قصه شب| « مرد ثروتمند و کیسه‌های گندم»

11:16 - 1402/12/15

قصه شب| « مرد ثروتمند و کیسه‌های گندم»؛ داستان این قصه که برگرفته از دو آیه پایانی سوره مبارکه زلزال است داستان سه جوان را تعریف می‌کند که در گندم‌زاری کار می‌کنند ولی دو نفر از آن‌ها دست به کار زشتی می‌زنند و در کیسه‌های علاوه بر گندم سنگ و کلوخ نیز می‌ریزند و صاحب زمین که مردی ثروتمند است متوجه آن می‌شود.

به نام خداوند بخشنده مهربان    خداوند آفریننده آسمان | قصه ی مرد ثروتمند

سلام به روی ماه همه شما گلای باغ امید، سلام به شما دختر خانومای قشنگ و آقاپسرای زرنگ.

بازم با غروب خورشید، آسمون پر از ستاره‌های درخشان و زیبا شد و وقت اون شده که من به همراه شما به قصه دیگه از قصه‌های قرآنی رو بشنویم.

امشب می‌خواییم سراغ قصه‌ای که مربوط به بخشی از سوره زلزال یا زلزله هست بریم:

سال‌ها قبل در روستایی زیبا، مرد ثروتمندی به نام «مشتی حسن» زندگی می‌کرد. فصل تابستون رسیده بود و اون تصمیم به جمع‌آوری گندم‌های خودش گرفته بود، آخه مشتی حسن یه مزرعه بزرگ گندم داشت.

مشتی تصمیم گرفت تا مثل هر سال از چند تا جوون روستا بخواد که بهش در جمع ‌کردن گندم‌ها کمک کنن. البته ماجرای امسال با سال‌های قبل خیلی فرق داشت، آخه اون می‌خواست تا از بین اون جوونا یکی رو برای دامادی خودش هم انتخاب کنه.

این خبر در تموم روستا پیچید. جوونای زیادی پیش مرد ثروتمند اومدن تا اگه اجازه بده، هم در جمع‌ کردن گندم بهش کمک کنن، هم بتونن داماد این مرد ثروتمند بشن.

البته مشتی حسن فقط سه نفر رو لازم داشت تا کارها رو انجام بدن، برای همین از بین جوونا سه نفر به نام‌های علی، اسماعیل و یاسین رو انتخاب کرد. قرار شد تا فردا صبح زود اونا به مزرعه مشتی برن و گندما رو جمع کنن.

اون‌روز تموم شد، صبح روز بعد اون سه تا جوون به زمین کشاورزی مرد اومدن. پیرمرد ثروتمند بهشون گفت: من برای هر کیسه‌ای که شما پر کنین، دو سکه بهتون میدم، پس هر کی که بتونه بهتر کار کنه و کیسه‌های بیشتری پر کنه، هم پول بیشتری می‌گیره، هم اونو برای دامادی خودم انتخابش می کنم.

مشتی دست هر جوون یه داس و چند تا کیسه داد تا گندما رو جمع کنن، خودش هم زیر سایه درختی نشست و شورع به تماشا کرد.

دو ساعتی که گذشت، مرد جوونا رو صدا زد، سفره رو پهن کرد، بعد یه مقدار پنیر به همراه تخم‌ مرغ و چای آورد تا همه با هم بخورن.

بعد از چند دقیقه، جوونا دوباره مشغول به کار شدن که ناگهان اسماعیل به دو تا دوست دیگه‌اش گفت: مشتی حسن برای هر یه دونه کیسه که ما پر می‌کنیم، دوسکه میده، ما می‌تونیم امروز پول زیادی به دست بیاریم، فقط کافیه وقتی داریم گندما رو جمع می‌کنیم توی کیسه‌های خودمون یه مقدار سنگ ‌و کلوخ هم بندازیم، این‌جوری می‌تونیم کیسه‌های بیشتری رو پر کنیم، اون اینقدر پولداره که این کار ما ضرری بهش نمی‌رسونه.

چند ساعتی گذشت. خورشیدخانم کم‌کم داشت می‌رفت تا بخوابه که مشتی حسن پیش جوونا اومد و بهشون خسته نباشید گفت، بعد هم از جلوی هر کدوم از اونا کیسه‌ای رو برداشت و روی زمین ریخت. اسماعیل و یاسین که فکر نمی‌کردن این اتفاق رخ بده، زبونشون بند اومد، اونا نمی‌دونستن چی باید بگن! برای همین سرشون رو پایین انداختن و با خجالت از زمین بیرون رفتن.

مرد ثروتمند به نزدیک علی اومد و با دقت به‌ صورت و دستاش نگاهی انداخت. عرق از سر و صورت مرد جوون سرازیر بود. مرد ثروتمند با دیدن چهره علی، خم شد و یکی از کیسه‌های جلوی اونو برداشت و روی زمین خالی کرد، بعد با دقت به اون نگاهی انداخت. هیچ اثری از سنگ ‌و کلوخ نبود. مرد کیسه دیگه‌ای رو برداشت و خالی کرد، اما بازم دید سنگ و کلوخی توی اون نیست.

مرد ثروتمند که با دیدن این صحنه خوشحال شده بود، دست علی رو گرفت، لبخندی بهش زد، بعد دو کیسه سکه بیرون آورد و گفت: تو بیست کیسه جمع کردی، در واقع سهم تو چهل سکه میشه، ولی من داخل هر کدوم از این کیسه‌ها پنجاه سکه وجود گذاشتم که بهت میدم.

امروز وقتی زیر سایه نشسته بودم، متوجه کار زشت اسماعیل و یاسین شدم، ولی بهشون فرصت دادم که شاید اشتباهاتشون رو جبران کنن، اما اونا به ‌جای اینکه از اشتباهشون دست بردارن، هر بار سنگ بیشتری توی کیسه‌ها ریختن، اینجوری هم خسته شدن، هم نتونستن پولی به دست بیارن.

بله گلای من! علی آقای قصه ما اون‌روز با این کار خوبش هم مزد بیشتری به دست آورد، هم صاحب زمین کشاورزی بزرگی شد، تازه علاوه بر اینا داماد مرد ثروتمند هم شد.

عزیزای دلم! خدای بزرگ در همین باره در سوره زلزال به همه ما می‌فرماید « فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ * وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ »

یعنی اگه در دنیا حتی کوچیکترین کار خوب یا بدی انجام بدین، خیلی زود نتیجه کار خودتون رو می‌بینین. امیدوارم این قصه به دلای مهربونتون نشسته باشه و از شنیدنش لذت کافی رو برده باشین، تا دیداری دوباره شما رو به خدای مهربون می سپارم. خدانگهدار.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
4 + 10 =
*****