قصه شب | باهوش بازیگوش

10:34 - 1402/12/09

 داستانی با موضوع اهمیت و قدرت علم  و اهمیت نماز اول وقت در سیره و زندگی شهید مجید شهریاری

به نام خدای مهربون | قصه باهوش بازیگوش

سلام و شب‌بخیر به تموم دوست‌های خوبم، بچه‌های باهوش و پرتلاش ایران، دخترای گلم و پسرای مهربونم، امشب می‌خوام یه قصه قدیمی براتون تعریف کنم که خیلی قشنگ و شنیدنیه، قصه باهوش بازیگوش.

زنگ تفریح دوم تموم شد. بچه‌ها وارد کلاس می‌شدن. هوا آفتابی بود و ابرای سفید تپل مثل دانش‌آموزای منظم پشت سر هم توی آسمون آبی جلو می‌رفتن. مجید کلاس سوم بود و توی مدرسه به باهوش‌ترین دانش‌آموز معروف بود. همه می‌دونستن که اون چقدر زرنگه، البته یه کم بازیگوش و شیطون هم بود، بازیگوشی که هر وقت صدای اذان رو می‌شنید، زود بازی رو ول می‌کرد و می‌رفت نمازشو می‌خوند.

اون‌روز آقا مجید توی فکر این بود که بعد از مدرسه با علی برای فوتبال کجا برن که یهو آقامعلم وارد شد. با برپای مبصر کلاس همه با هم بلند شدن و نشستن. کلاس فارسی بود و کتابای بچه‌ها روی میز بود. همه به نوبت می‌خوندن و آقامعلم هم ازشون سوال می‌کرد که یهو صدای ترسناک شکستن شیشه به گوش رسید. نیما بود، پسر تنبل و چاقالوی مدرسه که به بیشتر بچه‌ها زور می‌گفت و بقیه رو اذیت می‌کرد. اون انقدر بی‌ادب بود که حتی با معلم‌های مدرسه هم دعوا می‌کرد.

مجید و بقیه بچه‌ها با شنیدن صدای شکستن شیشه پنجره کلاس، حواسشون پرت شد، همه زود جلوی پنجره جمع شدن، آقای معلم با عجله گفت: بچه‌ها! مراقب باشید، روی زمین خرده شیشه ریخته، مواظب باشید زخمی نشید، از دست این نیما دیگه نمی‌دونم باید چیکار کنیم، نه درس می‌خونه نه ادب داره، من دیگه نمی‌تونم صبر کنم باید بگم آقای مدیر اخراجش کنه.

مجید همین‌طور که به خنده‌های بی‌ادبانه نیما نگاه می‌کرد، به آقای معلم گفت: آقا! شما ناراحت نباشید، حق با شماست، اون خیلی بچه‌های مدرسه رو اذیت می‌کنه، همه از دستش ناراحتن.

زنگ فارسی با جمع کردن شیشه خرده‌ها و بهم خوردن درس تموم شد.

نیما کلاس چهارمی بود، اون یک سال از مجید بزرگتر بود، البته زورش هم از آقا‌مجید لاغر و کوچولو بیشتر بود، ولی پسرکوچولوی باهوش قصه ما خیلی دلش می‌خواست یه درس حسابی به نیمای بی‌ادب بده، ولی ناراحت از این بود که اصلا زورش به اون نمی‌رسید، از خدا می‌خواست راهی رو بهش نشون بده و کمکش کنه تا بتونه به نیما بفهمونه زورگویی و اذیت دیگران چقدر کار بدیه.

زنگ به صدا دراومد و همه دانش‌آموزا راهی کلاسا شدن. نیمای چهارمی ریاضی داشت و مجید سومی باید سر زنگ دینی می‌رفت.

هنوز چیزی از شروع درس نگذشته بود که صدای داد و بیداد از کلاس چهارم بلند شد. معلم دینی در کلاس رو باز کرد تا ببینه چه خبره که یهو آقای حسنی معلم ریاضی چهارمی‌‌ها با عصبانیت وارد کلاس شد، همه بچه‌ها تعجب کردن، چون تا اون موقع انقدر آقای حسنی رو عصبانی ندیده بودن، معلم عصبانی بدون اینکه حرفی بزنه، با چشماش تک‌تک بچه‌ها رو نگاه کرد تا اینکه مجیدکوچولو رو دید، زود دستش رو گرفت و برد کلاس چهارم، مجید ترسیده بود، فکر کرد کار بدی کرده و می‌خواد تنبیه بشه، همه دانش‌آموزا منتظر بودن تا ببینن آقای حسنی می‌خواد چیکار کنه، اون وقتی وارد کلاس شد با ناراحتی گفت: بشین، بشین نیما، بشین ببینم، زودتر!

نیما نشست، معلم ریاضی، مجید رو بغل کرد و گذاشت روی شونه‌های نیما، بعد گفت: خب حالا بلند شو ببینم، بلند شو تا دست مجید به تخته برسه، بلند شو پسرجان.

مجید هنوز هم نمی‌دونست داره چه اتفاقی می‌افته، همه دور نیما و مجید جمع شده بودن، وقتی مجید صورتش روبروی تخته کلاس قرار گرفت، دید یه تمرین ریاضی روی اون نوشته شده، آقای حسنی دوباره با عصبانیت گفت: مجیدجان حلش کن،  می‌دونم که می‌تونی، درسته تو کلاس سومی، ولی می‌دونم که تمرین ریاضی کلاس چهارمیا رو راحت حل می‌کنی، حلش کن تا این نیما بفهمه که چقدر تنبله.

بله بچه‌ها! خدا به مجید کمک کرد تا با هوش و علمش به نیما یه درس حسابی بده، اون خیلی زود تمرین ریاضی رو حل کرد، همه هم براش دست زدن، بعد از روی دوش نیما پایین اومد، پسر بی‌ادب تپلو خیلی ناراحت و عصبانی بود، ولی نمی‌تونست حرفی بزنه، آقامجید لاغر و فسقلی تونسته بود بدون اینکه حتی یه انگشت به نیما بزنه، اونو شکست بده.

دوست‌های خوبم! مجید شهریاری بعدا که بزرگ شد، بزرگترین دانشمند انرژی هسته‌ای و استاد دانشگاه شد، همیشه خنده‌رو بود و نمازش رو اول وقت می‌خوند. آقامجید سخت‌ترین تمرین‌های ریاضی رو حل می‌کرد و اختراع‌های عجیبی داشت. بچه‌ها! دشمنای ایران انقدر از اون می‌ترسیدن که آخر به دست اسرائیل ترور شد و به شهادت رسید.

امیدوارم همه شما هم مثل شهید مجید شهریاری با علم و دانش به جنگ دشمنای ایران عزیز‌مون برید و دل امام زمان (عج) رو با درس خوندن و خوش اخلاقی شاد کنید.

خب دیگه! تا یه شب دیگه و یه قصه دیگه، خدانگهدار.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
14 + 2 =
*****