شهادت امام حسن عسگری-ع آغاز امامت امام مهدی-عج ارسال رصد

مشکلات ازدواج با یک اسکیزوفرن

14:03 - 1400/07/08

- یکی از اختلالاتی که با درصد قابل ملاحظه ای موجب افزایش ناسازگاری در زندگی و بروز طلاق می شود، اختلال طیف اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روان پریشی است، که باید تا جای ممکن درباره آن و تاثیر آن بر زندگی  آگاهی پیدا کرد، و متناسب با آن تصمیم گرفت.

اسکیزوفرن

یکی از اختلالاتی که با درصد قابل ملاحظه ای موجب افزایش ناسازگاری در زندگی و بروز طلاق می شود، اختلال طیف اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روان پریشی است، که باید تا جای ممکن درباره آن و تاثیر آن بر زندگی  آگاهی پیدا کرد، و متناسب با آن تصمیم گرفت و در صورت تصمیم به ازدواج با او با آشنایی نسبت به مهارت های مورد نیاز و انجام آنها به طور موثری به شریک زندگی خود کمک کرد تا بیماری خود را مدیریت کند و زندگی روزمره را برای هر دو به یک تجربه آرام‌ تری تبدیل نمود؛ مورد مشاوره ای زیر به این مساله می پردازد.

یکی از مهمترین علت های توصیه به انجام مشاوره پیش از ازدواج (PMC) توسط روانشناس، شناخت ویژگیهای شخصیتی و برخی اختلالات روان شناختی است که تشخیص آن برای غیر متخصص یا سخت است و یا اساسا به دلیل عدم آگاهی، امکان تشخیص وجود ندارد، در حالی که این مساله می تواند به شدت زندگی آینده را تحت تاثیر منفی خود قرار بدهد، یکی از اختلالاتی که با درصد قابل ملاحظه ای موجب افزایش ناسازگاری در زندگی و بروز طلاق می شود، اختلال طیف اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روان پریشی است، که باید تا جای ممکن درباره آن و تاثیر آن بر زندگی  آگاهی پیدا کرد، و متناسب با آن تصمیم گرفت و در صورت تصمیم به ازدواج با او با آشنایی نسبت به مهارت های مورد نیاز و انجام آنها به طور موثری به شریک زندگی خود کمک کرد تا بیماری خود را مدیریت کند و زندگی روزمره را برای هر دو به یک تجربه آرام‌ تری تبدیل نمود؛ مورد مشاوره ای زیر به این مساله می پردازد.

سوال:
سلام من حدود دو سال پیش با آقایی که شدیدا به هم وابسته بودیم ازدواج کردم، شش ماه از رابطه مان گذشته بود که به من گفت اختلال اسکیزوفرنی دارد، من هم به خاطر این که خیلی دوستش داشتم، مشکلش را قبول کردم و ادامه دادم، اوایل این اختلال زیاد برایمان مشکل ساز نبود، اما بعد از یک و نیم سال هر بار با هم نزدیکی داشتیم حالش خیلی بد می شد و می گفت من واقعا آدم رابطه نیستم و تو را هم اذیت می کنم، به خاطر این اختلال و اینکه قصد داشت دوره درمان را طی کند، حدود یک ماه است که از هم جدا شده ایم، البته از همان اول رابطه خانواده او می خواستند به زور برای او زن بگیرند، الان دو روز است شنیده ام که نامزد کرده، حالم خیلی خیلی بد است، فکر می کنم از همان اول به من دروغ می گفته، روز نامزدیش که با او حرف زدم خیلی ناراحت بود و قسم خورد که خانواده ام مرا مجبور به نامزدی کرده اند و آنها این دختر را برایم پیدا کرده اند و من حتی آن دختر را حضوری ندیده ام، من الان نمی دانم چه کار کنم، حالم بد است، بعد از آن همه عشق، آن همه خاطره، من چطوری فراموش کنم! رویاهای زندگی ام را گم کردم.

پاسخ:
این مشکل باعث ایجاد حس ناراحتی و غمگینی و استرس در شما شده و حالتان را بد کرده واین حس اگر چه در چنین شرایطی طبیعی است، اما خیلی سخت و آزار دهنده است. اینکه آیا تصمیم شما برای طلاق و جدایی درست بوده یا نه! این خود یک بحثی است که باید قبل از جدا شدن مورد بررسی قرار می دادید، اینکه چرا و چگونه به این تصمیم رسیدید که برای درمان از هم جدا شوید؟ وقتی شما با شرایط او کنار آمده بودید و به خاطر عشقتان او را با بیماری اش پذیرفته بودید، چه لزومی داشت برای ادامه درمان از هم جدا شوید؟ آیا با آموزش مهارتهای مورد نیاز جهت زندگی با یک اسکیزوفرن نمی توانستید زندگی رضایت بخشی برای خود فراهم می کردید؟ اگر قبل از جدایی با ما مشورت می کردید به شما توصیه می کردیم با این مهارت ها بیشتر آشنا می شدید، اما به هر حال شما تصمیمی گرفته اید که آن را انجام داده اید و الان از او جدا شده اید و او دیگر همسر شما نیست، بنابراین برای اینکه روح و روانتان مورد آزار بیشتری قرار نگیرد، باید با این مساله کنار بیایید و سازگار شوید.

نکته مهم و مورد توجه این است که این مساله باعث ایجاد درد هیجانی در شما می شود و این را شما حس می کنید، اما در ادامه ممکن است این درد هیجانی تبدیل به رنج هیجانی شود، فرق درد هیجانی با رنج هیجانی این است که درد هیجانی، کوتاه مدت است، طبیعی است، به واکنشهای مشکل ساز مبدل نمی شود، اطرافیان را دچار مشکل نمی کند در حالی که رنج هیجانی، بلند مدت است، غیر طبیعی است، به واکنش مشکل ساز دامن می زند، اطرافیان را درگیر می کند، بنابراین لازم است خودتان را از این مساله رها کنید تا درد هیجانی شما تبدیل به رنج هیجانی نشود.

خب این فرد چند سال با شما بوده و به قول خودتان احتمال می دادید که به زور خانواده اش ازدواج کرده، همین اتفاق مجددا دارد می افتد و به گفته خودش به اصرار و اجبار خانواده دارد ازدواج مجدد می کند، به نظر شما همین مساله در نداشتن استقلال وعدم تعهد به زندگی و عدم مسولیت پذیری کافی نیست؟ این چند ویژگی در رضایت از زندگی خیلی مهم است. چه بسا این اتفاق چند سال بعد می افتاد و شما در آن موقع هم فرزند داشتید و اینکه چه بسا فرزند شما به خاطر وراثت، در بیست سالگی دچار همین اختلال اسکیزوفرنی می شد آن وقت چه اتفاقی می افتاد؟ بنابراین یکی از راهکارهای قانع کردن خودتان این است که به تبعات و پیامدهای ادامه زندگی و طلاق در سالهای بعد فکر کنید.

همچنین اگر چه باید برای همه از جمله آنها زندگی خوب و موفقی آرزو کنید، اما با توجه به شرایط شما  فکر نکنید حالا که رفته با دیگری ازدواج کرده است، آن ازدواج، ازدواج موفقی خواهد بود و همه چی گل و سنبل هست، بلکه ممکن است این ازدواج هم سرانجامی نداشته باشد.
در ضمن برای اینکه بتوانید عشق قبلی را فراموش کنید می توانید از راهکارهای ذکر شده در این لینک  بهره ببرید.

موفق باشید.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تمامی حقوق متعلق به اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه می باشد