مشکی، رنگ چادرم را عشق است

14:51 - 1394/05/25

چکیده: در راه وصال معشوقم رنگ عشق بر سر می‌کنم و دشواری‌ها و نیش‌ها و نوش‌ها را با جان و دل ‌خریدارم؛ مگر نه این است که عاشق در راه وصال معشوقش امتحان‌ها دارد؟

چادر مشكي

چرا رنگ مشکی؟
چون مشکی رنگ عشقه؛ رنگ عاشقانه‌ها با خدای خود؛ چون حجاب عبادت است و عبادتم عبادت عاشقانه با خداست. عشقم و صاحب دلم خداست؛ من برای او حجاب بر تن می‌کنم چون معشوقم از من این‌چنین خواسته.
در راه وصال معشوقم رنگ عشق بر سر می‌کنم و دشواری‌ها و نیش‌ها و نوش‌ها را با جان و دل ‌خریدارم؛ مگر نه این است که عاشق در راه وصال معشوقش امتحان‌ها دارد؟
در گرمای سوزان تابستان و سرمای سخت زمستان، هرگز این عشق را از سرم دور نکنم؛ در راه وصالش جهاد می‌کنم جهادی که اجرش نه تنها کمتر از اجر شهیدِ در جهاد اصغر نیست بلکه اجر من بیشتر است چون من در راه جهاد اکبر قدم برداشتم و اجرم وصال معشوق است.[1]

چادرم یک تکه پارچه نیست چادرم لباس رزم من در عرصه جهاد اکبر است لباسی که رنگ عشق دارد. چادرم انتخاب خداست برای من و انتخاب من برای خدا. این است فرق من و دیگران.
حجابم از سر اجبار نیست چون انتخابم عاشقانه است؛ انتخاب حجاب در ره عشق به خدا. من خدایم را می‌خواهم و انتخابم فقط برای اوست.
من‌را در ره عشق باکی نیست که دیگران چه می‌گویند چون نگاهم به خداست که او چه می‌گوید؛ من برای اویم نه برای دیگران.

حجابم عاشقانه‌های من با خدا است.
در این روزگار، عشق را پرستیژ می‌دانند و آن‌را تقدیس و ستایش می‌کنند، اما نمی‌دانم چرا وقتی سخن از عشق به خدا می‌شود، چرا آن‌را نماد تحجر و عقب ماندگی و ارتجاع می‌نامند؟
حجابم ارتجاع نیست، تحجر نیست چون اگر برهنگی، نماد فرهنگ و پیشرفت بود، برهنگی در عصر حجر پیشرفت به حساب می‌آمد. حجابم پیشرفت است، اما نه پیشرفت در عقب ماندگیِ فرهنگی، بلکه پیشرفت در فرهنگ انسانی؛ پیشرفت در قداست و کرامت؛ و پیشرفت در عزت و شرافت.
حجابم برای من محدودیت نیست بلکه برای دیگران محدودیت می‌سازد تا آزادیم را به اسارت تبدیل نسازند؛ من با حجابم آزادترینم؛ آزاد از اسارت شهوت‌ها، هوس‌ها و نگاه‌ها.

و چه مضحک است هر که این روزها خود را به عصر حجر نزدیک‌تر می‌کند، نامش می‌شود روشن‌فکر و مدرن و متمدن و بافرهنگ؛ مضحک نیست؟
من حجاب نمی‌کنم که تا تو به گناه نیوفتی، بلکه من حجاب دارم برای خدایم، برای قداستم، برای شرافتم برای امنیتم برای عزتم برای عشق درونم نه برای تو، چون ارزش حجابم بیش از نگاه توست. من برای نگاه خدا حجاب می‌کنم.
این است فلسفه حجاب من؛ و این است فلسفه رنگ مشکی چادرم؛ رنگی که هنگام مرگ وقتی حجابم سفید می‌شود نزد معشوقم رو سفیدم.

رنگ چادرم، رنگ افسردگی نیست؛ رنگ حیاست، رنگ قداست و عزت است، رنگ ابهت و اقتدار است، رنگ هیبت و عظمت است، رنگ نجابت و شرافت است، رنگی است پر از معنا؛ مشکی رنگ عشق است رنگ عشق من به خدا.
گرچه رنگ حجابم سیاه است اما دلم پر نور، دنیا و آخرتم زیر سایه‌اش روشن و رویم نزد معشوقم سفید است.

من‌را به نیش و کنایه و زخم زبان‌های دیگران چه کار؛ همین‌که خدایم، عشقم من‌را این‌گونه می‌پسندد کافیست و او من‌را بس است.[2] و من‌را نیازی به دیگران نیست که درباره حجابم چه می‌گویند.
اگر جان از تنم بیرون رود، چادر از سرم نمی‌رود؛ من حجابم را با خون معامله می‌کنم، چون به معشوقم وفادارم. در عهد من بی‌وفایی نیست. به یاد زنان عاشورایی کربلا افتادم که در راه حجاب، عباس می‌دهند ولی نخ چادر نمی‌دهند.[3]
خدایم من‌را گوهر آفرید و حجابم را صدف گوهرم قرار داد. حجابم استواری من است، صلابت من است، ایستادگی من است، ایستادگی من در برابر دشمنانی که می‌خواهند گوهر وجودم را به یغما برند.

و چه مضحک است کسانی به دنبال آزادی تن می‌روند و روح خود را اسیر می‌کنند، اسیر شهوت دیگران، برده نگاه و توجه دیگران، غرق در اقیانوس بی ساحل هوس دیگران؛
اما عده‌ای نیز در عصر کشف حجاب، خانه‌نشین گشته و به ادعای آزادی تن، روح‌شان را به اسارت ندادند و آزاده شدند. بلی! جهاد اکبر در راه خدا هزینه می‌خواهد و هزینه‌اش تمسخر و استهزا مدعیان فرهنگ و متمدن‌ مآب‌هایی است که نام حجابم را تحجر و اُمّلی و عقب ماندگی نهاده‌اند. من همه‌ی تمسخرها، نیش‌ها، زخم‌زبان‌ها را در ره معشوقم به جان می‌خرم و از طعنه‌ها دل‌سرد نمی‌شوم.
می‌دانی؟! حجابم چتر رحمت الهی است، تاج بندگی است، حجابم رنگ خداست رنگ عشق به خدا؛ حجابم سنـد زهـرایی بـودنـم را امضــا می‌کنـد. من عاشق چادرم هستم.

خواهرم! عاشق خدا باش آزاده باش، به خودت و به حجابت فخر بفروش و با حجابت سروری کن و برای خدایت ناز کن نه برای دیگران؛ اگر حلاوت حجاب را بچشی، کوه مشکلات هم نمی‌تواند تو را ذره‌ای سست کند، چون خودت مثل کوه محکم و استوار و با وقاری.
خواهرم! کافیست همین را بدانی که حجاب دیوار و حصاری است تا هر کس به راحتی از زیبایی‌ها و زینت‌های یک زن، بهره شخصی نبرد، پس حجاب نوعی محدودیت برای دیگران است که برای صاحبش شرافت و عزت و مصونیت را به ارمغان می‌آورد.

____________________
پی‌نوشت
[1]. مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي‏ سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَة». پاداش مجاهد شهید در راه خداوند بالاتر از پاداش انسان پاکدامنی نیست که توان انجام گناه [را دارد ولی خود را] آلوده نمی‌سازد. انسان پاکدامن نزدیک است که فرشته‌ای از فرشتگان الهی گردد.
[2]. ﴿من یتوکل علی الله فهو حسبه﴾[طلاق/3]«و هر كس بر خدا تکیه كند او براى وى بس است». ﴿أ لیس الله بکاف عبده﴾[ زمر/36]«آیه خدا برای بنده‌اش بس نیست؟!!». ﴿حسبنا الله و نعم الوکیل﴾[آل‌عمران/173]«خداوند ما را کفایت می‌‌کند و او چه خوب تکیه‌گاهیست». ﴿فَاِن تَوَلَّوا فَقُل حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ﴾[توبه/129]«اگر آن‌ها روی [از حق] بگردانند [نگران مباش] بگو خداوند مرا کفایت می‌کند، هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکّل می‌کنم».
[3]. در غارت خیمه‌ها، زنان و دختران حسین در ندادن روپوش‌های خود سخت پافشاری می‌کردند و نمی‌گذاشتند به‌سادگی چادر و معجرشان  را از سر بربایند.
مرحوم مفید به نقل از حمید بن مسلم می‌نویسد: «به خدا قسم بارها دیدم که زنی از زنان یا دختران اهل بیت امام حسین را که چادرش از پشت سر گرفته و کشیده می‌شد [بعد از مقاومت زنان تا آخرین لحظه] بالاخره زن مغلوب می‌شد و چادر یا لباسش غارت می‌شد». ارشاد مفید، ج 2، ص 112.
این بانوان عاشورایی در اولین فرصتی که برای ابراز درخواست، می‌یابند، تقاضای بازگرداندن چادرها و حجاب‌هایشان را می‌کنند. به نقل از حمید بن مسلم: «وقتی به علی بن الحسین که بسیار مریض و در بستر افتاده بود رسیدیم، عمرسعد آمد، زنان در مقابل او شیون کردند و او متاثر از آن چه می‌دید گفت: هیچ کدام حق ندارید به خانه‌های این زنان وارد شوید یا متعرض این جوان مریض شوید. زنان نیز از او درخواست کردند که دستور دهد لباس‌های غارت شده را برگردانند او نیز دستور صادر کرد ولی به خدا سوگند، هیچ کس دستور را اجرا نکرد». همان، ج2، ص113

نظرات

تصویر شاهین
نویسنده شاهین در

چادر به سرم چه با شکوه امده است/شیطان ز وقارم به ستوه امده است/ خورشید اگر برهنه از کوچه گذشت/ تقلید مکن ز پشت کوه امده است

تصویر ناجی
نویسنده ناجی در

با سلام. بسیار عالی و زیبا بود. تعابیرتان عاطفی و با حساس همراه با شعور بود. احسنت

تصویر مصطفی عباسی هرازی

سلام آقای ناجی
ممنونم از حسن نظر حضرت عالی
سپاسگذارم از تشویق شما
امیدوارم تاثیر گذار بوده باشه

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.