سوگواری بانو حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای پدر بزرگوارشان

17:29 - 1402/09/08

یکی از مهم‌ترین رخدادهایی که قلب پاک بانوی مطهر اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به درد آورد، رحلت جانسوز پدر بزرگوارشان نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود، بعد از رحلت و آسمانی شدن نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بانوی مطهر اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و همسر بزرگوارشان بسیار تنها و بی یاور شدند. 

مقدمه: یکی از اثرگذارترین و جانسوزترین مصائبی که به قلب مطهر بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وارد شد و ایشان را بسیار آزرده خاطر کرد، رحلت جانسوز پدر بزرگوارشان نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود، که در این مطلب به گوشه‌ای از مصائب بانوی مطهر اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در سوگ پدر بزرگوارشان می‌پردازیم. 

بعد از آسمانی شدن نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، دخت نبی اکرم سلام الله علیها بسیار بی‌تابی می‌کردند، به گونه‌ای که ایشان هر جایی می‌رفتند که یاد و خاطره‌ای را از پدر بزرگوارشان برای او زنده می‌کرد ناآرامی و بی‌تابی ایشان شدت می‌یافت و بسیار گریه می‌کردند و اشک‌های مطهرشان برگونه جاری می‌شد. پس از رحلت جانسوز نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، بلال حبشی که موذن راتب نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود، دیگر اذان نمی‌گفتند، دخت نبی اکرم سلام الله علیها فرمودند: دوست دارم دوباره صدای اذان بلال را بشنوم، بلال نیز به دستور حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شروع به اذان گفتن کرد. از آنجا که اذان گفتن بلال حبشی دخت نبی اکرم را به یاد پدر بزرگوارشان می‌انداخت، ناراحتی و ناآرامی و گریه‌های آن بانوی مطهر شدت گرفت، اما وقتی که بلال به «اشهد ان محمدا رسول الله» رسید، زجه‌ها و گریه‌های بانو بسیار بیشتر شد تا جایی که احساسات و قلوب مردم را بسیار جریحه‌دار می‌کرد. 

بلال به خاطر گریه‌ها و ضجه‌های ناتمام دخت نبی اکرم، مجبور شد که اذان را قطع کند. اما امت ناخلف و نااهل که بویی از احساس و انسانیت نبرده بودند، به جای اینکه به دخت نبی اکرم دلداری دهند، با او بدرفتاری کردند! آن بانوی دو عالم بسیار آزرده خاطر شدند و با آه و ناله فرمودند:«یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ»[۱]«ای پدر ای پیامبر خدا با حبیبه تو و دختر تو این گونه رفتار می‌کنند». 

و نیز با ناله و گریه فرمودند:«آهِ يَا فِضَّةُ إِلَيْكِ فَخُذِينِي! فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي مِنْ حَمْل»[۲]«آه ای فسه مرا بگیر به خدا قسم فرزندی که در شکم داشتم کشته شد». 

پس از آسمانی شدن پدر دخت نبی اکرم، آن بانوی والا مقام نه تنها ناله‌ها و ضجه‌ها و گریه‌های ایشان کمتر نمی‌شد، بلکه بیشتر هم می‌شد، به گونه‌ای که آن بانو تا هفت روز از خانه بیرون نمی‌آمدند و مدام آه و ناله و گریه می‌کردند. اما پس از ۷ روز، به خاطر بی طاقتی‌ها و بی‌تابی‌های بسیارشان، تصمیم گرفتند که به سوی مزار مبارک پدر شریفشان، مشرف شوند، آنقدر آن بانو گریه می‌کردند که چشمان مبارکشان بسیار کم سو شده بود، در مسیر راهشان به سوی مزار مشرف پدرشان، آنقدر آه و ناله و گریه می‌کردند که تمامی زنان مدینه به سوی او دویدند و تمامی مردم با گریه‌های سوزناک او گریه می‌کردند، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با آه و ناله و گریه می‌فرمودند:«وا ابتاه، وا صفیاه، وا محمداه، وا ابا القاسماه، وا ربیع الارامل و الیتامی من للقبلة و المصلی و من لابنتک الوالهة الثکلی»[۳]«وای پدر، وای برگزیده خدا، وای محمد، وای ابا القاسم، وای بهار بیوه زنان و یتیمان، چه کسی رو به قبله ایستد و نماز گذارد. چه کسی برای دختر مصیبت زده و حیران تو هست». آن بانوی بزرگوار وقتی که به مزار مشرف پدرشان رسیدند از شدت درد و سوگ و غم از هوش رفتند، به گونه‌ای که زنان به رخسار مبارک او آب پاشیدند تا اینکه به هوش آمدند چنین فرمودند:«رُفِعَت قُوَّتِی وَ خَانَنِی جِلدی وَ شَمَتَ بِی عُدوِّی وَ الکَمَدُ قَاتِلِی، یَا أَبَتاهُ بَقیِتُ وَ الِهَهَ وَحیِدَهً وَ حیرانَهً فَرِیدَهً، فَقَدِ انخَمَدَ صَوتِی وَ انقَطَعَ ظَهرِی وَ تنَغَّصَ عَیشِی وَ تَکَدَّرَ دَهرِی فَما، أجِدُ یَا أَبَتاهُ بَعدکَ أنیساً لِوَحشَتی وَ لا رادَّاً لِدَمعَتی و لا مُعیناً لِضَعفی؟ فقَد فَنِی بَعدَکَ مُحکَمُ التَّنزیلِ وَ مَهبَطُ جَبرئیلَ وَ مَحَلَّ میکائیلَ إنقَلَبَت بَعدَکَ یا أَبتاهُ الأسبابُ وَ أَغلِقَت دُونِی الأبوابُ، فَأَنَا لِلدُّنیا بَعدَکَ قالِیَهٌ وَ عَلیکَ ما تَرَدَّدَت أنفاسی باکِیَهٌ، لا یَنفُدُ شَوقی ألیکَ وَ لا حُزنی عَلیَکَ وَ أَبَتاهُ وَ الَبّاهُ»[۴]«قوّتم رفته و خویشتن داریم را از دست داده ام و دشمنم سرزنش کننده ام شده و حزن و اندوه درونی، مرا می کشد. پدر جان! یکّه و تنها باقی مانده و در کار خویش حیران و سرگردانم. صدایم خفته و پشم شکسته و زندگیم در هم ریخته و روزگارم تیره شده است. پدر جان! پس از تو برای وحشتم انیسی نمی یابم و مانعی برای گریه ام و یاوری برای ضعفم پیدا نمی کنم. [آری پدر!] بعد از تو نزول «قرآن» و محلّ هبوط جبرئیل و مکان میکائیل از بین رفت. پدر جان! پس از تو روابط انسان ها دگرگون شد و درها به روی من بسته گردید. من بعد از تو از دنیا نفرت دارم و تا زمانی که نفسم برآید بر تو گریه خواهم نمود. [پدر جان!] شوق من نسبت به تو و حزن من بعد از تو انجامی و پایانی ندارد! فریاد ای پدر! فریاد ای پروردگار!». 

و نیز با آه و ناله و گریه و بی‌تابی فراوان فرمودند:«اَینَ اَبو کُما الَّذی کانَ یُکرِمُکُما وَ یحمِلُکُما مَرَّهَ بَعدَ مَرَّهٍ؟ اَینَ أَبُو کُمَا الَّذی کانَ أَشَدَّ النّاسِ شَفَقَهً عَلَیکُما؟ فَلا یَدَعُکُما تَمشِیانِ عَلَی الأرضِ وَ لا أراهُ یَفتَحُ هَذا البابَ أبداً وَ لا یَحمِلُکُما عَلی عاتِقِهِ کَما لَم یَزَل یَفعَلُ بِکُما؟ وَاللهِ لَقَدِ اِشتَدَّ حُزنی وَ اشَتدَّت فاقَتی وَ طال أسَفی»[۵]«کجاست پدر مهربان شما دو فرزندم که شما را عزیز و گرامی می داشت و همواره شما را بر روی دوش خود می گرفت و نمی گذاشت بر روی زمین راه روید؟ کجاست پدر شما که مهربان ترین مردم نسبت به شما بود؟ دیگر هرگز او را نمی بینم که این در منزل را باز کند و شما را بر دوش خود گیرد؟ همان رفتاری که همواره نسبت به شما انجام می داد. سوگند به خدا که حزن و اندوه من فزونی گرفته است و تهیدستی من فراوان است و تأسّف من طولانی که برای سفر طولانی آخرت، چه آماده کرده ام؟». 

بعد از آن، با گریه‌ها و ضجه‌های ناتمام که دل زمین و زمان را به درد می‌آورد این شعرهای بسیار غم انگیز را برای پدرشان خواندند:

«قَلَّ صَبرِی وَ بَانَ عَنِّی عَزَائی 

بَعْدَ فَقْدِی لِخاتَمِ الأَنبِیاءِ

عَینُ یا عَینُ اُسْكُبِی الدَّمْعَ سَحّاً 

وَیکِ لا تَنْجَلِی بِفَیضِ الدِّماءِ

یا رَسُولَ اللهِ یا خِیرَةَ اللهِ 

وَ كَهْفَ الأَیتَامِ وَالضُّعَفاءِ

قَدْ بَکَتْکَ الْجِبالُ وَ الْوَحْشُ جَمْعاً 

وَ الطَّیْرُ وَ الْأَرْضُ بَعْدُ بُکْىِ السَّماءِ

وَ بَکاکَ الْحَجُونُ وَ الرُّکْنُ وَ 

الْمَشْعَرُ یَا سَیِّدِی مَعَ الْبَطْحاءِ

وَ بَکاکَ الْمِحْرابُ وَ الدَّرْسُ لِلْقُرْ 

ءاَنِ فِی الصُّبْحِ مُعْلِناً وَ الْمَساءِ

وَ بَکاکَ الْإِسْلامُ إِذْ صَارَ فِی 

النَّاسِ غَرِیباً مِنْ سائِرِ الْغُرَباءِ

لَوْ تَرَى الْمِنْبَرَ الَّذِی کُنْتَ تَعْلُوهُ 

عَلاهُ الظَّلامُ بَعْدَ الضِّیآءِ

یَا إِلَهِی عَجِّلْ وَفاتِی سَرِیعاً 

لَقَدْ تَنَغَّصَتِ الْحَیاةُ یا مَوْلائِی‏

اِنَّ حُزْنی عَلَیْکَ حُزْنٌ جَدیدٌ 

وَ فَؤادی وَ اللهِ صَبٌّ عَتیدٌ

کُلَّ یَوْمٍ یَزیدُ فیهِ شُجُونی 

وَ اکْتِئابی عَلَیْکَ لَیْسَ یَبیدُ

جَلَّ خَطْبی فَبانَ عَنِّی عَزائی 

فَبُکائی فِی کُلِّ وَقْتٍ جَدیدٌ

اِنَّ قَلْباً عَلَیْکَ یَألَفُ صَبْراً 

اَوْ عَزاءَ فاءِنَّهُ لَجَلیدٌ».[۶]

«صبر و تحمل من کوتاه و عزا و مصیبت من آشکار است، چون خاتم پیامبران را از دست داده‌ام. دیده! ای اشک ببار، وای بر تو اگر سیل اشک را جاری نسازی! ای رسول خدا! ای برگزیده‌ی حضرت حق! ای پناه یتیمان و مستضعفان! کوهها و حیوانات و پرندگان بر تو می‌گریند. زمین هم پس از گریه‌ی آسمان گریست. آقای من! شهر مکه و رکن و مشعر و سرزمین بطحاء اشک‌ها می‌بارند. آسمان و محراب و محل درس قرآن به هنگام صبح و (شام) از فراق تو گریه دارند. و اسلامی که در میان امت تو غریب و تنها مانده است، بر تو می‌گرید. (پدر جان) اگر منبر(ت) را بنگری، خواهی دید که پس از نور و روشنایی، ظلمت و تاریکی بر آن بالا می‌رود. خدایا! مرگ مرا زود مقرر فرما. زیرا زندگی دنیا بر من تیره و تاریک شده است. اندوه من (پیوسته) بر تو تازه است، و قلب من به خدا سوگند عاشقی سرسخت است. هر روز حزن و اندوه من (بر پدرم) تازه می‌شود و نیاز من برای تو هرگز از بین نمی‌رود. فاجعه‌ی از دست دادنت بسی بزرگ است و سوگواری‌ام آشکار گشته (و تسلی و بردباری از من دور شده) پس گریه‌ام هر دم تازه است. دلی که در عزا و مصیبت تو صبور باشد، یا تسلیت پذیرد، همانا بسیار شکیبا و پر طاقت است». 

گریه‌ها و ناله‌های بانو حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای پدر بزرگوارشان به قدری زیاد بود که اهالی مدینه به حضرت علی علیه السلام می‌گفتند: همسرتان تمامی روز و شب را گریه می‌کند به گونه‌ای که ما نه در روز می‌توانیم به کسب و کارمان بپردازیم و نه در شب هنگام می‌توانیم در بسترمان آسوده بخوابیم، به همسرتان بگویید که یا شب گریه کند و در روز آرام باشد و یا اینکه در روز گریه کند و در شب آرام باشد. وقتی که حضرت علی علیه السلام گفته اهالی مدینه را به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بیان فرمودند، آن بانوی مطهر فرمودند: ماندنم در این دنیا و در میان اهالی مدینه بسیار کم است و به زودی از این دنیا خواهم رفت و به پدرم رهسپار خواهم شد، به خداوند متعال سوگند که نه روز از گریه آرام می‌شوم و نه شب تا زمانی که به پدرم ملحق شوم. حضرت امام علی علیه السلام در قبرستان بقیع مکانی را به نام بیت الاحزان برای همسر بزرگوارشان ساختند که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وقتی که صبح می‌شد با دو فرزند بزرگوارشان امام حسن و امام حسین علیهما السلام با گریه و ناله به آنجا می‌رفتند و تا شب هنگام کنار قبرها گریه می‌کردند و وقتی که شب می‌شد حضرت امام علی علیه السلام به بیت الاحزان می‌آمدند و با هم به سوی خانه برمی‌گشتند.[۷]

نتیجه گیری: رحلت پدر بزرگوار بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، بیشترین درد را به قلب مبارک ایشان وارد کرد، به گونه‌ای که تنها چیزی که در لحظات جانسپاری پدر بزرگوارشان او را آرام کرد، فرموده نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود که به بانو حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: به زودی پیش من می‌آیی. 

 

پی نوشت

[۱] بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، جلد ۳۰، صفحه ۲۹۴

[۲]بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، جلد ۳۰، صفحه ۲۹۴

[۳] بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، جلد ۴۳، صفحه ۱۷۵

[۴] بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، جلد ۴۳، صفحه ۱۷۵

[۵] مناقب، ابن شهر آشوب، جلد ۳، صفحه ۳۶۲

[۶] بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، جلد ۴۳، صفحه ۱۷۵

[۷] برگرفته از بحارالانوار، محمد باقر مجلسی جلد ۴۳، صفحه ۱۷۵

 

 

 

 

 

 

کلمات کلیدی: 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
4 + 5 =
*****