قصه شب | مرد تنها و حیوون‌های جنگل سبز؛ قسمت اول

08:25 - 1401/04/11

در این قصه به ویژگی های یک دوست خوب پرداخته شده است. این قصه داستان مردی تنهاست که در جنگلی زندگی می‌کند و به دنبال انسان یا حیوانی می‌گردد تا با او دوست شود و از تنهایی بیرون آید.

قصه شب؛ «مرد تنها و حیوون‌های جنگل سبز»(قسمت اول)

مرد تنها و حیوون‌های جنگل سبز: سلام دوست‌های مهربون من. خوشگل‌های باادب و حرف‌گوش‌کن! حال و احوالتون چطوره؟ بانشاط و خندون هستین؟ ببینم بچه‌ها! شما چند تا دوست دارین؟ تا حالا شده دنبال دوست بگردین؟ یا دوست داشته باشین با کسی دوست بشین؟ اگه موافقین جواب این سؤال رو بعد از قسمت دوم این قصه بدین.

روزی بود و روزگاری، توی جنگل دور، مردی تنها توی یه کلبه زیبای چوبی زندگی می‌کرد. اون هر روز صبح زود که از خواب بیدار می‌شد، توی جنگل قدم می‌زد، بعد از یه ساعت هم به کلبه خودش برمی‌گشت تا صبحونه بخوره.

یه روز که مردِ تنها توی کلبه چوبی خودش نشسته بود و صبحونه می‌خورد، با خودش فکر کرد که اگه برای اون اتفاقی بیفته، هیچ دوستی نداره تا بهش کمک کنه. برای همین تصمیم گرفت که توی جنگل بگرده و یه دوست خوب پیدا کنه. اون توی همین فکرها بود که یه صدایی رو شنید، خوب به‌ اطرافش که نگاه کرد دید یه مگس بزرگ کنار میزش نشسته و داره از صبحونه اون می‌خوره. مرد با مهربونی به مگس نگاهی کرد و گفت: تو چه مگس خوشگلی هستی! میای با من دوست بشی؟

مگس یه نگاهی به اون انداخت و گفت: تو با این لباس پاره‌ و موهای ژولیده‌ای که داری نمی‌تونی با من دوست بشی.

مرد با خودش فکر کرد و دید که این مگس فقط داره بدی‌های مرد رو می‌بینه، سفره صبحونه، حرف‌های قشنگ و مؤدبانه یا درخواست دوستی مرد رو نمی‌بینه، برای همین  از دوستی با مگس منصرف شد. اون با خودش گفت: من باید یه دوست دیگه پیدا کنم.

اون از جای خودش بلند شد، چشمش به گل‌های زیبای جلوی کلبه‌ افتاد، ناگهان یه زنبور توجهش رو جلب کرد، مرد به ‌طرف زنبور رفت و سلام کرد. زنبور که روی گل‌ها نشسته بود و شهد اون‌ها رو می‌خورد، جواب سلامش رو داد. مرد با مهربونی به زنبور گفت: زنبوری! میای با من دوست بشی؟

زنبور گفت: تو با اون شکم گنده‌ات و قد درازت نمی‌تونی با من دوست بشی، برو با کسی دوست شو که هم قد و قیافه خودت باشه.

مرد که این رو شنید، یه لحظه فکر کرد. اون دید که زنبور خیلی زبون تیز و تندی داره، اون به درد دوستی نمی‌خوره، برای همین از زنبور خداحافظی کرد و رفت.

توی راه چشمش به یه خروس افتاد. خیلی خوشحال شد. به‌ طرف اون رفت و با خوشحالی سلام کرد. خروس که مرد رو دید، شروع کرد به سر و صورت مرد نوک زدن، مرد که از رفتار خروس تعجب کرده بود به اون گفت: چرا من رو نوک می‌زنی؟ مگه من چیکار کردم؟

خروس گفت: من تازه از دست یه آدمی مثل تو فرار کردم، اون هر روز صبح تمام تخم مرغ‌های لونه ما رو برمی‌داشت. دو تا جوجه‌هایی که داشتیم رو گرفت. شما آدم‌ها به درد دوستی نمی‌خورین. مرد که این رو شنید یه کمی فکر کرد و با خودش گفت: این هم به درد دوستی نمی‌خوره، آخه بدون این‌که بدونه من کی هستم، به من حمله‌ کرد. دوستی که به این راحتی عصبانی بشه، به درد دوستی نمی‌خوره.

 مرد که حسابی زخمی شده بود، به راه خودش تو جنگل ادامه داد.

جنگل

اون چند قدمی دور نشده بود که یه روباه خاکستری رو دید. روباه داشت به ‌طرف خروس می‌رفت. مرد یه گوشه ایستاد و با خودش گفت: این روباه می‌تونه رفیق خوبی برای من بشه، ولی قبل از این که به ‌سمتش بره و پیشنهاد دوستی بده، یه‌ گوشه ایستاد تا ببینه روباه چیکار می‌خواد بکنه. روباه یواش یواش جلو رفت تا به خروس رسید. اون به خروس که رسید گفت: آقا خروسه تو خیلی پرهای قشنگی داری، میشه اون‌ها رو از نزدیک ببینم؟

خروس که از شنیدن این حرف خوشحال شده بود، قبول کرد. روباه یواش یواش جلو رفت، وقتی به خروس رسید یه دفعه یه جَستی زد و خروس بیچاره رو به دندون گرفت. مرد که این حالت رو دید با خودش گفت: روباه یه حیوون حقّه‌باز و حیله‌گره، اون به درد دوستی نمی‌خوره، بهتره دنبال یه دوست دیگه باشم.

خب بچه‌ها تا اینجا چه نتیجه‌ای از قصه‌مون گرفتین؟ اصلاً از قصه خوشتون اومد؟ اگه دوست دارین بدونین چه اتفاقی برای مرد تنها می‌افته، بهتره به ادامه قصه که فردا شب براتون تعریف می‌کنم خوب گوش بدین.

الآن هم از شما کوچولوها می‌خوام تا چشم‌های خوشگلتون رو ببندین و استراحت کنین. امیدوارم خواب‌های خوبی ببینین، صبح هم سرحال و قبراق و بانشاط از خواب بیدار بشین. من هم الآن با همه شما خداحافظی می‌کنم و آرزوی سلامتی و تندرستی برای همه شما و خونواده‌های مهربونتون رو از خدا می‌کنم. دوست‌های باادبم، خدا یار و نگهدارتون.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
13 + 6 =
*****