خاطراتی از نخستین شهید روحانی دفاع مقدس

22:34 - 1391/11/29
شهید حجت الاسلام محمد حسن شریف قنوتی، نخستین شهید روحانی دفاع مقدس است که سالروز شهادت ایشان، به عنوان روز بسیج طلاب و روحانیان نامگذاری شده است.
عکس شهید

شهید حجت الاسلام محمد حسن شریف قنوتی، نخستین شهید روحانی دفاع مقدس است که سالروز شهادت ایشان، به عنوان روز بسیج طلاب و روحانیان نامگذاری شده است.

وی در سال 1332 وارد حوزه علمیه آبادان می شود و پس از دو سال تحصیل، برای بهره بردن از محضر حضرت آیت الله بروجردی به حوزه علمیه بروجرد می رود. سپس به قم عزیمت می کند و با شرکت در درس حضرت امام خمینی و حضرت آیت الله گلپایگانی از محضر آنان استفاده می برد.

شهید شریف از هر فرصتی استفاده می کند برای ادای تکلیف. در جریان مبارزه با رژیم پهلوی، با گروه فداییان اسلام و شهید نواب صفوی نیز همکاری داشت، و بعد از دستگیری نواب صفوی، در خیابانها و بازار قم، درباره قیام نواب سخنرانی می کند. پس از شهادت نواب، همواره مورد تعقیب رژیم بود و به‏طور مرتب در شهرهای گوناگون تردد می‏کرد. الگوگیری از شیوه مبارزه گروه فداییان اسلام در مبارزه با رژیم، او را به «نواب ثانی» معروف کرده بود. همین شیوه را در دوران انقلاب امام خمینی (ره) و در مبارزه با ارتش عراق حفظ می کند.

شهید شریف قنوتی هم‏زمان با تحصیل، مبارزه با ستم رژیم پهلوی را آغاز کرد و از سوی امام خمینی (ره) برای تبلیغ به اردکان اعزام شد. او هم‏زمان با مبارزات سیاسی، به فعالیت‏های اجتماعی نیز پرداخت. بازسازی مساجد جامع و ساختن حمام و مسجد در روستاهای اطراف منطقه اردکان، سبب شد تا خیلی زود مورد احترام و اعتماد مردم قرار گیرد؛ آن‏گونه که وقتی به دلیل فعالیت‏های سیاسی، ساواک وی را دستگیر کرد و به زندان انداخت، طوایف اطراف شیراز و اردکان خواستار آزادی وی شدند و رژیم نیز برای آرام ساختن ایل‏های منطقه، او را آزاد کرد.

شریف قنوتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، به عنوان دادستان انقلاب بروجرد به خدمت مشغول می شود. با شروع جنگ، محمد محسن پسر ارشدش که هیجده سال داشت را بلافاصله از روز اول جنگ روانه خوزستان می کند. دو سه روز بعد از آن که بسیاری از جنگ زده ها به بروجرد آمده بودند، آنها را اسکان می دهد و برایشان لباس و غذا و رختخواب تهیه می کند. خودش کیسه به دست می گیرد و برای آنها کمک مالی جمع آوری می کند.

شهید محمد حسن شریف قنوتی با شروع جنگ تحمیلی، نخستین ستاد کمک رسانی و پشتیبانی جنگ را در بروجرد دایر کرد و برای کمک به جبهه‏های نبرد، در سوم مهر 1359 همراه کاروانی متشکل از 21 کامیون آذوقه، به خرمشهر رفت. او پس از بازگشت از خرمشهر، گروه‏هایی از جوانان بروجرد(از جمله فرزند دومش که شانزده ساله بود) را آماده کرد و دوباره به خرمشهر بازگشت.او اولین کسی است که رزمنده و کمک های مردمی روانه جبهه می کند.

همسر شهید شریف قنوتی در خاطراتش می گوید: وقتی که برای خداحافظی به منزل آمد، گفتم: «آقا خودتان می روید، بچه ها را کجا می برید؟» به شوخی گفت: من آنها را می برم که مواظبشان باشم! اینگونه مرا آرام کرد، بعد هم قضایای حضرت زینب (س) را به من متذکر شد. بعد گفت: «ما اولاد بزرگ کرده ایم برای کی؟ الان اسلام خون لازم دارد. اسلام جوان می خواهد. مگر می شود ما بنشینیم و خرمشهر از دست برود؟ بیست سال است که منتظر چنین روزی هستیم و الان موقعی است که باید حرکت کنیم.» گفتم: «آقا بروید، انشاءا... موفق باشید».

بعد از رسیدن به خرمشهر، گروه چریکی «ا... اکبر» را پایه گذاری می کند. کارهای آموزشی نظامی توسط سروان امان اللهی صورت می گرفت و شیخ شریف، هم به کار تبلیغ می پرداخت و هم به کار رزم. شیخ نیروها را اعزام می کند و خودش مهمات ، سلاح و تجهیزات برایشان فراهم می کرد.

همرزمان ایشان نقل می کنند که: شیخ شریف یک عنصر پرشتابی بود، با یک جدیت عجیبی که هیچ وقت از حرکت باز نمی ایستاد. در تمام ساعات شب و روز آرامش نداشت. در محورهای عملیاتی با آن لباس روحانی می آمد و به بچه ها روحیه می داد. وقایع را دنبال و کمبودها را برطرف می کرد. اگر اسلحه کم داشتند می رفت مسجد جامع و مهمات می آورد. نیرو کم داشتند، نیرو می آورد. علت اینکه بچه های خرمشهر همه از شیخ خاطره ای دارند، این است که شیخ در همه محورها حضور داشت. به هر مقری سرکشی می کرد و می گفت: «بچه ها شما کم و کسری ندارید؟»

وقتی فرزند شیخ مجروح می شود، گفته بودند شهید شده است. با یک حالی اشک می ریخت، گریه می کرد و می گفت: «ببین این پسر چه مقامی نزد خدا داشت، چه قدر خدا او را دوست داشت که به این زودی او را طلبید و من پیرمرد را لایق ندانست».

یکی دیگر از همرزمان شهید شریف می گوید: شیخ در میدان جنگ می گفت: «مولا امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: هنگام نبرد داندانها را به هم بفشارید و خیلی محکم و استوار حمله کنید و بدانید که اگر سست باشید، دشمن بر شما تسلط پیدا می کند». شیخ خودش به این گفته ها عمل می کرد. به گونه ای استوار بود که گویا زمین زیرپایش به لرزه می آید.

همراه دیگر شهید شریف در خصوص بصیرت و تیزبینی او می گوید:«در پلیس راه خرمشهر جلسه ای با حضور بنی صدر ریاست جمهوری، شیخ شریف، شهید جهان آرا، شهید کلاهدوز و ... برگزار شد. شیخ به بنی صدر گفت: «چرا نیرو نفرستادید؟»

بنی صدر گفت: «شما از آمدن نیرو چه می دانی؟ چرا ما یک نیرو را فدا کنیم؟ در صورتی که شهروندان می توانند از آن دفاع کنند.»
شیخ شریف عصبانی شد و گفت: یکباره بگویید ما می خواهیم شهر را تحویل بدهیم با مردمش.

بنی صدر گفت: «شما که تکنیک رزمی ندارید. چرا احساساتی عمل می کنید؟ شما از جبهه و جنگ چه می دانید؟»
شیخ گفت: «شما چه باشید و چه نباشید، تا وقتی ما هستیم خرمشهر سقوط نمی کند.»

پس از آنکه جر و بحث اوج گرفت. شیخ جلسه را ترک کرد. در بین راه به شیخ گفتم: «الان بنی صدر رئیس جمهور است. شما نباید با او این طور حرف می زدی.» شیخ پس از مدتی در جواب من گفت: «تو هنوز بنی صدر را نمی شناسی، ولی من او را می شناسم. وقتی بنی صدر عبور می کند، من از یک فرسخی بوی خیانت او را حس می کنم. به تو هم این مسأله ثابت می شود. اگر ثابت نشد من را لعنت کن.»

با نگاهی به وضعیت خرمشهر و شرایط حساس زمان جنگ، به جرات می‏توان گفت شهید شریف قنوتی، یکی از عوامل اصلی و اساسی توقف ارابه جنگی عراق در منطقه بود. عراق با توان نظامی خود باید در همان یکی دو روز اول، خرمشهر را اشغال می‏کرد، چنان‏که با همین تصور وارد خرمشهر شده بود، ولی مقاومت سرسختانه نیروهای دفاعی شهر و مردم، مانعی بر سر تحقق این هدف بود. مقاومتی که برخاسته از حضور نیروهای نظامی و امکانات نظامی نبود، بلکه از شجاعت‏ها، رشادت‏ها و ایثارگری‏های نیروهای مردمی سرچشمه می‏گرفت.

شهید شریف قنوتی به عنوان نقطه ثقل وحدت میان نیروها و عامل اصلی و قوی شکل‏دهی این مقاومت مردمی در خرمشهر، نقشی انکارناپذیر داشت. درگیری در کوچه‏های خرمشهر، درگیری چریکی در خیابان‏ها و حتی در مناطق مسکونی، سبب زمین‏گیر شدن دشمن شده بود. این حرکت‏های مردمی و انسجام و اتحاد در برابر دشمن که بر محور شهید شریف قنوتی می‏چرخید، سبب اصلی کند حرکت کردن عراق شمرده می‏شد.

در کتاب "سه مزار برای یک شهید" آمده است که یک افسر عراقی را که اسیر کرده بودند، میگفت: «ما قصد داشتیم در طول سه چهار روز خرمشهر را تصرف کنیم و حتی خوزستان را بگیریم. به ما اطلاع دادند که ارتش در خرمشهر نیرو ندارد. نیروی مقاومت زیادی هم از سپاه و مردم در شهر نیست.» به آن افسر عراقی گفتیم: «پس این مقاومت چیست؟» افسر عراقی گفت:« در خرمشهر یک شیخ لجوجی هست به نام شریف که تعدادی از جوانهای شهر را جمع کرده و مانع آمدن لشکر عراق به داخل شهر و مانع سقوط خرمشهر شده است. اگر عراقی ها به شیخ شریف دست پیدا کنند، او را قطعه، قطعه می کنند».آن ها فکر می کردند با کشتن و شهادت شریف قنوتی می توانند خرمشهر را تصرف کنند. حقیقت هم همین بود؛ لذا پس از شهادت شیخ شریف دشمن توانست شهر را تصرف کند.

 

منبع: خبرگزاری رسا

به نقل از سایت ذی طوی

کلمات کلیدی: 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.