خلیفه اول، از نقل احادیث پیامبر جلوگیری کرد!

23:27 - 1395/06/04

چکیده: سوال ما از مخاطبین عزیز و برادران اهل سنت این است که چرا خلفای شما با این‌که می‌دانستند و خود هم نقل کرده بودند که پیامبر اکرم(صلى‌الله‌عليه‌وآله) خواسته است سخنان ایشان ثبت و نقل شود، با این‌کار مخالفت کردند؟ آیا این مخالفت با سنت نبوی و سیره حضرت نبود؟ آیا این رفتار خلفای اهل سنت منطبق با قرآن و اسلام بود؟ به راستی چرا آنان این سخن پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) را زیر پا گذاشته و نظر خود را ترجیح دادند؟ آیا آنان بهتر از پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) می‌فهمیدند؟

نقل حدیث

در مبحث گذشته[1] برخی از موارد اجتهاد در مقابل نص خلیفه اول را بیان کردیم؛ در این نوشتار نیز یکی دیگر از موارد اجتهاد وی در مقابل نص را نوشته و قضاوت در این باره را به مخاطبین عزیز می‌سپاریم. اولین کسی که با کتابت حدیث نبوی مخالفت کرد و دستور داد هیچ‌کس حق ندارد حدیثی را از پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) بنویسد، خلیفه اول بود.

جالب است که علمای اهل سنت از خود او نقل کرده‌اند که او گفته است: «پیامبر اکرم(صلى‌الله‌عليه‌وآله) به صحابه فرمود احادیث من را بنویسید و با این کار حدیث را حفظ کنید». حاكم نيشابورى در تاريخ خود با سلسله سند روايت كرده است كه ابوبكر گفت: «پيغمبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) فرمود: «هر كس دانشى يا حديثى از من يادداشت كند، تا آن علم و حديث باقى است، هم‌چنان براى او ثواب نوشته می‌‏شود».

محدثین اهل سنت، جمعا 142 حديث بنوی(صلى‌الله‌عليه‌وآله) را از ابوبكر روايت كرده‌‏اند. سيوطى آن را در فصل مخصوصى از «تاريخ الخلفا» در شرح حال ابو بكر آورده است. حديث فوق، روايت 89 آن است.

مضمون اين حديث از اميرالمومنين(عليه‌السلام)، ابن عباس، عبد اللّه عمر، ابن مسعود، ابو سعيد خدرى، ابو الدرداء، انس بن مالك، معاذ بن جبل و ابو هريره با سندهای مختلف و متنوع نقل شده است، هم‌چنین نقل شده پيامبراکرم(صلى‌الله‌عليه‌وآله) فرمود: «هر كس چهل حديث به امت من ياد بدهد- يا براى آن‌ها نگاه دارد- خداوند در روز قيامت او را در شمار علما و فقيهان در آورد». و در روايتى آمده است: «خداوند او را فقيهى دانشمند برانگيخته کند». و در روايت ابو الدرداء است: «من در روز قيامت گواه و شفيع او خواهم بود». در روايت ابن مسعود چنين آمده است: «به وى می‌‏گويند: از هر در بهشت كه می‌‏خواهى وارد بهشت شو». و در روايتی عبد اللّه بن عمر می‌‏گويد: «نامش در شمار دانشمندان نوشته می‌‏شود، و در رديف شهيدان، محشور می‌‏گردد».

با توجه به این روایات که برخی از آن‌ها را خود ابوبکر نقل کرده است؛ جا داشت خلفا که خود را جانشین پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) می‌دانستند، بدین امر مهم و خطیر اهتمام ورزیده و سخنان حضرت را به خوبی جمع‌آوری کرده و به عنوان میراث گذشتگان به آینده و نسل بعدی بسپاردند. اما با کمال تاسف، تاریخ شاهد است که در عصر خلافت ابو بكر و عمر، احاديث پيغمبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) جمع‏‌آورى نشد؛ بلکه این دو خلیفه با امر کتابت و نقل حدیث پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) مخالفت کردند و اجازه ندادند که صحابه حدیث نقل کنند.

در منابع اهل سنت آمده ابو بكر در ايّام خلافتش دستور داد پانصد حديث از پيغمبر را جمع‏ كنند؛ سپس شبى خوابيده بود، سخت منقلب شد. عايشه می‌‏گويد: حالت انقلاب وى، من‌را ناراحت كرد. صبح آن روز گفت: دخترم! احاديثى كه نزد توست بياور! چون آن‌ها را نزد او بردم، همه را آتش زد».

در رابطه با خلیفه دوم هم نقل شده: «زهرى» از «عروه بن مسعود» نقل می‌كند كه چون «عمر بن خطاب» خواست احاديث را جمع‌‏آورى كند، از صحابه پيغمبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) سوال كرد، آن‌ها نظر دادند كه اين كار را انجام دهد. عمر يك ماه درباره آن فكر كرد، سپس یک روز بر منبر رفت و گفت: «من خواستم احاديث را جمع‏ كنم، ولى بعد قومى را به ياد آوردم كه پيش از شما كتاب‌هايى نوشتند و چنان اوقات خود را صرف آن كردند كه كتاب خدا را رها ساختند. من هم به خدا قسم! هيچ‏‌گاه كتاب خدا را به چيزى آلوده نمی‌‏سازم».
هم‌چنین يحيى بن جعده روايت نموده كه عمر خواست «سنت» را بنويسند، ولى بعد به نظرش رسيد كه نبايد آن را نوشت. سپس به شهرها نوشت، اگر كسى حديثى را نوشته است بايد آن را از ميان ببرد.[2]

همان‌طور که ملاحظه کردید خلیفه اول و دوم با سخن و دستور پیامبر اکرم(صلى‌الله‌عليه‌وآله) نسبت به مکتوب کردن روایات او، مخالفت کردند و با بهانه‌های واهی این کار ارزشمند را کنار گذاشتند و حتی نقل شده که با کسانی‌که حدیث نقل می‌کردند، مبارزه کردند و برخی از صحابه را به خاطر همین نقل حدیث نبوی زندان کردند. ما در این مطلب، این مساله را با جزئیات آن نقل کرده و انگیزه خلفا برای منع کتابت حدیث را نیز ذکر کرده‌ایم.

حال سوال ما از مخاطبین عزیز و برادران اهل سنت این است که چرا خلفای شما با این‌که می‌دانستند و خود هم نقل کرده بودند که پیامبر اکرم(صلى‌الله‌عليه‌وآله) خواسته است سخنان ایشان ثبت و نقل شود، با این‌کار مخالفت کردند؟ آیا این مخالفت با سنت نبوی و سیره حضرت نبود؟ آیا این رفتار خلفای اهل سنت منطبق با قرآن و اسلام بود؟ به راستی چرا آنان این سخن پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) را زیر پا گذاشته و نظر خود را ترجیح دادند؟ آیا آنان بهتر از پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) می‌فهمیدند؟ آیا پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) تشخیص نداد که نوشتن حدیث کار خوبی نیست و ممکن است با قرآن مخلوط شود و دستور به نوشتن حدیث داد، ولی خلفای سه‌گانه اهل سنت تشخیص دادند که این کار بد است؟

واقعا آیا پیامبر به اندازه آنان درک و شعور نداشت؟! این چه معامله ایست که با پیامبر خود انجام می‌دهید؟ شان پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله) را تا کجا پایین می‌آورید؟

قضاوت در این باره را به عقل‌های بیدار و جویای حق می‌سپاریم.

___________________________________________________
پی‌نوشت
[1]. در این مطلب و این مطلب و این مطلب.
[2]. سيد عبد الحسين شرف الدين، اجتهاد در مقابل نص‏، ترجمه على دوانى‏، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم‏، 1383 ش‏، چاپ نهم‏، ص 205.
                

نظرات

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.