سوالات کودک درباره خدا

05:00 - 1391/10/15
معمولا کودکان سوالات زیادی درباره خدا میپرسند گاهی وقتا هم پیش میاد که ما جواب درستی نمیتونیم به اونها بدیم ما در یه سری مجموعه ادامه دار قصد داریم سوالاتی که بچه ها ممکنه درباره خدا بپرسند رو اینجا مطرح کنیم ...

به گزارش رهروان ولايت در وبلاگ گروه اينترنتی خداشناسی آمده است:معمولا کودکان سوالات زیادی درباره خدا میپرسند گاهی وقتا هم پیش میاد که ما جواب درستی نمیتونیم به اونها بدیم ما در یه سری مجموعه ادامه دار قصد داریم سوالاتی که بچه ها ممکنه درباره خدا بپرسند رو اینجا مطرح کنیم و به اونها جواب بدیم تا در صورت مواجهه با این سوالات از سوی کودکانمان بتوانیم جواب درستی به انها بدهیم.
نکته مورد توجه این است که ما باید سن کودک را نیز در نظر بگیریم چون روانشناسان کودک را به چند قسمت از لحاظ سنی و فکری تقسیم میکنند مثلا کودکان بین دو تا پنج سال همه چیز را بصورت جاندار میدانند مثلا وقتی که پای انها به چیزی گیر میکند و روی زمین می افتند بلند میشوند و آن چیز را میزنند و یا آن را سرزنش میکنند! بعلاوه اینکه کودکان در این سنین همه چیز را بصورت مادی میبینند

مثلا فکر میکنند که خدا مثل انسانهاست و غذا میخورد و حرف میزند و دست و پا دارد و فکر میکنند که اگر کار زشتی انجام بدهیم از دستمان ناراحت میشود و بالعکس اگر کار خوبی را انجام دهیم از دستمان خوشحال میشود و خدا را بصورت یک پدر بزرگ میدانند

پس از این سن و بالاتر که میروند میتوانند مفهوم خدا را بهتر درک کنند و از آن حالت سابقه و مادی بودن خارج میشوند البته ما هم درکمان از خدا کامل نیست و به اندازه دانش و علمی که از خدا داریم میتوانیم خدا را درک کنیم

با توجه به این مقدمات وقتی که کودکان درباره خدا سوال میکنند جواب ما باید برای آنها قابل درک و فهم باشد مثلا وقتی یک بچه 4 ساله درباره خدا سوال میکند اشکالی ندارد که ما الفاظ و جملات معمولی که برایش قابل درک باشد به کار ببریم بعنوان مثال بگوییم همچنانکه پدربزرگا و مادر بزرگا بچه هاشونو دوست دارند خدا هم بچه های خوب رو دوس داره. قابل توجه اینکه ما خدا رو شبیه پدر بزرگ و مادربزرگ نمیکنیم بلکه ما مهربونی خدا رو  به مهربونیهای پدر بزرگ و یا مادربزرگ شبیه میکنیم .و یا اگر سوال کردند که خدا کجا هست؟ بگوییم در آسمان ها و یا پشت ابرها. البته در مثالها باید سعی بشود که تصویر ذهنی منفی از خدا در ذهن بچه ایجاد نکنیم مثلا اینکه خدا انسانها را در جهنم میسوزاند و یا اینکه خدا انسان را میکشد و اینکه خدا فلانی را مریض کرده اگر کسی دچار بلایی شده  بگوییم خدا او را اینگونه کرده حالا به هر دلیلی  همه این ها تصویر منفی و خشن در ذهن کودک از خدا ایجاد خواهد کرد

این مثالها و جملات باعث میشه که کودک خدا رو یک موجودی فرض کنه که داره ما رو تنبیه میکنه پس باید از اینگونه عبارات بصورت جدی در مواجهه با سوالات کودکان خودداری کرد و مثالهایی بکار ببریم که تصویر مثبتی از خدا در ذهن کودکان ایجاد کنه.

گاهی هم ممکن است که ما در پاسخ به سوال کودکان نمیتونیم  از مثالهای ملموس استفاده کنیم در این مواقع میتوانیم سوال را با سوال جواب بدهیم مثلا  از او بپرسیم شما چجوری فکر میکنید در این باره؟ و کودک برداشت خودشو خواهد گفت چون معمولا کودکان برداشتی از خدا بخاطر فطری بودن آن دارند وقتی پاسخ رو از بچه شنیدیم میتونیم خودمون تکمیلش کنیم و اگه غلط بود درستش رو بگیم البته نباید جواب کودک را رد کنیم و مثلا بگیم نه اینطور نیست بلکه میتونیم کودکانمون رو تشویق کنیم و بگوییم بعضی از کودکان یا فلان کودکی که اسمش رو میدونه درباره خدا اینطوری میگه چون نحوه برخورد ما با کودک و نحوه بیان و حالت چهره بسیار موثر خواهد بود

برگرفته از کتاب آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.