شفاعت در نزد اهل سنت

09:07 - 1393/05/22
چکیده: اگر به کتب معروف و معتبر حدیث اهل سنت رجوع کنیم، به وضوح خواهیم دید که روایات شفاعت را نقل کرده‌اند.
شفاعت پیامبر

رهروان ولایت ـ اگر به کتب معروف و معتبر حدیث اهل سنّت رجوع کنیم، به وضوح خواهیم دید که روایات شفاعت را نقل کرده و با توجه به آن‌ها، باید ملتزم به شفاعت پيامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) باشند؛ البته بسیاری از علمای آنان این مساله را پذیرفته و به وجود آن در روز قیامت اذعان کرده‌اند؛ امّا آنان شفاعت را تنها مختصّ به نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دانند و غیر او را در این مقام شریک نمی‌دانند.

در این‌جا چند روایت از کتب معتبر آن‌ها را ذکر می‌کنیم؛ چون همه این روایات از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند، ما تنها به بیان متن احادیث می‌پردازیم:

1. در صحیح مسلم -معتبرترین کتاب روایی اهل سنت- چنین آمده است:
الف) «أَنَا أَوَّلُ شَافِعٍ فِى الْجَنَّةِ: من در روز قيامت اولين شفاعت كننده هستم».
ب) «أَنَا أَوَّلُ النَّاسِ يَشْفَعُ فِى الْجَنَّةِ: من اولين كسى هستم که برای ورود به بهشت، شفاعت می‌کند».[1]

2. احمد بن حنبل -از برزگ‌ترین حدیث شناسان اهل سنّت است- نقل می‌کند:
الف) «شَفَاعَتِى لِمَنْ شَهِدَ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ مُخْلِصًا: شفاعت من براى كسی است كه به «لَا إلَهَ إلَّا اللَه» از روى اخلاص گواهى داده باشد».[2]
ب) «إنِّى لَارْجُو أَنْ أُشَفَّعَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ :من اميد دارم كه شفاعت من در روز قيامت پذيرفته گردد».[3]
ج) «أرید أَنْ أُؤَخِّرَ دَعْوَتِى شَفَاعَةً لِامَّتِى إلَى يَوْمِ الْقِيَمَة: من مى‏‌خواهم تقاضا و خواهش خود از خداى خودم را به تأخير بياندازم، و آن‌را شفاعت براى امت خودم در روز قيامت قرار دهم».[4]
د) «إنِّى أَخَّرْتُ عَطِيَّتِى شَفَاعَةً لِامَّتِى: عطيه‌اى كه به من از ناحيه خدا می‌رسد، من آن‌را براى شفاعت امت خودم قرار داده‏‌ام».[5]
و) «إِنَّ مِنْ أُمَّتِى لَمَنْ يَشْفَعُ لِأَكْثَرَ مِنْ رَبِيعَةَ وَ مُضَر: حقاً كه در امت من افرادى هستند كه هر يك از آن‌ها در روز قيامت، بيشتر از تعداد افراد قبيله ربيعه و مُضَر را شفاعت می‌كند».[6]

3. ابن ماجه در سنن خود چنین نقل می‌کند:
«يَشْفَعُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ ثَلَاثَةٌ: الانْبِيَآءُ، ثُمَّ الْعُلَمَآءُ، ثُمَّ الشُّهَدَآءُ: در روز قيامت سه طایفه شفاعت می‌كنند: پيغمبران، و پس از آن علماء، و پس از آن شهيدان.»[7]

4. حاكم در «مستدرك» خود چنین نقل می‌کند:
«خداوند در روز قيامت مردم را جمع می‌کند و در آن وقتى كه بهشت را نزديك می‌كنند، مومنين به پا خواسته و بالاتفاق نزد حضرت آدم(عليه‌السلام) رفته و می‌گويند: اى پدر ما، راه بهشت را براى ما باز كن، آدم در پاسخ می‌گويد: مگر چيزى غير از اشتباه من، شما را از بهشت بيرون كرد؟ من اهليّت اين كار را ندارم، به نزد إبراهيم خليل الله برويد و از او بخواهيد.
مومنين به نزد ابراهيم می‌آيند، و ابراهيم(علیه‌السلام) به آن‌ها می‌گويد: من صاحب اين موقعيّت نيستم، من خليل خدا بودم، به نزد موسى برويد كه خدا با او سخن گفت؛ مومنين به نزد موسى(علیه‌السلام) می‌آيند و موسى نیز به آن‌ها مي‌گويد: من اهليّت اين كار را ندارم به نزد عيسى برويد. حضرت عيسى(علیه‌السلام) نیز می‌گويد: من اهليّت اين كار را ندارم، به نزد محمد(صلی‌الله‌عليه‌وآله) برويد.
آن‌گاه من به پا خواسته و به اذن خداوند متعال بر پل صراط می‌ایستم [و مومنین را شفاعت می‌کنم] در اين حال اولين شما از صراط مانند سرعت برق عبور می‌كند.

راوی می‌گوید: من پرسیدم اى رسول خدا، سرعت برق چيست؟ حضرت فرمودند: آيا نديدى كه برق چگونه می‌گذرد و عبور می‌كند و در يك چشم بر هم نهادن بر می‌گردد، برخی دیگر به سرعت باد، برخی دیگر مانند پرندگان و حركت با چهارپايان، عبور می‌کنند؛ این اعمال مردم است که آن‌ها را با سرعت‏‌هاى متفاوت از صراط عبور مى‏‌دهد؛ و پيامبر شما پيوسته بر روى صراط ايستاده است و ندا می‌دهد: اى پروردگار من، سلامت بدار، سلامت بدار».[8]

5. سیوطی از علمای برجسته آنان در کتاب خود چنین نقل می‌کند:
الف) «شَفَاعَتِى لِاهْلِ الْكَبَآئِرِ مِنْ أُمَّتِى: شفاعت من در روز قيامت براى افرادى از امت من است كه معصيت كبيره انجام داده باشند».
ب) «شَفَاعَتِى لِامَّتِى مَنْ أَحَبَّ أَهْلَ بَيْتِى: شفاعت من در قيامت براى امت من، نسبت به كسى است كه اهل بيت من‌را دوست داشته باشد».
ج) «شَفَاعَتِى يَوْمَ الْقِيَمَةِ حَقُّ فَمَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِهَا لَمْ يَكُنْ مِنْ أَهْلِهَا: شفاعت من در روز قيامت حق است، پس كسى كه به آن ايمان نياورد از اهل شفاعت من نخواهد بود».[9]

-------------------------------

پی‌نوشت:
[1]. صحيح مسلم، كتاب إيمان، حديث 332 و 330.
[2]. مسند أحمد حنبل، جلد 2، ص 307 و ص 518.
[3]. همان، ج 5، ص 347
[4]. همان، ج 2، ص 478
[5]. همان، ج 2، ص 313، ص 409، ص 430، ص 486، ص 487
[6]. همان، ج 4، ص 212.
[7]. سنن ابن ماجه، كتاب زهد، باب 37.
[8]. مستدرك حاكم،  ج 4، ص 588 و 589.
[9]. جامع الصغير، حرف شين.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.