الف مثل انتقام | هر گردی، گردوست!

08:17 - 1401/09/02

دولت‌های غربی با در دست داشتن رسانه‌های مانند بی‌بی‌سی و شرکت‌های فیلم‌سازی همچون هالیوود، به شکل دلخواه مخاطبشان را شستشوی ذهنی می‌دهند و با بیانی مغالطه‌وار برچسب خودشان را به پیشانی دیگران می‌چسبانند.

"الف مثل انتقام" با کارگردانی جیمز مک‌ تیگو و نویسندگی واچوفسکی‌ها است. این فیلم محصول سال ۲۰۰۵ است که در لندن آینده اتفاق می‌افتد. موضوع این فیلم درباره حاکمیت یک دولت استبدادی بر انگلستان در زمان آینده است که هدف عملیات یک مبارز آزادیخواه قرار می‌گیرد.

فیلم با اشاره‌ای به قیام مخالفان سلطنت انگلستان در سال ۱۶۰۵ میلادی و سرکوب آن آغاز می‌شود. چهار قرن بعد در سالگرد آن واقعه، یک مرد نقابدار با نام رمز V (وی) در لندن ظهور می‌کند و تصمیم خود برای سرنگونی حکومت دیکتاتوری و توتالیتاریسم این کشور را اعلام کرده و سقوط آن برای یکسال آینده را پیش‌بینی می‌کند.

شخصیت (V) هرچند در صحنه آخر فیلم کشته می‌شود و این بر خلاف قانون فیلم‌های ابرقهرمانی است؛ اما نویسندگان این فیلم، خصوصیات فردی او را با صفت‌های ابرقهرمانی و به گونه انسان کامل به تصویر می‌کشند. او در عنوان، شخصیتی است که هنر، زیبایی، عدالت، انسانیت، فلسفه و سیاست را خوب می شناسد و چاره را در اصلاح ساختار نمی‌یابد. او اصلا چیزی که قابل اصلاح کردن است نمی‌یابد، پس با هرج و مرج و آنارشیسم سعی دارد ساختار را سرنگون کند. او هم قاضی است، هم هیئت منصفه و هم جلاد…

از عقده‌های تاریخی تا عقده‌های شخصیتی
از دو لحاظ تاریخی، می‌شود این فیلم را بررسی کرد. اولی زمانی که جیمز کالاهان در آغاز دهه‌ی هشتاد میلادی، جای خود را به مارگارت تاچر داد، بریتانیا از نظر سیاسی و اقتصادی به شدت افول کرده بود و مارگارت تاچر راه برون‌رفت از این شرایط را فاصله گرفتن از دولت رفاهی و اصول اقتصادی کینزی می‌دانست. در همین راستا تاچر حتی شیر رایگانی که مدارس در اختیار کودکان می‌گذاشت قطع کرد. او حقوق کارگران را کاهش داد و اتحادیه‌های کارگری را تضعیف کرد، مالیات ثروتمندان را کاهش و مالیات بر ارزش افزوده را افزایش داد.

تاچر برای رسیدن به هدفش با هر شکلی از همبستگی اجتماعی برخورد می‌کرد و تغییراتی که شاید مستلزم دو یا حتی سه دهه پی‌ریزی بودند را در یک بازه ده ساله به انجام رساند. بی جهت نیست که او را بانوی آهنین خطاب می‌کنند. سیاست‌های اقتدارگرایانه او که بعدها تاچریسم نام گرفت، چنان فضای پلیسی و سیاهی بر کشوری که تحت فشار شدید اقتصادی قرار گرفته بود، ایجاد کرد که هنرمندان را به واکنش واداشت. شاید خلق شخصیتی‌های مثل (V) در دنیای آینده انگلیس، کشوری که رو به توتالیتاریسم (تمامیت‌خواهی) است، بعید نباشد.

نگاهی تاریخی دیگری که می‌شود به این فیلم داشت، سرگذشت زندگی نویسندگان این فیلم است. برادران واچوفسکی قبلی و خواهران واچوفسکی فعلی، شخصیت‌هایی که با فیلم سه‌گانه ماتریکس مطرح شدند و در آن زمان برادر بودند و هنگام ساخت این فیلم تغییر جنسیت داده و خواهران واچوفسکی شدند. انگار به خاطر همین است که داستان فرعی و مورد ظلم واقع شده فیلم، یک شخصیت همجنس‌باز است. شخصیتی که الگو و راهنمای معنوی قهرمان و شخصیت مکمل او است. انگار عقده نویسندگان از دین و دغدغه‌های شخصی آنها به تصویر کشیده است. بنابرین ضددینی بودن این فیلم و سیاه جلوه کردن حکومت دینی در این فیلم قابل درک است.

صغری و کبری یک مغالطه

این فیلم بیشتر یک مغالطه نمایشی است تا یک فیلم قوی و اثرگذار، فیلمی که نقاب قهرمان آن به شکل مغالطه‌وار در جامعه بیرونی، نمادی بر ضدحکومت‌های دینی شده است.

نویسندگان و کارگردان در این فیلم از چندین ذهنیت اروپایی توانسته بهترین بهره‌برداری را برای پوشش ضعف‌های داستانی و شخصیت‌پردازی خود کنند؛ هرچند این مسئله حکایت از قدرت شناخت خوب آنها از مخاطب و جامعه هدف دارد.

"آدام ساتلر" یا آدولف هیتلر؛ هم وزنی این دو اسم، شخصیت صدر اعظم فیلم را تعریف می‌کند. کارگردان با وزن اسمی و با چند نما و حرکت بدن، او را شبیه هیتلر جلوه می‌دهد و بیننده را قانع می‌کند که این شخص و حکومتش محکوم به مرگ و ترور است.

در دنیای که (V) زندگی می‌کند، نقش پرچم حکومتش، ساختاری صلیب‌گونه دارد و سیاست‌مدارانش از نمادها واصطلاحات دینی جهت پیشبرد اهداف دیکتاتوری خود استفاده می‌کند. حتی یکی از سران حکومت یک کشیش است، تا این را اثبات کند که حکومت‌های دینی ساختار اینگونه دارند.

فیلم

کارگردان به شکلی سیاه، رسانه و تمام شخصیت‌های منصوب به دولت را آدمکش و جنایتکار به تصویر می‌کشد. حتی چهره مشهور رسانه هم آدمی است که در گذشته دچار جنایت شده است و از دکتر این حکومت تا کشیش آن، دارای گذشته جنایت‌گونه‌‌ای هستند. جایی برای آرامش وجود ندارد، شب‌ها حکومت نظامی است؛ حتی مأموران پلیس نیز ترس از شنود دارند، مردم عادی به وسیله خودروهای ون پلیس در خیابان در حال شنود هستند. هنر و حتی گل سرخ، نماد طغیان و ضدحکومتی محسوب می‌شوند.

آنچه در مورد شخصیت (V) می‌شود گفت این است که او نمادی مغالطه‌گون از یک ابرقهرمان است؛ حتی این فیلم با ساختار شعاریش پیش نمی‌رود؛ چراکه (V) شخصیتی است به ظاهر عدالت‌جو؛ اما بر اساس کینه‌های شخصی دست به حذف افراد می‌زند؛ چراکه ترورهایش جنبه‌های شخصی دارد تا عدالت‌گونه و شخصیت‌های را  ترور می‌کند که در گذشته او را شکنجه داده‌اند.

یکی از ضعف‌های بزرگ این فیلم، گنگ بودن نقش مردم است. معلوم نیست آگاه هستند یا ناآگاه، با اینکه خط داستانی فیلم جایی دیگر است؛ اما ناگهان مردم به یک رشد و فهم کامل می‌رسند و علیه دیکتاتور خروج می‌کنند؛ انگار این گره با معجزه حل و فصل می‌شود و خیلی ساده‌لوحانه اتفاق می‌افتد و به نوعی ساختار شعارگونه می‌یابد.

دروغ‌هایی در مورد توتالیتاریسم؟
جالب است که بدانید نیمی از مطالب در مورد توتالیتاریسم در اینترنت یافت می‌شود، دروغ هستند. توتالیتاریسم مکتبی است که پتانسیل فلسفی و اسمیِ بالایی برای کوبیدن و تخریب یک نظام دارد. وارد کردن انگ توتالیتاریسم به یک کشور، یعنی آن کشور از بدترین کشورهای دنیاست و بدترین شیوه اداره را دارد؛ اما بعضی نظام‌ها حقیقتا توتالیتاریسم نیستند و تناقض‌ها و تفاوت‌های زیادی با این مکتب دارند. حالا چگونه باید به نظامی غیر توتالیریسمی تهمت توتالیریسم بودن زد؟

در چنین شرایطی رسانه‌های حکومتی که قصد تهمت‌زنی دارند، شروع به تحریف توتالیتاریسم می‌کنند تا آن را زورکی به نظام مورد نظر نسبت دهند. مثلا در رژیم توتال، اقتصاد کاملا در دستان دولت است؛ اما جدیدا این مسئله با اقتصاد غیردولتی جابجا شده و برعکس، اصل نظام توتال قضیه بیان شده. یا مثلا تبعیض نظام‌مند علیه همجنسگرایان به تازگی به تعریف توتالیتاریسم اضافه شده که قبلا وجود نداشته است؛ جالب است وقتی هم اضافه شد که برخی نظام‌ها شروع به مخالفت با این اقلیت کردند یا مثلا رژیم توتال از وحشت ترور شدن و وجود تروریسم برای ترساندن کشور برای کنترل کشور استفاده می‌کند؛ اما در تعریفات تحریف شده جدید آمده که نظام توتال از ترور علیه نظام‌های مخالف استفاده می‌کند.

همچنین تطابق دو یا سه مورد که هم در نظام مدنظر وجود دارد هم در مکتب توتالیتاریسم، دلیل نمی‌شود که آن نظام توتالیتاریسم باشد. جالب است این تحریفات و اضافات در تعریف اصلی توتالیتاریسم اضافه نشده است. یعنی خود مکتب توتال هنوز این موارد را ضمیمه نکرده و فقط ساخته ذهن رسانه‌ها هستند. یعنی دوبله دروغ می گویند و تحریف می‌کنند.

متاسفانه از آن جهت که مخاطب نسبت به اسم‌های قلمبه سلمبه اطلاع زیادی ندارد، رسانه‌ها و حکومت‌ها، بخش‌های دلخواه آنها را هر طور که بخواهد توضیح می‌دهند، به آنها بخش‌هایی را کم یا اضافه می‌کنند و با تاکید شدید بر دو سه مورد مشترک در نظام مدنظر و توتالیتاریسم، انگ و تهمت توتالیتاریسم را به برخی نظام‌ها می‌زنند. حالا می خواهد توتال کلاسیک باشد یا توتال دینی. متاسفانه مخاطبان هم که فکر می‌کنند الان در حال دریافت اطلاعات خاص و جدید هستند، به راحتی دروغ را باور می‌کنند و هم راستا با هدف سیستم دروغگو گارد می‌گیرند و نقاب برمی دارند.

در آخرآنچه درباره این فیلم می‌شود گفت اینکه شخصیت (V) زاده شده در غرب است و برچسب اینگونه فیلم‌ها بیشتر به حکومت غربی می‌چسبد تا حکومت‌های دیگر؛ چراکه دولت‌های آن‌ها که در صورت نیاز و لزوم از دین و اشخاص دینی مایه می‌گذارند حتی به وسیله بیماری، بحران ایجاد می‌کند و تولید دارو می‌کند تا به محبوبیت، ثروت و حکومت برسند. حتی این تاکتیک گاهی با کشتن یک تروریست در زمانبندی خاصی صورت می‌پذیرد مانند کشتن بن لادن یا صدام نزدیک به انتخابات، جهت بهره‌برداری انتخاباتی و ده‌ها مثال مشابه.

دولت‌های غربی با در دست داشتن رسانه‌های مانند بی‌بی‌سی و شرکت‌های فیلم‌سازی همچون هالیوود، به شکل دلخواه مخاطبشان را شستشوی ذهنی می‌دهند و با بیانی مغالطه‌وار برچسب خودشان را به پیشانی دیگران می‌چسبانند.

 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
1 + 1 =
*****