خیال خام «رویا شهر»

09:29 - 1403/02/29

ضعف‌های فنی فیلمنامه «رویا شهر» در پایان، رقابت را به ضعف محتوایی می‌بازد. منجی که در آخر فیلم برای مخاطب خردسال رونمایی می‌شود، با آنچه که فرهنگ تشیع معرفی می‌کند، کاملاً متفاوت است.

برای چه انیمیشن می‌سازیم؟ پاسخ‌های مختلفی می‌شود به این پرسش داد. شاید یک سازنده پویانمایی پاسخ دهد که ایران می‌تواند تبدیل به یکی از قطب‌های ساخت پویانمایی شود و سری در میان سرها درآورد؛ یا یک فعال اقتصادی به درآمدهای شرکت‌های فیلمساز از فروش چنین آثاری اشاره کند؛ که مثلا نسبت مساوی با درآمد فروش نفت دارد یا حتی بیشتر از آن.

اما مگر جز این است که اولین هدف پویانمایی‌ها جلب توجه کودکان بوده است؟ در دوره کنونی نیز با وجود اینکه شاید بیشترین درآمد حاصل از این‌گونه فیلم‌ها از قِبَل فروش به مخاطبان بزرگسال به دست می‌آید و حتی از نظر اثرگذاری فرهنگی و فکری هم توجه ویژه‌ای روی بزرگسالان باشد، ولی تردیدی نیست که بیشترین اثر را روی کودکان خواهد گذاشت.

تولید فیلم‎‌های سینمایی مانند «رویا شهر» از این جهت که پیشرفت روزافزون کیفیت فنی تولیدات پویانمایی در ایران را نشان می‌دهد، مایه خرسندی و مباهات است، اما در پس این بهبود کیفیت که عامل جذابیت بیشتر خواهد بود، قرار است چه پیامی در قالب داستان به مخاطب زبان‌بسته و معصوم انتقال داده شود؟

روشن است که به دلیل حساسیت مخاطب اصلی که هم آینده‌ساز است و هم اثرپذیرتر، توجه محتوایی به فیلمنامه باید در اولویت باشد. ضعف فنی در پویانمایی شاید تأثیر چندانی در جلب نظر کودکان نداشته باشد و بعضی ضعف‌های فنی در فیلمنامه هم قابل گذشت باشد، اما از ضعف‌های محتوایی نمی‌توان چشم پوشید. دوستان فیلمساز ما ادعا می‌کنند بیش از شش ماه روی فیلمنامه «رویا شهر» وقت گذاشته‌اند. با این وجود جای شگفتی است که گذشته از ایرادات محتوایی، داستان فیلم این همه پر اشکال است.

یکی از اولین کارهایی که نویسنده چنین متنی باید انجام دهد، ارائه تعریفی اولیه از شخصیت قهرمان است تا واکنش او در برابر حادثه‌ای که نقطه عطف اولیه داستان است، معنادار باشد و به دل بنشیند؛ نه اینکه تازه در نقطه عطف اولیه شخصیت را بشناسیم. شخصیت «آراد»، رابطه او با مادرش، دلیل زندگی کردنشان در یک خانه بزرگ اشرافی و... روشن نیست. «آراد» درباره پدرش چه چیزهایی از مادر شنیده است؟ چرا بچه‌های رویاشهر داستانی که مرد دوره‌گرد برایشان تعریف می‌کند را پیش از این از پدر و مادر یا مثلاً استاد یک مکتب‌خانه یا شبیه به آن نشنیده‌اند؟

این سهل‌انگاری‌ها یا به عبارت بهتر، دور زدن‌ها در تعریف شخصیت‌ها و روابطشان در روند منطقی وقایع هم دنباله‌دار است. مشکلات پیش‌روی قهرمان داستان ما به راحتی هرچه تمام‌تر با استفاده از کلیشه‌ها حل می‌شوند. به عنوان مثال وقتی که نگهبانان می‌خواهند «آراد» را بگیرند، خیلی راحت سوار کشتی هوایی می‌شود و پرواز می‌کند؛ در حالی که ظاهراً تجربه کار با آن را ندارد. نگهبانان نیز او را تعقیب می‌کنند، ولی یکی پس از دیگری به این ور و آن ور گیر می‌کنند و بازمی‌مانند. پیش از آن هم نگهبانان با حربه کاملاً تکراری بلند کردن قد با کمک چوب و... در زیر لباس فریب خورده و او را به پادگان راه داده‌اند.

این ابهام‌ها در شهری که «آراد» به آن وارد می‌شود نیز ادامه دارد. نقال قهوه‌خانه چرا در آن روز تصمیم گرفته داستان شهر را نقالی کند؟ آیا کار هرروزه اوست؟ در این صورت چرا حرف‌هایش برای مشتری‌ها این قدر تازگی دارد؟ استدلال کسی که می‌گوید تنها منجی است که می‌تواند درد شهر را چاره کند، چیست؟ پسرکی که به «آراد» کمک می‌کند، دقیقاً چه انگیزه‌ای دارد؟ اتفاقات بی‌منطق و عجیب و غریب تا آخر داستان ادامه دارد تا اینکه در سکانس‌های پایانی ضعف محتوایی گوی سبقت را از ضعف فنی می‌رباید.

صاحب کارخانه شهری که «آراد» وارد آن شده، ناگهان تصمیم می‌گیرد به جنگ ستمگران شهر دیگر برود، اما با مخالفت مردم روبه‌رو می‌شود و بدون هیچ تلاشی برای قانع کردنشان، آنها را با سلاح مخصوصش سنگ می‌کند و حتی پسرش را هم به اشتباه! سنگ می‌کند. او با وجود همه مخالفت‌ها و پس از اقدام احمقانه‌اش در سنگ کردن بیشتر مردم شهر، موفق به شکست سپاه دشمن می‌شود و به طور معجزه‌آسایی از انفجار عظیمی که خودش محور آن بوده، زنده بیرون می‌آید. با این وجود تا این لحظه، از منجی که چند بار در طول فیلم از او صحبت شده بود، خبری نیست. با پایان گرفتن همه چیز، حالا به ناگهان آقای منجی سر می‌رسد و دنیا را واقعاً گلستان می‌کند.

حالا خودمان را جای مخاطب خردسال بگذاریم. آیا او از خود نخواهد پرسید که این منجی تا امروز کجا بوده و چرا این همه دیر به داد این جماعت رسید؟ چرا نه چند روز، که حتی چند ساعت زودتر ظهور نکرد تا مانع رخ دادن همه این فجایع شود؟ این ظهور چه پیش‌نیازی داشت که منتظر آن مانده بود؟! پاسخی که می‌گیرد یا این است که تا زمانی که جهان پر از ظلم نشود و همه چیز و همه جا به نابودی کشیده نشود، بی‌جهت نباید منتظر منجی بود، یا اینکه پیش از ظهور منجی باید به مصاف لشکر ظالمان برویم و نابود شویم. سپس منجی سر می‌رسد و اجساد ما را دوباره زنده می‌کند. چه برداشت دیگری می‌شود از این داستان داشت؟ این دو پاسخ چه‌قدر درست است؟ چه طور می‌شود ذهنیتی را که در اثر تماشای این پویانمایی وارد ذهن مخاطب خردسال می‌شود، از خاطرش زدود و حقیقت را به او فهماند؟

بعید است سازندگان «رویاشهر» به این پرسش‌ها فکر کرده باشند؛ وگرنه چنین فاجعه‌ای را نمی‌آفریدند. البته بیشتر از این دوستان، کسانی باید پاسخگو باشند که مجوز ساخت این اثر -به واقع ضددینی- را صادر کرده‌اند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
5 + 1 =
*****