شهادت امام حسن عسگری-ع آغاز امامت امام مهدی-عج ارسال رصد

نمونه هايی از خبرهای غيبی امام حسن عسکری

14:57 - 1391/12/13

مردي ازسادات علوي براي كاروكوشش،وتحصيل روزي ازخانه خوددرسامرا،خارج شدودرخارج شهر به مردي از اهل همدان برخوردنمودكه آمده بودامام حسن عسكري عليه السلام را زيارت كند.

السلام علیک

1. خبر از تصميم دو نفر
ابوالقاسم كاتب راشد نقل مي كند: مردي از سادات علوي براي كار و كوشش، و تحصيل روزي از خانه خود در سامرا، خارج شد و در خارج شهر به مردي از اهل همدان برخورد نمود كه آمده بود امام حسن عسكري عليه السلام را زيارت كند. مرد همداني پرسيد:

اي مرد! از كجا مي آيي و اهل كدام شهري؟ مرد علوي جواب داد: اهل سامِرّا هستم و در پي تحصيل روزي از خانه ام خارج شده ام. او گفت: آيا حاضري مرا به خانه امام حسن عسكري عليه السلام راهنمايي كني و در عوض پنجاه دينار از من بگيري؟ مرد علوي جواب داد، مانعي ندارد و هر دو به سمت خانه حضرت حركت كردند...

وقتي رسيدند اذن ورود خواستند، امام عسكري عليه السلام در حالي كه در صحن منزل نشسته بود به آن دو اجازه ورود داد. وقتي نگاهش به مرد همداني (جبلّي) افتاد فرمود: تو فلاني فرزند فلاني هستي؟ عرض كرد: بله! فرمود: بله پدرت درباره ما به تو وصيّت كرده است، براي همين منظور آمده اي تا به وصيت پدرت عمل كني "وَ مَعَكَ اَرْبَعَةُ اَلْفِ دينارٍ هاتِها فَقالَ الرَّجُلُ نَعَمْ؛(1) و آن چهار هزار دينار را كه همراه توست تحويل بده، مرد گفت: بله (همين طور است)." و آن را به حضرت تقديم كرد.

آن گاه حضرت به علوي نگاه كرد و فرمود: خَرَجْتَ اِلَي الْجَبَلِ تَطْلُبُ الْفَضْلَ فَاَعْطاكَ هذَا الرَّجُلُ خَمْسينَ ديناراً فَرَجَعْتَ مَعَهُ؛ تو براي تحصيل فضل [الهي و روزي ] به سوي جبل خارج شدي، اين مرد (همداني) به تو پنجاه دينار داد، و تو هم با او برگشتي." سپس امام عليه السلام فرمودند: "الان ما [هم ]پنجاه دينار به تو عطا مي كنيم."

2. تو دويست دينار داري
اسماعيل بن محمّد كه از فرزندان عبداللَّه بن عباس است مي گويد: مبلغ دويست دينار پول داشتم كه آنها را در زميني دفن كرده بودم، بر سر راه امام عسكري عليه السلام قرار گرفته و به او عرض كردم: يابن رسول اللَّه! من در آمدي ندارم تا براي شب و روزم ناني تهيه كنم و در وضع اسفناكي به سر مي برم، تا جايي كه حتي يك دينار پول ندارم.
جاي تعجب اين بود كه اسماعيل در حضور امام به دروغ سوگند ياد كرد.

حضرت از شنيدن سخنان اسماعيل ناراحت شد و فرمود: چرا به دروغ قسم ياد مي كني، و من مي دانم كه تو دويست دينار دفن كرده اي ولي "... اِنَّكَ تَحْرُمُ الدَّنانيرَ الَّتي كُنْتَ دَفَنْتَها...؛ [اين را بدان كه روزي شديداً به آن پول محتاج مي شوي و]لكن از آن دينارها كه دفن كرده اي استفاده نمي بري؟" و امام عليه السلام اضافه كرد كه من اين سخنان را براي اين نمي گويم كه تو را از احسان خود محروم سازم. آن گاه به غلام خويش دستور داد: كه هر چه داري به او بپرداز، غلام موجودي حضرتش را كه صد دينار بود به وي داد.
از اين جريان مدّتي گذشت تا زماني كه اسماعيل شديداً به آن دويست دينار دفن شده نياز پيدا كرد، با اينكه جاي دفن دينارها را تغيير داده بود وقتي سراغ آن رفت متوجّه شد كه پسرش دينارها را خرج كرده و حتي يك درهم باقي نگذاشته است. (2)

3. خبر از دل خادم
ابي حمزه نصير خادم مي گويد: از امام عسكري عليه السلام بارها شنيدم كه با غلامانش كه ترك زبان يا رومي و... بودند با زبان آنها صحبت كرد، من از اين مسئله تعجّب كردم و در دل با خودم گفتم: "آخر" اين [امام ] در مدينه به دنيا آمده [چگونه تركي و رومي و... صحبت مي كند]... اين را به خود گفتم، سپس حضرت عسكري به من رو كرد و فرمود:

"اِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ اَبانَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ وَ اَعْطاهُ مَعْرِفَةَ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ هُوَ يَعْرِفُ اللُّغاتَ وَ الاَْسْبابَ وَالْحَوادِثَ، وَ لَوْلا ذلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوجِ فَرْقاً؛(3)

به راستي خداوندي كه نامش بلند است، حجّتش را از ديگر مخلوقاتش ممتاز نموده [به اين صورت كه ] به او شناخت همه چيز را عطا فرموده و او (حجّت خدا) به زبانهاي مختلف، اسباب و علل كارها و حوادث [گوناگون كه پيش مي آيد] آگاهي و شناخت دارد، اگر اين نبود، بين حجّت (امام) و مردم فرقي نبود.

4. جواب ناصبي
محمد بن عياش مي گويد: چند نفر بوديم كه در مورد كرامات امام عسكري عليه السلام گفتگو مي كرديم، فردي ناصبي (دشمن اهل بيت) گفت: من نوشته اي بدون مركّب براي او مي نويسم، اگر آن را پاسخ داد مي پذيرم كه او بر حق است.
ما مسائل خود را نوشتيم، ناصبي نيز بدون مركّب روي برگه اي مطلب خود را نوشت و آن را با نامه ها به خدمت امام فرستاديم، حضرت پاسخ سؤالهاي ما را مرقوم فرمود و روي برگه مربوط به ناصبي [كه گويا از امام خواسته بود، اسم او و پدرش را بگويد] اسم او و پدرش را نوشت!
ناصبي چون آن [نامه ] را ديد از هوش رفت و چون به هوش آمد، حقانيت حضرت را تصديق كرد و در زمره شيعيان قرار گرفت. (4)

5. تو غفار هستي؟
شخصي به نام "حلبي" مي گويد: در سامراء گرد آمده بوديم و منتظر خروج [امام عسكري عليه السلام ] از خانه شديم تا او را از نزديك ببينيم. در اين هنگام نامه اي از حضرت دريافت كرديم كه در آن نوشته بود: "هشدار كه هيچ كس بر من سلام نكند و كسي با دست به سوي من اشاره نكند، در غير اين صورت جانتان به خطر خواهد افتاد!"

در كنار من جواني ايستاده بود، به او گفتم: از كجايي؟ گفت: از مدينه. گفتم: اينجا چه مي كني؟ گفت: درباره امامت "ابو محمدعليه السلام" اختلافي پيش آمده است، آمده ام تا او را ببينم و سخني از او بشنوم يا نشانه اي ببينم تا دلم آرام گيرد، من از نوادگان "ابوذر غِفاري(5)" هستم. در اين هنگام امام حسن عليه السلام همراه خادمش بيرون آمد. وقتي كه رو به روي ما رسيد، به جواني كه در كنار من بود نگريست و فرمود: آيا تو غفاري هستي؟ جوان پاسخ داد: آري. امام فرمود: مادرت "حمدويه" چه مي كند؟ جوان گفت: خوب است. حضرت از كنار ما گذشت. رو به جوان كردم و گفتم: آيا او را قبلاً ديده بودي؟ پاسخ داد: خير. گفتم: آيا همين تو را كافي است؟ گفت: كمتر از اين نيز كافي بود. (6)

پی نوشت:
1) المحجّة البيضاء، ملامحسن فيض كاشاني، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 4، ص 330.
2) اصول كافي، ج 1، ص 509، ح 14؛ كشف الغمّه، ج 2، ص 413، فصول المهمّة، ص 268؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 437؛ تجلّيات ولايت، ص 494 و محجّة البيضاء، ج 4، ص 326.
3) ارشاد شيخ مفيد، ص 322؛ كشف الغمّة، ص 305؛ به نقل ازمحجّة البيضاء، ج 4، ص 326.
4) مناقب آل ابي طالب، ابن شهرآشوب، قم، كتاب فروشي مصطفوي، ج 4، ص 440، به نقل از سيره پيشوايان، همان، ص 628.
5) غفار نام قبيله اباذر بود.
6) بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 50، ص 269؛ سيره پيشوايان، همان، ص 649.
ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره90

منبع: سایت ذی طوی

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تمامی حقوق متعلق به اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه می باشد