سنم پایینه تمکن مالی هم ندارم اما دوسش دارم

21:33 - 1391/11/14
من دانشجو می‌باشم و تمکن مالی ندارم چند وقت قبل توی خانواده صحبت شد البته خودم نگفتم و مادرم مطرح کردند که فوری خواهرم مخالفت کردند که هنوز سنم کم است و خدمت نرفتم...
دوسش دارم

من یک نوجوان19 ساله هستم و به شدت به یک دختری که البته از آشنایان می‌باشد علاقمند شده‌ام. هم خانواده دختر مومن می‌باشند و هم دختر نمازخوان و روزه گیر وچادری می‌باشد.

خودم می‌دانم که این علاقه از روی شهوت نیست من واقعاً به این دختر علاقه دارم. این دختر حدود 4-3 سال از بنده کوچکتر است و می‌دانم که اگر به خواستگاری این دختر بروم، هم والدین خودم و هم والدین دختر با این مسئله موافقت دارند

اما مشکل اینجا است که من دانشجو می‌باشم و تمکن مالی در این خصوص ندارم چند وقت قبل توی خانواده صحبت شد البته خودم نگفتم و مادرم مطرح کردند که فوری خواهرم مخالفت کردند که هنوز سنم کم است و خدمت نرفته‌ام و البته مادر من موافق بود با این صحبت‌هایی که کردند من خودم هم واقعاً روم نشد موافقتم رو اعلام کنم و به خودم گفتم که واقعاً حق با اون هاست اون دختر چه قدر مگه میتونه به خاطر من بشینه

ولی من واقعاً دوستش دارم و می‌خوامش و حتی چند وقت قبل هم که دیدمش در پوست خودم نمی‌گنجیدم بالاخره شما که استادید یه راه عالی پیش پام بذارید نمی‌خوام از دستش بدم ضمنا یه سوال دیگه دارم که چه طوری می‌تونم به صورت غیر مستقیم بهش بگم و نظر خودش رو هم درباره خودم بفهمم به صورت غیر مستقیم و نه با واسطه یا اینکه خودم بهش بگم

***جواب:

سلام

در مورد اینکه خواهر شما گفته سنت کمه عرض می‌کنم همین که خدا این احساس نیاز به عشق ورزی رو بهت داده معلوم می‌شه که تو صلاحیت ازدواج داری والا مگه می‌شه خدا مثلا به انسان احساس نیاز به اب و غذا رو بده و بعد بگه تو صلاحیت خوردن و اشامیدن رو نداری چون اگر این کار رو بکنه معناش اینه که خدا راضی به رنج کشیدن تو است، توی مساله ازدواج هم همینه وقتی خدا احساس نیاز غریزی رو در انسان بیدار می‌کنه معناش اینه که تو صلاحیت رفع این نیاز رو از راه درست و قانونی داری که اونم ازدواجه وگرنه اگر قرار باشه یه دختر و پسر تا سالها بعد از اینکه احساسات عاطفی و جنسیشون بیدار شد ازدواج نکنند معناش این می‌شه که سالها باید از این لذت محروم باشند و رنج خویشتن داری رو تحمل کنند و معلومه که هیچ وقت خدا راضی به رنج کشیدن بنده هاش نیست پس عقل می‌گه اگر خدا نیاز رو داده باید صلاحیت رفعش رو هم بده وگرنه به بنده هاش ظلم کرده

شاید کسی بگه مقاومت در برابر نیاز غریزی و خویشتن داری در برابر گناه، سبب رشد معنوی انسان می‌شه، جوابش اینه که اولا: خدا چنین چیزی رو نگفته که شما به جای ازدواج خویشتن داری کنید بلکه در دستورات دینی اومده که ازدواج برای همه افراد بالغ مستحبه و اگر کسی به گناه بیفته ازدواج براش واجبه می‌شه و در قران در سوره نور هم فرموده که پدر مادرها وظیفه دارن اسباب ازدواج بچه هاشون رو بعد از اینکه به بلوغ رسیدند فراهم کنند

البته خدا به خویشتن داری هم در قران امر کرده اما فقط برای کسی که نمی‌تونه ازدواج کنه نه اینکه بگه کسی که سنش کمه ازدواج نکنه

ثانیا: بر فرض که قبول کنیم خدا گفته باشه نوجوونا باید تا سالها خویشتن داری کنند که خودسازی و رشد معنوی پیدا کنند، اگر این حرف درست باشه نعوذ بالله لابد خدا اشتباه کرده، چون با این دستورش اکثر نوجوونا به گناه انداخته بخاطر اینکه بسیارشون در شرایط فعلی به جای خودسازی و رشد معنوی به گناهان متعدد الوده می‌شن پس اگر خدا چنین دستوری داده باشه خودش سبب می‌شه میلیونها نوجوون در معرض خلافهای جنسی قرار بگیرن و گناهانی انجام بدن که حتی در زندگی مشترک اونا هم اثر منفی می‌ذاره

لذا با قطع و یقین باید گفت که ازدواج حق همه نوجوونا است و هیچ وقت خدا راضی نیست که اونا سالها محرومیت بکشن و بعد ازدواج کنند که در این بین، بسیاریشون به گناهان متعدد الوده بشن و تازه اثر منفی هم در زندگی مشترکشون بذاره

ممکنه گفته بشه که اگر نوجوون ازدواج کنه ممکنه بخاطر نداشتن مهارتهای لازم زندگیش خراب بشه، جوابش اینه که اگر دوران عقد به دوران کاراموزی مهارتهای زندگی مبدل بشه چنین اتفاقی نمیفته چون نوجوان در این مدت با کمک بزرگترها مهارتهای لازمه برای اداره زندگی رو به دست میاره و با دست پر وارد زندگی می‌شه غیر از اینکه وقتی سنش کمه انعطاف پذیر تره و راحت‌تر اشتباهش رو می‌پذیره و تصحیح می‌کنه اما اگر بدون اموزش دیدن سنش بالا بره و ازدواج کنه وقتی اشتباه می‌کنه ممکنه اصلا اجازه نده که پدر مادر بهش حرف بزنن و اگرهم اجازه بده بهش تذکر بدن، به راحتی دوران نوجوانی قبول نمی‌کنه و رفتار نادرستش رو عوض نمی‌کنه

نتیجه اینکه سن شما برای ازدواج کم نیست بلکه ازدواج حقی است که خدا با بیدار غریزه به شما داده و خانواده شما رو موظف کرده در این زمینه اقدام کنن پس نظر مادر شما که موافق ازدواجتونه درسته و حرف خواهرتون درست نیست

در مورد اینکه گفتی تمکن مالی نداری و سربازی هم نرفتی و درست نیست اون دختر سالها بخاطر شما صبر کنه عرض می‌کنم: این وضع مخصوص شما نیست بلکه شرایط جامعه این رو اقتضا می‌کنه که پسرا درس بخونن و سربازی برن و بعد ازدواج کنند که در چنین شرایطی دو راه هست اول اینکه : سالها صبر کنند که ممکنه دچار خسارتهای روحی و جسمی زیادی بشن و کلی گناه در نامه عملشون نوشته بشه یا اگرم گناه نکنند بخاطر مجرد بودن کلی رنج تحمل کنند یا مثل شما سالهای سال رنج دوری از محبوب رو بکشن

این روش با وجود پیامدهای منفی که داره همونیه که شما مورد نظرته، یعنی اون دختر سالها برای اینکه شما به خواستگاریش بری صبر کنه که شما می‌گید درست نیست

اما راه چاره منحصر در روش اول نیست بلکه راه دومی هم هست که پسر تا بعد سربازی صبر نکنه بلکه بره خواستگاری و در همون دوران تحصیل ازدواج کنند (مثل خیلی از دانشجوهایی که این کار رو می‌کنند) یعنی عقد کنند و اگر با کمک خانواده‌ها نتونستند تشکیل زندگی بدن عروسی رو به بعد از جور شدن شرایط موکول کنند و در این مدت تلاش کنند که شرایط مالیشون زودتر جور بشه و خدا هم بخاطر قولی که در قران داده کمکشون می‌کنه و زودتر مسائل اقتصادیشون حل می‌شه

پس شما می‌تونید همین کار رو بکنید و لازم نیست که اون دختر سالها بخاطر شما صبر کنه تا بعد سالها که تمکن مالی پیدا کردید به خواستگاریش برید، لذا شما با توجه به این مطالب می‌تونید موافقتتون رو با نظر مادر اعلام کنید و برای خواستگاری جهت ازدواج و تشکیل زندگی در اینده به صورتی که عرض کردم اقدام کنید

در مورد اینکه می‌خواید غیر مستقیم بهش بگید و نظرش رو در مورد خودتون بفهمید عرض می‌کنم گفتن غیر مستقیم غیر ممکن نیست اما ممکنه نتونید به مقصود برسید چون ممکنه خیلی غیر مستقیم بگید و اون متوجه منظور شما نشه یا اینکه امکان داره کار خرابی بشه یعنی ناخواسته گفتن غیر مستقیم به مستقیم تبدیل بشه و اون بخاطر خجالتش یا اینکه فکر کنه نکنه شما قصد بدی داشته باشید، رد کنه که در این صورت کار شما مشکل‌تر می‌شه

بنا بر این بهتره این کار رو نکنید و اگر در ضمن خواستگاری نظرش رو بفهمید بهتره چون وقتی خونواده‌اش موافقند حتی اگر مخالف هم باشه می‌تونن نظرش رو عوض کنند

موفق باشید

نظرات

تصویر معصومه
نویسنده معصومه در

کاملا موافقم
خواهرم 18 سالش بود که پسر عمه ام که 19 ساله بود اومد خواستگاریش . سربازی نرفته بود دیپلمش هم ناقص بود . خانواده خودش ناراضی بودن و مثلا اومده بودن تا ما جواب نه بدیم همش میگفتن چیزی نداره بیکاره سربازی نرفته و ....
اما پدرم قبول کرد نامزد بشن تا بعد از سربازی عقد کنن گفتیم ما از شما چیزی نمیخوایم فقط حیفه این دو جوون سرشکسته بشن. الحمدالله بعد از چند ماه هم دیپلم گرفت هم برا نیرو دریایی قبول شد دو سال بعد عروسی کردن حالا به لطف خدا و در سایه عشق همه چی دارن . یه زندگی خوب بچه های سالم و عشقی وصف ناپذیر
با توکل به خدا اقدام کنید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.