اعتراف معاویه به فضائل امیرالمومنین

10:00 - 1395/02/15

چکیده:یکی از ویژگی‌های، مولای متقیان امام علی(علیه‌السلام) این است، که دشمنان ایشان، در مورد مقام  و منزلت ایشان، لب به سخن گشوده‌اند، و هر زمان، که این اعترافات، گزندی به آنها وارد نمی‌کرد، حقیقت را آشکار می‌کردند. در میان این شخصیت‎ها فردی وجود دارد که پایه‌گذار، لعن به امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) است. و حدود شصت سال، مردمان سرزمین خویش را اینگونه تربیت کرد، که به هر سببی، ایشان را لعن کنند. این فرد که در میان اهل تسنن به کاتب وحی بودن، مشهور است، و احادیث بسیار، در فضیلت وی جعل شده است،[1] شخصی جزء معاویه‌بن‌ابی‌سفیان نیست. در ادامه به گوشه‌ای از فضایل مولا متقیان که وی، به آن‌ها اعتراف کرده است اشاره می‌کنیم.

امام علی و معاویه

یکی از ویژگی‌های، مولای متقیان امیرالمومنین(علیه‌السلام) این است که دشمنان ایشان، در مورد مقام  و منزلت ایشان، لب به سخن گشوده‌اند و هر زمان که این اعترافات، گزندی به آن‌ها وارد نمی‌کرد، حقیقت را آشکار می‌کردند. در میان این شخصیت‎ها فردی وجود دارد که پایه‌گذار سب بر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) است. و حدود شصت سال، مردمان سرزمین خویش را این‌گونه تربیت کرد، که به هر سببی، ایشان را سب کنند، این فرد که در میان اهل تسنن به کاتب وحی بودن، مشهور است، و احادیث، در فضیلت وی جعل شده است[1] شخصی جزء معاویه‌بن‌ابی‌سفیان نیست. در ادامه به گوشه‌ای از فضایل مولا متقیان که وی، به آن‌ها اعتراف کرده است اشاره می‌کنیم.

در تاریخ آمده است، که مردی به نزد معاویه رفت و سوالاتی مطرح کرد، وی در جواب این شخص گفت: از علی سوال کن، که او از من داناتر است.
آن مرد، در جواب معاویه گفت: به نظر من جواب شما پسندیده‌تر از پاسخی است، که علی به سوالات من می‌دهد.
معاویه در جواب وی گفت: تو حرف ناصحیح  زدی، و انگیزه‌ درستی نداشتی (برای چاپلوسی به اینجا آمده‌ای) تو از مردی کراهت می‌ورزی، که رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) همانند مرغی که جوجه‌اش را غذا می‌دهد، وی را از علم و دانش سیراب کرد. و در مورد وی فرمود: «ای علی منزلت تو به من مانند جایگاه، هارون نسبت به موسی است، با این تفاوت که تو بعد از من نبی نیستی».[2]

در مورد نیازمندی‌های معاویه به مولای متقیان، نقل شده است که وی هر زمان، درباره مسائلی دچار چالش می‌شد، با فرستادن نامه‌ای به آشنایان خویش در کوفه از آنها می‌خواست که سوالات وی را از امیرالمومنین(علیه‌السلام) بپرسند.[3]
به همین خاطر، زمانی که خبر شهادت حضرت را به وی دادند، معاویه اندوهگین شد، و گریه کرد. زمانی که از وی سوال کردند، که تو تا دیروز بر او طعن می‌زدی، و وی را ناسزا می‌گفتی، چگونه است که امروز بر وی می‌گریی!؟
وی در جواب گفت: وای بر شما،  شما از علم و فضل او و سابقه‌اش در اسلام اطلاعی ندارید، و نمی‌دانید که مردم چه چیز را از دست دادند.[4]
در بعضی از نقل‌ها آمده است که وی، بعد از خبر شهادت مولا متقیان، گفت: با از بین رفتن پسر ابوطالب، فقه و علم از بین رفت.[5]

در تاریخ، موارد متعدد دیگر نیز، در این زمینه نقل شده است، که پرداختن به آن‌ها در این نوشتار امکان‌پذیر نیست، ولی این نقل قول‌ها که معمولاً در کتب اهل سنت نقل شده است[6] بازگوکننده این حقیقت است که معاویه، با وجودی که ‌می‌دانست، حق با امیرالمومنین(علیه‌السلام) است، ولی با ایشان به مخالف برخواست و حقیقت را کتمان کرد. این عمل در واقع رفتاری است که خداوند متعال، در قرآن به شدت آن را منع کرده است و در مورد آن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ [بقره/174] به درستى آنهايى كه از كتاب خدا آنچه را كه خدا نازل كرده كتمان می‌کنند و با كتمان آن ثروت اندك به دست مى‌‏آورند آنها آنچه مى‏‌خورند جز آتشى نيست كه به درون خود مى‏‌كنند و خدا روز قيامت با آنها سخن نخواهد گفت و تزكيه‏‌شان نخواهد كرد و عذابى دردناك خواهند داشت‏».

کتمان حق، در واقع ایجاد انحراف، در میزان الهی است. که این اعوجاج، سبب گم‌راهی دیگر افراد جامعه می‌گردد، آن‌چنان که جنگ صفین مصداق کامل این حقیقت است.

_______________________________________
پی‌نوشت
[1]. «روزی رسول الله(صلی‌الله‌عليه‌وآله) بر مرکبی سوار بود و معاويه نيز پشت سر رسول الله(صلی‌الله‌عليه‌وآله) سوار شده بود. رسول الله(صلی‌الله‌عليه‌وآله) از او پرسيد: چه قسمتی از بدن تو به من چسبيده؟ معاويه گفت: شکم (و سينه ام). رسول الله(صلی‌الله‌عليه‌وآله) فرمود: خدايا! آن را (سينه اش را) از علم مملو و پر بگردان». تاريخ الاسلام، امام ذهبی، ج2، ص310.
[2] فضایل الصحابه، احمد حنبل، ج2، ص657؛ مناقب علی‌بن ابی‌طالب، ص34؛ فتح‌الباری، ابن حجر عسقلانی، ج7، ص 74.
[3]. استیعاب، ابن عبدالبر قرطبی، ج2، ص463؛ نظم درر السمطین، جمال الدین زرندی، ص134؛ فتح الملک العلی، أحمد بن محمد بن الصديق الغماری، ص44.
[4]. تاریخ دمشق، ابن عساکر دمشقی، ج3، ص406-409؛ فرائد المسطین، ابراهیم حموینی، ج1، ص372.
[5]. الشرف المؤبد، نبهانی، ص95؛ و نظم درر السمطین، ص134.
[6]. مسند شافعی، ص204؛ سیره حلبی، ج3، ص149؛ ریاض النضره، محب طبری، ج1، ص164 .

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.