تردید در ازدواج با دوست دختر

10:03 - 1394/07/21

چکیده:می‌خواهم با دوست دخترم که 2 سال است با هم دوست هستیم، ازدواج کنم؛ ولی به این دلیل که خانواده‌اش به ما نمی‌خورند و آن دختر یک کمی چهره‌اش در اثر سختیهای زیاد شکسته شده و بزرگتر از من می‌زند مردد شدم

علامت سوال

سلام
پسری 27 ساله مهندس الکترونیک با موقعیت مالی خوب هستم. می‌خواهم با دوست دخترم که 2 سال است با هم دوست هستیم، ازدواج کنم؛ ولی به خاطر صحبتهای مادرم کمی مردد شدم. دوست من 6 ماه از من بزرگتر و پدر و مادرشان یک بار به مدت 10 سال از هم جدا شدند و مجدداً با هم در حال زندگی هستند. حالا من می‌ترسم که همسر آینده من در کودکی دچار بحرانهای روحی شده باشد و در زندگیمان با مشکل روبرو شویم. البته ایشان دختر خیلی با ادب و آرامی هستند.
 پارسال برادرشان بر اثر سرطان فوت کرد که بنده خدا را خیلی شکسته کرد. من به تازگی برای یک جلسه خواستگاری با مادرم به منزلشان رفتم و با مادر و برادرشان روبرو شدم و مادرشان اصلاً به دل من و مادرم ننشست؛ ولی برادرِ بسیار خوب و منطقی دارند. با توجه به این که می‌گویند: مادر را ببین دختر را بگیر. من گیج شدم. مادرم هم می‌گوید: دخترِ خیلی خوبی است؛ ولی خانواده‌اش به ما نمی‌خورند و آن دختر یک کمی چهره‌اش در اثر سختیهای زیاد شکسته شده و بزرگتر از من می‌زند. من دو سال است که با او دوستم و از روز اول، این‌قدر بنده خدا آشفته نبود! الان سر دو راهی هستم که من چه کنم؟ من مهندسم و فرصتهای زیادی برایم می‌تواند باشد؛ ولی از طرفی رفتار و شخصیت این خانم را دوست دارم و اصلاً دوست ندارم به جزِ من با فرد دیگری ازدواج کند؛ ولی همیشه به چشم یک زنِ دوم به نظرم می‌آید!
 باید چه کنم؟ رابطه با او را ادامه بدهم و خطر پذیری ازدواج با او را قبول کنم یا دنبال یک فرصت دیگر بگردم که اصلاً معلوم نیست؟! فرد دیگر چه کسی باشد؟ یا اصلاً در حد این خانم می‌توانم دوستش داشته باشم یا نه؟ من در مجموع با سن ایشان و خانواده‌اش که به خانواده ما زیاد نمی‌خورند، چه کنم؟ لطفاً راهنمایی‌های لازم را مبذول بفرمایید.
جواب:
سلام
اول یک نکته کلی را بگویم: اگر دو دختر باشند که شرایط نزدیک به هم دارند، می‌توانی آنها را مقایسه کنی و آن فردی را که بیشتر با تو تناسب دارد، انتخاب کنی؛ اما هیچ‌وقت؛ به خاطر اینکه ممکن است فرد مناسب‌تری پیدا شود کسی را رد نکن؛ چون این احتمال ممکن است هیچ‌وقت به تحقق نرسد و در نتیجه تو بمانی و پشیمانی اینکه چرا یک مورد خوب را به خاطر احتمال، رد کردی؟ بنابراین آدم نباید نقد را فدای نسیه احتمالی کند.
شاید بگویی که می‌ترسم الان قبول کنم؛ ولی بعداً که با موردهای بهتر برخورد کردم پشیمان شوم. جوابش این است که اولاً: اگر شما این واقعیت عقلی را که نقد را نباید فدای نسیه احتمالی کرد قبول کنی، بعد از ازدواج که مورد بهتر دیدی به خودت می‌گویی: عقلاً درست نبود که من به خاطر احتمال، صبر کنم. بلکه اگر با مورد بهتر هم ازدواج کنم، ممکن است بعداً فرد بهتری از او ببینم و باز هم پشیمان شوم. ثانیاً: این را بدان که بعد از ازدواج با قبل از ازدواج فرق دارد؛ چون مقایسه دخترها با هم برای قبل ازدواج است که زمان انتخاب است؛ اما بعد از ازدواج، وقتی کسی همسرش را انتخاب کرده، دیگر در مرحله انتخاب نیست که نگاه انتخاب گرانه به دخترهای دیگر داشته باشد و آنها را از همسر خودش بهتر ببیند و الا اگر این طور باشد باید همه مردها، وقتی زنهای بهتر از زن خودشان می‌بینند از ازدواجشان پشیمان شوند، در صورتی که این طور نیست. وقتی کسی ازدواج می‌کند و آرامش روحی و جسمی پیدا می‌کند، دنبال کار و زندگی می‌رود و اگر هم با زنها و دخترها برخورد دارد، نگاهش به آنها جنسیتی نیست که بخواهد آنها را با همسرش مقایسه کند؛ مگر اینکه با همسرش مشکل داشته باشد و از نظر عاطفی و جنسی تأمین نشود یا اینکه آدم چشم پاکی نباشد و اهل دیدن صورت‌های زیبا باشد که در این صورت ممکن است تنوع طلب شود و همسرش از چشمش بیفتد.
خلاصه اینکه: اگر با توجه به واقعیتی که عرض کردم، طرف مقابلت را قبول کنی، بعداً پشیمان نمی‌شوی؛ مگر اینکه طرفت را صرفاً به خاطر عشق و علاقه انتخاب کنی و دیگر نگردی ببینی مورد بهتری هست یا نه؟ که در این صورت امکان دارد زندگیت با مشکل روبرو شود و وقتی به موردهای بهتر برخورد می‌کنی به خودت بگویی:‌ای ‌کاش بیشتر گشته بودم و این مورد را انتخاب می‌کردم.
پس اگر فکر می‌کنی به خاطر موقعیت خوبی که داری مورد بهتر گیرت می‌آید- برای اینکه بعداً پشیمان نشوی در صورتی که امکان دارد- باز هم یک مقدار جستجو کن و ببین مورد بهتری هست یا نه؟ اگر مورد دیگری ‌پیدا کردی او را انتخاب کن؛ اما اگر مورد دیگری ‌که قابل مقایسه با این دختر باشد پیدا نکردی درباره او بررسی کن که آیا مناسب تو هست یا نه؟ و در این زمینه ملاکهایت را به دو قسمت تقسیم کن: اصلی و ترجیحی. ملاکهای اصلی آنها است که نبودش برای فرد قابل تحمل نیست و در نتیجه زندگیش خراب می‌شود. مثل: تناسب فکری، اعتقادی، اخلاقی و رفتاری که اگر نباشد زندگی برای طرفین غیر قابل تحمل می‌شود و به هم می‌خورد؛ اما ملاکهای ترجیحی آنهایی است که بودنش زندگی را بهتر می‌کند؛ اما نبودش هم زندگی را به هم نمی‌زند. در نتیجه، اگر دختری ملاکهای اصلی را داشت، می‌شود با توجه به نقاط مثبتش از ملاکهای ترجیحی او صرف نظر کرد.
پس در مواردی که گفتی باید بررسی شود که آیا اصلی است و نبودش زندگی را غیر قابل تحمل می‌کند یا اینکه به زندگی لطمه نمی‌زند و بودنش صرفاً زندگی را بهتر می‌کند؟
در مورد اینکه گفتی ده سال پدر و مادرش جدا بوده‌اند عرض می‌کنم: صِرف جدا بودن از پدر و مادر، دلیلِ ایجاد بحران روحی در بچه نمی‌شود وگرنه آن بچه‌هایی که با یکی از والدین زندگی می‌کنند، باید دچار بحران روحی باشند. پس صِرف جدایی دلیل بحران روحی نیست؛ بلکه آن چیزی که به روح و روان بچه لطمه می‌زند، اختلافِ شدیدی است که ادامه دار باشد. پس زندگی پر تنش بیشتر از جدایی به بچه لطمه می‌زند. در نتیجه، اگر مقدار زمانِ اختلاف آنها کم بوده و سپس جدا شده‌اند نمی‌شود گفت اثر منفی بر آن دختر گذاشته است. علاوه بر اینکه اگر شما در پی کسی باشی که در زندگی پدر و مادرش هیچ اختلاف و تنش نبوده، شاید نتوانی چنین فردی را پیدا کنی. از اینها گذشته اگر کسی دارای بحران روحی باشد تا حدودی در رفتار و گفتارش معلوم می‌شود. پس اگر خودِ دختر از نظر روحی و روانی طبیعی و معمولی است و نقطه ضعف بارزی در آن نمی‌بینی، نشان دهنده سلامت روحی او است.
در مورد اینکه سنش از شما بیشتر است عرض می‌کنم: اگر شرایط دیگر وِفق باشد این مقدار اختلافِ سن، مشکل ساز نیست؛ مگر اینکه دختر به خاطر بزرگتر بودن زیر بار پسر نرود و بخواهد بزرگی کند.
در مورد اینکه می‌گویی: خانواده‌اش به شما نمی‌خورند. عرض می‌کنم: اگر علی رغم تفاوتهای موجود، طرفین سعی کنند به هم احترام بگذارند و مراعات همدیگر را بکنند مشکلی ایجاد نمی‌شود.
در مورد اینکه می‌گویید: مادرش به دل شما ننشسته است و دختر هم به مادرش می‌رود. این درست است که مادر بر دختر اثر گذار است؛ اما وقتی که اخلاق و رفتارِ دختر مورد تأیید شما است، معلوم می‌شود که مادر اثر منفی بر دختر نگذاشته است.
در مورد اینکه چهره دختر شکسته شده است و بزرگتر به نظر می‌آید، اگر می‌ترسی که دیگران به شما بگویند که چرا با دختر بزرگتر از خودت ازدواج کردی، باید عرض کنم: مهم این است که خودت و خانواده‌ات او را به همین صورت قبول کنید؛ به خاطر اینکه اگر شما او را به همین صورت پذیرفته باشید وقتی کسی چیزی می‌گوید به گونه‌ای برخورد می‌کنید که دیگر به خودش اجازه نمی‌دهد دوباره در این مورد حرفی بزند.
موفق باشید
 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.