت

جناب عباس (علیه السلام) چه ان گاه که در کاروان امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه و سپس از ان جا به سوی کربلا در حرکت بود، و چه ان زمانی که در کربلا ان مسیولیت خطیر را عهده دار می شود، در همه این صحنه ها دیده نشد که از اطاعت امام خود سرپیچی کند و با وجود طولانی بودن مسیر، از پاسخ گفتن به ندای او سر باز زند. حاضر شدن در حماسه عاشورا و سپری کردن روزهای پرحادثه ان در کنار امام حسین (علیه السلام) و قیام به اوامر ایشان تا لحظه شهادت، همه دلیل بر تسلیم محض بودن و اطاعت بی چون و چرای اوست. رفتار عباس در کربلا یکسره بیان گر این حقیقت است؛ چنان که امام (علیه السلام) برای مشکل ترین و خطرناک ترین مسیولیت ها، او را برمی گزیند و عباس به عالی ترین شکل انها را انجام می دهد.
4- وفاداری

اگر (وفا) به معنای مداومت بر هم دردی و استقامت بر پیمان باشد، [37] عباس (علیه السلام) این معنا را به کامل ترین شکل ممکن نشان داده است. در ادامه، برخی از موقعیت هایی را که عباس (علیه السلام) می توانست از معرکه جنگ بیرون رود و خود را برهاند، بیان می کنیم؛ اما او به همه این موقعیت ها پشت پا زد و اعلان کرد که به وظیفه حفاظت و یاری حسین (علیه السلام) پای بند می ماند و او را رها نمی کند؛ همان حسینی که پیش از ان که برادر او باشد، همواره مولا و پیشوای او بوده است. از این رو، مردان و زنان و اطفال خانواده امام حسین (علیه السلام) تا هنگام شهادت ایشان اسوده خاطر بودند و نگرانی نداشتند. در زیارات وارده نیز (وفاداری) جناب عباس یکی از ویژگی های ایشان شمرده شده است.

5- اعتماد امام حسین (علیه السلام) به عباس در امور مهم

در جریان حرکت امام حسین (علیه السلام)، به ویژه در میدان حماسه کربلا، از لحظه ورود امام به کربلا تا شهادت همه یاران و تنها ماندن حضرت عباس (علیه السلام) در حضور ان امام، موقعیت های حساسی پیش می امد که امام حسین (علیه السلام) از عباس می خواست تا ماموریت های مهم و ویژه ای را انجام دهد. در این موارد، عباس (علیه السلام) نقش یک وزیر مطمین و قابل اعتماد را داشت.

بی شک چنین اعتمادی از سوی سیدالشهدا (علیه السلام) که تنها نسبت به عباس وجود داشت، و نه دیگر اصحاب و یاران کهن سال و فرزندان ایشان، دلیل روشنی است بر امتیاز و برتری او در نزد امام و شایستگی اش برای ان جایگاه رفیع.

6- همراه بودن عباس با امام حسین (علیه السلام) در نشست های ویژه

امام حسین (علیه السلام) برای اتمام حجت بر دشمنان و فرمانده لشکر کوفه، تصمیم می گیرد تا پیش از شعله ور شدن اتش جنگ و بحرانی شدن اوضاع، با عمر بن سعد دیدار کند. عباس و علی اکبر (علیهما السلام)[38] ایشان را تا محل ملاقات همراهی می کنند و ان جا امام از دیگر اصحاب می خواهد که انها را تنها بگذارند و فقط عباس و علی اکبر با وی می مانند. [39]

مورخان زمان این ملاقات را پیش از روز هفتم محرم دانسته اند؛ یعنی پیش از بسته شدن اب بر روی امام حسین (علیه السلام) و اصحابش. این که عباس با امام می ماند، به روشنی از یک توجه ویژه به ایشان حکایت دارد.
7- رسیدگی به حال زنان و کودکان

یکی از مهم ترین جلوه های قیام امام حسین (علیه السلام)، حضور خانواده شریف علوی و فاطمی در کنار امام حسین (علیه السلام) در وسط میدان کارزار است. انچه قلب یک قهرمان بی باک و غیرتمند را به سختی درهم می فشرد و به درد می اورد، وجود تعدادی از زنان و فرزندان اهل بیت و اصحاب امام در معرکه پرحادثه ای همچون کربلاست که به چشم خود تمام صحنه های محنت بار و ازاردهنده را می دیدند و همه انچه را گفته می شد، می شنیدند، و این بر فرمانده و میدان دار عرصه نبرد که دشمن با او مواجه گردیده، بسیار گران بود و مانع پیشروی اش به سوی دشمن می شد. این امر برای کسی که چنین معرکه ای را به تامل بنگرد، روشن و اشکار است.

قلب و دل امام حسین (علیه السلام) زیر بار چنین مسیولیتی قرار گرفته و یکی از مهم ترین دل مشغولی های ایشان بود؛ در حالی که امام فرماندهی جنگی الهی و سرنوشت ساز را بر عهده داشت و اسلام با همه وجود، در انتظار ثمرات ان بود. در روز عاشورا، وقتی دشمن به امام حسین (علیه السلام) نزدیک شد، امام نخستین خطبه خود در ان روز را ایراد کرد و در ضمن ان فرمود:

ای مردم! سخنم را بشنوید و در کشتن من شتاب مورزید تا شما را به انچه وظیفه من است، موعظه کنم و پند دهم و علت امدنم به این جا را بیان کنم. اگر عذرم را پذیرفتید و سخنم را تصدیق نمودید و با من از در عدل و انصاف درامدید، بدین ترتیب به سعادت می رسید و مرا با شما جنگ و قتالی نخواهد بود. اما اگر نپذیرفتید و منصفانه با من برخورد نکردید،

پس فکر خود و همت شریکان خود را فراهم اورید و بدون پرده پوشی درباره من قضاوت کنید و مهلتی به من ندهید (یونس/ 71). یاور من خدایی است که این کتاب را نازل کرده و کارساز شایستگان است (اعراف/ 196)).

خواهران و دختران امام (علیه السلام) چون سخنان ایشان را که ادامه نیافت، شنیدند، شیون زدند و گریستند. صدای شیون زنان که به امام حسین (علیه السلام) رسید، برادرش عباس بن علی و فرزندش علی اکبر را به سوی زنان فرستاد و به ان دو فرمود: ساکتشان کنید. سوگند که گریه های بسیار در پیش دارند. [40]

بی تردید این وضع حتی برای شخصیت عظیمی چون امام حسین (علیه السلام) در ان موقعیت خطیر و سرنوشت ساز، از سخت ترین و حساس ترین موقعیت ها بود. امام قصد داشت با سخنرانی خود، حجت را بر دشمن تمام کند و مسیله بسیار مهمی را به انجام رساند، اما با صحنه ای روبه رو شد که عزم و اراده هر فرمانده ای را سست می کرد و هر خطیبی را دلسرد و ناامید می ساخت.

اما امام حسین (علیه السلام) و قیام عاشورا همه، اموری خارق العاده بودند و امام توانست حتی در این بخش از حرکت خود (یعنی همراه کردن زنان و کودکان با خود) که پس از رسالت پیامبر (صلی الله علیه و اله) در نوع خود بی مانند بود نیز اهداف خود را محقق سازد و مظلومیت خویش را اشکار نماید.

بلکه این مسیله، جزیی از مولفه های تشکیل دهنده حرکت امام حسین و نطقه قوت ان برای زنده کردن اسلام به شمار می رفت؛ اسلامی که خلفا با تدابیر خصمانه و کینه توزانه خود ان را میراندند و این وضع در دوره معاویه به اوج خود رسید و چون کار به دست یزید، فرزند معاویه افتاد، به ان فاجعه هولناک و مصیبت بار منجر گردید.

امام حسین (علیه السلام) هیچ گاه در برابر فشارهای روحی دشمن و دل نگرانی های شخصی تسلیم نشد و به انچه فرمان یافته بود، عمل کرد و خانواده اش را با خود همراه ساخت و ان گاه که ابن عباس از وی می خواهد زنان و کودکان را با خود نبرد، در پاسخ او می فرماید: (خداوند اراده کرده است انها را اسیر و دربند ببیند).

با این همه، امام حسین (علیه السلام) از عباس و فرزندش علی اکبر برای ارام کردن زنان یاری می طلبد؛ زیرا رسالتی که حسین (علیه السلام) به خاطر ان، زنان و کودکان را با خود همراه ساخته، باید تبلیغ شود و این امر پس از عاشورا، به روشنگری انان درباره ستم هایی که بر اهل بیت رفت و مظلومیت امام حسین (علیه السلام) بستگی دارد.

وظیفه مهم رساندن پیام امام حسین (علیه السلام) به زنان حرم را کسی جز محارم خانواده که عباس و علی اکبر هستند، نمی توانست به انجام رساند. امام حسین (علیه السلام) کار بزرگ تری بر عهده داشت و ان اتمام حجت با دشمن بود و چون زنان ارام شدند، ان حضرت خطبه شکوهمند خود را ادامه داد. [41] می توان دریافت که رساندن پیام ابی عبدالله (علیه السلام) به خیمه ها چه اندازه بر عباس دشوار بود و چه اضطراب و نگرانی ای را در وجود او پدید اورده بود.

8- فرستاده امام (علیه السلام) به سوی دشمن

شیخ مفید گوید: در عصر پنج شنه ب روز نهم محرم، عمر بن سعد رو به سوی خمیه های امام حسین (علیه السلام) برخاست و. . . ان گاه فریاد براورد: سوار شوید ای لشکریان خدا! مژده باد شما را. . . ! جماعت بر مرکب ها سوار شدند و پس از عصر به سوی لشکر امام حسین (علیه السلام) پیش رفتند. امام که بر درگاه خیمه اش نشسته بود تا شمشیرش را صیقل دهد، در همان حال به خواب رفته بود.

در این حال، زینب هیاهوی لشکر عمر بن سعد را شنید. به برادرش نزدیک شد و عرض کرد: برادر! ایا صداهایی را که پیش می اید می شنوی؟ و عباس بن علی (علیه السلام) گفت: برادر! دشمن به سوی تو می اید. امام برخاست و فرمود: ای عباس، فدایت شوم! سوار شو و خود را به انها برسان و بگو: شما را چه شده

است؟ چه می خواهید؟ و از علت امدنشان سوال کن. عباس به اتفاق بیست نفر از جمله زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر به سوی لشکر دشمن رفت و گفت: چه شده

است؟ چه می خواهید؟ گفتند: فرمان امیر رسیده است که به شما پیشنهاد کنیم یا حکم او را بپذیرید یا با شما بجنگیم. عباس گفت: لختی درنگ کنید تا بازگردم و در این باره نظر ابی عبدالله را جویا شوم. لشکریان ایستادند و گفتند: نزد وی برو و پیشنهاد ما را به او بگو و ان گاه بازگرد و از انچه گفتند اگاهمان کن. عباس بازگشت و به تنهایی به سوی حسین (علیه السلام) اسب تاخت تا او را باخبر سازد.

همراهان عباس ماندند و با لشکریان عمر بن سعد به گفت وگو پرداختند و انها را موعظه کردند که از جنگ با حسین (علیه السلام) منصرف شوند. عباس نزد حسین (علیه السلام) امد و او را از پیشنهاد دشمن اگاه ساخت. امام فرمود: (بازگرد و اگر توانستی تا فردا از انان مهلت بخواه و امشب انها را از ما روی گردان کن تا به درگاه پروردگارمان نماز به جای اوریم و دعا کنیم و امرزش بطلبیم. خداوند خود می داند که من چقدر نماز و قران خواندن و دعا و استغفار را دوست می دارم. ) عباس نیز خود را به لشکر رساند. [42]

طبری در این باره گوید:

عباس بازگشت و در حالی که اسبش را به سوی لشکر عمر بن سعد پیش می راند، خود را به انان رساند و گفت: ای جماعت! ابوعبدالله از شما می خواهد امشب را دست از او بردارید تا در این کار تامل نماید. هنوز میان شما و او در این باره سخنی نرفته است.

پس به همراه فرستاده ای از سوی عمر بن سعد نزد امام حسین (علیه السلام) بازگشت. فرستاده گفت: ما تا فردا به شما مهلت داده ایم. اگر تسلیم شوید، شما را نزد امیر خود عبیدالله بن زیاد می بریم، و اگر نپذیرید، دست از شما برنمی داریم. پس بازگشت. [43]

برگزیدن عباس برای این کار سخت و پرخطر و مهم نشانه بزرگی است بر اطمینان و اعتماد ابی عبدالله (علیه السلام) به او؛ زیرا روشن است که در چنین ماموریت هایی فرستاده باید از همه اصحاب برتر و خردمندتر و وفادارتر باشد و هر چه وی از جهت نسب و خویشی به فرستنده نزدیک تر باشد، برای یاری او و رسالتش و محقق ساختن اهداف ان رسالت، اعتماد و اطمینان کامل تر و قوی تری را باعث می گردد.

این که نقل کرده اند عباس در گفت وگو با سپاه کوفه هر جا که می خواست از برادرش امام حسین (علیه السلام) یاد کند، تعبیر (ابی عبدالله) رابه کار می برد و از ان حضرت با کنیه- که در فرهنگ عرب برای احترام و بزرگداشت به کار می رود- یاد می کرد، خود گواه روشنی است بر نهایت ادب عباس در برخورد با برادر و مولای و امام خویش، و این نشان می دهد که این تکریم و احترام در وجود جناب عباس (علیه السلام) ریشه داشت و در ان شرایط سخت نیز بدان پای بند بود.
9- یاری خواستن از عباس برای نجات اصحاب

در روز عاشورا، هنگامی که اتش جنگ شعله ور گردید، چهار تن از اصحاب امام حسین (علیه السلام)- که از کوفه بیرون امده و انگاه که کاروان حسینی در محاصره سپاه حر بن یزید ریاحی قرار گرفته بود، به ان کاروان ملحق شده بودند- برای مبارزه پیشقدم شدند. ان چهار تن عبارت بودند از: جابر بن حارث سلمانی، مجمع بن عبدالله عایذی، عمرو بن خالد صیداوی اسدی و سعد مولی عمرو. انها در اغاز جنگ بر لشکر عمر بن سعد یورش بردند و صف دشمن را شکافتند و در انها نفوذ کردند، اما لشکر ابن سعد، یک باره ان چهار نفر را محاصره و ارتباطشان را با سپاه امام حسین (علیه السلام) قطع کردند. [44] امام (علیه السلام) عباس را فراخواندند و فرمودند که اصحاب را دریابد. عباس به لشکر کوفه حمله برد و به تنهایی با انها جنگید و متفرقشان ساخت و ان چهار نفر را نجات داد.

[45] انها به عباس سلام کردند و عباس انها را روانه لشکر حسینی نمود، اما هر چهار تن دوباره به جنگ پرداختند و عباس از انها حمایت می کرد، تا این که در یک مکان به شهادت رسیدند. عباس خدمت برادر بازگشت و او را از فرجام کار ان چهار تن اگاه ساخت. [46]انتخاب عباس برای نجات محاصره شدگان و این که او به تنهایی به این کار اقدام می کند، از اعتماد کامل امام حسین (علیه السلام) به همت و دلاوری و توانایی او حکایت دارد.
10- پرچم داری سپاه امام حسین (علیه السلام)

پرچم در جنگ ها جایگاه ویژه ای دارد؛ چون نشانه سپاه است و برپا بودنش دلیل پایداری لشکریان و ادامه جنگ. از این رو پرچم را به دست کسی می سپارند که قدرت و شهامت و بی باکی و غیرت و حمیت بالایی دارد.

امام حسین (علیه السلام) در اطرافیان خود، جز برادرش عباس را سزاوار حمل پرچم و علم داری نیافت و ان گاه که به ارایش سپاه خود پرداخت، پرچم را به برادرش عباس بن علی سپرد. [47] همین بود که عباس به (صاحب الرایه) و (صاحب اللواء) یعنی پرچم دار ملقب گردید. [48]
11- فرستادن عباس به دنبال اب

شاید یکی از دردناک ترین و اندوه بارترین صحنه های واقعه مصیبت بار کربلا، تشنگی و عطش سوزان روز عاشورا باشد. سپاه کوفه، اب را بر حسین و اهل بیت و اصحابش (علیهم السلام) که در میان انها پیرمردان و زنان و کودکان و شیرخوارگان دیده می شد، بست و این، چنان کار را سخت کرد که در ان گرمای سوزان و در حرارت روزهای ان فصل گرم سال بسیاری از اهل بیت به خصوص کودکان و نوزادان، از سوز تشنگی با زبان خشک و ملتهب اب می طلبیدند.

عباس در حالی برای اوردن اب انتخاب می شود که سپاه اموی همه راه های ورود به اب را به سختی بسته است. این نیز نشانه دیگری است از عظمت مقام عباس در نگاه امام حسین (علیه السلام). عباس به ان وظیفه انسانی و خدایی اقدام نمود و به همین سبب به او (سقا) و (صاحب مشک) می گویند. [49]
سخن اخر

این که جناب عباس (علیه السلام) ان وظایف و مسیولیت های خطیر و مشکل را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند، نشان می دهد که وی شایستگی و شجاعت لازم برای انجام کارهای بزرگ و پرخطر را که جز ابرمردان از عهده ان برنمی ایند، داشت. همچنین اطاعتی بی چون و چرا از مولا و امام خود داشت که جز در وجود اندک افراد مخلص، بلکه کملین و به مقصد رسیدگان یافت نمی شود.

با وجود همه این ویژگی ها در عباس (علیه السلام) حق همان است که امام حسین (علیه السلام) او را برگزیند و به او اعتماد کند و تکیه گاهش قرار دهد، و این در کارنامه فضایل عباس (علیه السلام)، نشانه ای بزرگ و بسیار با ارزش است.

بی جهت نیست که ایمه معصوم (علیهم السلام) پیوسته از عباس یاد می کنند و فضایلش را اشکارا بیان می دارند و در زیارتنامه ابوالفضل عباس (علیه السلام)، انها را بر زبان می اورند.

یاد و نام عباس (علیه السلام) در ذهن و زبان و میراث همه مسلمانان، از جمله طایفه زیدیه، ماندگار است. با این که تاریخ زیدیه قرن های متمادی را پشت سر نهاده، اما هنوز خاندان های شریفی از فرزندان و نسل او هستند و عالمان و بزرگان بسیاری در میان انها دیده می شود.

پیشوایان زیدیه عباس (علیه السلام) را ستوده و تقدیس کرده اند. المنصور بالله، عبدالله بن حمزه (م 610 ه) زیارتی ویژه عباس (علیه السلام) انشاء کرد که اکنده بود از ثنا و ستایش و بزرگداشت شخصیت های ممتاز و اصیل خاندان عباس و بیان افتخارات برجسته و عظیمی که ابوالفضل العباس (علیه السلام) به انها اراسته و مفتخر شده بود.
در سخن دیگر ایمه (علیهم السلام)

بی تردید ابوالفضل العباس (علیه السلام) با وجود ان افتخارات بزرگ و قهرمانی ها و موضع گیری های ستودنی که در تاریخ ثبت است، در ذهن و قلب اهل بیت (علیهم السلام) ماندگار گردید. در روایات بسیاری از معصومین (علیهم السلام) فضایل عباس بیان شده و جایگاه والا و درخشان ایشان را نشان می دهد.

سخنان امام زین العابدین (علیه السلام) که از نزدیک شاهد موقعیت های مهم و ارزنده عمویش عباس بود و در عاشورا قهرمانی های مثال زدنی او را به چشم دیده، بهترین گواه بر عظمت های عباس است. نیز انچه از امام صادق (علیه السلام) در وصف او روایت شده و به رساترین شکل ایمان راسخ عباس و بصیرت عمیق و حلم و فداکاری او را نشان می دهد.

زیارتنامه هایی هم که از معصومین (علیهم السلام) برای زیارت عباس (علیه السلام) وارد شده، اکنده است از ویژگی های منحصر به فرد و باشکوه ترین خصلت ها و شریف ترین مکرمت های اخلاقی؛ تا جایی که در تاریخ می خوانیم اهل بیت (علیهم السلام) بخشی از میراث خود در (فدک) را که ارثی نبوی و فاطمی و علوی بود، به عباس و فرزندان او اختصاص دادند تا بدین وسیله پیوند میان ایشان و برادرانشان را که از نسل فاطمه زهراو فرزندان او بودند، محکم تر سازند و انها را در میراثش شریک کنند. در روایات مربوط به مهدی و نشانه های پیش از ظهور او، به نقل از محمد بن سلیمان کوفی از محمد بن عبیدالله [50] می خوانیم:

در نوشته های جدم عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) دیدم که نوشته بود: قایم [51] (از فرزندان حسن) حرکت خود را از سرزمین نجد[52] اغاز می کند و بر قبیله ای از عقیل که به انها (فرزندان معاویه بن حرب) گفته می شود می گذرد و به یمن می رسد. پس لشکری از یمنی ها را به سوی تهامه و از ان جا به سوی مکه به حرکت درمی اورد؛ همچون چوپان که گوسفندان را به سوی اغل می برد. در پیشاپیش این لشکر، مردی از فرزندان عباس بن علی قرار دارد. [53]

وجود مردی از نسل عباس به همراه سید حسنی یمانی در پیشاپیش سپاه مهدی دلیلی است تمام بر نقش افرینی عباس در حرکت مهدی منتظر (علیه السلام). در روایت شریفی که برقی به سند خود از عباس بن موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل کرده، امده است:

عباس گوید: از پدرم درباره عزاداری پرسیدم، فرمود: چون خبر شهادت جعفر بن ابی طالب به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) رسید، نزد همسر جعفر اسماء بنت عمیس رفت

و فرمود: (فرزندان جعفر کجایند؟)[54] اسماء انها را که سه تن بودند (عبدالله، عون، محمد) صدا کرد. چون حاضر شدند، رسول خدابر سر انها دست کشید. اسماء گفت: چنان بر سرشان دست می کشی که گویا یتیم شده اند؟! رسول خدا (صلی الله علیه و اله) از فهم و درایت اسماء به شگفت امد و به او فرمود: ای اسماء! مگر نمی دانی که جعفر به شهادت رسیده است؟ اسماء گریست.

رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به او فرمود: گریه مکن؛ جبرییل به من خبر داد که جعفر در بهشت، دو بال از یاقوت سرخ دارد. اسماء گفت: ای رسول خدا! اگر مردم را گرد اوری و انها را از فضیلت و مقام جعفر اگاه کنی، برتری اش فراموش نمی شود. رسول خدا (صلی الله علیه و اله) از عقل و شعور بالای اسماء تعجب کرد و فرمود: برای خانواده جعفر غذا ببرید، و از ان پس این کار، به صورت سنت درامد. [55]

ابوالفضل العباس (علیه السلام) که در مقام شهادت و داشتن دو بال در بهشت و فضایل بسیاری که بعضی از انها را برشمردیم، به عمویش جعفر همانند است، چگونه ممکن است به فراموشی سپرده شود؟!

اگر سنت این است که برای عزاداران شهید طعام می برند، باید پرسید که مردم پس از شهادت حسین و عباس (علیه السلام) چه چیز را به خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و اله) پیشکش کردند؟ جز اسارت و زندان و زنجیرهایی که بر دست و پای شان بسته شده بود، و سوار کردن اسیران بر شتران نحیف و لاغر و گرداندن انها از شهری به شهر دیگر؟!

 
پی نوشت:

[1] . این مقاله ترجمه بخش چهارم از کتاب شریف العباس ابوالفضل ابن امیر المومنین سماته و سیرته نوشته محقق گرامی حجه الاسلام والمسلمین سید محمد رضا حسینی جلالی است. مولف در این اثر با دقت تمام و تکیه بر معتبرترین و دیرینه ترین منابع تاریخی به سیره و زندگی عباس در پیوند با معصومین زمان خود یعنی امیر المومنین و امام حسن و امام حسین( ع) پرداخته و جلوه های شخصیت او را در این رابطه به روشنی بازنمایانده است.

[2] . این عنوان در( رجال) چاپ نجف و طبع قم ذکر نشده، اما حضرت ایهالله شبیری زنجانی در نسخه خود، ان را پس از نام عمار بن یاسر به شماره 598 اورده و به نام عمر بن علی تعلیقه زده است: این نام را فقط ابن داوود نقل کرده است( بنگرید به: رجال ابن داود، ص 145، ش 1128) و گفته: معروف و مشهور است. ایهالله شبیری زنجانی در تعلیقه به نام عباس( علیه السلام) گفته: در کتاب‌های رجالی نیامده است. منظور ایشان کتاب‌های رجالی امامیه است، وگرنه در کتاب‌های عامه، همچنان که خواهید دید، نام عباس را ذکر کرده‌اند.

[3] . ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی معرفه الصحابه، ج 2، ص 501.

[4] . عجلی، الثقات، ش 548.

[5] . این حروف، رمزهایی است که مولف طبقات برای منابع کتاب خود مشخص کرده است.

[6] . نسخه مورد استفاده، از خط خوب و مناسبی برخوردار نیست و در انچه از عبارات( عمده الطالب) نقل شده، تصحیف‌هایی وجود دارد، همچون تصحیف واژه( اخوته) به( اخویه).

[7] .( نسمات الاسحار) که نخستین مجله از کتاب( طبقات الزیدیه) است و در کتابخانه بنده موجود می‌باشد.

[8] . سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج 37، ص 28، ش 7440 و در چاپ جدید ج 7، ص 429.

[9] . سماوی، ابصار العین فی انصار الحسین، ص 26.

[10] . عبدالواحد مظفر، بطل العلقمی، ج 2، ص 240.

[11] . خوارزمی، المناقب، ص 227.

[12] خوارزمی نام این مرد را عثمان بن وایل حمیری ضبط کرده و مسعودی از او به عرار بن ادهم یاد کرده است.

[13] بنگرید به: مناقب الخوارزمی، ص 230 و بطلل العلقمی، ج 2، ص 239.

[14] . ابن‌قتیبه دینوری، عیون الاخبار، ج 1، ص 180؛ ابن‌میثم بحرانی، شرح النهج، ج 5، ص 219؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص 315.

[15] . این مطلب را شیخ مازندرانی حایری در معالی السبطین، ج 1، ص 267 از یک مقتل به نقل از( الکبریت الاحمر فی شرایط المنبر) ج 2، ص 24 نثل کرده است.

[16] . بطل العلقمی، ج 2، ص 240- 241.

[17] . اردوبادی، فصول من حیاه ابی‌الفضل( علیه السلام)، ص 43.

[18] . بنگرید به: بطلل العلقمی، ج 2، ص 1- 244.

[19] . محمد بن سعد واقدی، طبقات الکبری، ج 1، ص 455

[20] . نساء، ایه 59.

[21] . تفسیر العیاشی، ج 1، ص 409 و تفسیر فرات الکوفی، ص 110، ح 27.

[22] . محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 256.

[23] نسخه خطی طبقات الزیدیه موجود در امالی شیخ طوسی ص 595، ش 1232 چنین است:( فرزندانش حسن و حسین و ابن حنفیه و فرزندان صغیرش را گرد اورد) و در بحارالانوار، ج 42، ص 247.

[24] محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 42، ص 5- 296

[25] . طبقات ابن سعد، ج 3- 1، ص 29؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 4- 55؛ ابن‌اثیر، اسد الغابه، ج 4، ص 37- 38؛ ابن‌کثیر، البدایه والنهایه، ج 7، ص 612؛ ابن‌جوزی، تذکره الخواص، ج 2، ص 643؛ ابن عساکر به نقل از ابن‌سعد در تاریخ دمشق، ج 42، ص 560؛ ابن منظور، مختصر تاریخ الدمشق، ج 18، ص 92- 93 این مطلب را ذکر کرده‌اند.

[26] . ابونصر بخاری، سر السلسله، ص 89 و معالم الانساب، ص 256. جناب شیخ اردوبادی درباره حساب ربع و یک‌چهارم که در حدیث امده و کیفیت تقسیم سهام سخن به تفصیل گفته است.

[27] . احزاب، ایه 33.

[28] . تفسیر حبری، ص 656؛ هیثمی، مجمع الزواید، ج 9، ص 167- 168.

[29] . بنگرید به: ابصار العین، ص 128.

[30] . همان.

[31] . دولابی، الذریه الطاهره، ص 118، ش 134، چاپ اعلمی. اربلی در کشف الغمه، ج 2، ص 416 ان را از ابن اخضر جنابذی در معالم العتره النبویه و طبری ان را در ذخایر العقبی، ص 242 و دیار بکری در تاریخ الخمیس، ج 2، ص 293 نقل کرده‌اند.

[32] . ما در ضبط این واژه به مختار ایهالله شبیری زنجانی در تعلیقه بر رجال طوسی، پای‌بند بوده‌ایم.

[33] . رجال طوسی، بعد از ش 598، به نقل از نسخه خطی که ایهالله محقق شبیری زنجانی دام ظله نوشته است.

[34] . ابن‌قتیبه دینوری، اخبار الطوال، ص 228.

[35] . امالی صدوق، ص 217 مجلس 30، ح 239؛ بحار الانوار، ج 44، ص 313.

[36] . شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 32.

[37] . جرجانی، تعریفات، ص 174.

[38] . ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج 5، ص 166 و مقتل خوارزمی، جمع 1، ص 247.

[39] . مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 245.

[40] . تاریخ طبری، ج 5، ص 424.

[41] . همان، ص 424- 426؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 61.

[42] . ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 89- 91. در این کتاب امده است: عباس با برادرانش( علیهم السلام) به همراه ده اسب‌سوار و مرد جنگی به راه افتاد و به لشکر عمر بن سعد نزدیک شد. متقل خوارزمی، ج 1، ص 354؛ الفتوح، ج 5، ص 176.

[43] . تاریخ طبری، ج 5، ص 417.

[44] . همان، ص 446.

[45] . این عبارات در روایت کامل ابن اثیر، ج 4، ص 74 امده است.

[46] . تاریخ طبری، ج 5، 446.

[47] . همان، ص 422؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 187.

[48] . در بحث از لقب‌های ایشان، مطالب مربوط یاداوری شد.

[49] . به شرحی که در بحث القاب عباس( علیه السلام) در کتاب اورده‌ایم، مراجعه کنید.

[50] . عنوان بین قوس از چاپ موسسه زید نقل شده است.

[51] . این تعبیر بر همه کسانی که در طلب حق قیام می‌کنند و در ان راه به جهاد می‌پردازند، اطلاق می‌شود. اما در عرف شیعه به کسی که از اهل بیت( علیهم السلام) است، گفته می‌شود. و مراد از قاسم در این عبارت همان سید حسنی است که در اخرالزمان خروج می‌کند و زمینه ظهور مهدی را که رسول خدا به ظهورش وعده داده، فراهم می‌سازد. به اتفاق مسلمانان او از فرزندان فاطمه زهرا دخت رسول خداست. مهم در این‌جا نام اوردن از یکی از فرزندان عباس بن علی( علیه السلام) است که در پیشاپیش لشکر قایم حسنی( نصرالله) قرار دارد.

[52] . مراد از( نجد) در این‌جا نجد یمن در شرق تهامه است. بنگرید به: یاقوت حموی، معجم البلدان ج 5، ص 265.

[53] . درر الاحادیث النبویه بالاسانید الیحیویه، ص 173، از چاپ موسسه زید و ص 194 از طبع اعلمی.

[54] . در یک چاپ دیگر:( این بنی؟) بدون اضافه شدن به( جعفر) امده است؛ یعنی( کجایند فرزندان من؟).

[55] . محاسن برقی ج 2، ص 420، باب 25 اطعام کردن برای عزاداری، ش 194.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.

با عضویت در خبرنامه مطالب ویژه، روزانه به ایمیل شما ارسال خواهد شد. .

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.