قصه کودک

قصه های جنگل-کیک تولد گرگی

قصه های جنگل-کیک تولد گرگی
11:56 - 1400/10/23

چکیده:قصه های جنگل برای کودکان عزیز شما- کاری از واحد صوت و دانش آموزی

دیگه دروغ نمیگم

13:21 - 1400/05/13

بابا میمون مهربون یه نگاهی به اطراف انداخت و بعد به آرومی و با لبخند گفت: میشه اینجا بیای؟ بعد رو کرد به دم‌کوتاه و ادامه داد؛ میدونی پسرم؛ من‌و مامانتون هم تو رو و هم خواهر و برادرت رو خیلی دوست داریم و می‌دونیم شما اصلاً دروغ نمی‌گین. اگه یه وقت گوشی رو دیدی یا یادت اومد کجا گذاشتی؛ خبر بده. الآن هم پاشو برو با دردونه و دم قهوه‌ای بازی کن...

غذای گوزن

12:34 - 1400/04/27

قصه شب برای کودکان دبستانی، قصه شب کودک و نوجوان،  قصه شب کودکان جدید، قصه شب کودکانه قدیمی، قصه شب آموزنده، قصه کودکانه ۴سال، قصه کودکانه، قصه کودکانه

کرم ابریشم

23:56 - 1400/04/07

-درخت گفت: اگه بمونی اونجا دیگه بیرون نمی تونی بیای، اونم گفت شما با من چه کار دارید بازم خوابم میاد اینجا خیلی خوبه و پروانه داخل پیله همونجا موند و دیگه بیرون نیومد، دوستش خیلی ناراحت شد و پرواز کرد رفت تو آسمون ها و زندگی جدید خودش رو با خوشحالی آغاز کرد.