خالقیت خداوند و نیاز به بندگان

10:03 - 1400/08/27

صفات فعلیه، حاکی از نسبت و اضافه ‏اى بین خداوند متعال ومخلوقات است و در واقع آن دسته از صفات خداوند هستند که از ارتباط ذات الهی با مخلوقات انتزاع می شوند به عبارتی دیگر برای انتزاع این صفات، ذات خدا به تنهایی کافی نیست بلکه باید مخلوقات هم وجود داشته باشند؛ مانند صفت خالقیت

خالقیت خداوند و نیاز به بندگان

عقل در واقع از مقایسه بین ذات الهی و مخلوقات و با توجه به رابطه میان آن ها صفات و کمالاتی را برای خداوند متعال انتزاع می کند و به خداوند نسبت می دهد؛ مانند رازقیت، خالقیت، ربوبیت و... که این صفات را صفات فعلی گویند. به طور خلاصه باید گفت که صفات ذاتی را صفاتی گویند که از تمام ذات خداوند، انتزاع می شوند و صفات فعلی را صفاتی گویند که از مقام فعل خداوند، انتزاع می گردند واین انتزاع چون یک امر ذهنی می باشد موجب نیازمندی خدا نمی گردد.

شبهه ای مطرح شده است مبنی بر اینکه در صفت خالقیت این نکته مطرح می شود که خالقیت از صفات خداوند است و در این گونه صفات طرف مقابل نیز باید لحاظ بشود؛ یعنی از مفاهیم ذات اضافه می باشد، به این صورت که برای شکل گیری خالقیت نیاز به دو طرف هست؛ یک خالق و یک مخلوق. در نتیجه خداوند برای این که خالق باشد و صفت خالقیت را داشته باشد به مخلوق خود نیازمند است و از طرفی در عقاید مطرح می شود که خدا باید بی نیاز باشد. با بررسی این دو نقطه بین خالقیت خدا و بی نیازی او تعارض به وجود می آید.

در پاسخ به شبهه می توانیم از چند جهت کمک بگیریم و پاسخ متقنی ارائه بدهیم.

صفات ذات و صفات فعل خداوند

صفات خداوند به دو نوع تقسیم می شوند: صفات ذات و صفات فعل، ویژگی هایی نیز نسبت به هم دیگر دارند «صفات ذات» صفاتی است كه از ذات خدا انتزاع می‌شود و پیوسته ذات خداوند با آن ها همراه است و سلب آن ها از ذات خداوند ممكن نیست و هرگاه از همه چیز چشم بپوشیم و تنها به ذات او توجه پیدا كنیم باز او را با این صفات همراه خواهیم دید؛ مانند صفت «حیات».

به عبارت دیگر منشأ انتزاع صفات ذاتی، نفس ذات خداوند است لیكن صفات فعلی از مقام فعل خداوند انتزاع می‌شوند، به این معنا كه ذات با ملاحظه فعل خود به این صفات متصف می‌‌گردد؛ یعنی وقتی خدا را با افعالش می سنجیم این صفات بدست می آیند؛ مثلا وقتی خدا خلق می کند با مقایسه خدا و این خلق کردن صفت خالق بودن برای خدا انتزاع می شود.[1]

در نتیجه صفات فعل آن رشته از صفاتی است كه در حقیقت فعل و كار خداوند محسوب می‌شوند و ذهن ما با دیدن افعال خدا به وجود این اوصاف منتقل می‌گردد تا آنجا كه اگر خداوند متعال چنین كاری نمی کرد، هرگز نمی‌توانستیم او را به این اوصاف توصیف كنیم؛ مانند خالق و رازق، كه با آفریدن مخلوقات كه فعل خداوند هستند می‌گوییم او خالق است و با فراهم ساختن وسایل زندگی مردم می‌گوییم او رازق است. پس اگر خداوند متعال مبدأ این دو كار نبود و فعلی را انجام نمی‌داد و ما تنها به ذات او توجه می‌كردیم هرگز به وجود چنین اوصافی پی نمی‌بردیم.[2]

در نتیجه صفات خداوند متعال، یا مفاهیمى هستند که از ذات الهى با توجه به نوعى از کمال وجودى انتزاع می‌شوند؛ مانند علم، قدرت و حیات، یا مفاهیمى هستند که عقل از مقایسه بین ذات الهى و مخلوقاتش با توجه به نوعى رابطه وجودى انتزاع می‌کند؛ مانند خالقیت و ربوبیت. دسته اول را صفات ذاتیه و دسته دوم را صفات فعلیه می‌نامند.

آنچه در مورد صفات خداوند بیان می‌شود؛ این گونه می باشد که صفات خداوند عین ذات یا عین هم هستند و خداوند در اتصاف به آن ها بر چیزی نیاز ندارد، اما صفت خالقیت و خالق بودن چون از صفات فعل است و همان‌گونه که توضیح داده شد، صفات فعل، صفاتی است که از رابطه بین ذات الهی و مخلوق انتزاع می‌شود، در نتیجه احتیاج به مخلوق در انتزاع این صفات، منافات با بی‌نیازی خداوند در ذات ندارد. 

البته، صفات فعل را به صفات ذات می توان برگشت داد؛ به این صورت که صفت فعل را به لحاظ وجود مبدأ آن در ذات خداوند مشاهده نماییم. به بیان دیگر، اگر صفات فعلیه به لحاظ منشأ آن ها در نظر گرفته بشود؛ مثلاً خالق را به معناى کسى که قدرت بر آفرینش دارد معنا کنیم، نه کسى که کار آفرینش را انجام داده است، در این صورت بازگشت آن ها به صفات ذاتیه خواهد بود. در این صورت خداوند در اتصاف به خالق بودن نیازی به مخلوق ندارد.[3]

از این‌رو این مبحث اختصاص به صفت خالقیت ندارد، بلکه در مورد تمام صفات فعل؛ مانند رزاقیت نیز جریان دارد. چنین نیست که «خلق کردن» چیزی و «خالق» چیز دیگری باشد؛ زیرا خدای متعال از حرکت و ویژگی های موجودات جسمانی، منزه است؛ چون اگر خلق کردن خدا مصداق عینی زائد بر ذات خدا داشت در این صورت موجودی ممکن الوجود و مخلوقی از مخلوقات به شمار می رفت و سخن درباره آفریدن آن، بلکه همان گونه که در تعریف صفات فعلیه گفته شد این گونه صفات، مفاهیمی هستند که از صفات و نسبت هایی بین خدا و خلق، جدا می شوند و به لحاظ عقل و سنجش رابطه بین خالق و مخلوق به دست می آیند و از این کار نیازمندی خداوند اثبات نمی گردد.

پی نوشت
[1] نهایة الحکمة، ص 287.
[2] بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج 1، ص 74.
[3] آموزش فلسفه، ج2 ،ص45.
 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.