تولد خورشید

07:58 - 1400/12/22

دوباره کوچه‌ها شد    نظافت و چراغان
رسیده ماه شعبان    تولدت مبارک
بگو بگو ندارم      نه غصه و نه دردی
رسیده ماه مهدی(عج)     تولدت مبارک
سلام گل‌های باغ امید، سلام سنجاقک‌های کوچولوی قشنگ، شبتون بخیر، حال و احوال ماه شعبانتون چطوره؟

خورشید چگونه تشکیل شد,خورشید چیست,داخل خورشید چیست

دوباره کوچه‌ها شد    نظافت و چراغان
رسیده ماه شعبان    تولدت مبارک
بگو بگو ندارم      نه غصه و نه دردی
رسیده ماه مهدی(عج)     تولدت مبارک
سلام گل‌های باغ امید، سلام سنجاقک‌های کوچولوی قشنگ، شبتون بخیر، حال و احوال ماه شعبانتون چطوره؟ دیگه رسیدیم به نیمه این ماه، ان شاالله که هرجا هستین و توی هرشهر و روستایی که زندگی می‌کنین، لباتون خندون و دل‌هاتون قندون باشه. امشب برای همه آدم‌های خوبی که دلشون یه دنیای قشنگ و پر از شادی می‌خواد، یه شب خیلی مهم و پر از ذوق و شوقه، آخه امشب تولد آقا امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریفه.
تولدی که مثل یه خورشید گرم و نورانی دنیا رو روشن کرده و دل پدر و مادرشون یعنی امام حسن عسگری، حضرت نرجس خاتون، تموم مردم روی زمین و فرشته‌های آسمون رو شاد کرده.
پس بیاین با هم قصه امشب خونه امام عسگری علیه السلام  رو بشنویم.
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکی نبود.
خونه امام عسگری در شهر سامراء یکی از شهرهای عراق بود.
آفتاب روز نیمه شعبان داشت کم کم غروب می‌کرد و جای خودش رو به ماه زیبای شب می‌داد.
جوجه کبوتر کوچولوی خونه حضرت عسگری که با مادر و  پدرش توی حیاط، بالای پنجره اتاق لونه کرده بودن، رفته بود زیر بال مادرش و داشت کم کم خوابش می‌برد. اون‌ها هر روز از دست نرجس خانم مادر امام زمان، دونه می‌خوردن.
بابا کبوتر اون شب وقتی قصه جوجه هاش رو گفت، یه بالی روی سرشون کشید و بوسیدشون تا بخوابن. بعد رفت گوشه لونه و نگاه به پنجره خونه امام عسگری کرد.  انگار قرار بود یه اتفاقی بیفته، یه اتفاق خیلی خیلی مهم، دل توی دلش نبود.
جوجه کبوتر قصه ما تا دید مامانش نیست و رفته نزدیک پنجره، خواب از سرش پرید. زودی رفت پیش مامانش نشست. مامان با هیجان گفت:
عزیزم اینجا چی کار میکنی؟ مگه خواب نبودی، برو بخواب من امشب نمی‌تونم بخوابم
جوجه کوچولو با تعجب پرسید: مامان جون مگه امشب چه خبره که انقدر نگرانی و خوابت نمی‌بره؟
 مامان کبوتر: پسرم نزدیک غروب امام عسگری علیه السلام کسی رو فرستادن دنبال عمه‌شون تا بیان پیششون مهمونی.
وقتی هم اذان رو گفتن، افطار کردن و گفتن: قراره اتفاق بزرگی که خدا قول داده بیفته.
برای من خیلی مهمه که بدونم اون اتفاق بزرگ و قول خدا چیه که قراره امشب دل امام عسگری رو شاد کنه.
کبوتر کوچولو دیگه خواب توی چشماش نمی‌اومد. کنار مادرش نشسته بود و فکر می‌کرد که یهو صدای امام عسگری رو از توی خونه شنیدن:
عمه جان!! ان شاءالله امشب شب تولد پسریه که خدا قول اومدنش رو داده پس پیش نرجس باشید و منتظر بمونید.
عزیزهای دلم!
اون شب خیلی ماه زیبا و درخشان بود و همه شهر توی خواب، حتی دشمن‌های امام عسگری هم خواب بودن.
ساعت‌ها گذشت. فقط صدای جیرجیرک ریزه میزه باغچه خونه امام یازدهم بود که از لای سنگ‌ها به گوش می‌رسید که یهو توی آسمون یه ستاره دنباله دار و پر نور، سریع رد شد وخط نورانی دنبالش روی آسمون دیده میشد.
ناگهان از اتاق حضرت نرجس صدایی یه بچه کوچولو به گوش رسید.
بله بچه‌های گلم! حضرت مهدی، امام زمان، همون قول خدای مهربون و شادی قلب امام عسگری به دنیا اومدن.
صدای فرشته‌های آسمون به گوش کبوتر کوچولو می‌رسید که همه خوشحال وذوق زده به امام حسن عسگری تبریک می‌گفتن. حتی توی دل فسقلی کبوتر قصه ما هم یه شادی عجیبی مثل موج‌های دریا بالا و پایین می‌رفت.
مامان کبوتر رو کرد به پسرش و گفت: عزیزم این شب رو هیچ وقت فراموش نکن. برای تموم دوستات تعریف کن که چی دیدی، چون این بچه کوچولویی که امشب به دنیا اومد، امام دوازدهم ما و تموم آدم‌ها و فرشته‌هاست که یه روزی بزرگ میشه و تموم این دنیا رو از بدی و دشمنی پاک می‌کنه.
صدای جیرجیرک قطع شده بود. همه جا ساکت و بی صدا بود و فقط صدای زیبای قرآن خوندن از اتاق مادر امام زمان به گوش می‌رسید که امام عسگری گفتن:
عمه جان! پسرم مهدی رو به من بده تا بغل بگیرم، میخوام زودتر روی ماهش رو ببینم.
خوشگل‌های مهربون! اون شب تاصبح امام زمان توی بغل پدرشون بودن. امام عسگری هم با ذوق به صورت زیبا و نورانی پسرشون نگاه می‌کردن و در گوشش چیزهایی می‌گفتن.
کبوتر کوچولوی ما هم تا اذان صبح از مامان درباره امام زمان سوال کرد. مامان هم با مهربونی جواب داد.
خب، قصه شب رنگین کمونی تولد امام زمان هم تموم شد. خدا کنه ازش لذت برده باشید و همیشه دل‌های کوچولوتون عاشق امام زمان بمونه. این رو بدونین عزیزای دلم که همیشه حضرت مهدی به یاد شما هست، خیلی دوستتون داره و توی زندگی کمکتون می‌کنه.
 خب دیگه. کم کم برین بخوابین. ان شا الله که خواب‌های رنگی رنگی ببینین، شبتون پرستاره، خدانگهدار.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
4 + 4 =
*****