درافتادن با ایرانی‌گری

07:02 - 1401/09/02

هرگونه شرارت در ناتوان کردن این میراث تمدنی و فروکاستن از ارزش انسجام ملی و اختلال در نرم افزار تولید قدرت، خیانت به گذشته و اجحاف در حق آیندگان است.

درافتادن با ایرانی‌گری

یکی از ضرورت‌های لازم و ناگزیر برای توده‌هایی که به دنبال ساخت تمدن میهنی و نقش‌آفرینی در تاریخ بشریت هستند، داشتن همبستگی و عنصر مشترک اجتماعی است که از رهگذر آن، جامعۀ پیوسته و وابسته به هم شکل می‌گیرد.

این عنصر مشترک که مقدمه واجب برای تمدن سازی است، از سوی پدر علم جامعه‌شناسی، جناب ابن‌خلدون، به عنصر "عصبیت" نام‌گذاری شده که جُنباننده یک جامعه و عامل پویایی آن تلقی شده است.

از نظر وی، عصبیت مطرح در برخی ملت‌ها، قومیت و نژاد می‌باشد که زمینه‌ساز ظهور فرهنگ جهانی از سوی آنها شده است.

اما در ایران، آنچه باعث شکل‌گیری تمدن باستانی کشورمان در برهه‌هایی از تاریخ شده است، نمی‌تواند قومیت باشد؛ چراکه این مؤلفه، خود، تحت عنوان پوششی برتر و فراگیر به نام "ایرانیت" قرار گرفته است؛ مفهومی کهن و آمیخته با عناصر سرزمینی و زیست فرهنگی این مردم که از حیث معنا و مفهوم، با ناسیونالیسم غربی تفاوتی معنادار دارد.

ایرانیت، ضمن حفظ معنا و مفهوم خویش، دگرستیز نبوده و تعامل با فرهنگ‌های غیرمهاجم را بارها تجربه کرده است؛ همانند تجربه بی‌بدیل هضم قوم متجاوز مغول در سرشت شهرآیینی و فرهنگ مدنیت.

همین خصوصیت در عنصر ایرانیت باعث شده است که این سرزمین، همان‌گونه که چهارراه اتصال ژئوپلیتیک کشورهای گوناگون بوده است، فرهنگ میانی و محوری در یک منطقه بزرگ به نام ایران فرهنگی باشد؛ که پیکره تمدن باستانی ایران را شکل داده است.

 تکیه بر وصف ایرانیت، یک تجربه و مسیر طی شده برای رسیدن به قله تمدنی است؛ لذا برای ممکن ساختن دستیابی به یک تمدن جدید، راهی به جز حراست و تقویت این عنصر، برای جامعه شناسان ایرانی متصور نیست.

ازاین‌روی، هرگونه شرارت در ناتوان کردن این میراث تمدن و فروکاستن از ارزش انسجام ملی و اختلال در نرم افزار تولید قدرت، خیانت به گذشته و اجحاف در حق آیندگان است.

کشاندن پای مسابقات جهانی فوتبال - که در روزگار مدرنیسم از این ورزش تلقی یک منسک آیینی می‌شود- به منازعات سیاسی، و هجوم به این پارادایم پیوند دهنده، تخطی از اصول وفاداری به ایران است که دامن برخی سلبریتی‌های غرب‌گرا همچون پرویز پرستویی را گرفته است؛ تا جایی که او بی‌پروا آرزوی شکست تیم ملی ایران را نموده و با ادبیات کینه‌جویانه آنها را جدای از مردم می‌داند؛ مردمی که ترافیک شدید در خیابان‌ها برای رسیدن به تماشای این مسابقه و میخکوب شدن‌شان در مکان‌های عمومی همچون پایانه‌ها و خوابگاه‌های دانشجویی پای تلویزیون، ثابت کرد با همه سختی‌ها و تلخی‌ها، فوتبال تیم ملی‌شان را نمایشی از ایرانیت در گردهمایی نمایندگان فوتبالی پنج قاره می‌دانند و دل در گرو آن دارند.

به راستی، کسی که در درک حداقل‌های ایرانیت عاجز است و این‌چنین در محاصره ایران‌ستیزان، گرفتار خود بد پنداری شده است، آیا شایسته شناسنامه ایرانی است؟

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
5 + 6 =
*****